قرآن کلام مهدی
مقالات و مطالب قرآنی 
با سلام خدمت شما عزیزان 

مدیریت وبلاگ به علت مشغله کاری زیاد در قرار دادن مطالب جدید ناتوان است ضمن معذرت از شما ، از دوستانی که مایل به نویسندگی . کمک به بهتر شدن هستند دعوت به همکاری هستم.


[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 0:48 ] [ ]
برای ثبت نام در وبلاک در تصویر زیر کلیک کنید.


[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 12:58 ] [ ]

عذاب قبر 

نقل شده است : سلمان فارسى (ره ) روزى از بازار آهنگران عبور مى كرد، دید جمع كثیرى در اطراف جوانى كه بى هوش روى زمین افتاده بود، جمع شده اند.

وقتى مردم سلمان را دیدند، جلو آمدند و گفتند: اى سلمان ! این جوان ، جن زده است شما از اصحاب حضرت رسول (صلى الله علیه و آله ) هستید تشریف بیاورید به بالین او و دعایى بفرمایید تا به بركت دعاى شما شفا یابد.

هنگامى كه سلمان به بالین جوان آمد، او فى الفور چشم خود را باز كرد و گفت : اى سلمان ! من جن زده و دیوانه نیستم، بلكه از بازار آهنگران عبور كردم ، صداى پتك آنان را شنیدم كه محكم بر آهن مى زنند. به خاطرم آمد قول خداوند متعال ، كه در قرآن مى فرماید:

«وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ » (1) ؛ از براى كفار گرزهاى گران و سنگین و عمودهاى آهنین است كه دائما بر سر آنان مى كوبند.

به فكر فرو رفتم كه ملائكه غضب الهى، گرزهاى آهنین را بر فرق مجرمان فرود مى آورند، از این جهت بى هوش شدم .

جناب سلمان به آن جوان بسیار علاقه پیدا كرد و در حق او دعا نمود و فرمود: این جوان شخص عاقل و دانایى است ؛ زیرا مى تواند از دیدنى ها و شنیدنى هاى دنیا كه براى عبرت گرفتن خلق شده است، عبرت بگیرد. فكر صحیح او در مغز سالمش ، مشغول فعالیت است.(2)

در جاى دیگر آمده است: سلمان دائما با او بود تا این كه آن جوان بیمار گردید و بیماریش شدت یافت. سلمان به نزد او آمد و بالاى سرش نشست، جوان در حالت احتضار و مشرف به مرگ بود، سلمان (با دیده بصیرت بین خود و ایمان كاملش ملک الموت را مى دید.) از این رو گفت : اى ملک الموت ! با برادر من (این جوان) لطف و مهربانى كن . ملک الموت پاسخ داد: اى سلمان ! من با هر شخص با ایمانى مهربانم. (3)

 


پی نوشت ها :

1- سوره حج ، آیه 21.

2 خزینه الجواهر،ص 508 و جلوه هاى تقوا،ص 207.

3- امالى شیخ مفید،ص 87 و نمونه هاى از تاثیر و نفوذ قرآن ،ص 112.

 

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:29 ] [ ]

کودک و قرآن

حفظ کردن قرآن مانند تلاوت آن آثاری فراوان و ارزنده دارد. برخی از آثار حفظ آیات قرآن مجید، عبارت است از:

1.پاداش اخروی

حافظان قرآن در بهشت جایگاهی والا دارند و پاداش آنان دو چندان خواهد بود. پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: درجات بهشت به تعدد آیه های قرآن است. وقتی كه صاحب قرآن وارد بهشت شود، به وی میگویند بخوان و بالا برو، كه هر آیه ای را درجه ای است. پس برتر از درجه حافظ قرآن درجه ای نیست. همچنین در روایات بیان شده كه حافظان قرآن توان شفاعت كردن دیگران را نیز دارند.

 

2. هدایت انسان

تلاوت و انس با قرآن از سفارش های مكرر معصومان ـ علیهم السّلام ـ است و حفظ قرآن به طور طبیعی به انس با آیات الهی می انجامد؛ زیرا حافظ قرآن باید برای تثبیت محفوظات قرآنی اش دست كم روزی چند بار به قرائت قرآن بپردازد. معصومان ـ علیهم السّلام ـ حافظان قرآن را به تكرار آیات الهی فراخوانده، یادآور شده اند همان گونه كه شتر بسته شده در یک نقطه ـ چنانچه مورد دیدار پیاپی صاحبش واقع نشود. ـ جایگاهش را ترک میكند، محفوظات حافظ قرآن نیز ـ اگر پیوسته مورد مراجعه و تكرار قرار نگیرد از خاطر زدوده میشود.1 بنابراین، حافظ ناگزیر با قرآن انس میگیرد و زمینه هدایت و سعادتش فراهم میآید. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید: هیچ كس با قرآن هم نشین نمی شود مگر این كه از كنار آن با افزایش یا كاهش برمی خیزد: افزایش هدایت یا كاهش گمراهی.2

نفوذ قرآن در جان ها و پدید آوردن تحول در شخصیت افراد نیز از آثار سازنده ی تلاوت و حفظ قرآن است. بسیاری از مردم با تلاوت یا شنیدن آهنگ دلنشین قرآن مسیر زندگی خود را تغییرداده، سمت سعادت و كمال رهنمون شدند.3

 

3. آرامش روحی

یاد خدا تأثیر بسزایی در روان آدمی دارد و دل ها در پرتو آن آرام میگیرد. خداوند متعال میفرماید:

«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 4

آگاه باش، دلها با یاد خدا آرام میگیرد.

یكی از نام های قرآن ذكر است. تلاوت و حفظ قرآن نوعی ذكر خداوند است كه انسان در پرتو آن از هجوم بسیاری از فشارهای روانی و اضطرابات درونی مصون میماند. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید: مثل قرآن مثل كیسهی سربسته ی پر از مشک است. اگر آن را باز كنی، بوی مشک فضا را معطر میسازد و اگر به حال خود رها سازی، سود نمی بخشد. قرآن نیز، چنانچه به تلاوتش روی آوری، فضا را از عطر خود آكنده می سازد و روان را نشاط می بخشد؛ و اگر تلاوت نكنی، در سینه ات پنهان میماند.5

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید: هیچ كس با قرآن هم نشین نمیشود مگر این كه از كنار آن با افزایش یا كاهش برمیخیزد: افزایش هدایت یا كاهش گمراهی
قرآن کریم

4. بهترین انیس

كتاب بهترین هم نشین تنهایی است و قرآن زیباترین، عمیقترین و با نفوذترین كتاب شمرده میشود. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ میفرماید: اگر همه ی مردم روی زمین از دنیا بروند، تا وقتی قرآن با من است، از هیچ چیز وحشت ندارم.6

 

5. فهم بهتر قرآن

مهمترین و عمده ترین اثر حفظ قرآن درک بهتر آن است. حافظ به سبب تسلط بر همه ی آیات، ارتباط آنها را نیک در می یابد و در پرتو آن دركی بهتر و درست تر از قرآن به دست می آورد.

هر چه حافظ قرآن بر آیات و ارتباط و بازیابی آنها مسلط تر باشد، بهتر می تواند نظر قرآن درباره ی یک موضوع را به دست آورد. پس مفسران حافظ قرآن، بهتر و دقیقتر میتوانند قرآن را تفسیر كنند و تفسیرشان از تفسیر مفسران غیر حافظ جامعتر و دقیقتر است.

 

6. همنشینی با فرشتگان:

عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال:

اَلْحافِظُ للْقرْآنِ الْعامِلُ بِه مَعَ السَّفَرةِ الْكِرامِ الْبَرَرَةِ.7

«حافظ قرآن كه بدان عمل كند، در آخرت رفیق و همراه فرشتگان و سفیران الهی خواهد بود.»

 

7. غنا و بی نیازی:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

اَغْنَی الناسِ حَمَلةُ الْقُرآنِ مَنْ جَعَلهُ اللهُ تَعالی فی جَوْفِهِ . 8

بی‌نیازترین مردم حاملان قرآن می‌باشند، آن كسان كه خدای تعالی قرآن را در سینه آنها جای داده است.

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

مَنْ اَعطاهُ اللهُ الْقُرآنَ فَرَای اَنَّ رَجُلاً اُعْطِیَ اَفْضَل مِمّا اُعْطی فَقَدْ صَغَّرَ عَظِیماً وَ عَظَّمَ صَغیراً. 9

هر كسی خداوند قرآن را به او داد و چنان پندارد كه به مردی بهتر از او چیزی داده‌اند، خیر بزرگی را كوچک شمرده و كوچكی را بزرگ دانسته است.

 

8. موجب آمرزش گناهان:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

مَنْ قَرَأَ الْقُرآنَ عن حِفْظِهِ ثُمَّ ظَنَّ اَنَّ الله تَعالی لا یَغْفِرُ لَهُ فَهُوَ مِمَّنْ اسْتَهْزِءَ بِآیاتِ الله. 10

«كسی كه قرآن را از حفظ بخواند و گمان كند كه خداوند متعال او را نمی‌آمرزد، در واقع از جمله كسانی است كه آیات خداوند را مورد استهزاء و تمسخر قرار داده است.»

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله: مَنْ اَعطاهُ اللهُ الْقُرآنَ فَرَای اَنَّ رَجُلاً اُعْطِیَ اَفْضَل مِمّا اُعْطی فَقَدْ صَغَّرَ عَظِیماً وَ عَظَّمَ صَغیراً. هر كسی خداوند قرآن را به او داد و چنان پندارد كه به مردی بهتر از او چیزی داده‌اند، خیر بزرگی را كوچك شمرده و كوچكی را بزرگ دانسته است

9. نجات از عذاب الهی:

لا یُعَذِّبُ اللهُ قَلباً وَعَی الْقُرآن. 11

«خداوند متعال قلبی كه قرآن در آن باشد را عذاب نمی‌كند.»

 

10. قبولی شفاعت:

همانطور كه خود قرآن در حق مؤمنان شفاعت می‌كند، حافظ و حامل قرآن نیز توان شفاعت را دارد:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ : مَن قَرَاَ الْقُرآنَ حَتّی یَسْتَظْهرَهُ وَ یَحْفَظَهُ اَدْخَلَهُ اللهُ الْجَنَّةَ و شَفَّعَهُ فی عَشْرَةٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِهِ كُلِّهِمْ قَدْ وَجَبَتْ لَهُمُ النّارُ 12

«هر كه (آنقدر) قرآن بخواند تا حفظ شود، خداوند او را به بهشت داخل خواهد كرد و شفاعتش را درباره ده نفر از خانواده‌اش كه آتش جهنم بر آن واجب شده، می‌پذیرد.»

قرآن

11. آبادی و احیاء قلب:

همانطوری كه خانه ویران نزد مردم بی‌ارزش است، دلی خالی از قرآن نیز پیش خداوند بی‌ارزش است.

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ : اِنَّ الَّذی لَیْسَ فی جَوفِهِ شَیْءٌ مِنَ الْقُرآنِ كَالْبَیْتِ الْخَراب. 13

«كسی كه در درونش چیزی (سوره یا آیه‌ای) از قرآن نباشد، همانند خانه ویران است.»

 

12. انس با قرآن و تلاوت آن موجب احیاء و شادابی دل می‌شود.

عن كثیر بن سلیم قال قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

یا بُنَیَّ لا تَغْفَل عَنْ قَرائَةِ الْقُرآن، فَأِنَّ القُرآنَ یُحیی الْقَلْبَ و یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغِی. 14

كثیر بن سلیم می‌گوید: رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:ای پسر! از قرائت قرآن غفلت مكن كه قرآن دل را زنده می‌كند و از فحشاء و نادرست و ستم باز می‌دارد.

 

13. بالاترین درجات در بهشت:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

فَاِذا دَخَلَ صاحِبُ القُرآنِ الْجَنَّةَ قَیلَ لَهُ: اِقْرَأ وَارْقَ، لِكُلِّ آیَةٍ دَرَجةٌ فَلا تَكُونُ فَوقَ حافِظِ القُرآنِ دَرَجةٌ. 15

هنگامی كه صاحب قرآن داخل بهشت شود، به او می‌گویند بخوان و بالا رو، پس برتر از درجة حافظ قرآن درجه‌ای نیست.

 

14. نجات از تنهایی:

زندان تنهایی، ناخود آگاه در انسان ترس و وحشت ایجاد می‌كند و در این موقعیت انسان نیاز به دوست و همراهی دارد، بهترین مونس و همدم آدمی در تنهایی كتاب است و چه كتابی زیباتر و عمیق‌تر و با نفوذتر از قرآن؟

قال علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ :

لَوْ ماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ اَنْ یَكُونَ الْقُرآنُ مَعی 16

امام علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ فرمود:

«اگر همه مردم كه در میان مشرق و مغرب عالم زندگی می‌كنند، بمیرند و قرآن كریم با من باشد، احساس ترس و وحشت نمی‌كنم.»

پیامبر اسلام فرمود: «همانا بهترین بندگان نزد خدا بعد از پیامبران علما هستند و سپس حاملان (قاریان و حافظان) قرآن، آنان همانند انبیا از دنیا می‌روند، همراه آنان از قبرها برانگیخته می‌شوند، در كنار آنان از صراط می‌گذرند و پاداش انبیاء را (از خداوند)دریافت می‌كنند.»

15. در زمره بزرگان و بهترین افراد جامعه:

سیمای قرآن در قرآن

پیامبر بزرگوار اسلام در این باره می‌فرماید:

اَشْرافُ اُمَّتی حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ اَصْحابُ اللَّیلِ. 17

«بزرگان امت من حاملان قرآن و نماز شب خوانان می‌باشند.»

در روایت دیگر می‌فرماید:

فَضْلُ حَمَلَةِ الْقُرآن عَلَی الّذی لَمْ یَحْمِلْهُ كفضل الخالق عَلَی المخلوق. 18

«فضیلت و برتری حاملان19 قرآن بر كسی كه سعادت حمل قرآن را نیافته، مانند برتری آفریدگار بر آفریدگان است.»

 

16. دریافت پاداش پیامبران:

حاملان قرآن، چون با كلام خداوند انس و الفت دارند و سعی می‌كنند، خود نیز متخلق به اخلاق قرآن و متأدّب به آداب الهی باشند، مرگ و حشر و نشر آنها همانند پیامبر است:

قالَ رَسُولُ الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

اِنَّ اَكْرَمَ العِبادِ اِلَی اللهِ بَعْدَ الأنبیاءِ، العُلَماءُ ثُمَّ حَمَلَةُ القُرآن، یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنیا كَما یَخْرُجُ الانبیاءُ وَ یُحْشَرُونَ مِنْ قُبُورِهِم مَعَ الأنبِیاءِ وَ یَمُرُّون عَلَی الصِّراطِ مَعَ الأنبِیاءِ و یُأخُذُونَ ثَوابَ الأنبِیاءِ. 20

پیامبر اسلام فرمود:

«همانا بهترین بندگان نزد خدا بعد از پیامبران علما هستند و سپس حاملان (قاریان و حافظان) قرآن، آنان همانند انبیا از دنیا می‌روند، همراه آنان از قبرها برانگیخته می‌شوند، در كنار آنان از صراط می‌گذرند و پاداش انبیاء را (از خداوند)دریافت می‌كنند.»

 

17. سرشناسان اهل بهشت:

اهل قرآن همانطور كه در دنیا مورد تكریم و احترام مردم هستند در بهشت نیز گرامی و محبوبند.

قال رسول الله(ص): حَمَلَةُ القرآنِ عُرَفاءُ اَهْلِ الْجَنَّة 21«حاملان قرآن، سرشناسان اهل بهشت‌اند.


پی نوشت ها : 

[1] . پیامبر اسلام(ص) میفرماید: انما مثل صاحب القرآن كمثل الابل المعلقة اذا عاهد علیها أمسكها و ان أطلقها ذهبت و اذا قام صاحب القرآن فقرأه باللیل و النهار ذكره و اذا لم یقم به نسیه. (صحیح مسلم، ج 1، ص 544).

[2] . ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزیادة أو نقصان: زیادة من هدی أو نقصان من عمی. (نهج البلاغه، خ 175).

[3] . برخی از دانشمندان در این زمینه كتابهای مستقلی نوشته اند و حكایات آموزنده بیشماری گرد آورده اند، مانند كتاب نمونه هایی از تأثیر و نفوذ قرآن، نوشته ی علی كریمی جهرمی.

[4] . رعد، 13: 28.

[5] . عن رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ : ان القرآن مثله كمثل جراب فیه مسك قد ربطت فاه فان فتحته فاح ریح المسك و ان تركته كان مسكا موضوعا مثل القرآن ان قرأته و الا فهو فی صدرك. (كنز العمال، ح 2323).

[6] . لومات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد أن یكون القرآن معی. (بحار، ج 46، ص 107).

[7] . اصول كافی، ج 4، ص 404.

[8] .كنز العمال، ج 1، ص 510.

[9] . همان.

[10] . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 294.

[11] . آثار الصادقین، ج 17، ص 247.

[12] . مجمع البیان، ج 1، ص 45.

[13] . كنز العمال، ج 1، ص 553.

[14] . كنز العمال، ج 2، ص 291.

[15] . بحار الانوار، ج 92، ص 22.

 [16] . بحار الانوار، ج 46، ص 107.

[17] . سفینة، ج 2، ص 415.

[18] . كنز العمال، ج 1، ص 515.

[19] . حامل قرآن معنای گسترده‌ای دارد كه قاریان مفسران قرآن را نیز در بر می‌گیرد.

[20] . بحار، ج 92، ص 17.

[21] . وسائل الشیعه، ج 6، ص 175.

 

[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 16:26 ] [ ]

قرآن

شصتمین سوره قرآن كریم ممتحنه و نام های دیگر آن «الامتحان، الموده» 1 می باشد. این سوره شریفه در مكه نازل شده و 13 آیه دارد.

در فضیلت این سوره از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: هر كس سوره ممتحنه را قرائت نماید تمام مؤمنان از زن و مرد، از او شفاعت می كنند. 2

امام سجاد علیه السلام نیز در این باره فرمودند: كسی كه این سوره را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت كند خداوند قلب او را برای ایمان آماده می كند و چشمان اورا نورانی كرده و هیچ گاه به فقر و نیازمندی مبتلا نمی كند و قاری این سوره و فرزندان او به بیماری جنون مبتلا نمی شوند. 3

از رسول اكرم صلی الله علیه وآله نقل شده: هر كس این سوره را قرائت نماید فرشتگان بر او درود فرستاده و برای او طلب بخشش می كنند و اگر در همان روز قرائت سوره ممتحنه، از دنیا برود شهید از دنیا رفته است و مؤمنان در روز قیامت شفیع او خواهند بود. 4

 

آثار و بركات سوره

1) درمان بیماری طحال و جلوگیری از بیماری

هر كس این سوره را بنویسد و پس از شستن، سه روز پی در پی از آب آن بنوشد، اگر بیماری طحال داشته باشد بهبود می یابد و از درد و زیاد شدن بیماری جلوگیری می كند. 5

از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده: اگر سوره ممتحنه را بنویسد و پس از شستن سه روز متوالی از آب آن بنوشد به اذن خداوند آن بیماری از او دفع می شود.6

 

2) جهت تحبیب و عشق

دو ركعت نماز گزارد و در هر ركعت بعد از «حمد»، هفت مرتبه آیه شریفه(7 سوره ممتحنه) را بخواند و پس از سلام ابتدا هفت مرتبه بگوید: «اللهمَ لَینْ قَلْبَ فلان بن فلان كما لَینْتَ الحَدیدَ لِداود.» و بعد سیصد مرتبه بگوید: «یا حبیبَ المُدَّبِرین حَبِّب مَحَبَّتی علی قلب فلان بن فلان». 7

 

 


پی نوشت ها :

(1) درمان با قرآن ص116

(2) مجمع البیان، ج9، ص 443

(3) ثواب الاعمال، ص118

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص 351

 (5) همان

(6) همان

(7) قرآن درمانی روحی و جسمی، ص 250 به نقل از عشق و محبت ص 75

منابع:«قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی ، درمان با قرآن، محمدرضا كریمی

[ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 16:28 ] [ ]
ما باید در دینمان دقیقاً تحقیق کنیم و به آنچه که اصل دین است برسیم . حضرت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند: آن اصل، قوام دین ما هست و قوام دین چیزی جز ولایت نیست .


مسلمان

(إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِیَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ ، وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ ،وَسَوَاء عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ ) (1)

«ما در گردن‌های آن‌ها غل هایی قرار دادیم که تا چانه‌ها کشیده شده و قهراً سرهای آن‌ها بالا مانده [و توانایی نگاه به پایین را ندارند] و از پیش روی آن‌ها سدّی قرار دادیم و از پشت سرشان سدّی و چشمانشان را پوشاندیم؛ از این رو چیزی را نمی‌بینند. برای آن‌ها یکسان است چه انذارشان کنی یا نکنی ایمان نمی‌آورند».

 

«انذار» در انحصار انبیای الهی

هدف از انزال قرآن و ارسال رسول، انذار است. یعنی پیامبر آمده است مردم را از گذرگاه‌های خطرناکی که بر سر راه دارند، هشدار داده؛ آن‌ها را با خبر سازد تا با حال غفلت در این دنیا زندگی نکنند و ناگهان با عالمی که وضع بی خبر بوده‌اند روبه رو نشوند و انذار به این معنا منحصراً کار انبیاء و پیامبران خدا علیهم السلام است. زیرا کسی در این عالم نمی‌تواند ادّعا کند که از منازل پس از مرگ آگاهی کامل دارد جز فرستادگان خدا. البّته ممکن است برخی از حکما و عرفا روی استدلالات عقلی و کشف و شهود عرفانی چیزی بگویند ولی مورد اعتماد ما نخواهند بود! زیرا آن‌ها که فعلاً نمرده اند تا به آن عالم رفته و برگشته باشند و بگویند عوالمی را در آن جهان دیدیم و آمده‌ایم شما را با خبر کنیم و ارتباط مستقیم با خالق و سازنده‌ی عالم هم که ندارند تا از گفتار او خبر دهند.

بنابراین غیر پیام آوران و رسولان خدا کسی نمی‌تواند مدّعی انذار باشد!

تنها آن‌ها هستند که از راه خبر دارند ، آن هم به وسیله‌ی وحی الهی، نه از پیش خود! مانند این که ما اگر از راهی بخواهیم برویم که تا به حال نرفته‌ایم، اگر کسی بیاید و بگوید من این راه را می‌دانم، دشت، کوه، دریا و... آن‌ها را می‌شناسم ، شما باید مجهزّ حرکت کنید؛ آب و نان خود را بردارید، مسلّح باشید، گردنه‌های صعب‌العبور در پیش خواهید داشت. راهزن‌ها و دزدها هستند، اگر کسی ما را این گونه با خبر کند و ما هم از گفتار او اطمینان پیدا کرده و مجهّز و آماده حرکت کنیم، این فرد چه قدر به ما خدمت کرده که ما را از راه با خبر ساخته است. اگر او نمی‌گفت و ما هم بی خبر وارد آن راه می‌شدیم و به دام راهزن‌ها و ... گرفتار می‌شدیم، واقعاً چه وضعی داشتیم و چه گرفتاری‌هایی به سرمان می‌آمد ؟

ما باید در دینمان دقیقاً تحقیق کنیم و به آنچه که اصل دین است برسیم. حضرت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند: آن اصل، قوام دین ما هست و قوام دین چیزی جز ولایت نیست

با حفظ دین، سلامت قلب خود را تأمین کنیم

بهتر است مراقب باشیم و دین خود را حفظ کنیم. مولای ما امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام مکرّر فرمود:

(ایّها الناسُ دینَکم دینَکم)؛ «ای مردم! [مراقب باشید] دین و عقایدتان [خدشه برندارد]».

(فإنّ السَّیِّئةَ فی دینکم خیرٌ مِنَ الحسنةِ فی غیره)؛ «اگر در دینتان گناه بکنید بهتر از این است که در غیر دین کار نیک داشت باشید»!

(السَّیِّئةُ فی دینکم تُغفرُ و الحسنةُ فی غیرهِ لا تُقبَلُ)؛(2) «گناه در دین شما [با شرایط] مغفور است و نیکی‌ها در غیر آن مقبول نیست»!

ما باید در دینمان دقیقاً تحقیق کنیم و به آنچه که اصل دین است برسیم. حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند: آن اصل، قوام دین ما هست و قوام دین چیزی جز ولایت نیست.

امام علی

دین حقیقی کدام است؟

درست است که این روزها، ایّام وحدت بین شیعه و سنّی است. ما با وحدت مخالفت نداریم، خوب است. باید صفوف با هم متّحد باشند و در برابر دشمنان بایستند، این بسیار خوب است. ولی جوان‌های ما فکر نکنند که همیشه شیعه و سنّی با هم برادر واقعی هستند و راهشان راه حقّ است هر دو در مسیر اسلام و رو به بهشت می‌روند. این طور تلقّی نشود! اگر ما کاری کنیم و حرفی بزنیم که این گونه تلقّی شود، این خیانتی آشکار است!

چون همه‌ی عمر ما در ولایت و حبّ علی علیه السلام خلاصه می‌شود. یعنی قرآنی را به عنوان هدایتگر قبول داریم که از دست علی علیه السلام گرفته شود نه هر قرآنی؛ که ما قرآن مضلّ هم داریم! خود قرآن می‌فرماید:

(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا)؛(3) همین قرآن ممکن است موجب تباهی و خسران گردد. اگر در دست غیرپیروان علی علیه السلام بیفتند، موجب تباهی و خسران است.

 

آیا به این جملاتی که می‌خوانیم اعتقاد داریم؟

(اللّهمّ عرّفنی نفسک فأِنّک إن لم تُعرِّفنی نفسکَ لم أعرِف رسولکَ اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّکَ اِن لم تُعرِّفنی رسولکَ لم اَعرِف حجّتکَ اللّهمّ عرِّفنی حجّتکَ فإنّکَ إن لَم تُعرّفنی حجّتکَ ضللَتُ عن دینی)؛ (4)

«خدایا! خودت را به من بشناسان. اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نمی‌شناسم و پیامبرت را به من بشناسان که به راستی اگر رسولت را به من نشناسانی حجّت تو را نمی‌شناسم. خدایا حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناسانی از دینم انحراف پیدا کرده و گمراه می‌شوم».

اگر از علی و آل علی علیهم السلام جدا شویم، دین نداریم! آن دین و قرآنی که از علی جدا شود، ضلالت است، هدایت نیست! یعنی اگر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را از علی علیه السلام جدا کنیم پیغمبر نخواهد بود! آن کسی که دنبال علی علیه السلام نباشد دنبال پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم هم نخواهد بود.

 

ولایت مکمّل رسالت

در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید:

(یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ)

حبل علی بن ابیطالب است، ما اهل بیت همان حبل الله هستیم که قرآن فرموده به آن چنگ بزنید و از آن جدا نشوید. طبق قرآن حبل مدار ماست. وحدت باید بر «مدار حقّ» باشد ؛ پس «مدار» علی ابن ابیطالب است

اگر مسأله‌ی ولایت و امامت علی علیه السلام را ابلاغ نکنی، اصلاً رسول من نبوده ای! تو را به رسالت قبول نمی‌کنم! رسالت پیغمبر محقّق نمی‌شود مگر به ولایت علی علیه السلام که دین پیغمبر باید از او گرفته شود. اگر دین پیغمبر را از دیگری بگیریم، ضلالت است!

اگر ما مجلسی تشکیل بدهیم و طوری باشد که اسم پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بیاید ولی اسم حضرت علی علیه السلام نیاید این مجلس، مرضیّ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نخواهد بود. مرضی خدا و قرآن نخواهد بود و برای فرزندان ما ضرر خواهد داشت که نمی‌فهمند مطلب از چه قرار است. حتّی ممکن است برادران سنّی روز قیامت گریبان ما را بگیرند و بگویند شما که می‌دانستید راه ما کج است چرا به ما چیزی نگفتید؟ ما که با هم برادر بودیم، با هم خوب بودیم. چرا حقایق را برای ما بیان نکردید؟ مگر نمی‌گفتید:

 

اگر بینی که نابینا و چاه است                        اگر خاموش بنشینی گناه است

واقعاً چه اشکالی دارد که ما پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را طبق قرآن مجید به ناآگاهان بشناسانیم؟

 

ضرورت حضور بیان در کنار قرآن

قرآن می‌فرماید: (واعتصموا بحبلِ اللهِ جمیعاً و لا تَفرَّقوا...)؛(5)

این آیه  مبهم است. قرآن باید تبیین شود. می‌فرماید: همه‌ی شما دست به ریسمان خدا بزنید خوب! کدام ریسمان؟ اوّل مشخص کنیم «حبل» چیست؟ ما باید مبهمات قرآنی را بیان کنیم. خود قرآن می‌گوید من مبهماتی دارم که باید بیان شود.

(...و أنزلنا إلیکَ الذِّکرَ لِتُبیِّن لِلنّاس ما نزِّلَ إلیهم...)؛(6)

من قرآن هدایتگر هستم ولی نیاز به تبیین دارم! «حبل» چیست؟ ریسمان. کدام ریسمان؟ مال خداست که همه‌ی مسلمانان باید به آن چنگ بزنند و رها نکنند؟

آیا این قرآن ریسمان است/ خیر، زیرا همین قرآن در دست معاویه و یزید بود. ولی آن‌ها را هدایت نکرد! اگر تنها خود قرآن، هادی بود، این همه اختلاف بین فِرَق اسلامی نبود. ما ناچاریم حبل را از بیان رسول و ائمه‌ی دین علیهم السلام بشنویم. بیان قرآن به وسیله‌ی رسول است. معنای «حبل» را باید از رسول بپرسیم. زمانی که به سوی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می‌رویم، او هم می‌فرماید: اگر من هم نبودم، قرآن را از عترت من بپرسید به سراغ عترت می‌رویم آن‌ها می‌گویند:

(الحبلُ علیُّ بنِ ابیطالب علیه السلام نحنُ حبل الله...)؛ حبل علی بن ابیطالب است، ما اهل بیت همان حبل الله هستیم که قرآن فرموده به آن چنگ بزنید و از آن جدا نشوید.

طبق قرآن حبل مدار ماست. وحدت باید بر «مدار حقّ» باشد ؛ پس «مدار» علی ابن ابیطالب است.

 

پی نوشت ها:

1- سوره‌ی یس، آیات 8 تا 10.

2-  کافی، جلد 2، صفحه‌ی 464، با اندکی تفاوت.

3- سوره‌ی اسراء آیه 82.

4- مصباح المتهجد، صفحه‌ی 411، با اندکی تفاوت.

5- سوره‌ی مائده، آیه 67.

6- سوره‌ی نحل، آیه‌ی 44.

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 13:45 ] [ ]
 از نظر قرآن انسان همه‌ی کمالات را بالقوّه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد. شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوّه دارد «ایمان» است .


ایمان

انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شگفت دارد. انسانِ اسلام تنها یک حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‌رود و سخن می‌گوید نیست؛ این موجود از نظر قرآن ژرف‌تر و مرموزتر از این است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد.

از نظر قرآن انسان همه‌ی کمالات را بالقوّه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد. شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوّه دارد «ایمان» است. از ایمان، تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا برمی‌خیزد. به وسیله‌ی ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‌شود و به صورت یک ابزار مفید درمی‌آید.

پس انسان حقیقی که خلیفة الله است، مسجود ملائکه است، همه چیز برای اوست و بالأخره دارنده‌ی همه‌ی کمالات انسانی است، انسانِ به علاوه‌ی ایمان است نه انسانِ منهای ایمان. انسانِ منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است، خونریز است، بخیل و ممسک است، کافر است، از حیوان پست‌تر است.

در قرآن آیاتی آمده است که روشن می‌کند انسانِ ممدوح چه انسانی است و انسانِ مذموم چه انسانی است. از این آیات استنباط می‌شود که انسانِ فاقد ایمان و جدا از خدا انسان واقعی نیست. انسان اگر به یگانه حقیقتی که با ایمان به او و یاد او آرام می‌گیرد بپیوندد دارنده‌ همه‌ی کمالات است و اگر از آن حقیقت ـ یعنی خدا ـ جدا بماند درختی را ماند که از ریشه‌ی خویشتن جدا شده است. ما به عنوان نمونه دو آیه را ذکر می‌کنیم:

ـ وَ الْعَصْرِ ـ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ ـ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ.[سوره‌ی عصر]

«سوگند به عصر، همانا انسان در زیان است، مگر آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کرده و یکدیگر را به حق و صبر و مقاومت توصیه کرده‌اند.»

ـ وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ.[اعراف / 179]

«همانا بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای جهنم آفریده‌ایم (پایان کارشان جهنم است)، زیرا دل‌ها دارند و با آنها فهم نمی‌کنند،‌چشم‌ها دارند و با آنها نمی‌بینند، گوش‌ها دارند و با آنها نمی‌شنوند. اینها مانند چهارپایان بلکه راه گم کرده ترند

یک بخش هم صفات است که به خوب و بد بودن انسان مربوط می شود. انسان خوب یعنی کسی که صفات و ملکات ارزشی خوبی در وجود او هست و انسان بد کسی است که رزایل اخلاقی در او شکل گرفته است.

انسان موجودی مادی ـ معنوی است. انسان با همه‌ی وجوه مشترکی که با جاندارهای دیگر دارد، یک سلسله تفاوت‌های اصیل و عمیق با آنها دارد که هر یک از آنها بُعدی جداگانه به او می‌بخشد و رشته‌ای جداگانه در بافت هستی او به شمار می‌رود که برای ارزیابی درباره خوب و بد باید همه این ابعاد مورد بررسی و دقت قرار گیرد

البته عقاید هم صحیح و فاسد دارد اندیشه نیز قابل ارزیابی است. همه باورها و اندیشه ها درست و با ارزش نیستند، برای خوب شدن باید در خوراک علمی و شناختی و باورها هم تامل فراوان کرد. انتخاب ها و انگیزه ها خیلی مهم هستند. نیت حتی از خود عمل در شکل دهی شخصیت انسان موثر تر است. انگیزه الهی است که انسان ساز است. عمل هم خیلی مهم است. شخصیت انسان تحت تاثیر اعمال شکل می گیرد. همه این مولفه ها در خوب یا بد بودن انسان موثر هستند. پس برای خوب بودن باید برای تمامی ابعاد وجودی انسان برنامه ریزی و مراقبه داشت.

 

موجود چند بُعدی

از آنچه گفته شد معلوم شد که انسان با همه‌ی وجود مشترکی که با سایر جاندارها دارد، فاصله‌ی عظیمی با آنها پیدا کرده است. انسان موجودی مادی ـ معنوی است. انسان با همه‌ی وجوه مشترکی که با جاندارهای دیگر دارد، یک سلسله تفاوت‌های اصیل و عمیق با آنها دارد که هر یک از آنها بُعدی جداگانه به او می‌بخشد و رشته‌ای جداگانه در بافت هستی او به شمار می‌رود که برای ارزیابی درباره خوب و بد باید همه این ابعاد مورد بررسی و دقت قرار گیرد.

این تفاوت‌ها و ابعاد را در سه ناحیه می توان شمارش کرد:

1. ناحیه‌ ادراک و کشف خود و جهان.

2. ناحیه‌ جاذبه‌هایی که بر انسان احاطه دارد.

3. ناحیه‌ کیفیّت قرار گرفتن تحت تأثیر جاذبه‌ها و انتخاب آنها.

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 13:37 ] [ ]

معنای بصیرت در دین و اهمیت فقیه شدن و اهمیت ولی و امام شناسی :

5 تعریف از حضرت ابوالفضل العباس از زبان امام صادق نقل شده که اول نافذ البصیرة ( بصیرت عمیق و دقیق ) وبعد هم همراهی با امام که از معرفت و امام شناسی حضرت بوده. کلمه بصر نوری است که بر روی پرده چشم قرار می گیرد مثل اینکه می گوییم نور چشم زیاد شود  . عین وسیله دیدن است و بصر خود دیدن است دو مقوله جدا از هم هستند . اما خداوند در قلب انسان دو چشم دیگر قرار داده که اگر باز شوند انسان صاحب بصیرت می شود _لهم أعین لا یبصرون بها_ خیلی جالب است بدانید یکی از اصحاب نابینای امام صادق ملقب بود به ابابصیر ، او بصر ندارد ولی بصیرت دارد ، در قرآن داریم در مورد پیامبر ( قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیرة أنا و من التبعنی ) پیامبر بگو خیال نکنید من چیزی که شنیده ام به شما می گویم نه من چیزی که دیده ام به شما می گویم ، حضرت رسول بصیرت به یوم البعث داشتند ، اهل برزخ نبودند بلکه اهل قیامت بودند .
 بصیرت نوری است که در دل وارد می شود و صاحبان بصیرت با نور عالم غیب را شهود می کنند _ عالم الغیب و الشهادة _ عالم را آنچنان که هست می بینند و حقایق را می بینند . یکی از بزرگواران صاحب بصیرت که خدا رحمت کند ایشان را می فرمود من هر لباسی برای هر کسی بدوزم تا آخر اندازه است، چون واقعیت را می بیند .
کلمه نفوذ به معنای دقیق شدن در یک موضوع ، حالا اگر با بصیرت همراه شود یعنی نه تنها عالم غیب را می بینند بلکه تمام ریزه کاریها را در او دقیق است و خبر دار است ، حضرت ابوالفضل وقتی چشم به کسی می انداختند غیب او را می دیدند .
از امام کاظم نقل شده بروید در دین فقیه شوید چون آن مفتاح بصیرت است ، فقیه یعنی کسی که به کهن دین راه پیدا کند ، فقیه یعنی کسی که عارف به حق اهل بیت باشد ، پس حضرت ابوالفضل کاملا در دین فقیه هم بوده اند ، السلام علیک یا دین الله را در زیارات می خوانیم پس دین یعنی همان امام ، پس اگر کسی بخواهد دین شناس شود باید امام شناس شود .
خدای بزرگ یک اسماء دارند و یک اسماءالحسنی که اسماء فقط لفظ هستند ولی اسماءالحسنی به صورت تکوینی و قابل مشاهده هستند و امام علیه السلام می فرماید ما اسماءالحسنی هستیم ، پس هر کس که میخواهد نافذ البصیرة شود باید این اسم اعظم را بشناسد ، امام معصوم در هر زمان اسم اعظم است ، اسمی که باب الله است ، حضرت عباس به این خاطر نافذ البصیره است چون عارف به حق ابا عبد الله الحسین است ، اگر در زمان ما هم کسی بخواد نافذ البصیره شود باید عارف به امام زمان شود و اصلا اینکه ما اینقدر روی حضرت ابوالفضل تأکید می کنیم به این خاطر است که ما یاد بگیریم ولی شناسی و امام زمان شناسی را از ایشان .
غیب عالم وجود هم حجت الله است .

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 18:53 ] [ ]
در قرآن کریم آمده است پس از آن که شیطان مهلت خواست خداوند به او مهلت داد تا «یوم الوقت المعلوم» امّا در این که منظور از «یوم الوقت المعلوم» چیست در میان مفسّران قرآن و نهج البلاغه گفتگوست.

شیطان

بعضى گفته اند: منظور پایان جهان و برچیده شدن دوران تکلیف است (در این صورت تنها با مقدارى از درخواست ابلیس موافقت شده زیرا او درخواست حیات تا روز قیامت داشت ولى تا پایان دنیا موافقت شد).

احتمال دیگر این که منظور زمان معیّنى است که پایان عمر ابلیس است و تنها خدا مى داند و جز او از آن آگاه نیست چرا که اگر آن زمان را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر مى شد.

بعضى نیز احتمال داده اند که منظور روز قیامت است، زیرا تعبیر به یوم معلوم در آیه پنجاه سوره واقعه درباره روز قیامت است که مى فرماید: «قُلْ اِنَّ الاَوَّلینَ وَ الآخِرینَ لَمَجْمُوعُونَ اِلى میقاتِ یَوْم مَعْلُوم». ولى این احتمال بسیار بعید به نظر مى رسد زیرا بنابراین تفسیر، با تمام خواسته او موافقت شده، در حالى که ظاهر آیات قرآن این است که با درخواست او به طور کامل موافقت نشده است، اضافه بر این در آیه مورد بحث «یوم الوقت المعلوم» است و در سوره واقعه «یوم معلوم» مى باشد و این دو با هم متفاوت است، بنابراین تفسیر صحیح یکى از دو تفسیر اوّل و دوّم است.

در حدیثى نیز آمده است که منظور از «یوم الوقت المعلوم» زمان قیام حضرت مهدى ـ عج ـ است که به عمر ابلیس پایان داده مى شود.( تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 14)

البتّه این سبب نخواهد شد که عوامل گناه به کلّى از جهان ریشه کن شود و مسأله اطاعت و آزمایش الهى منتفى مى گردد چرا که عامل اصلى که هواى نفس است به قوّت خود باقى است حتّى عامل انحراف شیطان نیز هواى نفس اوست.

 

وجود چه ویژگی هائی در انسان برای مقابله با حزب شیطان لازم است؟

جواب: نخستین محور در خطبه دهم نهج البلاغه، تشبیه لشکر «طلحه» و «زبیر» به لشکریان شیطان است امام علی(علیه السلام) مى فرماید: «آگاه باشید شیطان حزب خود را گرد آورده و سواره و پیاده هاى لشکرش را فرا خوانده است.» (اَلا وَ اِنَّ الشَّیْطانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ، وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ)

چگونه آنها لشکر شیطان نباشند در حالى که پیمانشان را با امامشان شکستند و به خاطر جاه طلبى دست به نفاق افکنى و ایجاد تفرقه در امّت اسلامى زدند و آتشى روشن کردند که گروه عظیمى در آن سوختند و خودشان نیز سرانجام طعمه آن آتش شدند!

تعبیر به «حزب» اشاره به هماهنگى اهداف آنها با هدفهاى شیطان است و تعبیر به «خیل» (سواره نظام) و «رجل» (لشکر پیاده)، اشاره به تنوّع لشکریان آنهاست.

در آیات قرآن نیز اشاره به حزب شیطان شده است آن جا که مى گوید: «اِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُؤا مِنْ اَصْحابِ السَّعیرِ» (شیطان حزب خود را فقط براى این دعوت مى کند که از دوزخیان و اهل آتش باشند).( سوره فاطر، آیه 6)

از یک سو خداوند مجازات او را با این مهلت دادن سنگین تر ساخت، زیرا همان گونه که از آیات قرآن استفاده مى شود کسانى که در مسیر گناه و گمراهى گام مى گذارند خداوند هشدارهاى مکرّرى به آنها مى دهد اگر این هشدارها مؤثّر شد و بازگشتند چه بهتر وگرنه آنها را به حال خود وامى گذارد و مهلت کافى مى دهد تا بارشان سنگین تر شود

در جایى دیگر اشاره به لشکر پیاده و سواره شیطان کرده و براى آزمایش انسانها، شیطان را مخاطب ساخته، مى فرماید: «وَاَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ»؛ (و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار)!( سوره اسرا، آیه 64)

این اخطارهاى مکرّر قرآن براى این است که اهل ایمان چشم و گوش خود را باز کنند مبادا در دام شیطان گرفتار شوند و در حزب او درآیند و در صف لشکر سواره و پیاده او قرار گیرند! ولى این سرنوشت شوم، دامان «طلحه» و «زبیر» و همراهان و همکاران و پیروان آنها را گرفت و به خاطر جاه طلبى و هوا پرستى در این دام گرفتار شدند.

سپس به بیان محور دوّم پرداخته، ویژگی هاى خود را بیان مى فرماید و مى گوید: «من آگاهى و بصیرت خود را همراه دارم، نه حقیقت را بر خود مشتبه ساخته ام و نه دیگرى بر من مشتبه ساخته است» (وَ اِنَّ مَعى لَبَصیرَتى: ما لَبَّسْتُ عَلى نَفْسى، وَ لا لُبِسَّ عَلَىَّ).

در حقیقت سرچشمه گمراهى هر کسى یکی از سه چیز است: نخست این که بصیرت و آگاهى کافى نسبت به کارى که مى خواهد اقدام کند نداشته باشد و ناآگاهانه وارد معرکه اى شود که برخلاف رضاى خدا و فرمان حقّ است.

دیگر این که در عین آگاهى، هوا و هوس ها حجابى بر دیده حقیقت بین، بیفکند و انسان را گرفتار اشتباه کند و چه بسیارند کسانى که از گناه بودن چیزى آگاهند ولى بر اثر وسوسه هاى نفس و انگیزه هاى شیطانى، مجوزهایى براى خویش درست مى کنند و گاه، آن گناه را به عنوان یک وظیفه واجب پنداشته، به آن آلوده مى شوند و به گفته قرآن (وَ هُمْ یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُون صُنعاً).( سوره کهف، آیه 104)

سوّم این که اجازه به شیاطین انس و جن بدهد که در او نفوذ کنند و حقیقت را مشتبه سازند. هیچ یک از این سه چیز در وجود مبارک آن حضرت راه نداشت چرا که تمام درهاى خطا و انحراف را از درون و برون به روى وسوسه گران بسته بود و با هوشیارى آمیخته با تقوا، حقیقت را آن چنان که هست در مى یافت و در سایه آن به پیش مى رفت.

شیطان پرستی

از خطبه بالا این معنا استفاده مى شود که شیطان در برنامه اغواگرى خود تنها نیست بلکه لشکریانى دارد که در خطبه فوق به عنوان لشکر سواره و پیاده شیطان (خَیْل و رَجِل) تعبیر شده و همچنین دستیاران و هم مسلکانى دارد که از آن به حزب شیطان تعبیر شده بود و همان گونه که گفتیم این هر دو تعبیر در قرآن مجید آمده است (توجه داشته باشید که «خیل» گاه به معناى اسبها و گاه به معناى اسب سواران است و در این جا معناى دوّم منظور مى باشد).

البتّه شیطان، حزب و لشکر سواره و پیاده اى به آن معنا که در اجتماعات امروزى و ارتشها معمول است ندارد ولى مى دانیم او دستیارانى از جنس خود و از جنس آدمیان براى اغواى مردم دارد و حتّى احزاب کنونى و لشکرهاى سواره و پیاده فعلى که در اختیار سلطه هاى ظالم و ستمگر است همان حزب شیطان و لشکر پیاده و سواره او هستند.

گروهى که چابکتر و کارآمد ترند، لشکر سواره شیطانند و آنها که ضعیف تر و کم اثرترند، لشکر پیاده اند و گاه مى شود که انسان خود، از فرماندهان لشکر شیطان مى باشد و چندان از آن آگاه نیست و حتّى گاه تصوّر مى کند که در زمره «حزب الله» است، ولى در واقع در سلک «حزب الشّیطان» قرار دارد!

رهروان راه حق باید خود را به خدا بسپارد و تحت ولایت او قرار دهند تا به مضمون «اَللهُ وَلِىٌّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلماتِ اِلَى النُّورِ» از تاریکیهاى وساوس شیطانى رهایى یافته و به نور ایمان و تقواى الهى راه یابند و خود را با تمام وجود در ظلّ عنایت الهى قرار دهند تا به مضمون «اِلهى لا تَکِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَیْن اَبَداً»، خداوند امورشان را بر عهده گیرد و هدایتشان را تضمین کند.

شرط وصول به این مقام همان است که مولا در خطبه بالا فرموده است، یعنى باید تا آن جا که امکان دارد بصیرت و معرفت و شناخت را با خود همراه داشت و از فریب خویشتن پرهیز کرد و از قرار گرفتن در معرض فریب و وسوسه هاى دیگران بر حذر بود.

 

چرا خداوند به شیطان مهلت داده تا سبب گمراهی انسان ها گردد؟

جواب: اولا: شیطان به صورت یک موجود پاک آفریده شد و سالها قداست و پاکى خود را حفظ کرد تا آن جا که بر اثر اطاعت پروردگار همردیف فرشتگان شد، ولى سرانجام بر اثر خودخواهى و کبر و غرور و با سوء استفاده از آزادى خویش طریق گمراهى را پیش گرفت و به آخرین درجه انحطاط سقوط کرد.

ثانیاً: توجّه به این نکته ضرورى است که نفوذ وسوسه هاى شیطانى در انسانها یک نفوذ ناآگاه و اجبارى نیست بلکه انسانها به میل و اختیار خودشان راه نفوذ را به روى او مى گشایند و اجازه ورود را به کشور جانشان صادر کرده و به اصطلاح، گذرنامه آن را نیز در اختیار شیطان مى گذارند و به همین دلیل قرآن با صراحت مى گوید: «اِنَّ عِبادِى لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطان اِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ» (تو بر بندگان من تسلّط نخواهى یافت مگر گمراهانى که از تو پیروى کنند).( سوره حجر، آیه 42)

شیطان به صورت یک موجود پاک آفریده شد و سالها قداست و پاکى خود را حفظ کرد تا آن جا که بر اثر اطاعت پروردگار همردیف فرشتگان شد، ولى سرانجام بر اثر خودخواهى و کبر و غرور و با سوء استفاده از آزادى خویش طریق گمراهى را پیش گرفت و به آخرین درجه انحطاط سقوط کرد

 و در جاى دیگر مى فرماید: «اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» (تسلط او تنها بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزیده اند و آنها که فرمانش را همردیف فرمان خدا لازم مى شمرند).( سوره حجر، آیه 100)

ثالثاً: امیرمؤمنان على(علیه السلام) به صورت ظریف و لطیفى جواب این سؤال را بیان کرده، مى فرماید: «خداوند به او مهلت داد چرا که مستحقّ غضب الهى بود و مى خواست امتحان را بر بندگان تمام کند و وعده اى را که به وى داده بود منجّز گرداند».

یعنى از یک سو خداوند مجازات او را با این مهلت دادن سنگین تر ساخت، زیرا همان گونه که از آیات قرآن استفاده مى شود کسانى که در مسیر گناه و گمراهى گام مى گذارند خداوند هشدارهاى مکرّرى به آنها مى دهد اگر این هشدارها مؤثّر شد و بازگشتند چه بهتر وگرنه آنها را به حال خود وامى گذارد و مهلت کافى مى دهد تا بارشان سنگین تر شود.( سوره آل عمران، آیه 178 و سوره روم، آیه 41)

از سوى دیگر وجود شیطان مایه آزمایش بزرگى براى انسانها و به تعبیر دیگر سبب تکامل افراد با ایمان مى شود زیرا وجود این دشمن نیرومند براى مؤمنان آگاه و کسانى که مى خواهند راه حق را بپویند نه تنها زیان بخش نیست بلکه وسیله پیشرفت و تکامل است زیرا مى دانیم پیشرفتها و تکاملها معمولا در میان تضادها صورت مى گیرد و هنگامى که انسان در مقابل دشمن نیرومندى قرار مى گیرد، تمام نیرو و توان و نبوغ خود را بسیج مى کند و به تعبیر دیگر وجود این دشمن نیرومند سبب تحرّک و جنبش هر چه بیشتر مى گردد و در نتیجه ترقّى و تکامل حاصل مى شود.

امّا کسانى که بیمار دل و سرکش و آلوده و گنهکارند، بر انحراف و بدبختیشان افزوده مى شود و آنها در حقیقت مستحقّ چنین سرنوشتى هستند! «لِیَجْعَلَ ما یُلْقِى الشَّیْطانُ فِتْنَةً لِلَّذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَض وَ الْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» (هدف این بود که خداوند القاى شیطان را آزمایشى قرار دهد براى آنها که در دلهایشان بیمارى است و آنها که سنگ دل اند).

«وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ اُوتُو الْعِلْمَ اَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ» (و نیز هدف این بود که آگاهان بدانند، این حقّى است از سوى پروردگارت و در نتیجه به آن ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن، خاضع گردد) . (سوره حج، آیات 53 و 54)

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 13:38 ] [ ]
سعادت و كرامت هر كسی وابسته به بندگی اوست نه نام و نشانش، بنابراین فقط مسلمان بودن و یا... سودی نخواهد داشت و صاحبش را به هیچ به كمالی نمی‎رساند، بلكه آنچه سود دهنده است عمل با اخلاص و تسلیم فرمان مولا شدن است و حتی این عنوان‎ها، بدون عمل و پیامبران نیز سوددهی ندارد تا چه رسد به پیروان ادعایی آنها و این است پیام روح‎افزای الهی در قرآن كریم كه «اگر پیامبران نیز عمل نكرده و شرك بورزند، همه اعمالشان پوچ شده و اثری نخواهد داشت.» [1]


عمل

برای فهم بیشتر قرآن و رسیدن به روح پیام‎های آن، بایستی آیات قرآن را به هم پیوسته دید و شأن نزول، روایات اسلامی، شرایط دستور زبان عرب و... را در نظر گرفت تا همانند بعضی از سایت ها و رسانه ها پنداشته نشود كه آیاتی از قرآن كریم با دیگر آیات آن در تضاد است .

بر اثر سطحی‎نگری و توجه نكردن به شرایط درك پیام‎های آیات قرآنی است كه در این رسانه ها اشكال شده و می‎نویسد كه قرآن از سویی می‎گوید: «كسانی كه به پیامبر اسلام ایمان آورند و یهود و مسیحی و صائبی، هر كس كه ایمان به خدا و روز رستاخیز داشته و كارهای پسندیده انجام دهد، نزد خدا پاداش داشته و هیچ گونه ترس و اندوهی برای آنها نیست.»[2]

ولی در تناقضی آشكار می‎گوید: مسیحیان گفتند: خداوند همان مسیح بن مریم است به یقین كافر شدند... خداوند بهشت را بر آنها حرام كرده است و جایگاهشان در دوزخ است و ستمکاران یار و یاوری ندارند.»[3] و یا می‎گوید: «و هر كس جز اسلام، آیینی برای خود انتخاب كند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانكاران است.»[4]

اگر كسی بدون توجه به آیات قبل و بعد این آیات و نیز شأن نزول و روایات اسلامی، بخواهد این آیات را تفسیر كرده و پیامش را درك كند به این خطا دچار خواهد شد كه بین اینها تناقض وجود دارد،‌ ولی با ژرف‎نگری این حقیقت شیرین بدست می‎آید كه در بین این آیات نه تنها تناقض نیست بلكه به هم پیوسته و دارای پیامی بس والا و ارزشمند می‎باشند، آیاتی كه مسیحیان و... را اهل پاداش الهی دانسته است، شرایطی را نیز در ضمن آیات و نیز از روایات اسلامی برای آن تعیین شده است از جمله:

1. در سوره بقره آیه 62، خود آیات، اهل پاداش بودن را منوط به ایمان به خدا و آخرت و عمل صالح كرده، اما در سوره مائده آیه 72 گفته:‌ مسیحیان حضرت عیسی را خدا می‎دانند و اگر مسیحیت بخواهد در آخرت رستگار شود اول بایستی از این باور انحرافی دست بردارد وگرنه آیه 62 سوره بقره شامل آنها نخواهد شد،‌ بلكه فقط مسیحیانی را می‎گوید كه آن شرایط را داشته باشند و در تأیید این مطلب در سوره آل عمران آیه 86 می‎گوید: «چگونه خداوند جمعیتی را هدایت كند كه بعد از ایمان و گواهی به حقانیت رسول و با آمدن نشانه‎های روشن برای آنها، كافر شدند»، این آیه در واقع تفسیر سوره آل عمران آیه 85 است كه می‎گوید: «هر كس غیر از اسلام آیینی داشته باشد از او پذیرفته نمی‎شود» پس شرط اساسی برای وارد شدن به بهشت بر مسیحیان در صورتی است كه حضرت عیسی را خدا ندانسته و پس از روشن شدن حقانیت پیامبر اسلام به او ایمان آورد و كافر نشوند.

اهل بهشت بودن مسیحیان قبل از اسلام قطعی است، ولی مسیحیان پس از اسلام به شرطی اهل بهشت خواهند شد كه طبق بشارت حضرت عیسی، پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را باور داشته و به دستوراتش عمل كنند و دست از انحرافات برداشته و به توحید خالص روی آورند

2. آیات بیانگر اهل بهشت بودن مسیحیان در جایی است كه اسلام به آنها ابلاغ نشده‎ باشد اما پس از ابلاغ اسلام و ثابت نمودن درستی آن، هر كس نپذیرد، از زیانكاران است نه اهل بهشت و این است كه قرآن می‎گوید: ای پیامبر بگو این قرآن به من وحی شده تا شما و تمام كسانی كه این قرآن به آنها ابلاغ شده بیم دهم.[5]

بنابراین اگر مسیحیت قبل از اینكه اسلام را به آنها كسی ابلاغ نكرده، در دین خودشان به سه اصل محوری ـ توحید، ‌معاد و عمل صالح بر پایه تفسیر انبیا ـ پایبند باشند اهل نجاتند وگرنه دچار عذاب الهی خواهند شد.[6]

3. در شأن نزول این آیات آمده است كه مسلمانان این پرسش را مطرح می‎كردند حال كه نجات فقط در اسلام است پس تكلیف پدران ما چه می‎شود؟

این آیات نازل شد كه اگر پدران شما به خدا و قیامت ایمان داشته و عمل خوب انجام می‎دادند، اجرشان در نزد خدا محفوظ است، چنانچه سلمان فارسی از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پرسید تكلیف اهل دینی كه من از آنان بودم و قبل از بعثت شما از دنیا رفته‎اند و به خصوص آن راهبی كه در انتظار آمدنت بود، چگونه است، این آیه نازل شد كه آنها هیچ ترس و اندوهی ندارند اگر مؤمن به خدا و قیامت و دارای كارهای پسندیده باشند.[7]

4. اگر یهود و مسیحیان به محتوای كتاب خود به درستی عمل كنند به یقین بایستی اسلام را بپذیرند وگرنه به كتاب خود پشت پا زدند؛ چرا كه در قرآن سوره بقره آیه 146 آمده است: «كسانی كه كتاب آسمانی به آنان داده‎ایم، پیامبر اسلام را همچون فرزندان خود می‎شناسند، ولی جمعی از آنان حق را، دانسته پنهان می‎كنند.»

و در سوره مائده آیه 69 كه گفته مسیحیان با عمل و مؤمن پاداش می‎برند در آیه قبلش شرایطی آورده: «ای اهل كتاب شما هیچ آیین صحیحی ندارید، مگر این كه تورات و انجیل و آنچه در آنها نازل شده را برپا دارید و یكی از چیزهایی كه بر مسیحیت نازل شده است، قبول كردن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در هنگام بعثتش می‎باشد كه در سوره صف آیه 6 می‎خوانیم: «به یاد آورید هنگامی را كه عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل: من فرستاده خدایم و تصدیق كننده تورات و بشارت دهنده به پیامبری كه بعد از من می‎آید و نام او احمد(یكی از نام‎های معروف پیامبر اسلام) است، هنگامی كه او با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنها آمد، گفتند: این سحری آشكار است (در حالی كه بایستی به پیامبر اسلام ایمان می‎آوردند)».

بنابراین اهل بهشت بودن مسیحیان قبل از اسلام قطعی است، ولی مسیحیان پس از اسلام به شرطی اهل بهشت خواهند شد كه طبق بشارت حضرت عیسی، پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را باور داشته و به دستوراتش عمل كنند و دست از انحرافات برداشته و به توحید خالص روی آورند.

 

پی نوشت ها :

[1]. انعام/ 88.

[2]. ر. ك: بقره / 62،‌مائده / 69.

[3]. مائده / 72.

[4]. آل عمران / 85.

[5]. انعام/ 19.

[6]. قریشی، ‌علی اكبر؛ احسن الحدیث،  ج 1، ص 149.

[7]. طباطبایی،‌محمدحسین؛ المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی، ج 1، 294 و مكارم شیرازی، نمونه، ج 1، ص 284 و 287.

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 13:39 ] [ ]
کسى که سوره «قل یا ایها الکافرون» را بخواند، گوئى ربع قرآن را خوانده، شیاطین طغیانگر از او دور مى شوند، از شرک پاک مى گردد و از فزع (روز قیامت) در امان خواهد بود .


قرآن

درباره فضیلت این سوره، روایات فراوانى نقل شده، که حاکى از اهمیت فوق العاده محتواى آن است، از جمله:

در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده: مَنْ قَرَأَ قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ فَکَأَنَّما قَرَأَ رُبْعَ الْقُرْآنِ وَ تَباعَدَتْ عَنْهُ مَرَدَةُ الشَّیاطِیْنِ، وَ بَرَأَ مِنَ الشِّرْکِ، وَ یُعافى مِنَ الْفَزَعِ الأَکْبَرِ: «کسى که سوره «قل یا ایها الکافرون» را بخواند، گوئى ربع قرآن را خوانده، شیاطین طغیانگر از او دور مى شوند، از شرک پاک مى گردد، و از فزع (روز قیامت) در امان خواهد بود .»

تعبیر به «ربع القرآن» شاید به خاطر آن است که: حدود یک چهارم قرآن مبارزه با شرک و بت پرستى است، و عصاره آن در این سوره آمده است، و دور شدن شیاطین سرکش به خاطر آن است که، در این سوره دست رد بر سینه مشرکان زده شده و مى دانیم: شرک مهمترین ابزار شیطان است.

نجات در قیامت نیز، در درجه اول در گرو توحید و نفى شرک است، همان مطلبى که این سوره بر محور آن دور مى زند.

در حدیث دیگرى، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «مردى خدمتش آمده عرض کرد: اى رسول خدا! براى این آمده ام که چیزى به من یاد دهى که به هنگام خواب بخوانم، فرمود: إِذا أَخَذْتَ مَضْجَعَکَ فَاقْرَأْ قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ ثُمَّ نَمْ عَلى خاتِمَتِها فَإِنَّها بَراءَةٌ مِنَ الشِّرْکِ: «هنگامى که به بستر رفتى، سوره «قل یا ایها الکافرون» را بخوان، بعد از آن بخواب که این بیزارى از شرک است .»

و نیز در روایتى، از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است به «جبیر بن مطعم» فرمود: «آیا دوست دارى هنگامى که به سفر مى روى از نظر زاد و توشه از بهترین یارانت باشى؟

تعبیر به «ربع القرآن» شاید به خاطر آن است که: حدود یک چهارم قرآن مبارزه با شرک و بت پرستى است، و عصاره آن در این سوره آمده است، و دور شدن شیاطین سرکش به خاطر آن است که، در این سوره دست رد بر سینه مشرکان زده شده و مى دانیم: شرک مهمترین ابزار شیطان است

گفت: آرى پدرم و مادرم فدایت اى رسول خدا!

فرمود: این پنج سوره را بخوان: «قل یا ایها الکافرون»، «اذا جاء نصر اللّه و الفتح»، «قل هو اللّه احد»، «قل اعوذ برب الفلق»، و «قل اعوذ برب الناس»، و قرائت خود را با «بسم اللّه الرحمن الرحیم» آغاز کن».

و در حدیثى، از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که مى فرمود: «پدرم مى گفت: «قل یا ایها الکافرون» ربع قرآن است، و هنگامى که از آن فراغت مى یافت مى فرمود: أَعْبُدُ اللّهَ وَحْدَهْ، أَعْبُدُ اللّهُ وَحْدَهُ: «من تنها خدا را عبادت مى کنم، من تنها خدا را عبادت مى کنم. » ( تفسیر نمونه، جلد 27، صفحه 410) 

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 13:41 ] [ ]
معمولاً هر گناهی، زمینه ساز گناه بزرگ‌تری است. کسی که به سراغ خلافی رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه کند ، برای همیشه در دوزخ خواهد بود.


گناه

آیا یک گناه، سرنوشت کسی را دگرگون می‌کند ؟

گاهی یک ویروس وارد بدن می‌شود و تمام بدن را فلج می‌کند. گاهی یک جرقه زده می‌شود و منطقه ای به آتش کشیده می‌شود. گاهی یک حسادت سبب توطئه و قتل (یوسف) می شود.

گاهی لقمه حرام یا طمع رسیدن به حکومت، انسان را تا کشتن بزرگترین مرد عالم همچون امام حسین(علیه السلام) پیش می برد.

معمولاً هر گناهی، زمینه ساز گناه بزرگ تری است. قرآن در این زمینه می‌فرماید: «بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» کسی که به سراغ خلافی رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه کند، برای همیشه در دوزخ خواهد بود.

اگر پرده حیا پاره شود، گناه برای انسان راحت می‌شود. به همین دلیل در دعای کمیل می‌خوانیم : «اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم» یعنی خداوندا! آن گناهانی که پرده عصمت و پاکی را هتک و پاره می‌کند، بر من ببخش.

 

گناه و خروج از صراط مستقیم

در آیه 81 سوره بقره، تغییر سرنوشت انسان، به واسطه گناه، طی سه مرحله بیان می شود:

1) در این مرحله می فرماید: ارتکاب گناه آغاز تغییر سرنوشت و خروج و یا فاصله گرفتن از صراط مستقیم است: «بَلی مَن کَسَبَ سَیِّئَةً ؛ «کسانی که مرتکب گناه شوند».

2) این مرحله حاصل مرحله نخست می باشد و چنانچه کسی که در مرحله نخست مرتکب گناهی گشت و توفیق توبه و ترک معصیت نیافت در این مرحله نمی تواند خود را از منجلاب آثار گناه نجات دهد، خداوند در این باره می فرماید: «واَحـطَت بِهِ خَطِیـَتُهُ ؛ «و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند.»

3) در مرحله سوم عاقبت شوم تغییر سرنوشت، به واسطه گناه را بیان می دارد و می فرماید: «فَاُولئکَ اَصحـبُ النّارِ هُم فِیها خلِدون ؛ «آنها اهل آتش اند و جاودانه در آن خواهند بود».

در حقیقت این مراحل یک سلسله علل طولی می باشند که هر یک مبتنی بر دیگری است. در ادامه به بررسی بیشتر هر کدام می پردازیم :

اگر پرده حیا پاره شود، گناه برای انسان راحت می‌شود. به همین دلیل در دعای کمیل می‌خوانیم «اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم» یعنی خداوندا! آن گناهانی که پرده عصمت و پاکی را هتک و پاره می‌کند، بر من ببخش

مرحله اول : ارتکاب گناه و نقش آن در دور شدن از حق

کسانی که مرتکب گناه می شوند از صراط مستقیم و مسیر حق دور می شوند و یا به تعبیر دقیق تر سقوط می کنند. ارتکاب گناه پایه های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری انسان را متزلزل می کند. گناه عمل بر خلاف دستورهای الهی بوده و باعث سست شدن اعتقادات و باز شدن راه شک و شبهه در اصول آن می شود. با ارتکاب گناه ملکات فضائل اخلاقی در درون فرد، تحت تأثیر قرار گرفته و او را تضعیف می نماید.

با تزلزل پایه های اعتقادی و اخلاقی، رفتار نیز تغییر می کند و از شکل رفتار یک فرد الهی فاصله می گیرد. این تغییرات فرصت یافتن خویشتن واقعی را که کمال انسانیّت و هدف ادیان الهی است ، از فرد می رباید.

 

                        گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس

                                                                    

                                                    خویشتن را در خویش پیدا کن کمال اینست و بس

 

کسی که مرتکب گناه می شود تیشه به ریشه خود واقعی اش و آن صورت الهی و انسانی می زند که در ورای این خود ظاهری قرار دارد. شرافت، اصالت و بزرگی و بزرگواری و همه فضائل قابل تصور برای انسان مربوط به آن خود الهی و انسانی می باشد. این خود واقعی آن گوهری است که انسان به واسطه آن مسجود ملائک گردید. آنچه ما وجداناً با ضرورت و بداهت «خود» می نامیم، خودِ ظاهری است.

«اَنَّ اللّهَ یَحولُ بَینَ المَرءِ وقَلبِهِ؛ خدا میان آدمی و دلش حائل می گردد.»

ایمان

از سیاق موجود در این آیه کریمه و قرائن عقلی آن به روشنی می توان دریافت که منظور از «مرء» همان خودِ ظاهری است و «قلب» خود واقعی است.

 

چگونه به واقعی دست یابیم؟

راه رسیدن به خود واقعی، اجابت و اطاعت فرمان خدا و رسول است که در صدر آیه می باشد: «یاَایَّها الَّذینَ ءامَنوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خدا و پیامبر شما را به چیزی فراخواندند آنان را اجابت کنید.»

در همین آیه دلیل امر به اجابت فرامین الهی و اوامر حضرت رسول را زنده شدن مؤمنان می دادند: «لِما یُحییکُم» برای اینکه شما زنده شوید.»

نتیجه ای که می توان از مفهوم آیه برداشت کرد این است که اگر کسی فرمان الهی و اوامر نبوی را اطاعت نکند زنده واقعی نخواهد شد. گناه عاملی است که از زنده شدن قلب یا خود واقعی اش باز می دارد.

چگونه وقتی ذات باری تعالی از کسی ناراضی باشد او را به کمال بالاتر برساند ؟! چنین امری خلاف سیره عقلا است تا چه رسد به خداوند حکیم، که منشأ پیدایش عقل و عقلا است.

به تعبیر شهید مطهری خود ظاهری اصلاً خود نیست. پس می توان گفت کسی که گناه می کند تیشه به ریشه خود می زند و مرگ واقعی خود را سبب می شود. اما از چه رو انسان با آن همه عشق به خود که دارد چنین با خودش به ستیز بر می خیزد؟

آنچه از آیات قرآن کریم در پاسخ به این پرسش برداشت می شود، وسوسه شیطان در اثر غفلت و جهل می باشد.

برای نمونه ماجرای رانده شدن حضرت آدم و حوا از بهشت که توسط وسوسه شیطان انجام گرفت مطلب را پیگیری می کنیم.

«فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّیطنُ لِیُبدِی لَهُما ماوورِی عَنهُما مِن سَوءاتِهِما؛ سپس شیطان آن دو [آدم و حوا] را وسوسه کرد، برای اینکه آنچه از اندام ایشان پنهان بود، آشکار سازد .»

ارتکاب گناه پایه های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری انسان را متزلزل می کند. گناه عمل بر خلاف دستورهای الهی بوده و باعث سست شدن اعتقادات و باز شدن راه شک و شبهه در اصول آن می شود. با ارتکاب گناه ملکات فضائل اخلاقی در درون فرد، تحت تأثیر قرار گرفته و او را تضعیف می نماید.

شیطان برای عملی کردن وسوسه خود در مورد حضرت آدم و حوا چنین گفت: «و قالَ ما نَهکُما رَبُّکُما عَن هـذِهِ الشَّجَرَةِ اِلآ اَن تَکونا مَلَکَینِ اَو تَکونا مِنَ الخلِدین»

شیطان گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند.» اساساً شیطان به این دلائل تمسک کرد تا آدم و حوا را از یاد خدا و تمام آن نعمت هایی که خداوند برای آنها فراهم نموده بود غافل کند.

«و یآدَمُ اسکُن اَنتَ و زَوجُکَ الجَنَّةَ فَکُلا مِن حَیثُ شِئتُما؛ و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و هر آنچه خواستید بخورید.»

آیه دیگری که دلیل شیطان بر آن استوار بود جهل آن دو است. برای آنها از چیزی دلیل آورد که آنها واقعاً در مورد آن اطلاعی نداشتند. آنها واقعاً نمی دانستند که علت نهی خداوند از نزدیک شدن به درخت ممنوعه آیا همان حرف شیطان است یا اینکه چیز دیگریست؛ بنابراین شیطان از این نقطه ضعف استفاده کرد.

آماج وسوسه های شیطان برای به گناه کشاندن انسان دقیقاً از این دو گذرگاه است  ؛ گذرگاه جهل و غفلت.

شیطان با استفاده از جهل به غفلت می کشاند، غفلت از یاد خدا زمینه ارتکاب گناه را فراهم می آورد. لذا خداوند می فرماید: «ولا تَکونوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنسهُم اَنفُسَهُم اُولئکَ هُمُ الفسِقون؛ و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشی کرد؛ آنان همان نافرمانانند.»

انسان با توجه به تصریح قرآن کریم «اَلَّذینَ هُم عَلی صَلاتِهِم دائمون؛ باید همیشه به یاد خدا باشد» اگر همیشه با نماز، ذکر و عبادت خدا حضور در پیشگاه او را حفظ نمود گذرگاه غفلت، یعنی مؤثرترین حربه شیطان را از دست او گرفته است.

سرنوشت چنین افرادی حتماً بهشت جاودان خواهد بود.

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 13:44 ] [ ]
در رزق دو تا شرط هست یكی گفته حلالاً یكی گفته طیباً، بعضی چیزها حلال هست اما طیب نیست طیب یعنی دلپسند، از نظر فقهی باید حلال باشد.


روزی

تقوا وسیلـــه رزق بی حساب است، این یكی از اصولی است كه قرآن درباره رزق گفته است برخلاف اینهایی كه فكر می‌كنند اگر دروغ بگویند سود بیشتری دارند قرآن می‌گوید نان توی تقوا است : «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا» (طلاق/3-2)

 

تقوا به چه معنا است؟

تقوا یعنی حالتی كه انسان خودش را حفظ كند و گناه نكند که در این حالت خدا او را توی بن بست قرار نمی‌دهد.

هر كس در زندگی گیج است و می‌گوید كه نمی‌دانم چه كنم این پیداست كه تقوا ندارد، چون قرآن قول داده هر كس تقوا داشته باشد به درد نمی‌دانم،  چه كنم گرفتار نمی‌شود.

هر كس تقوا داشته باشد بن بست ندارد و هر كس تقوا دارد خدا از راهی كه گمان نمی‌برد به او رزق می‌دهد.

اگر ما ایمان به این آیه داشته باشیم در معامله و در كار سر هم بندی نمی‌كنیم :

«وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ» (نحل/71) خداوند رزق بعضی‌ها را زیاد می‌دهد .

دو نفر ماهیگیر می‌روند كنار دریا و تور می‌اندازند تور را كه بالا می‌كشند یكی سه تا ماهی گرفته یكی پنج تا گرفته . آن آقایی كه پنج تا ماهی گرفته هیچ قراردادی با ساحل با ماهی‌ها و با دریا نبسته این را خدا به او داده است.

 

فلسفه تفاوت های در زندگی چیست؟

به هر حال باید این تفاوت ها باشد تا انسان استعدادهایش شكوفا بشود . اگر همه مردم یك جور باشند معلوم نمی‌شود كی صبر می‌كند، كی قناعت می‌كند، كی شجاعت دارد وكی ندارد .

به یكی می‌دهند ببینید غرور او را می‌گیرد؟! به یكی نمی‌دهند ببینید صبر می‌كند یا مرتباً ناله و ناشکری می کند؟!

توی گردنه ها و امتحانات سخت و شرایط دشوار است که به راننده تصدیق می‌دهند توی خیابان صاف كه آدم نمی‌داند چه كسی راننده است.

 

چرا به دنبال غیر خدا می رویم؟

عامل اینكه آدم دنبال غیر خدا می‌رود یك سری چیزها است: مثلاً می‌خواهد عزیز بشود بند به یك كسی می‌شود می‌گوید ما وابسته می‌شویم به آمریكا كه عزت آمریكا ما را هم حفظ كند . قرآن می‌فرماید: «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» (نساء/139) قدرت دست خداست: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» (بقره/165) بعد هم خدا ما را مسخره می‌كند «أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمْ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» (نساء/139) تو عزتت را از او می‌خواهی؟

روایت داریم كه خداوند رزق همه مردم را حلال مقدر كرده است خدا رزق حرام به كسی نمی‌دهد اگر كسی تقوا داشته باشد و چند روزی دندان روی جگر بگذارد رزق حلال برای او می‌آید اما كسی كه پرده دری كند و به حرام بپرد خداوند از رزق حلال كم می‌آرود

«إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (عنكبوت/17) غیر خدایی كه پهلوی او مثل طناب خم می‌شوی نمی‌توانند برای تو رزق بشوند .

شخصی گفت من می‌روم با یك سیب آبروی امام صادق(علیه السلام) را می‌ریزم . گفتند چه جوری؟ گفت می‌روم می‌گویم: ‌ای امام صادق این رزق من هست یا نه؟ اگر امام گفت رزق تو نیست سیب را می‌خورم تا بگویم تو دروغ گفتی . اگر گفت كه رزق تو هست نمی‌خورم و آنرا لگد می‌كنم .

پیش امام رفت و گفت: امام این سیب رزق من هست یا نه؟ امام فرمود: اگر از گلویت پائین برود معلوم می‌شود كه رزق تو است . این دیگر نمی‌دانست چه كند و گیج شد. گاهی آدم دارد ولی رزق او نیست.

 

اگر می خواهیم اوضاع مالیتان خوب شود

حدیث داریم اگر كسی می‌خواهد رزق او خوب بشود بعد از نماز دعا بخواند، دعا رزق را جذب می‌كند نه مشتری. حركت برای رزق خوب است؛ خیلی‌ها می‌گویند كار نداریم! چرا كار هست منتهی ایشان باید بلند شود و حركت كند .

گاهی رزق انسان در مسافرت است. روایت داریم اگر رزق شما دیر رسید گیج نشوید و دست به گناه نزنید دست به حرام نزنید صبر كنید می‌رسد .

روایت داریم كه خداوند رزق همه مردم را حلال مقدر كرده است، خدا رزق حرام به كسی نمی‌دهد. اگر كسی تقوا داشته باشد و چند روزی دندان روی جگر بگذارد رزق حلال برای او می‌آید ، اما كسی كه پرده دری كند و به حرام بپرد خداوند از رزق حلال كم می‌آرود.

سبک شمردن گناه

گناه، مانع رزق است

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ» (إقبال‏الأعمال، ص‏706) گناه رزق را قیچی می‌كند .

بعد از غذا و قبل از غذا شستن دست ها در رزق اثر دارد به خصوص با حوله هم خشك نكنید چون ممكن است خود آن دستمال و حوله در رزق اثر داشته باشد.

بین الطلوعین دنبال كار رفتن در رزق اثر دارد . در تحصیل رزق عزت خودتان را از دست ندهید . در رزق با وقار باشید ، گیج نشوید . نماز شب رزق آدم را گوارا می‌كند ، نماز شب در رزق اثر دارد. استغفار و عذرخواهی از گناه در رزق اثر دارد .

شكر نعمت رزق را زیاد می‌كند: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ» (إبراهیم/7)

نیت گناه رزق را كم می‌كند، در سوره قلم داستانی را نقل می‌كند كه چند برادر باغ میوه‌ای داشتند نیت كردند كه از این میوه‌ها به احدی ندهند . چون پدرشان هر سال از این میوه‌ها به فقرا می‌داد ، وقتی پدر مرد بچه‌ها گفتند ما نمی‌دهیم، بعد گفتند فقرا می‌فهمند می‌آیند در باغ، گفتند خوب سحر می‌رویم میوه‌ها را می‌چینیم. نیت كردند به فقرا ندهند وقتی خوابیدند صاعقه‌ای آسمانی آمد: «فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِیمِ فَتَنَادَوا مُصْبِحِینَ» (قلم/20 و 21) قرآن می‌گوید كه سحر بلند شدند دیدند كه باغ آنها خاكستر شده است. نیت گناه رزق را كم می‌كند.

زكات رزق را زیاد می‌كند، درخت انگور را وقتی قیچی می‌كنی از شاخه كم می‌شود ولی به بار آن اضافه می‌شود.

زیارت امام حسین(علیه السلام) رزق را زیاد می‌كند. همیشه آدم با وضو باشد این هم رزق را زیاد می‌كند.

در رزق دو تا شرط هست یكی گفته حلالاً یكی گفته طیبا، بعضی چیزها حلال هست اما طیب نیست طیب یعنی دلپسند، حلال از نظر فقهی باید حلال باشد

دو کانال مهم برای رزق و روزی

برای رزق دو تا كانال داریم ؛

كانال یك : تلاش

كانال دو : دعا

باید دو بال داشته باشیم با اینكه خدا می‌دهد و خدا می‌گیرد اما در عین حال شما باید تلاش كنید. آمدند به امام گفتند: فلانی توی خانه نشسته است دعا می‌كند برای رزقش، امام فرمود: این دعا مستجاب نمی‌شود .

یکی از آن گروه هایی که دعایشان مستجاب نمی شود کسی است که در خانه بنشیند و برای رزق و روزی اش به دعا اکتفا کند .

 

دو شرط اساسی در رزق

ما هفت، هشت تا بخور «كُلُوا» توی قرآن داریم اما بخور خالی نیست یك جا گفته: «كُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ» (بقره/172) بخورید و شكر كنید، یك جا می‌گوید: «فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا» (حج/28) بخورید به دیگران هم بدهید. جای دیگر می فرماید: «كُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا» (طه/81) بخور طغیان نكن .

خلاصه بخور بخور خالی توی قرآن نداریم و این بدان معنی است که انسان وقتی رزق دارد مسئولیت هم دارد.

در رزق دو تا شرط هست یكی گفته حلالاً یكی گفته طیباً، بعضی چیزها حلال هست اما طیب نیست طیب یعنی دلپسند، لقمه از نظر فقهی باید حلال باشد.

 

رزق هماهنگ با جامعه

مراعات جامعه را هم بكنیم. به امام صادق(علیه السلام) گفتند وضع مردم بد شده است . فرمود اگر وضع مردم بد شده است چرا نان گندم بخوریم گندم و جو را قاطی كنید .

گفتند آقا وضع بدتر شده است. امام فرمود : پس نان جو می‌خوریم . یعنی آدم باید زندگی خودش را با فقرا تطبیق بكند. استفاده از رزق باید هماهنگ باشد با جامعه.

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 13:43 ] [ ]
 

مخفى ماندن تاریخ  قیامت - حتى بر شخص پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) - به خاطر آن است كه خداوند مى‏خواهد مردم یك نوع آزادى عمل توأم با حالت آماده باش دائمى داشته باشند، چرا كه اگر تاریخ قیامت تعیین مى‏شد، هرگاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور و بیخبرى فرو مى‏رفتند، و هر گاه زمانش نزدیك بود ممكن بود آزادى عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطرارى پیدا كند، و در هر دو صورت هدفهاى تربیتى انسان عقیم مى‏ماند، به همین دلیل تاریخ قیامت از همه مكتوم است .


قیامت زمین
زمان وقوع رستاخیز را فقط خدا می داند!!

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (سبا 29) قُلْ لَكُمْ مِیعادُ یَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ (سبا 30)؛ و آنان (با تمسخر) مى‏گویند: اگر راست مى‏گویید، این وعده (قیامت) چه وقت خواهد بود؟

بگو: براى شماست وعده روزى كه نه (مى‏توانید) ساعتى از آن تأخیر كنید و نه پیشى بگیرید.

از آنجا كه در آیات قبل به این معنى اشاره شده بود كه خداوند همه مردم را در روز رستاخیز جمع كرده و میان آنها داورى مى‏كند، در آیه 29 سؤالى از ناحیه منكران معاد به این صورت نقل مى‏كند:" آنها مى‏گویند: اگر راست مى‏گوئید این وعده رستاخیز در چه زمانى است"؟! (وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ)

از آنجا كه انسان همواره در پى بهانه‏اى است كه خود را از زیر بار مسئولیت بیرون آورد. همواره می پرسد پس روز قیامت چه وقت فرا مى‏رسد؟ چرا مجرمان را كیفر نمى‏دهند؟ اگر راست مى‏گویید كه هر عقابى جریمه‏اى دارد و هر كار نیك  ثوابى، چرا از ثواب و عقاب خبرى نیست.

این سؤال را بارها منكران معاد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) یا سائر پیامبران مى‏كردند كه گاه براى درك مطلب بود، و شاید غالباً از روى استهزاء كه آخر این قیامتى كه شما مرتباً روى آن تكیه مى‏كنید اگر راست مى‏گوئید كى خواهد آمد؟

اشاره به اینكه آدم راستگو باید تمام جزئیات مطلبى را كه خبر مى‏دهد بداند، از كم و كیف و زمان و مكان آن آگاه باشد.

ولى قرآن همواره از پاسخ صریح به این مطلب و تعیین زمان وقوع رستاخیز خود دارى مى‏كند و تأكید مى‏كند این از امورى است كه علم آن مخصوص خدا است، و احدى جز او از آن آگاه نیست.

رسول خدا(ص) مى‏فرماید: «اى ابوذر، پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمر: جوانى‏ات را پیش از پیریت و تندرستى‏ات را پیش از بیمارى، توانگرى‏ات را پیش از بینواییت و آسایشت را پیش از مشغولیت و زندگى‏ات را پیش از مرگت». (بحارالانوار، ج 77، ص 75)

لذا در آیه بعد همین معنى را با عبارت دیگرى بازگو كرده مى‏فرماید:

"بگو وعده شما روزى خواهد بود كه نه ساعتى از آن تأخیر خواهید كرد، و نه ساعتى بر آن پیشى خواهید گرفت" (قُلْ لَكُمْ مِیعادُ یَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ‏).

این مخفى ماندن تاریخ قیام قیامت - حتى بر شخص پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) - به خاطر آن است كه خداوند مى‏خواهد مردم یك نوع آزادى عمل توأم با حالت آماده باش دائمى داشته باشند، چرا كه اگر تاریخ قیامت تعیین مى‏شد هرگاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور و بی خبرى فرو مى‏رفتند، و هر گاه زمانش نزدیك بود ممكن بود آزادى عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطرارى پیدا كند، و در هر دو صورت هدفهاى تربیتى انسان عقیم مى‏ماند، به همین دلیل تاریخ قیامت از همه مكتوم است، همانگونه كه تاریخ شب قدر همان شبى كه فضیلت هزار ماه دارد، و یا تاریخ قیام حضرت مهدى (علیه السلام). تعبیرى كه در آیه 15 سوره طه آمده : إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ أَكادُ أُخْفِیها لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى‏:" رستاخیز به طور یقین خواهد آمد، من مى‏خواهم آن را مخفى دارم، تا هر كس در برابر سعى و كوشش خود جزا داده شود" اشاره لطیفى به همین معنى دارد.

علاوه بر این، ندانستن جزئیات، مانع ایمان به كلیات نیست. مثلًا: شما از صداى زنگ خانه علم پیدا مى‏كنید كه شخصى پشت در است، گرچه جزئیات آن شخص را نمى‏دانید كه زن است یا مرد، سنّ و سوادش چگونه است، ندانستن این خصوصیات ضررى به علم و ایمان شما كه شخصى زنگ خانه را زد وارد نمى‏كند. آرى، ما به قیامت علم داریم گرچه زمان آن را ندانیم.

زمین قیامت

در ضمن اینكه آنها تصور مى‏كردند پیامبر (صلی الله علیه وآله) كه از رستاخیز خبر مى‏دهد اگر راست مى‏گوید باید تاریخ دقیق آن را نیز بداند این نهایت اشتباه است، و دلیل بر عدم آگاهى آنها از وظیفه نبوت است ،چرا که پیامبر صلی اللع علیه وآله تنها مأمور ابلاغ بود و بشارت و انذار، اما مسأله قیامت مربوط به خدا است و او است كه از تمام جزئیات آن آگاه است و آن قسمتى را كه براى مسائل تربیتى لازم دیده در اختیار پیامبرش گذارده است. آری خداى متعال بعضی زمانها را بر انسان پوشیده داشته، نه مى‏داند كه مرگش كى خواهد بود و نه كیفرش چه زمان خواهد رسید.

«اى ابوذر، پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمر: جوانى‏ات را پیش از پیریت و تندرستى‏ات را پیش از بیمارى،  توانگرى‏ات را پیش از بینواییت و آسایشت را پیش از مشغولیت و زندگى‏ات را پیش از مرگت».(بحارالانوار، ج 77، ص 75)

رسول خدا(ص) مى‏فرماید:

«اى ابوذر، پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمر: جوانى‏ات را پیش از پیریت و تندرستى‏ات را پیش از بیمارى،  توانگرى‏ات را پیش از بینواییت و آسایشت را پیش از مشغولیت و زندگى‏ات را پیش از مرگت». (بحارالانوار، ج 77، ص 75)

امام صادق(علیه السلام) نیز چنین مى‏فرمایند:

«اگر كسى بداند كه به یقین چه وقت خواهد مرد، به عمر خود اعتماد می كند، و در لذات و معاصى فرو می رود و در شهوات می غلطد، به این امید كه در روزهاى پایانى عمر توبه خواهد كرد و این شیوه‏اى است كه خداى متعال از آن خشنود نیست و از بندگانش نمی پذیرد- تا آن جا كه می گوید- بهترین چیز براى انسان این است كه مدت عمرش بر او پوشیده ماند پس در مدتى كه زنده است منتظر مرگ باشد و معاصى را ترك گوید و عمل صالح را برگزیند». (بحارالانوار، ج 2، ص 84)

پس چرا باید عمر را بیهوده صرف كنیم و چرا مسافتى را كه میان ما و مرگ افتاده است به لهو و لعب و معصیت طى كنیم. در حالى كه نمى‏دانیم زمان مرگ ما چه وقت خواهد بود؟     

           

پیام‏های آیات:

1ـ لازم نیست پاسخ هر سؤالى را بدانیم. سؤال كردند كه قیامت چه زمانى است؟ «مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ» بگو: زمانش را نمى‏دانم. «مِیعادُ یَوْمٍ»

2ـ قیامت روز مهمى است. (كلمه «یَوْمٍ» همراه با تنوین، نشانه عظمت و بزرگى است.)

3ـ زمان وقوع قیامت قابل تغییر نیست. «لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ»

 


منابع:

1- تفسیر نور، ج9

2- تفسیر نمونه، ج18

3- تفسیر هدایت، ج10

4- بحار الانوار، ج 2

5- بحار الانوار، ج 77

 

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 17:4 ] [ ]

مادّی شدن اجنّه و شیاطین در عهد سلیمان نبی(علیه السلام)


آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است که به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(ع) و موسی(ع) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و کمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهه شیطانی و جز با القاء، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟


جن و ...!

اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(ع) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهه شیطانی بوده است و قتل سلیمان(ع) نیز موضوعی جدّی برای ایشان! و عدم تعلیم سحر به مردم در زمان داوود(ع) و پیش از آن، جهت قتل داوود(ع) و سلیمان(ع)، خود دلیلی بر مادّی نبودن شیاطین جهت تحقّق آرزویشان پیش از مقطع مادّی شدنشان در زمان سلیمان(ع) است.

 

دلایل قرآنی

1. متابعت بزرگان جامعه از تلاوت شیاطین و تعلیم سحر و علم نجوم به مردم، توسط شیاطین

در آیه 112 سوره‌ بقره درباره مبتلا شدن جمعی از بزرگان و علمای عصر سلیمان نبی(ع) به تعلیمات شیطانی سخن به میان آمده است:

«و آنچه را که شیطان[صفت]ها در سلطنت ‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پیروی کردند و سلیمان(ع) کفر نورزید؛ لیکن آن شیطان[صفت]‌ها به کفر گراییدند که به مردم سحر می‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی کردند] با اینکه آن دو [فرشته] هیچ کس را تعلیم [سحر] نمی‏کردند؛ مگر آنکه [قبلاً به او] می‏گفتند: ما [وسیله] آزمایشی [برای شما] هستیم. پس زنهار کافر نشوی و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی می‏آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیافکنند؛ هرچند بدون فرمان خدا نمی‏توانستند به وسیله آن به احدی زیان برسانند و [خلاصه] چیزی می‏آموختند که برایشان زیان داشت و سودی بدیشان نمی‏رسانید و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع] باشد، در آخرت بهره‏ای ندارد. وه! که چه بد بود آنچه به جان خریدند؛ اگر می‏دانستند.»1

در آیه مزبور واضح است که:

شیاطین در ملک سلیمان(ع)، عملی به نام «تلاوت» و عملی به نام «تعلیم» انجام می‌داده‌اند. عدّه‌ای که همان اوتوالکتاب و بزرگان علمی در زمان سلیمان(ع) بودند، به متابعت از تلاوت‌ها و تعلیمات شیاطین مشغول شدند؛ شیاطین دو نوع علم را مستقیماً به مردم تعلیم داده‌اند: علم سحر و علوم مطرح شده توسط هاروت و ماروت (علم نجوم).

علوم مطروحه، علومی بوده که موجب آسیب‌های جدّی فردی و اجتماعی شده است.

شدّت متابعت از شیاطین در ملک سلیمان(ع) و تأثیرگذاری کافرانه آنان در حدّی بوده است که خداوند تعمد دارد تا سلیمان(ع) را از کفر تبرئه کند، گو اینکه واضح است که همه افراد جامعه، به تبع فعل شیاطین، دچار آسیب شده بودند.

گستردگی این موضوع تا آنجاست که سلیمان(ع) نیز نیازمند تبرئه خدایی است، هم از جهت کمّی (در موضوعات متعدّد) و هم از جهت کیفی (اثرگذار در اعتقاد و ... مردم).

این انسان، خلیفـه ‌الله است و اشرف مخلوقات که دشمن آشکار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمین منافع الهی به کار می‌گیرد. در این میان، نوع سخن، چگونگی تعامل و نوع تربیت سلیمانی در پیچیده‌ترین شرایط موجود است که می‌تواند ارائه‌گر «مُلک الهی» و نشان دهنده قوّت یک «مَلِک الهی» در اداره توحیدی یک جامعه باشد.

با توجّه به آنچه گذشت، حضور و رؤیت مادّی شیاطین در ملک سلیمانی واضح است؛ زیرا سخن نه از «القاء»، بلکه از «تلاوت» و «تعلیم» توسط شیاطین است و این جز با حضور مادّی ممکن نخواهد بود.

و جالب آنکه حضور مادّی شیاطین پس از هبوط آدم(ع) تنها در مقطع سلیمانی واقع شده است؛ اگر شیاطین می‌توانستند در هر دوره‌ای این‌گونه فتنه‌گری کنند، خداوند متعال فقط در مقطع سلیمانی این نوع اختیارات را برایشان مطرح نمی‌کرد و این موضوع را از اختیارات عمومی آنها می‌نامید!

 

آیات تسخیر اجنّه و شیاطین

در آیات سوره ص، خداوند از بنّایی و غوّاصی شیاطین سخن می‌گوید و از غلّ و زنجیر بودن برخی از ایشان در زمان سلیمان(ع).

در آیات سوره ‌انبیاء، خداوند از غوّاصی و برخی افعال دیگر توسط شیاطین برای سلیمان(ع) سخن می‌گوید.

در آیات سوره سبأ، خداوند از ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه سخن می‌گوید و از عذابی که بر نافرمانیشان واقع کرده است.

«پس باد را در اختیار او قرار دادیم که هرجا تصمیم می‏گرفت، به فرمان او نرم و روان می‏شد؛ و شیطان‌ها را [از] بنّا و غوّاص؛ تا [وحشیان] دیگر را که جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند، [تحت فرمانش درآوردیم].» (سوره انبیاء آیات 81-82)

با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برایمان مطرح می‌شود؛ از جمله آنکه چرا تنها سلیمان(ع) این موجودات را تسخیر می‌کند؟ مگر پیامبران قبلی قدرت تسخیر نداشته‌اند؟‌و اگر چنین بوده است، پس چرا خداوند این ماجرا را تنها به سلیمان(ع) نسبت می‌دهد؟ آیا ذوالقرنین که یأجوج و مأجوج را مهار می‌کند، بقیه اجنّه را نمی‌تواند به بند کشد؟ و اگر مهار کرده است، چرا خداوند ماجرا را به اسم سلیمان(ع) ثبت می‌کند؟

تنها یک پاسخ نسبت به این موضوع وجود دارد و آن اینکه اجنّه همیشه وجود داشته‌اند؛ امّا اثرگذاری معضل آفرین آنها در زمان سلیمان(ع) واقع شده است، در زمان او این اثرگذاری موجب معضلاتی عظیم شده و نیاز است تا سلیمان(ع) با تسخیر و به کارگیری ایشان، تهدید را به فرصتی مناسب تبدیل کند و البتّه آن چیز که اثرگذاری اجنّه و شیاطین را متفاوت با دوره‌های قبل و بعد سلیمان(ع) می‌کند، حضور مادّی اجنّه در زمین است و با پذیرش این منطق،‌بسیاری از پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود.

جن

ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه

در سوره سبأ درباره خدماتی که اجنّه به حضرت سلیمان(ع) می‌دادند، آمده است:

«و باد را برای سلیمان [رام کردیم] که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه [راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار می‏کردند و هر کس از آنها از دستور ما سر برمی‏تافت از عذاب سوزان به او می‏چشانیدیم؛ [آن متخصّصان] برای او هر چه می‏خواست از نمازخانه‏ها و مجسّمه‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ها و دیگ‌های چسبیده به زمین می‏ساختند ای خاندان داوود شکرگزار باشید و از بندگان من اندکی سپاسگزارند.»(سوره سبأ آیات 12-13)

در این آیات،‌حدّاقل 5 موضوع در ارتباط با اجنّه مطرح شده است:

1. جریان چشمه‌های مس و به کارگیری اجنّه در این راستا؛

2. ساخت محاریب (محراب‌ها)؛

3. ساخت تماثیل؛

4. ساخت ظرف‌هایی همچون حوض؛

5. ساخت دیگ‌های ثابت و بزرگ غیرقابل انتقال.

با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برای ما ایجاد می‌شود از جمله آنکه آیا سلیمان(ع) جامعه‌ای وهمی را سامان داده است که در آن بناهای عظیم ناگهان ساخته می‌شود؟ ظروف غذای عظیم به یک باره شکل می‌گیرد؟ محاریب به صورت اتّفاقی بنا می‌شود؟ و ... در حالی که هیچ اثری از سازندگان آن مطرح نیست؟ که اگر چنین باشد، چه موضوعی در تربیت رقم خواهد خورد؟ و آیا این روال، جامعه را به سمت وهم بیشتر حرکت خواهد داد یا به سمت هدایت و ارتقاء و کمال؟

شدّت متابعت از شیاطین در ملک سلیمان(ع) و تأثیرگذاری کافرانه آنان در حدّی بوده است که خداوند تعمد دارد تا سلیمان(ع) را از کفر تبرئه کند، گو اینکه واضح است که همه افراد جامعه، به تبع فعل شیاطین، دچار آسیب شده بودند.

پاسخ آنکه: جامعه سلیمانی جامعه‌ای برای جریان تربیت الهی است:

«وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُواْ یسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کلِمَتُ رَبِّک الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا کانَ یصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کانُواْ یعْرِشُونَ ؛(اعراف 137) و به آن گروهی که پیوسته تضعیف می‏شدند [بخش‌های] باختر و خاوری سرزمین [فلسطین] را که در آن برکت قرار داده بودیم، به میراث عطا کردیم و به پاس آنکه صبر کردند، وعده نیکوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقّق یافت و آنچه را که فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ویران کردیم.»

و در جریان تربیت، این انسان، خلیفـه ‌الله است و اشرف مخلوقات که دشمن آشکار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمین منافع الهی به کار می‌گیرد. در این میان، نوع سخن، چگونگی تعامل و نوع تربیت سلیمانی در پیچیده‌ترین شرایط موجود است که می‌تواند ارائه‌گر «مُلک الهی» و نشان دهنده قوّت یک «مَلِک الهی» در اداره توحیدی یک جامعه باشد.

 

رؤیت لشکر اجنّه

در آیات سوره ‌نمل مشخّص است که سه نوع لشکر برای سلیمان(ع) وجود داشته است: لشکرهایی از جن و انس و پرندگان و این موضوع برای جانداران مختلف هم عیان بوده است.

سخن مورچه از «جنود» سلیمان(ع) است و نه «جند» سلیمان، مورچه از کجا مطلّع است که سلیمان(ع) لشکری از جنّیان دارد؟ آیا جز این است که آنان را همچون لشکر انسان‌ها و پرندگان، در هیبتی مادّی می‌بیند؟

چنان‌که در سوره نمل آمده است:

«و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع‏آوری شدند و [برای رژه] دسته دسته گردیدند؛ تا آنگاه که به وادی مورچگان رسیدند، مورچه‏ای [به زبان خویش] گفت: ای مورچگان به خانه‏هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال کنند.»(سوره نمل آیات 17 و 18).

 

سلیمان(ع) و ایجاد آزمونی دشوار بین انس و جن

در ادامه، سوره نمل از آزمون دشوار برگزار شده در میان جنود حضرت سلیمان(ع) اعم از جنّ و انس سخن می‌گوید؛ می‌فرماید:

«کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می‏آورم. پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقرّ دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‏کنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس می‏گزارد و هر کس ناسپاسی کند، بی‏گمان پروردگارم بی‏نیاز و کریم است.»(شوره نمل آیات 37-40)

شیطان، جهنم

در این آیات از چند موضوع سخن گفته شده است:

صحنه‌ای که سلیمان(ع) می‌خواهد به تعیین جانشین بپردازد و وصی خود را معرفی نماید. (به حسب روایات) سلیمان، به عموم افرادی که در پیشگاهش بودند، یعنی «جنوده من الجنّ و الانس و الطّیر» رو کرده و ایشان را به آزمونی دشوار، جهت آشکار شدن موقعیت و توانشان فرا می‌خواند.

خطاب سلیمان(ع) به بزرگان قوم است: «ایها الملؤا» و از ایشان می‌خواهد میزان توان خود را در آوردن تخت بلقیس از فاصله‌ای طولانی (حدود 1000 کیلومتر) مشخّص کنند.

بزرگی از عفاریت طایفه جن، سرعت آوردن تخت بلقیس را به میزان از جای برخاستن سلیمان(ع) طرح می‌کند و آصف، سرعت فعل خود را به میزان چشم برهم‌زدنی توسط سلیمان(ع).

(آصف، نام وزیر یا کاتب یا ندیم حضرت سلیمان (ع) است و در روایات و داستانهای حضرت سلیمان (ع) نام او برده شده است. ظاهراً او یکی از نزدیکان و دوستان خاص سلیمان (ع)‌بوده و می‌گویند خواهرزاده سلیمان نبی (ع) بوده است.[تفسیز نمونه ج 15] او نزد سلیمان دارای مقام و منزلت بوده، در حضور و غیاب سلیمان هر وقت می‌خواست وارد خانه او می‌شده است.[اعلام القرآن، شبستری ص 20]

سخن مورچه از «جنود» سلیمان(ع) است و نه «جند» سلیمان، مورچه از کجا مطلّع است که سلیمان(ع) لشکری از جنّیان دارد؟ آیا جز این است که آنان را همچون لشکر انسان‌ها و پرندگان، در هیبتی مادّی می‌بیند؟

در روایات و تفاسیر همه جا آصف، وزیری خردمند، سیاستمدار و مدبر معرفی شده است. آصف از بنی‌اسرائیل و براساس بعضی منابع، هم دوران کودکی سلیمان بوده است.[فرهنگ معارف قرآن ص109])

با توجّه به آنچه گذشت، مرئی بودن اجنّه نزد اهل آن مجلس بزرگ کاملاً عیان است؛ زیرا اوّلاً عرصه، عرصه زورآزمایی دو طایفه است، بی‌شک زورآزمایی دو طایفه‌ای که یکی از ایشان قابل رؤیت نیست، موضوعی مضحک و تنش‌آفرین است.

و ثانیاً اگر اجنّه تنها برای حضرت سلیمان(ع) قابل رؤیت باشند، او باید تنها ایشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنکه بزرگان خویش در هر طایفه‌ای را مورد خطاب قرار دهد و ایشان هم پاسخ گویند.

 

6. فوت سلیمان(ع) ‌و باقی ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وی

ماجرای رحلت حضرت سلیمان(ع) نیز بخشی خواندنی از این ماجرای شگفت است:

«پس چون مرگ را بر او مقرّر داشتیم، جز جنبنده‏ای خاکی [=موریانه] که عصای او را [به تدریج] می‏خورد، [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فرو افتاد، برای جنّیان روشن گردید که اگر غیب می‏دانستند در آن عذاب خفّت‏آور [باقی] نمی‏ماندند.»(سوره سبأ آیه 14)

در این آیه، سخن از فوت سلیمان(ع) است و عدم اطّلاع اجنّه از آن و به تبع باقی ماندن در عذابی که سلیمان(ع) بر ایشان واقع کرده بود.

به راستی چگونه ممکن است که عذابی تنها در مقطع سلیمانی بر اجنّه واقع شود، با فوت او برطرف نشود و تا زمان اطّلاع اجنّه از فوت سلیمان(ع) (یک سال پس از فوت) نیز این عذاب بر اجنّه باقی بماند؟ آیا می‌توان این ویژگی‌ها را مختصّ اجنّه غیرمرئی و مادّی دانست؟ اگر چنین است، پس چرا اجنّه نتوانستند تا یک سال پس از فوت سلیمان(ع) از عذاب‌ها رهایی پیدا کنند؟ و چرا به محض اطّلاع از فوت سلیمان(ع) خود را از عذاب رهاندند؟ آیا جز این است که این عذاب، در حیطه ملک سلیمانی و به صورت مادّی بوده است و البتّه بر اجنّه‌ای که در هیئت عادّی درآمده‌اند؟

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 17:2 ] [ ]

روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی می‌باشد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که می‌فرماید:

«وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْر لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون».

چهارده معصوم
چرا نام امامان دوازده‌گانه در قرآن مجید نیامده است؟

روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی می‌باشد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که می‌فرماید:

«وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْر لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون».[1]

«قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آن‌ها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند».

در آیه یاد شده دقت کنید، می‌فرماید:«لتُبَیّن» و نمی‌گوید: «لتقرأ» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند. بنابراین، انتظار این که مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اکنون برخی از روش‌های قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان می‌کنیم:

1. معرفی به نام

گاهی وضعیت ایجاب می‌کند که فردی را به نام معرفی کند، چنانکه می‌فرماید:

«وَمُبَشّراً برَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَد».[2]

«(عیسی می‌گوید:) به شما مژده پیامبری را می‌دهم که پس از من می‌آید و نامش احمد است».

در این آیه، حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌کند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.

کسانی که از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌کنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاکی‌ها را برای آنان حلال کرده و ناپاکی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...

2. معرفی با عدد

و گاهی موقعیت ایجاب می‌کند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنان که می‌فرماید:

«وَلَقَدْ أَخَذَ اللّه مِیثاقَ بَنی إِسرائیلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً...».[3]

«و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختیم».

 

3. معرفی با صفت

بعضی اوقات وضعیت به گونه‌ای است که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند؛ چنان که پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.

«الّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُول النّبیَّ الأُمّی الّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدهُمْ فِی التَّوراةِ وَالإِنْجِیل یَامُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیّبات وَیُحَرّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِث وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ...».[4]

«کسانی که از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌کنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاکی‌ها را برای آنان حلال کرده و ناپاکی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...».

با توجه به این روش، انتظار این که اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، انتظاری بی جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.

اگر این اصل را بپذیریم و بگوییم خداوند باید کلیه مسائل اختلاف آفرین را در قرآن ذکر کند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در این صورت باید صدها مسأله کلامی و عقیدتی و فقهی و تشریعی در قرآن ذکر شده باشد، مسائلی که قرن‌ها مایه جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آن‌ها به طور صریح و قاطع ـ که ریشه‌کن کننده نزاع باشد ـ سخن نگفته است، مانند:

خدا شناسی

1. صفات خدا عین ذات اوست یا زاید بر ذات؟

2. حقیقت صفات خبری مانند استوای بر عرش چیست؟

3. قدیم یا حادث بودن کلام خدا.

4. جبر و اختیار.

این مسایل و امثال آن‌ها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آنچنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکر و دقت در مفاد آیات دعوت می‌کند، بیان قاطع همه مسائل، به گونه‌ای که همه مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.

 

معرفی به نام، برطرف کننده اختلاف نیست

پرسشگر تصور می‌کند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی که این اصل کلیت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.

بنی اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب شده خود را بازستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:

«إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَث لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه».[5]

«آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروای معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...».

پیامبر آنان، به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی کرد و گفت:

«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلکاً...».[6]

«به راستی که خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است».

درباره حضرت مهدی(علیه السلام) که اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(علیه السلام) مدت‌ها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند

با اینکه نام فرمانروا با صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:

«أَنّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ...».[7]

«از کجا می‌تواند فرمانروای ما باشد، حال آن که ما به فرمانروایی از او شایسته‌تریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...».

این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید موقعیت جامعه، آماده پذیرایی باشد.

چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنان که این مسأله درباره حضرت موسی رخ داد و به قول معروف:

صد هزاران طفل سر ببریده شد       تـا کلیـم اللّه مـوسی زنـده شـد

درباره حضرت مهدی(علیه السلام) که اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(علیه السلام) مدت‌ها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.

همان‌طور که گفته شد، قرآن به سان قانون اساسی است. انتظار این که همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بی‌مورد است. نماز و روزه و زکات که از عالی‌ترین فرایض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آن‌ها  از سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) گرفته شده است.

 

پی نوشت ها :

[1] . نحل/44

[2] . صف/6

[3] . مائده/11

[4] . اعراف/157

[5] . بقره/246

[6] . همان/247

[7] . همان/247

[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 17:6 ] [ ]

اگر از روح سالمی برخوردار باشیم(که این روح سالم در پرتو بندگی و عبادت خداوند متعال بدست می‌آید زیرا خداوند متعال می‌فرماید الا بذکر الله تطمئن القلوب) آن وقت است که می‌توانیم به آرامش برسیم و با این آرامش می‌توانیم روز به روز به موفقیت‌های بزرگی در زندگی دست پیدا کنیم .


قرآن کریم

بعضی از انسان‌ها می‌پرسند قرآن چه برنامه‌ای برای زندگی شخصی ما داره؟ آیا قرآن می تواند زندگی مادی و دنیایی ما را اداره کند؟ آخه ما تا حالا هرجی دیدیم فقط این بوده که بشینن و قرآن رو ختم کنن و یا مجلس ختم انعام بگیرند و فقط دغدغه افراد این باشه که متن عربی قرآن رو بخونند و مجلس تموم بشود ؟

آیا قرآن فقط برای این نازل شده و در اختیار ما قرار گرفته شده که فقط از روی متنش بخونیم و تموم؟ این مجالسی که برای انس با قرآن می گیرند و این قدر هزینه می کنند چه انسی با قرآن گرفته میشود وقتی فقط و فقط عده‌ای بیان و قاری هم با صدای دلنوازش بخونه و بقیه هم احسن بگن و اون رو تشویق کنن؟

یا مثلاً الآن که به پیشواز ماه رمضان میریم و محافل خوندن قرآن برقرار میشه ، آیا تنها باید به همین اندازه اکتفا کنیم و قرآن را تند و تند بخونیم و تنها به ختم کردن بدون تأمّل آن افتخار کنیم و در آخر ماه به همدیگه آمار تعداد قرآن‌هایی  رو که ختم کردیم را بدیم و به آن مباهات کنیم ؟

سوال اصلی اینجاست که آیا قرآن فقط برای این کارهایی که ما انجام میدیم نازل شده؟ آیا قرآن می تونه یه برنامه زندگی به ما بده؟ آیا قرآن می تونه به ما برنامه موفقیت و پیروزی بده؟

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا : اگر نیکی کنید نیکی به خود کرده‌اید و اگر بدی کنید از آن خودتان است،( اسرا ، 7)

قوانین معنوی قرآن برای موفقیت

1) قانون توانِ دهندگی(بارش)

لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ ال عمران: هرگز به نیکی (کامل) نمی‌رسید تا از آنچه خود دوست دارید انفاق نمایید و هر چه انفاق نمایید حتماً خداوند بدان داناست (آل عمران ، 92)

قانون توان دهندگی بیان می‌کند که تا شما نتوانید از بهترین‌ها در زندگی بگذرید نمی‌توانید به موفقیت‌ها دست پیدا کنید. هر چه توان بخشش شما بیشتر باشد شما به کامیابی بیشتری دست پیدا می‌کنید هر کجا که می‌روید، سعی کنید چیزهایی را به اشخاص بدهید که می‌تواند یک هدیه یا حتی یک تحسین باشد. برای چیزهایی که در زندگیتان دریافت کرده‌اید، ممنون و سپاسگزار باشید و تلاش کنید چرخه‌ی دادن و گرفتن را حف0کنید.

به بیانی دیگر این قانون می‌گوید با رها کردن وابستگی و تعلقاتتان می‌توانید به چیزهایی که می‌خواهید دست یابید. نباید از آرزوها و خواسته‌های تان دست بکشید ولی باید از وابستگی‌هایی که در نتیجه آن‌ها به وجود می‌آید، رها شوید. وابستگی‌ها اغلب اوقات باعث ترس و تزلزل هستند.  

به قول یکی از اساتید روا نشناسی و فکر مثبت ؛ در زندگی بارش و ریزش داشته باشید تا رویشی حاصل شود .

این سخن دقیقاً مطابق این آیه‌ی قرآنه که بیان شد .

 

2) قانون کار ما یا عمل و عکس‌العمل

اخلاق نیک

 إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا  :  اگر نیکی کنید نیکی به خود کرده‌اید و اگر بدی کنید از آن خودتان است،( اسرا ، 7)

این قانون شرح می‌دهد که هر عملی که انجام می‌دهید نیرو و انرژی ویژه‌ای را تولید می‌کند که همان نوع از انرژی به سوی شما باز گردانده می‌شود. یعنی همان چیزی را که می‌کارید، درو می‌کنید. اگر شما عملی انجام دهید که باعث شادی و موفقیت دیگران شود، شما هم شاد و موفق خواهید شد .

همه‌ی اعمال ما در زندگی در حقیقت شروع بازتابی از اثرات در زندگی می‌باشد .

اگر می‌بینیم در زندگی هامون غم و غصه و ناراحتی رخنه کرده ، جز خود مون کسی را سرزنش نکنیم چرا که فرموده شده :

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا  : هر کس از یاد من روی بر گردونه _ و جای من را در زندگیش کم‌رنگ و یا خدایی نکرده حذف کنه_ زندگی براش تنگ و سرشار از غم و غصه میشه.(طه ، 124)

 

3) قانون تلاش

وَ أَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی  :و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست (نجم ، 39)

قانون تلاش بیان می‌کند که شما به اندازه تلاش و کوششتان به موفقیت‌ها دست پیدا می‌کنید و اگر سعی و تلاش کمی دارید به هیچ وجه آرزوی رسیدن به موفقیت‌های بزرگ را نداشته باشید.

موفقیت تصادفی نیست. هیچ‌کس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می‌توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست .

 

اگر از روح سالمی برخوردار باشیم(که این روح سالم در پرتو بندگی و عبادت خداوند متعال بدست می‌آید زیرا خداوند متعال می‌فرماید الا بذکر الله تطمئن القلوب) آن وقت است که می‌توانیم به آرامش برسیم و با این آرامش می‌توانیم روز به روز به موفقیت‌های بزرگی در زندگی دست پیدا کنیم

4) قانون هدف از زندگی

قرآن دو هدف را از آفرینش انسان بر روی کره خاکی بیان می‌کند که این دو هدف می‌تواند انسان را به موفقیت‌های فراوانی برسد:

یکی عبادت خداوند متعال که می‌فرماید:«ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون».  (ذاریات ، 56)

در این آیه، قرآن عبادت را به عنوان غایت‌ خلقت ذکر نموده است .

و هدف دیگر را آبادانی زمین بیان می‌کند آنجا که می‌فرماید:«هو انشاءکم من الارض و استعمرکم فیها فاستغفروه». (سوره هود ،61 )

در اینجا فرموده است: «واستعمرکم فیها» از شما عمران و آبادی زمین را می‌خواهد. شما باید به خود اصلی‌تان دست یابید و سپس هدف خود را از زندگی کاملاً بشناسید .

 

حرف آخر

اگر از روح سالمی برخوردار باشیم(که این روح سالم در پرتو بندگی و عبادت خداوند متعال بدست می‌آید زیرا خداوند متعال می‌فرماید الا بذکر الله تطمئن القلوب) آن وقت است که می‌توانیم به آرامش برسیم و با این آرامش می‌توانیم روز به روز به موفقیت‌های بزرگی در زندگی دست پیدا کنیم .

آرامش حقیقی و سعادت را در زندگی تنها از آن خداوند بدانیم و از او مدد بگیریم .

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 17:4 ] [ ]
وقت نفیس ترین و گرانبهاترین چیزی است که انسان دارد زیرا وقت ظرف هر عملی و هر تلاشی و هر چیزی است که انسان به دست می آورد بنابراین ، وقت در واقع چه برای افراد و چه برای جامعه سرمایه ی حقیقی است .


نور کتاب قرآن

مهم‌ترین چیز در زند‌گی انسان که از ارزش والایی برخوردار است، وقت می‌باشد؛ که در واقع شیرازه حیات ما را تشکیل می‌دهد. ارزش وقت از آن جا دانسته می‌شود که خداوند در قرآن کریم سوره‌یی را به نام العصر «وقت یا زمان» فرو فرستاده و در جاهای دیگری از قرآن، به برهه‌هایی از زمان اشاراتی داشته است و در جای جای قرآن برای  بیان اهمیت آن ، به آن قسم یاد کرده است .

و در احادیث نیز داریم که رسول‌الله(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«در روز قیامت از عمر انسان به طور عموم و از جوانی به طور خصوص پرسیده می‌شود که در چه راهی سپری شده است» و فرمودند: «فراغت را قبل از این که مشغول شوی غنیمت بشمار.»

اینها همه بیانگر ارزش و اهمیت وقت است که به طور مختصر و فشرده بیان شد؛ پس حال بر ما است تا از وقت خویش به طور درست در قالب یک برنامه‌ریزی دقیق استفاده بهینه نماییم.

 

خصایص و ویژگی وقت

بر ما واجب است که این ویژگی ها را به درستی دریابیم و متوجه آنها باشیم و در پرتو این ویژگی ها با وقت و زمان بر خورد کنیم .

1- سرعت انقضا و سپری شدن وقت

وقت چون ابر به سرعت می گذرد و چون بادتندی روان است خواه همراه با  شادی باشد یا اندوه .(نازعات/ یونس)

2- وقتی که گذشت بر نمی گردد و عوضی ندارد

حسن بصری چه زیبا گفته: (هیچ روزی نیست که سپیده بدمد و ندائی سر ندهد و انسان را مخاطب خود نسازد که : ای فرزند آدم ، من مخلوق تازه ای هستم و بر عمل تو گواهم پس از من توشه ای بیندوز زیرا چون گذشتم هرگز تا رستاخیز بر نمی گردم.)

3- به راستی وقت گرانبهاترین چیزی است که انسان دارد.

با توجه به اینکه وقت وزد گذر است و گذشته ی آن هرگز بر نمی گردد و هیچ چیز جای آن را نمی گیرد و عوض ندارد پس وقت نفیس ترین و گرانبهاترین چیزی است که انسان دارد زیرا وقت ظرف هر عملی و هر تلاشی و هر چیزی است که انسان به دست می آورد بنابراین ، وقت در واقع چه برای افراد و چه برای جامعه سرمایه ی حقیقی است .

حسن بصر گفته : ((ای فرزند آدم تو جزءمجموعه ای از ایام نیستی پس هر گاه روزی گذشت بعضی و برخی از تو گذشته است ))! انسان زمانی قدر وقت را می داند که بدان دسترسی ندارد مانند ساعات و لحظه ای که اجلش فرا می رسد _یا آن هنگام در آخرت جزای اعمال را می دهند آرزوی یک لحظه عمر می کند برای جبران گذشته ولی هیهات هیهات!(منافقون / فاطر)

کسانی که با مشغول کردن خود به کارهای بیهوده می گویند ما می خواهیم وقت کشی کنیم ! و این بیچارگان بینوا نمی دانند که هر کس وقت خود را بکشد به حقیقت خویشتن را کشته و نفس و زندگی خویش را از میان برده است و این خود کشی تدریجی است .

تکلیف مسلمان در قبال وقت

اولین و مهمترین  وظیفه ی انسان مسلمان در برابر وقت خویش آن است که آن را حفظ کرده و مراقب و مواظب آن باشد، باید بیشتر از مال از وقت مراقبت کرد: زیرا مال دوباره به دست می آید ولی وقت بازگشت ندارد . باید از آن در مواردی که به سود سعادت خود و رشد و ترقی روحی و مادی آن باشد صرف کند و از آن بهره گیرد.(هر گاه روزی از عمرم بگذرد واز آن هدایتی برای خود کسب نکرده و در آن عملی به دست نیاورده باشم آن روز از عمرمن به شمار نمی رود . کسی که عمر و اوقات زندگی خود را بیهوده تلف کند و به پوچی گذراند ، به تحقیق او حق زمان خویش را به جا نیاورده و به خویشتن ستم وجورکرده است.)

 

 وقت کشان  درحقیقت خود را می کشند

کسانی که با مشغول کردن خود به کارهای بیهوده می گویند ما می خواهیم وقت کشی کنیم! و این بیچارگان بینوا نمی دانند که هر کس وقت خود را بکشد به حقیقت خویشتن را کشته و نفس و زندگی خویش را از میان برده است و این خود کشی تدریجی است .

 

اوقات را باید غنیمت شمرد

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: (دو نعمت از نعمتهای خدا که بسیاری از مردم در آنها فریب خورده و قدرش را نمی دانند، تندرستی و اوقات فراغت است.)

چرا که اوقات همیشه فارغ وخالی باقی نمی مانند پس بایستی آن را با کارهای خیر پرنمود وهرکس نفس ودل خویش را به حق مشغول نکند ،نفس و دلش او را به باطل مشغول می دارد.

وقتی جوانی و بیکاری و ثروت هر سه با هم باشند خطرات اوقات فراغت بیشتر است . دلبستگی زن عزیز مصر به یوسف (ع) نتیجه ی اوقاتی بود که نمی دانست آنرا با چه پر سازد !!!

عدد اول نوزده در کتاب آسمانی مسلمانان، قرآن

پیش گرفتن در اعمال خیر و نیکی ها

برای مؤمنی که ارزش و اهمیت وقت را می داند شایسته و سزاوار است که وقت خو یش را با کردار های نیکو و افعال خیرپر سازد : (توبه/ نساء/ بقرِة/ مائدة / عمران/ حدید/ مطففین )

سپری کردن وقت در انجام کار های نیک آنچنان مهم و ارزشمند است که خداوند در قرآن به او دستور داده در انجام این امور بر دیگران پیشی و سبقت بگیرید : (انبیاء)

 

باید از گذشت زمان عبرت و پند بگیریم

شایسته است که مومن و مسلمان از مرور گذشت ایام برای نفس خویش عبرت اندوزد و پندگیرد ؛ زیرا روز ها وشب ها هر تازه ای را کهنه وهر دوری را نزدیک می سازد و عمر ها را در می نوردند و کودکان را پیر و پیران را بفنا و نیستی می کشاند.همانا مومن نباید از این شب و روز غافل باشد ، بلکه باید به تفکر پردازد و عبرت گیرد که در آن برای صاحب دلان آیاتی هست.(عمران/نور)

 

هرعملی وقتی دارد

شایسته است که مؤمن و مسلمان بداند که هر زمان وقتی چه چیزی را ایجاب می کند و چه چیزی فراخور آن وقت است از عمل دل یا زبان یا دیگر اندام ها که درست آنرا جستجو کند و در قیام بدان و انجام آن بکوشد تا هر چیز در جای خود واقع شود و با مقصود سازگار گردد و مورد قبول خدای عزو جل قرار گیرد.

 

نظام روزمره ی زندگی مسلمان

اگر مسلمان بخواهد عمر وزندگیش با برکت باشد لازم است برابر با نظام روز مره ی زندگی در اسلام رفتار کند و برابر آن عمل نماید.

نظام اسلامی ایجاب می کند که مسلمان بامدادان زود از خواب برخیزد و شامگاهان زود بخوابد .روز انسان مسلمان از پگاه وسپیده دم و حداقل پیش از طلوع خورشید شروع می شود .

یکی از بزرگان سلف گفته است: « در شگفتم از کسی که نماز صبح را بعد از طلوع خورشید می خواند که چگونه خداوند به وی روزی می دهد!»

مسلمان روز خود را با طاعت خدا آغاز می کند و نماز واجب و سنت خود را به جای می آورد و آنچه برایش مقدور باشد از اذکار مأثوره با موادی که از پیامبر (صلی لله علیه وآله) نقل شده است می خواند و از قسمتی از قرآن را می خواند و به کار حلال روزانه اش می پردازد که باید در تولید وآبادانی زمین و خدمت به مردم سهیم باشد و سر بار جامعه نشود ؛ (سوره هود)و کار خود را به بهترین نحو وجدی انجام می دهد و باید سعی کند با زبان دست نصیحت و همکاری و مساعدت دیگران در روز برای خود صدقه ای بیندوزد.

شایسته است که مومن روزانه اوقاتی را به مطالعه وخواندن اختصاص دهد تا بر دانش خویش بیافزاید .(سوره طه)

مسلمان می تواند مدتی را به بازیها و سر گرمی های مباح بپردازد به شرطی که به سایر حقوق او لطمه نزند.(سوره رحمن)

بر مؤمن لازم است که همان طور امیر مومنان حضرت علی علیه السلام فرمودند : (خویشتن را به محاسبه بکشید پیش از آنکه شما را به محاسبه بکشند و خودتان اعمال خود را بسنجید پیش از آنکه شما را بسنجند) این کار را در پایان هر روز ،هر هفته ،هر ماه یا هر سال انجام داده و خود را بازرسی و باز سازی کند

نگاهی درست به زمان داشته باشیم !

نگاه و نگرش درست اسلامی بر زمان ،بینشی است که گذشته ،آینده و زمان حال را در بر می گیرد و به هر یک توجه دارد و هیچکدام را نادیده نمی گیرد.

 

نگاهی به گذشته و آینده نیز ضروری و لازم است

لازم است که انسان نگرش صحیح و درست و توجه به گذشته را داشته باشد تا از رویدادها و سر نوشت ملت های گذشته و سنت الهی درباره ی آنان پند و عبرت بگیرد چون گذشته ظرف رویدادها و گنجینه عبرت ها و اندرز ها است.(آل عمران/حج )

بر مؤمن لازم است که همان طور امیر مومنان حضرت علی علیه السلام فرمودند: (خویشتن را به محاسبه بکشید پیش از آنکه شما را به محاسبه بکشند و خودتان اعمال خود را بسنجید پیش از آنکه شما را بسنجند) این کار را در پایان هر روز ،هر هفته ،هر ماه یا هر سال انجام داده و خود را بازرسی و باز سازی کند .

ضروری و لازم است که انسان نگاه وتوجهی به آینده داشته باشد زیرا انسان بر حسب فطرت و طبیعتش به آینده بسته شده است و نمی تواند از آن غفلت کند همان طور که خدا به انسان حافظه را داده تا با گذشته رابطه بر قرار کند و او نیز قوه تخیل و مخیله را داده تا آینده را تجسم نماید .

اما نکته ی حساس ومهم این است که آدمی باید در حال زندگی کرده و تمام هم و غم خود را برای زمان حال به کار برد و تنها از گذشته عبرت و پند گرفته و در تلاش برای ساختن آینده باشد .

[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 19:32 ] [ ]
نماز، راز و نياز با ذات احديتِ پروردگار است و ايستادن در بين دستهاي حق عزّوجلّ و رجوع و برگشتن و بازگشت بسوي اوست و نماز رابطه بين بنده و معبودش يعني پروردگار است. پرهيز كن از تنبلي در نماز، بترس كه مبادا رابطه ميان خويش و آن خالقي كه تو را به وجود آورده است قطع كني و از دست بدهي.


خواب

خداوند متعال در کلام وحي، قرآن کريم فرمود:

«فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتهِِمْ سَاهُونَ * الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ» (الماعون – 4 تا 6)

ترجمه: پس واى بر آن نمازگزاران * که دل از ياد خدا غافل دارند * همانان که (اگر طاعتى کنند) به ريا و خود نمايي کنند.

و اهل عصمت (ع) مکرر تأکيد و تصريح نموده‌اند که شفاعت ما به کساني که نماز را سبک بشمارند نمي‌رسد. همين معنا يعني از دست دادن خير‌ها و موفقيت‌هاي دنيا و آخرت. بديهي است کسي که نماز را سبک بشمارد يا در اقامه‌ي آن تنبلي کند، از بسياري از برکات و فوايدي که براي نماز شمرده شده است و از جمله «نگهداري از فساد و فحشاء و فقر و ...» است محروم مي‌ماند.

به طور قطع از عوامل اصلي تنبلي در نماز، ضعف در معرفت و ايمان و عشق به الله جل جلاله است و بايد دقت نمود که هر چقدر بندگي و عشق به الله ضعيف شود، مازاد آن در خلاء نمي‌ماند، بلکه جايش را به غير الله مي‌دهد. و به همين دليل محبت و دلبستگي و وابستگي به دنيا و زخارف آن سبب مي‌شود که انسان حوصله نکند از محبوب جدا شده و به سوي خدا رود و به کارهاي ديگر مشغول‌تر و راضي‌تر مي‌باشد.

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏ ...» (البقره – 165)

؛  و بعضى از مردم کسانى هستند که بجاى خدا شريک‏هايي مي‌گيرند و آنها را مانند خدا دوست ميدارند و کسانى که بخدا ايمان آورده‏اند شدت محبت‌شان به الله است.

عشق و محبت، ريشه، اساس و علت هر حرکتي است. لذا انسان مايل است به ديدار معشوق برسد و وقت خود را با او بگذراند. صحبت با غير و يا مشغوليت‌هاي ديگر او را خسته مي‌کند، مگر آن که در راه او براي او باشد. مثل اين که اگر کسي برود تا براي معشوق گلي تهيه کند، در اين راه خسته نمي‌شود و از زحمت اينکار لذت هم مي‌برد. پس، اگر محبوب و معشوق کسي پول يا لذت‌هاي نفساني يا سرگرمي‌هاي ديگر شد، رقبت و شوقي براي ترک آنها و حضور در محضر الله و راز و نياز با او پيدا نمي‌کند، اما اگر کسي [أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه] شد، يعني شدت محبتش خاص الله گرديد و هر شخص يا چيز يا کار ديگري را در راستاي محبت او دوست داشت، مايل مي‌شود که هر چه سريع‌تر از امور ديگر فارق شود و معشوق به او اجازه و اذن ورود (اذان) دهد، تا او به ديدار رفته و گفتگو و راز و نياز بنشيند.

حذركن از اينكه از ذكر خداوند عزّوجلّ روي گردان شوي. سوره طه آيه 124«ومَنْ اعرضَ عنْ ذكري فاِنَّ لَهُ معيشه ضنكا » خداوند مي فرمايد : (هركه ازياد من روي بگرداند زندگي تنگ خواهد داشت)

پس بهترين راه زدودن اين تنبلي، تقويت معرفت [شناخت] و عشق آن محبوب و معشوق و کنار زدن «إله‌»هاي کاذب ديگر است. يعني عمل به «لا إاله الا الله». و البته براي تحقق اين معنا، تمرين، ممارست و استقامت لازم است. يعني با خود عهد کنم که مي‌خواهم با شيطان مبارزه کنم و در اين مبارزه بيني او را به خاک بمالم و مي‌خواهم هواي نفس را در اختيار و کنترل خود داشته باشم، نه اين که من در اختيار او باشم. لذا تصميم مي‌گيرم که حتماً چند روزي هم که شده، نماز را اول وقت بخوانم. به يقين، پس از چند روز، انس و دوستي انسان با نماز نيز برقرار مي‌شود و مؤمن خود در پي فرصت مي‌گردد که به نماز بايستد. 

نماز، راز و نياز با ذات احديتِ پروردگار است و ايستادن در بين دستهاي حق عزّوجلّ و رجوع و برگشتن و بازگشت بسوي اوست و نماز رابطه بين بنده و معبودش يعني پروردگار است. پرهيز كن از تنبلي در نماز، بترس كه مبادا رابطه ميان خويش و آن خالقي كه تو را به وجود آورده است قطع كني و از دست بدهي.

نماز صلوه اذان

حذر كن از اينكه از ذكر خداوند عزّوجلّ روي گردان شوي. سوره طه آيه 124«و مَنْ اعرضَ عنْ ذكري فاِنَّ لَهُ معيشه ضنكا » خداوند مي فرمايد : (هر كس از ياد من روي بگرداند زندگي تنگ خواهد داشت). مبادا نماز خواندنت مانند نماز غافلان باشد، دنيا را پشت سرت قرار بده، هنگامي كه تكبير قيام نماز را ميگوئي(الله اكبر) مترس از وسوسه هاي شيطان. به مردم حقد و حسد نبند و انتقام از آن را دوست مدار و كارهاي آنان و انتقامشان را به خدا واگذار نما.

کساني بوده اند که در تمام مدت عمرشان نماز نخوانده بودن و بدنبال ناراحتي ها و سرگرداني هاي روحي به نماز رو آورده اند معلوم  است که در بدو امر کاري بي نتيجه به نظر مي رسد اما بايد به روح زنگار گرفته اين فرصت را داد تا با عطر نماز آشنا شود و شوق نماز در دل خانه کند آنگاه است که ترک نماز برايش مي شود عذاب اليم نماز خود جاذبه اي ايجاد مي کند که شخص را از جا کنده و به گفتگوي با معشوق مي کشاند.

و در اين مسير مطالعه در اين زمينه و گوش دادن به موعظه بزرگان در مورد نماز نقش و آثار پر اهميت آن تأثير خيلي زيادي بر مراقبت ما از نماز دارد.

و اين تذکر و تنبه را براي خود آنقدر تکرار کنيم تا ملکه ذهن شود ،وقتي آموختيم که نماز چه آثاري دارد سعي کنيم به هر ترتيبي هست از فيض آن بهره ببريم با آموختن صحيح نماز  و عمل به شرايط آن پيش برويم بعد طوري مي شود که تنبلي را کنار گذاشته و سراپا شوق مي شويم براي نماز ،ولي يک شرط دارد آن که بهانه را کنار بگذاريم اين که نه اين کارها فايده اي ندارد و صد بار امتحان کرده ام نتيجه نداده و ... اينها همه وسوسه شيطان است.

مي دانم وقتي اين مقاله را مي خوانيد مثل خود بنده که دارم مينويسم، شوقي وافر وجود ما را گرفته و داريم با خود عهد مي بنديم و قول و قرار مي گذاريم که از فردا کمر همت بسته و از پاي ننشينيم.

اما مي بينيم همين که صداي اذان بلند شد به دنبال بهانه اي و کاري مي گرديم که آرام و بي صدا دور نماز را خط کشيده و خود را وارهانيم  و اين همان برنامه ايست که در تمام مدت عمرمان پياده کرده ايم اما تا کنون از اين فرار چه نتيجه اي گرفته ايم؟

[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 19:31 ] [ ]
4ـ ورود نیروهای خارجی به مصر

یکی از نشانه های ظهور که در روایات مطرح شده، ورود نیروهای غربی یا مغربی به مصر است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 463، از عمار یاسر نقل می کند که گفت:

دولت اهل بیتِ پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهور آن دولت علاماتى دارد: (از آن جمله) ... غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است.

بنابراین ورود این نیروها به مصر اندکی قبل از خروج سفیانی در شام است و با توجه به آنکه سفیانی چند ماه پیش از ظهور حضرت خروج می کند، پس ورود غربی ها به مصر در همان سال ظهور و یا اندکی پیش از آن خواهد بود.

نکته دیگر اینکه این نیروها پس از مصر و غلبه بر آن به سوی شام حرکت خواهند کرد. تبیع که یکی از راویان حدیث است می گوید: إذا دخلت الرایات الصفر مصر فغلبوا علیها و قعدوا على منبرها فلیحفر أهل الشام اسرابا فی الأرض فإنه البلاء. (کتاب الفتن, ص 433)؛ وقتى كه پرچم هاى زرد وارد مصر شدند و بر مصر غلبه کردند و بر منبر آن نشستند (و دستگاه تبلیغاتی مصر را در دست گرفتند)، اهل شام باید در زمین سرداب هایى بکنند (و خود را پنهان كنند). زیرا كه این واقعه، (نشانه) بلا است.

چنین لشکری مسلما با تجهیزات فراوان و ابزارآلات جنگی پیشرفته به این کشور وارد خواهد شد و پس از آن شام را تحت سیطره خود قرار خواهد داد. از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

... فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ وَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ. (الغیبه للنعمانی، ص 305)؛ هنگامى كه دو نفر مدعى حكومت در شام به جان هم افتادند، علامتى از علائم الهى است. ... وقتى آن روز فرا رسید، خواهى دید كه سواران مرکب های غیر عربی سفید و سیاه و پرچم هاى زرد، از سمت مغرب می آیند تا به شام می رسند. در این موقع فرزند هند جگر خوار (سفیانى) خروج می کند و پس از آن باید منتظر خروج مهدی علیه السلام باشید.

نکته قابل توجه در این دسته از روایات این است که در برخی از آنها تعبیر «اهل الغرب» و در برخی دیگر از آنها تعبیر «اهل المغرب» دیده می شود. این دو تعبیر، ممکن است یکی باشد و یا اشاره به دو گروه مجزا داشته باشد. بنابراین سه احتمال وجود دارد.

نخست اینکه هر دو تعبیر یکی باشد و مقصود از آن نیروهای شمال غرب افریقا باشد. زیرا از دیرباز به منطقه شمال افریقا یعنی مراکش، الجزایر و لیبی مغرب گفته می شده که امروزه نیز به کشور مراکش، مغرب می گویند.

موید این احتمال، روایاتی است که در آن به جای «اهل مغرب» از «بربر» استفاده شده است. (الملاحم و الفتن، ص 56 و بحار الأنوار، ج 51، ص 163) «بربر» به قبایل فراوانی که در غرب افریقا قرار دارند، گفته می شود. (معجم البلدان، ج 1، ص 368)

احتمال دوم این است که مقصود از هر دو تعبیر، نیروهای غربی یعنی «اهل الغرب» است و در برخی از کتاب ها به اشتباه «اهل المغرب» آمده است.

یکی از نشانه های ظهور که در روایات مطرح شده، ورود نیروهای غربی یا مغربی به مصر است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 463، از عمار یاسر نقل می کند که گفت: دولت اهل بیتِ پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهور آن دولت علاماتى دارد: (از آن جمله) ... غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است
امام زمان (عج)

شیخ علی کورانی, دانشمند بزرگ مهدویت بر این باور است که روایات ورود مغربیان به مصر دو دسته هستند. دسته اول که شامل بسیاری از این قبیل روایات می شود، ربطی به دوران ظهور ندارد و در دوره فاطمیان به حقیقت پیوسته است. اما دسته دوم به دلیل آنکه به صراحت سخن از ظهور حضرت ولی عصر دارد، مربوط به همین دوران است.

با بررسی دقیق این دسته روایت خواهیم فهمید که دسته اول مربوط به ورود مغربیها به مصر و دسته دوم مربوط به ورود غربیها است.

وی در ادامه روایتی را که از کتاب الغیبه شیخ طوسی نقل کردیم، شاهد می گیرد که مقصود روایات این باب «اهل الغرب» بوده و تعبیر «اهل المغرب» که در برخی از روایات ظهور آمده تعبیری اشتباه است. (عصر ظهور، ص 160)

توضیح آنکه کتاب الغیبه از معتبرترین و قدیمی ترین منابع روایی ما است که توسط محدثی بزرگ چون شیخ طوسی (متوفی 460) نگاشته شده است. بنابراین تعبیر «اهل الغرب» صحیح بوده و برخی از محدثان بعدی و یا مستنسخان اینگونه احادیث به اشتباه آنرا به «اهل المغرب» تبدیل کرده اند.

احتمال سوم این است که اهالی «غرب» و «مغرب» دو گروه مجزا اما با هدفی واحد می باشند که یکی متعلق به غرب عالم و دیگری متعلق به غرب قاره آفریقا است. بنابر این احتمال، نیروهای غربی و نیروهای مغربی به همراه یکدیگر وارد مصر خواهند شد و آنجا را تصاحب خواهند نمود.

موید این احتمال یکی از نشانه های ظهور است که اشاره به ورود دو پرچم یعنی دو گروه مجزا به این کشور دارد:

«دُخُولُ رَایَاتِ قَیْسٍ وَ الْعَرَبِ إِلَى مِصْرَ.» (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ «وارد شدن پرچم های قیس و عرب به مصر»

 

5ـ انقلاب مردی از مصر و ایجاد حرکت اسلامی در این کشور

یکی دیگر از نشانه های ظهور، قیام مردی مصری است که پیش از خروج سفیانی خواهد بود. محمد بن مسلم که یکی از یاران درجه اول امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است، می گوید:

«یَخْرُجُ قَبْلَ السُّفْیَانِیِّ مِصْرِیٌّ وَ یَمَانِیٌّ.» (الغیبة للطوسی، ص 447)؛ قبل از سفیانی مردی مصری و مردی یمانی قیام می کنند.

احتمالا این مرد مصری همان است که در روایت عمار یاسر خواندیم که:

یَخْرُجُ أَهْلُ الْغَرْبِ إِلَى مِصْرَ فَإِذَا دَخَلُوا فَتِلْكَ أَمَارَةُ السُّفْیَانِیِّ وَ یَخْرُجُ قَبْلَ ذَلِكَ مَنْ یَدْعُو لِآلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ. (الغیبة، ص 463)؛ غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است. قبل از آن كسى قیام می كند كه مردم را دعوت به پیروى از آل محمد صلّى اللَّه علیه و اله می نماید.

اما ممکن است مردی که دعوت به پیروی از اهل بیت می کند در شام یا نقطه دیگری از بلاد اسلامی باشد و یا آنکه او کسی جز مرد مصری باشد. اما اگر او همان مرد مصری باشد، می توان چنین نتیجه گرفت که پیش از دوران ظهور در مصر شاهد حرکتی انقلابی با رویکردی متناسب با اهل بیت خواهیم بود که این نکته با وجود علاقه مصریان به اهل بیت از دوران فاطمیون، مساله عجیبی نخواهد بود.

با آنکه روشن است قیام اسلامی مرد مصری اندکی پیش از خروج سفیانی است، اما روشن نیست که زمان دقیق آن پیش از ورود نیروهای خارجی یا در دوره آنها و یا پس از خروج احتمالی آنان است.

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

... فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ وَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ؛ هنگامى كه دو نفر مدعى حكومت در شام به جان هم افتادند، علامتى از علائم الهى است. ... وقتى آن روز فرا رسید، خواهى دید كه سواران مرکب های غیر عربی سفید و سیاه و پرچم هاى زرد، از سمت مغرب می آیند تا به شام می رسند. در این موقع فرزند هند جگر خوار (سفیانى) خروج می کند و پس از آن باید منتظر خروج مهدی علیه السلام باشید

امام زمان

6ـ پیوستن نیروهای خارجی مستقر در مصر به سفیانی

قیام سفیانی در شام یکی از نقاط پر رنگ دوران پیش از ظهور است که روایات، به حتمی بودن آن اذعان دارند. اما نکته جالب اینجا است که او با حمایت و یا زمینه سازی نیروهای خارجی خواهد توانست اوضاع را در دست گیرد و فتنه ای بزرگ به پا کند. این مطلب را می توان از سه روایتی که در باب ورود نیروهای خارجی به مصر بیان شد، نیز فهمید.

بنابراین نیروهای خارجی برای جنگ با سفیانی به شام وارد نمی شوند. بلکه زمینه را برای قیام او فراهم خواهند نمود.

اما نکته مهم این است که در این روایات روشن نیست که آیا تمامی نیروهای خارجی مستقر شده در مصر از این کشور به سمت شام حرکت خواهند کرد و یا اینکه برخی از آنها در مصر خواهند ماند؟

 

7ـ آمادگی برای استقبال از امام زمان و ورود حضرت به این کشور

روایات ظهور حاکی از آن است که حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور وارد مصر خواهند شد و برای مردم آن دیار سخن خواهند گفت. نقل شده که امیر مومنان علیه‌السلام در خطبه ای در باب حوادث آخر الزمان فرمود: ثُمَّ یَسِیرُ إِلَى مِصْرَ فَیَصْعَدُ مِنْبَرَهُ فَیَخْطُبُ النَّاسَ. (بحار الأنوار، ج 53، ص 85)؛ سپس(مهدى و یارانش) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت از منبر آنجا بالا مى رود و مردم را مخاطب قرار می دهد و برایشان سخن مى گوید.

از این روایت استفاده می شود که مصر در دوران حکومت جهانی حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف تبدیل به پایگاه تبلیغاتی امام زمان خواهد شد و این بدون آمادگی مردم انقلابی این دیار صورت نخواهد پذیرفت.

این روایت گویای آن است که ورود امام به مصر در شرایطی هماهنگ و بستری آماده از سوی مردم برای استقبال از حضرت صورت می گیرد. چرا که در این روایت هیچ سخنی از فتح و پیروزی به میان نیامده است.

حال که نمایی کلی از روایات مصر در دوران پیش از ظهور پدیدار شد، باید این روایات را مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

ادامه دارد ...

[ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ] [ 17:47 ] [ ]
تحلیلی بر روایات عصر ظهور و جنبش مردم مصر (1)


اگرچه روایات پیش بینی حوادث آینده مصر فراوان است اما تنها بخشی از آنها به عصر ظهور مرتبط می شود. روایات پیش بینی فتح مصر توسط مسلمانان و همچنین روایات غلبه مغربی ها بر مصر که در دوران انقلاب فاطمیان به حقیقت پیوسته است، از جمله روایاتی است که ربطی به مساله ظهور ندارند و باید مراقب بود که ما را به اشتباه نیاندازند و با روایات ظهور درآمیخته نگردند. بنابراین برای جلوگیری از این مشکل تنها به روایاتی مراجعه خواهیم کرد که به نحوی دلالت بر حوادث دوران ظهور داشته باشند.


امام زمان (عج)

ظهور منجی آخر الزمان از جمله مسایلی است که شیعه و سنی به آن معتقدند و در منابع روایی هر دو، روایات متعددی در این باره وجود دارد.

پیامبر خدا و اهل بیت، نشانه هایی را که پیش از ظهور حضرت ولی عصر(عج) رخ می دهد، ارائه کرده اند تا مردمی که در دوران پیش از ظهور زندگی می کنند خود را برای این اتفاق بزرگ آماده سازند و همچنین مردم دوران های دیگر مدعیان دروغین را بشناسند.

یکی از این نشانه ها که اخبار فراوانی را به خود اختصاص داده، رخدادهای مرتبط با کشور مصر است. ناآرامی های کنونی این کشور و جنبش مردم مسلمان این دیار، نگاه ها را بیش از گذشته به سوی این پیش گویی ها جلب کرده است. چرا که برخی از این نشانه ها همچون جنبش های پی در پی مردمی در کشورهای عربی و کشیده شدن این حرکت های مردمی به کشور مصر، با حوادث کنونی این سرزمین قابل تطبیق است.

اما به راستی آیا حوادث کنونی مصر همان است که در روایات اهل بیت برای ظهور حضرت ولی عصر پیش بینی شده؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید همه روایاتی را که در زمینه نشانه های ظهور به دست ما رسیده و به نوعی با مصر در ارتباط است، مورد کنکاش قرار دهیم و نمایی کلی از این دسته از روایات ارائه نماییم. اما مهمتر آن است که بتوانیم تحلیلی دقیق بر این گروه از روایات، داشته باشیم و نتیجه ای شایسته از آن بگیریم.

 

حوادث مصر در آستانه ظهور

اگرچه روایات پیش بینی حوادث آینده مصر فراوان است اما تنها بخشی از آنها به عصر ظهور مرتبط می شود. روایات پیش بینی فتح مصر توسط مسلمانان و همچنین روایات غلبه مغربی ها بر مصر که در دوران انقلاب فاطمیان به حقیقت پیوسته است، از جمله روایاتی است که ربطی به مساله ظهور ندارند و باید مراقب بود که ما را به اشتباه نیاندازند و با روایات ظهور درآمیخته نگردند. بنابراین برای جلوگیری از این مشکل تنها به روایاتی مراجعه خواهیم کرد که به نحوی دلالت بر حوادث دوران ظهور داشته باشند.

با مراجعه و بررسی این دسته از روایات می توان رخدادهای مرتبط با ظهور را به هفت دسته تقسیم کرد که در نگاه اول، ترتیب روشنی برای این حوادث دیده نمی شود. اما با اندکی تامل می توان به یک ترتیب منطقی اما احتمالی دست یافت.

شیخ مفید هنگام برشمردن نشانه های ظهور در این باره می گوید:

خُرُوجُ الْعَبِیدِ عَنْ طَاعَةِ سَادَاتِهِمْ وَ قَتْلُهُمْ مَوَالِیَهُم. (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ بردگان(مردم و پابرهنگان جامعه) از فرمانبرداری بزرگان خود بیرون رفته و آنان را می کشند.

این اتفاقات عبارتند از:

1ـ حرکت انقلابی مردم علیه حاکمان در مصر و دیگر کشورهای عربی

2ـ کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم

3ـ هرج و مرج و نابسامانی در کشور به دلیل فقدان پیشوا

4ـ ورود نیروهای خارجی به مصر

5ـ انقلاب مردی از مصر و ایجاد حرکت اسلامی در این کشور

6ـ پیوستن نیروهای خارجی مستقر در مصر به سفیانی

7ـ آمادگی برای استقبال از امام زمان و ورود حضرت به این کشور

 

1ـ حرکت انقلابی مردم علیه حاکمان در مصر و دیگر کشورهای عربی

یکی از نشانه های ظهور، حرکت عمومی مردم منطقه و یا مردم کشورهای عربی بر ضد حاکمان است. حاکمانی که استبداد، زورگویی و ظلمشان چنان مردم را بر آشفته که جز به کشتن آنان راضی نخواهند شد. شیخ مفید هنگام برشمردن نشانه های ظهور در این باره می گوید:

خُرُوجُ الْعَبِیدِ عَنْ طَاعَةِ سَادَاتِهِمْ وَ قَتْلُهُمْ مَوَالِیَهُم. (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ بردگان(مردم و پابرهنگان جامعه) از فرمانبرداری بزرگان خود بیرون رفته و آنان را می کشند.

گویا این حادثه بیشتر در کشورهای عربی رخ می دهد و حاکمان این کشورها به خاطر وابستگی به قدرت های دیگر و گرایشات غیر بومی مورد نکوهش مردم قرار می گیرند:

وَ خَلْعُ الْعَرَبِ أَعِنَّتَهَا وَ تَمَلُّكُهَا الْبِلَادَ وَ خُرُوجُهَا عَنْ سُلْطَانِ الْعَجَمِ. (همان)؛ و مردم عرب از قید و بند (ذلت) آزاد می گردند و شهرها را تصرف می کنند و از فرمان پادشاه عجم (غیر عرب یا با گرایشاتی غیر بومی) بیرون می آیند.

امام زمان

بنابر روایتی از امیرمومنان علی(علیه السلام) دایره این جنبش ها و اختلافات به تمامی کشورهای عربی کشیده خواهد شد. از امام علی علیه السلام نقل شده که در ضمن بیان نشانه هایی از ظهور فرمودند:

            ... اخْتِلَافٍ فِی كُلِّ أَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعَرَب. (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 64)؛ اختلاف و درگیری در تمامی سرزمین عرب رخ خواهد داد.

نکته پر اهمیت این است که ظاهرا برخی از این انقلاب های مردمی به ثمر می نشیند و رنگ پیروزی را به خود خواهد دید:

وَ غَلَبَةُ الْعَبِیدِ عَلَى بِلَادِ السَّادَات‏. (الارشاد، همان)؛ نوكران (مردم عادی) بر شهرهاى بزرگان خود  غلبه می کنند.

مصر نیز همچنانکه خواهیم گفت از این قاعده در کشورهای عربی مستثنی نخواهد بود و علیه حاکم خود برخواهد آشفت.

 

2ـ کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم

از روایات ظهور برمی آید که ناآرامی ها و انقلاب مردمی در کشورهای عربی به مصر نیز کشیده خواهد شد. تا به آنجا که مردم، فرمانروای خود را خواهند کشت:

وَ قَتْلُ أَهْلِ مِصْرَ أَمِیرَهُمْ. (الارشاد، همان)؛ «مردم مصر، فرمانروای خود را می کشند.»

برخی از منابع اهل تسنن حاکی از آن است که این حادثه با کشته شدن فرمانروای شام، همزمان خواهد بود:

«قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مى شوند.» (ر.ک: عصر ظهور، ص 158)

اگر مراد از اطراف مصر در این روایت، مرزهای داخلی مصر باشد، نتیجه این خواهد شد که کمی قبل از ظهور حضرت، نابسامانی و هرج و مرج، عده ای از فرعون صفتان سودجو و یا مسیحیان ضد اسلام را بر شهرهای حاشیه ای این کشور حاکم خواهد کرد

3ـ هرج و مرج و نابسامانی در کشور به دلیل فقدان پیشوا

یکی از حوادثی که پیش از ظهور حضرت برای کشور مصر پیش بینی شده است، هرج و مرج و نابسامانی است.

از ابوذر نقل شده که گفت:

امنیت از مصر رخت بر مى بندد. راوی می گوید به او گفتم: در آن هنگام كه امنیت از دست مى رود، پیشوایى نیست كه آن را فراهم آورد. گفت: خیر، بلكه نظام آن از هم پاشیده مى شود. (کتاب الفتن، نعیم بن حماد، ص 174)

بنابراین ریشه این نابسامانی نداشتن پیشوا و جلوداری است که بتواند حرکت انقلابی مردم را رهبری نماید. این ناامنی و هرج و مرج به آنجا خواهد رسید که عده ای فرصت طلب از این اوضاع، نهایت سوء استفاده را می کنند و بر قسمتی از این سرزمین سیطره پیدا می نمایند. از امیر مومنان(علیه السلام) درباره نشانه های ظهور نقل شده که فرمود:

و غلبة القبط على أطراف مصر. (المناقب، ج 2، ص 274)؛ قبطیان بر اطراف مصر غلبه می کنند.

مصر

اما قبطیان چه کسانی هستند؟

در تاریخ می خوانیم که فرعون و فرعونیان و همچنین جالوت (فرمانروای ستمگری که نامش در قرآن آمده) از قبطیان بوده اند. بنابراین ممکن است که مقصود از قبطیان، بازمانده حاکمان فرعونی این سرزمین و یا به طور کلی فرعون صفتان باشد.

البته باید در نظر داشت که قبطیان کنونی مصر مسیحی اند و جمعیتی حدود 15 میلیونی دارند که ممکن است، مراد حدیث همین گروه از جمعیت مصر باشد.

اگر مراد از اطراف مصر در این روایت، مرزهای داخلی مصر باشد، نتیجه این خواهد شد که کمی قبل از ظهور حضرت، نابسامانی و هرج و مرج، عده ای از فرعون صفتان سودجو و یا مسیحیان ضد اسلام را بر شهرهای حاشیه ای این کشور حاکم خواهد کرد.

اما ممکن است مقصود از اطراف مصر، سرزمین های همسایه این کشور نظیر فلسطین، اردن, لیبی یا سودان باشد که اسیر حاکمانی فرعون صفت می باشند.

ادامه دارد ...

[ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ] [ 17:44 ] [ ]

امام زمان

سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.

پاسخ قرآن کریم:

1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر.» تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می‌نماید. یعنی در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول می‌فرمایند. در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می‌شدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان (علیه‌السلام) است.

 

2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی». به دلیل عقلی، دادن اجر رسالت پیامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پیامبر «موده فی القربی» است پس باید «فی القربی»رسول الله صلی الله علیه وآله در هر عصری باشند تا مردم با مودت به ایشان اجر رسالت را بدهند. و «فی القربی» الان امام زمان علیه السلام می باشند.

 

سؤال دوم: چگونه زنده ماندن امام زمان علیه السلام تاکنون امکان دارد؟

پاسخ قرآن کریم:

1- خداوند در مورد حضرت یونس علیه السلام می فرماید:  «فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون.» اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود در شکم ماهی تا قیامت می ماند. وقتی خداوند می تواند یونس را تا قیامت در شکم ماهی زنده نگه دارد، زنده نگهداشتن امام زمان(علیه‌السلام) نیز برای او امری ممکن است.

 

2- اصحاب کهف سیصد و نه سال در غار زنده ماندند «و لبثوا فی کهفهم ثلاث مأته سنین و أزدادوا تسعا.»

 

سؤال سوم: وظیفه ما در قبال امام زمان علیه السلام چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

خداوند می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی.» برای مزد رسالت به «فی القربی» (که امام زمان علیه السلام است) مودت کنید. مودت نیاز به معرفت دارد و مودت یعنی محبت همراه با اطاعت. پس الان در قبال امام زمان علیه السلام باید هم معرفت کسب کرده و آن حضرت را بشناسیم و هم از آن حضرت اطاعت کنیم.

در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می‌شدند. و در هر عصـری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان (علیه‌السلام) است

سؤال چهارم: آیا امام زمان علیه السلام از ما خبر دارد؟

پاسخ قرآن کریم:

بله، به تمام اعمال شما نظارت داشته و اعمال شما را می بیند. خداوند می فرماید: «و قل إعملوا فسیری الله أعمالکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون.»

 

سؤال پنجم: چگونه می توان یار امام زمان شد؟

پاسخ قرآن کریم:

با تقوا، چون بهترین و بالاترین معیار که به انسان ارزش می دهد و انسان لیاقت یاوری امام زمان علیه‌السلام را پیدا می کند تقواست: «إن أکرمکم عندالله أتقیکم.» تقوا سبب بزرگی انسان شده و امکان می‌دهد که انسان تکیه بر جای بزرگان زند.

امام زمان

سؤال ششم: چند نمونه از نیازهای یاران امام زمان علیه السلام را بیان کرده و چگونه باید کسب کرد؟

پاسخ قرآن کریم:

الف- دانش و بینش: یار امام زمان علیه السلام باید دانش و بینش الهی داشته باشد تا در تصمیم گیریها و عمل دچار خطا نشود. حق را از باطل تشخیص دهد. و این را با تقوا بدست خواهد آورد، زیرا با تقوا موانع فهم و درک و علم و دانش را کنار زده و با دانش درونی و باطنی نگاه می کند. خداوند می فرماید: «إتقوا الله و یعلمکم الله.»

ب) بصیرت و بینش: بصیرتی که با چشم باطن ببیند و با گوش باطن بشنود. با ملائک الهی در ارتباط باشد. اهل حق و باطل را بشناسد تا دچار انحطاط فکری و اخلاقی و روحی نشود. و این بصیرت نیز با تقوا بدست می آید. خداوند می فرماید:«إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ». فرقان یعنی نیرو و توانی که با آن حق را از باطل جدا کنید. به برکت این تقوا انسان، شیطان شناس نیز می شود. دشمن را هم می شناسد.

ج) بیداری: هوشیاری و بیداری؛ تا هروقت شیاطین برای گول زدن آمدند، بیدار شود، دام ابلیس را بشناسد و از شیطان فرار کند. چون انسان خواب و چشم بسته سریع در چاه می افتد. و این هم با تقوا ممکن است. «إن الذین التقوا إذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فإذاهم مبصرون.»

 

سؤال هفتم: چگونه بعد از ظهور و در حکومت مهدوی برکات زیاد می شود، محصولات رونق می یابد، مشکلات مردم حل می شود و...؟

پاسخ قرآن کریم:

چون حکومت امام زمان علیه السلام حکومت تقوا است، آثار تقوی هم ظاهر می شود. و من جمله آثار تقوا نزول برکات از آسمان و باز شدن درهای برکت از زمین و آسمان است که حل مشکلات مردم و روزی فراوان نیز بدنبال آن است «ولو أن أهل القری آمنوا و التقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض » «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » «و من یتق الله یجعل له من أمره یسرا.»

 

سؤال هشتم: ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

خداوند می فرماید: «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون.» یعنی زمین را بندگان صالح من به ارث می برند. پس وارثان زمین که امام زمان علیه السلام و یاران ایشان هستند دو ویژگی دارند: 1- عبادالله اند 2- صالحین اند. حال به ویژگیهای بندگان صالح خدا اشاره می کنیم:

1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا »

2- دارای بینش صحیح هستند، زیرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است

3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »

4- اهل طاعت و سجده و قیامند، «و الذین یبیتون ربهم سجدا و قیاما »

5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می شود نمی کنند، «والذین یقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »

6-اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم یقتروا »

7- موحدند و غیر خدا را نمی خوانند، «لا یدعون مع الله الها آخر »

8- به جان انسانها احترام می گذارند، «ولایقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق »

9- پاکدامنند، «ولایزنون »

10- دنبال پاکسازی روان خویش اند، «و من تاب و عمل صالحا »

11- جبران کننده عقب ماندگیها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »

12- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »

13- کلامشان صحیح است، «و الذین لا یشهدون الزو »

14- اهل لغو نیستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »

15- پرورش دهنده نسل سالم و مفیدند، «هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قره أعین»

16- امام دیگرانند، «و جعلنا للمتقین إماما »

17- به گزین اند. کلام را گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می نمایند، «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه »

18- ایمان دارند، «قل یا عباد الذین آمنوا إتقوا ربکم »

19- بنده خدای متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می نمایند، بنده شهرت و پول و زر و زور و دنیا نیستند، «ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله»

20- شیطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین»

21- ویژگیهای صالحین را دارند یعنی صددرصد اعمالشان صالح است، «والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین »

22- امر ازدواج برای جوانان را تسهیل می کنند، «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم »

23- در کار خیر از همدیگر سبقت می گیرند، «و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین »

 

سؤال نهم: ویژگیهای امام زمان علیه السلام در قرآن چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

1- معصوم است، «إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

 

2- اولی الامر است، «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»

 

3- اطاعت از او، راه خداست، «قل ما أسئلکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» «قل ما أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی.» از جمع دو آیه معلوم می شود «سبیل رب» همان «موده فی القربی» است.

 

[ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ] [ 17:42 ] [ ]
انسان


هنگامی فردی وسیله ای خریداری می کند، برای اینکه بتواند از آن استفاده صحیح و کاملی داشته باشد، چاره ای ندارد جز اینکه از نیاز های آن وسیله و کارکرد واقعی آن آگاهی کاملی داشته باشد ؛ چراکه عدم اطلاع از نیاز های آن وسیله موجب می گردد که وسیله آسیب ببیند .  به عنوان مثال فردی که یک وسیله برقی خریداری کرده و اطلاع ندارد که این وسیله نیاز به محیطی خشک و برق 12 ولت دارد، ممکن است وسیله را در محیط مرطوب قرار داده و یا برق 220 ولت به آن متصل کند، که در هر صورت باعث آسیب دیدگی آن وسیله می گردد.


هروسیله ای به نسبت کاربرد و پیشرفته بودن نیاز به دفترچه راهنمایی دارد که بایستی از طرف سازنده تهیه شده باشد، زیرا این سازنده است که آن وسیله را برای هدف مشخص و کاربرد معین آماده کرده و تنها اوست که از نیاز های واقعی وسیله آگاهی دارد.

حال جای این سوال باقیست که آیا انسان - به عنوان پیچیده ترین سیستم، موجود و هر نام دیگر که می پسندید- نیاز به یک دفترچه راهنما ندارد، تا هم نیازهای او مشخص گردد و هم نحوه استفاده و توانایی های او؟

لذا انسان در مرحله اول نیاز به شناخت از خود دارد، تا هم نیاز هایش را بشناسد و هم به توانایی هایش پی ببرد و در مرحله بعد بتواند به هدف خود پی ببرد. و این امر میسر نمی باشد مگر با مراجعه به یک دفترچه راهنما که توسط سازنده انسان فراهم شده باشد.

چراکه عدم مراجعه به این دفترچه موجب خسارت های زیادی می گردد. زیرا انسان ها بایستی با آزمون و خطا به این شناخت دست پیدا کنند، و به احتمال خیلی زیاد نمی توانند به تمامی نیاز ها و ویژگی های خود نیز پی ببرند.

 

شناخت دفترچه راهنما

هر فردی که به مطالعه در ابعاد مختلف انسان بپردازد به این نتیجه می رسد که انسان ها دارای خصوصیات مشترک فطری می باشند و همه افراد انسان از این خصوصیات پیروی می کنند .

به عنوان مثال انسان ها علاقه به عدالت ، علم ، درستی ، کمال طلبی ، آسایش و... دارند . از طرف دیگر آن ها از ظلم ، جهل ، سکون ، اضطراب و... اجتناب می کنند . همچنین انسان ها دارای اختیار و قدرت تفکر و تعقل نیز برخوردار می باشند .

شاید این سوال مطرح گردد که اگر همه انسان ها یک نیاز و خواسته دارند ، پس چرا به عنوان مثال به جنگ، ظلم، سلطه و... روی می آورند؟

در پاسخ می گوییم این مسائل به علت تعریف اشتباه از این معانی می باشد ، درواقع افراد ، کمال طلبی را با سلطه ، رسیدن به حقوق خود را با ظلم و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران ، تساوی را در نژاد- نه انسانیتِ انسان- می دانند؛ لذا به جنگ روی می آورند.

با توجه به این که گفتیم انسان ها دارای یک سری نیاز و خواسته مشترک هستند، از این روی مشخص می شود که توانایی ها و استعداد های آن ها هم شبیه به هم است.

البته در کیفیت ، نه در کمیت. لذا همه دارای هوش هستند، ولی هوش عده ای بیشتر و هوش عده ای کمتر از دیگران است. و یا همه افراد از بینایی بهره مند هستند، ولی قدرت بینایی عده ای قوی تر از دیگران است.

در نتیجه مشخص می گردد که انسان ها بایستی دارای دفترچه راهنمای مشترکی باشند.

 

نویسنده دفترچه راهنما

همانگونه که قبلا توضیح دادیم، دفترچه راهنمای هر وسیله ای بایستی که از طرف سازنده و یا سازندگانش تهیه و تنظیم گردد ؛ چرا که تنها آن ها هستند که از آن وسیله، نیازها و توانایی هایش اطلاعات کامل دارند.

حال در مورد انسان هم همین گونه می باشد، و ما بایستی به سازنده انسان مراجعه کرده و دفترچه را از او دریافت نماییم. و در غیر این صورت ممکن است انسان از مسیر صحیح خارج شده وموجب خسران گردد  ، در نتیجه راهی باقی نمی ماند جز آنکه سازنده انسان  ، یعنی خداوند فکری برای انسان کرده باشد . 

انجیل می گوید عیسی(علیه السلام) به سلیب کشیده شد و بعد از مرگ زنده گشت و به آسمان رفت. قرآن می گوید عیسی(علیه السلام) هیچ گاه کشته نشد و همچنان زنده است

چگونگی دفترچه راهنما

وقتی که قرا شد همه انسان ها از یک نوع باشند و از طرف دیگر قرار شد نویسنده دفترچه راهنمای (کتاب آسمانی) آنها یک نفر باشد، در نتیجه دفترچه هم بایستی یکی باشد. درواقع یک دفترچه مشترک برای تمامی افراد انسان.

ولی هنگامی که به واقعیت مراجعه می کنیم، مشاهده می شود در صحنه عمل ماچند کتاب راهنما داریم، که از آن ها با عنوان های تورات (عهد قدیم یا عتیق) ، انجیل ( عهد جدید ) و قرآن یاد می شود.

درواقع انسان به تناقض می رسد، چراکه هر دفترچه و کتاب آسمانی یک راه متفاوت برای سعادت نشان داده است، و عمل به یک کتاب در تناقض و تضاد با دیگری است.

انسان

به عنوان مثال انجیل نوشیدن شراب را جایز ولی قرآن این کار را حرام و برای آن حد مشخص کرده است!

و یا خدا در انجیل تشکیل شده از سه شخص – پدر، پسر، روح القدس – است! ولی خدا در قرآن یکی و باقی مخلوقات او می باشند. در واقع پسر و روح القدسِ مسیحیان، مخلوقات خدای مسلمان ها هستند.

در تورات موسی(علیه السلام) پیامبر است و در انجیل عیسی(علیه السلام)، ولی در قرآن هم موسی(علیه السلام) پیامبر است و هم عیسی(علیه السلام) اما به ادعای قرآن بعد از آمدن محمدِ مصطفی(صلی الله علیه وآله) همه بایستی از او تبعیت کنند. همچنین قبل از آمدن پیامبر اسلام، به ادعای قرآن یهود بایستی از عیسی(علیه السلام) پیروی می کردند.

انجیل می گوید عیسی(علیه السلام) به سلیب کشیده شد و بعد از مرگ زنده گشت و به آسمان رفت. قرآن می گوید عیسی(علیه السلام) هیچ گاه کشته نشد و همچنان زنده است.

در تورات و انجیل به پیامبران نسبت های ناروا می دهند، همچون زناکار در مورد حضرت داوود(علیه السلام)، قاتل در مورد حضرت موسی(علیه السلام) ولی قرآن پیامبران را از گناه بری دانسته و نسبت دادن این گناهان را به آنها موجب کفر می داند.

با این اوصاف آیا می توان کتب آسمانی را دفترچه راهنمای انسان خواند؟! آیا این کتب انسان شناس و نیاز شناس هستند و یا برعکس در نقطه ضد واقع شده اند و انسان را به جهل ، هدایت می کنند؟!

به عنوان مثال، آیا کارخانه سازنده یک وسیله برقی می تواند برای یک وسیله برقی چند دفترچه راهنما قرار دهد، و تمامی این دفاتر متفاوت بوده و نکات ضد و نقیض در آن ها باشد. آیا این دفاتر می توانند نحوه درست استفاده از آن وسیله را به انسان بیاموزند و یا اینکه موجب سردرگمی انسان شده و در آخر هم موجب خرابی دستگاه می شوند؟!

 

تورات، انجیل و قرآن

برای روشن شدن بحث و رسیدن به واقعیت خوب است در ابتدا به پیدایش و جمع آوری این سه کتاب بپردازیم:

الف) جمع آوری تورات(عهد عتیق یا قدیم)

جانمل نر کاتلک می گوید: دانشمندان اتفاق دارند که نسخه اصلی تورات و همچنین نسخه های دیگر کتاب های عهد عتیق به دست لشگر بخت النصر از بین رفت .1

در کتاب" قاموس کتاب مقدس" ذیل واژه کتاب مقدس آمده است: بیشتر عهد قدیم به زبان عبرانی نوشته شد و چند فصلی نیز به زبان آرامی که آن نیز شبیه عبرانی است، می باشد . عهد عتیقی که در دست ما است ، از نسخه ماسوریه گرفته شده است که جمعی از یهودیان در طبریه از قرن ششم تا دوازدهم میلادی آن را جمع و درج نمودند.2

 بعد از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) حضرت علی به جمع آوری قرآن پرداخت، البته به این صورت که چینش آیات مطابق ترتیب نزول بود و تفسیر و شان نزول هرآیه هم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) بیان نموده بود در آن آمده بود. منتها به علت مسائل سیاسی خلفا- ابوبکر، عمر . عثمان - از ایشان قبول نکردند. ولی با گذشت زمان و شهادت بسیاری از حافظان قرآن و خطر از بین رفتن قرآن خلفا- ابوبکر، عمر، عثمان - به فکر جمع آوری قرآن در یک کتاب مستقل پرداختند. که البته در این باره بسیار هم سخت گیری نمودند، تاجایی که احتمال هرگونه تحریف از میان برداشته شد

ب) جمع آوری انجیل(عهد جدید)

دانشمند مسیحی، دکتر پست در کتاب قاموس مقدس آورده است:

عهد جدید مشتمل بر اناجیل چهارگانه: متی، لوقا، مرقس، یوحنا است و بعد از آن ها کتاب های اعمال رسولان و مکاشفه یوحنا اضافه شده است. این کتاب ها نیز به اعتراف دانشمندان مسیحی در صندق عهد در بیت المقدس پس از ویرانی های آن، از بین رفته و اثری از آن باقی نمانده است، و پس از مدت ها برخی از شاگردان به دست خود قسمتی از احکام و دستورات حضرت مسیح را با تحریف و غرض های سیاسی به صورت انجیل های فعلی درآورده و آ ن را به مسیح نسبت داده اند.3

ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود می گوید:

واضح است که میان یک انجیل با انجیل دیگر تناقضات فراوان وجود دارد، و در هر چهار انجیل، اطلاعات تاریخی مبهم، شباهت های سوء ظن آمیز با افسانه های خدایان مشرکان، حوادث ساختگی برای اثبات تحقق یافتن پیشگویی های عهد قدیم و... احتمالا به منظور مبنای تاریخی دادن به آیین یا مراسم بعدی کلیسا موجود است.4

 

ج) جمع آوری قرآن

قرآن

در مورد جمع آوری قرآن، آنچه مورد قبول علما و شهادت تاریخ می باشد این است که در زمان حیات رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) سوره های قرآن از یکدیگر متمایز و تعداد آیات هر سوره مشخص شده بود. البته این کار به دست رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و با امر الهی صورت پذیرفت.

منتها آنچه که بعضا مورد اختلاف واقع شده است، جمع آوری کل قرآن می باشد، که در چه زمانی سوره ها در یک جا جمع و یک کتاب مستقل شدند.

در این مورد آنچه مشخص می باشد این است که بعد از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) حضرت علی به جمع آوری قرآن پرداخت، البته به این صورت که چینش آیات مطابق ترتیب نزول بود و تفسیر و شان نزول هرآیه هم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) بیان نموده بود در آن آمده بود.

منتها به علت مسائل سیاسی خلفا- ابوبکر، عمر . عثمان - از ایشان قبول نکردند. ولی با گذشت زمان و شهادت بسیاری از حافظان قرآن و خطر از بین رفتن قرآن خلفا- ابوبکر، عمر، عثمان - به فکر جمع آوری قرآن در یک کتاب مستقل پرداختند. که البته در این باره بسیار هم سخت گیری نمودند، تاجایی که احتمال هرگونه تحریف از میان برداشته شد.

لازم به ذکر است که این گرد آوری در همان سال های اول رحت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) صورت پذیرفت، نه اینکه همانند تورات و انجیل صد ها سال بعد گردآوری شود.

تا کنون فردی نتوانسته تحریف قرآن را به اثبات برساند. بر خلاف تورات و اناجیل که علمای یهود و مسیحیت اذعان به تحریف آن ها دارند. و در مقابل آن ها، خلفای اهل سنت و امامان شیعه قرار دارند که همگی قرآن موجود را همان وحی الهی به حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) می دانند.5


پی نوشت ها :

1) نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات ، علی اصغر رضوانی، صفحه55

2) تولدی نو، سفر من از مسیحیت به اسلام، علی الشیخ، ترجمه سید مسلم مدنی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، 1386، صفحه24

3) نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، 1386، صفحه55

4) نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، 1386، صفحه61

5) رجوع شود به تاریخ قرآن آیت الله معرفت و همچنین تاریخ قرآن دکتر حجتی

 

[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 16:45 ] [ ]

اصحاب اخدود


با قرآن چقدر انس داری؟ ... فکر کن کمی ... می دانی قرآن چند دسته از اصحاب را برایت معرفی می کند و هر یک از این اصحاب چه ویژگی و چه خصیصه ای دارند؟ ...

قرآن را که می گشایی و می خوانی، همه چیزی در آن می یابی، از بهترین داستان ها و قصه ها بگیر تا بهترین شیوه ها و تاکتیک های مبارزه با دشمن ... هر کدام از محورهایی هم که برای من و تو بیان می کند ، در هیچ دوره و اعصاری تازگی اش را از دست نخواهد داد ... و این معجزه کتاب آسمانی من و توست ... با من اگر همراه شوی هر بار یکی از اصحاب معرفی شده در قرآن را برایت می گویم.


اصحاب اُخدود

می دانی اصحاب اخدود چه کسانی هستند؟ ... اصحاب اخدود، كافرانى هستند كه گروهى از مؤمنان را به جرم یكتاپرستى در گودالى از آتش سوزاندند . قرآن آنها را این گونه معرفی می کند: «قُتِلَ أَصْحابُ اْلأُخْدُودِ النّارِ ذاتِ الْوَقُودِ إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَ شُهُودٌ وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّهِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ ؛ مرگ بر شکنجه ‏گران صاحب گودال (آتش)، آتشی عظیم و شعله ‏ور ، هنگامی که در کنار آن نشسته بودند و آنچه را با مؤمنان انجام می ‏دادند (با خونسردی و قساوت) تماشا می‏ کردند، آنها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند ، جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.»1

قرآن به جاى پرداختن به جزئیاتى مانند هویّت شخصیت ها و زمان و مكان داستان، صبغه و تحلیل توحیدى آن را به عنوان یكى از ویژگی هاى ثابت در قصص قرآنى ، برجسته كرده است . قرآن در این روایت كه سوزاندن گروهى از مؤمنان به جرم ایمان به خدا در گودالى از آتش انبوه است، با تصویر یكى از شورانگیزترین صحنه ‌هاى جدال حق و باطل و كفر و ایمان، مؤمنان را به پایدارى بر سر آیین خود فرا می خواند و با ترسیم جایگاه و فرجام بد كافرانِ شكنجه گر و پاداش و فرجام بسیار خوش ، مؤمنان را انذار و تبشیر مى‌كند .

" حادثه اخدود " مربوط به کیست ؟

در این باره روایت های مختلفی وجود دارد. براساس مشهورترین روایت، حادثه اخدود، مربوط به نصاراى نجران است كه چندى پیش از اسلام به دست «ذونواس»، آخرین پادشاه حِمیریان یمن قتل عام شدند.2 گزارش هاى حادثه نجران كه در منابع مسیحى ـ ‌اعم از سریانى و حبشى ـ آمده است، در تحلیل تاریخى این رویداد و انطباق یا عدم انطباق آن با گزارش قرآن بسیار كارگشاست .

نامه شمعون ، اسقف «بیت اَرْشام» به رئیس دیر «جبله» از كهن‌ترین این اسناد است كه نویسنده آن در سال 524 میلادى، به عنوان سفیر صلح «یُوستى یوسطینوم نِیانُوس» امپراطور روم شرقى به سوى مُنذر سوم، پادشاه حیره گسیل شده بود .

نجران كه از دیرباز حاصل خیز بود، رونق تجارى و صنعتى داشت و راه مهم ارتباطى میان عربستان جنوبى و شمالى بود، همواره در كانون توجه قدرتی حاكم بر منطقه قرار داشت و پیش از اسلام و پس از آن نیز كانون عمده مسیحیت در عربستان بود. در سده ‌هاى پنجم و ششم میلادى و در پى تلاش دولت هاى ایران و بیزانس (روم‌شرقى) ، دو قطب قدرت آن روز ، براى توسعه نفوذ سیاسى خود در شبه جزیره عرب، ایران با در انحصار داشتن تجارت ابریشم از رسیدن آن به بیزانس، به ویژه در زمان جنگ جلوگیرى مى كرد، از این‌ رو بیزانس با هدف تأمین راهى جایگزین براى جاده زمینى، درصدد برقرارى امنیت راه دریایى شرق به غرب از طریق دریاى سرخ برآمد.

مرگ بر شکنجه ‏گران صاحب گودال (آتش) ، آتشی عظیم و شعله ‏ور ، هنگامی که در کنار آن نشسته بودند و آنچه را با مؤمنان انجام می ‏دادند (با خونسردی و قساوت) تماشا می‏ کردند، آن ها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند ، جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند

در این زمان حمیریان ـ ‌از قبایل معروف و با نفوذ یمن ‌ـ كه در جنوب شبه جزیره ، برخوردار از قدرت سیاسى ، از دولت هاى متنفّذ در دریاى سرخ بودند ، همواره با قتل عام كاروان هاى روم و ناامن كردن این مسیر ، دولت هاى بیزانس و حبشه (اكسوم) را نگران مى ‌ساختند . حبشه كه در منافع سیاسى ، اقتصادى و مواضع دینى با بیزانس همسو بود و یمن را به عنوان كشورى مسیحى ‌نشین كه بتواند با دو دولت یاد شده ، مثلّث تسلّط بر دریاى سرخ را تشكیل دهد ، پایگاه مناسبى مى ‌دید ، بارها از طریق هم پیمانى با بیزانس در امور یمن مداخله كرده و گاهى به تهاجم مستقیم نظامى دست مى ‌زد . این كوشش مشترك ، گسترش تدریجى و موفق مسیحیت در میان مردم نجران را در پى داشت كه پیش از این ، گرایش خود را به آموزه ‌هاى این دین ـ‌ كه از طریق راهبان ، بازرگانان و بردگان مسیحى در میان آنان نفوذ كرده بود ـ آشكار ساخته بودند . دولت ایران و بیزانس هریك با حمایت از شاخه ‌اى از مسیحیت ، عامل اشتراك مذهب را براى توسعه نفوذ سیاسى خود در عربستان به ‌كار می ‌گرفتند. 3

اصحاب اخدود

در سده ششم میلادى ، پادشاهى حمیر در پى حمله حبشیان ، ساقط و حاكمى مسیحى جایگزین وى شد . پس از اندكى و در پى مرگ وى پیش ‌از سال 523 میلادى ، گروهى از بومیان غیرمسیحى به ‌سركردگى شخصى به نام « ذونواس » با آگاهى از عدم امكان ارسال نیروهاى ‌پشتیبان و حاكم جانشین از سوى حبشه ، به سبب زمستان و ضعف در امر كشتیرانى و با استفاده از ناتوانى لشگر بازمانده ، زمام امور را در دست گرفتند .

بنابر نامه شمعون كه قتل عام نجرانیان را در ژانویه سال 524 میلادى شنیده و وقوع آن را اندكى پیش از این تاریخ گزارش كرده است ، ذونواس در زمستان سال 523 میلادى حمله و یا حملات خود به نجران را صورت داده است .

كتیبه ‌ها نشان مى ‌دهد كه یوسف اسأر (ذونواس) با سپاه خود به نواحى مسیحى ‌نشین و مركز آن نجران حمله مى ‌برد و به آتش ‌زدن كلیساها و آزار و اذیت و كشتن مردم مى ‌پرداخت . در گزارش های پژوهشگران ، پادشاه حمیر فردی یهودى ، مخالف مسیحیان و شخصى كافر توصیف شده كه پس از محاصره نجران و ناكامى در تصرف آن به سبب استوارى باروى شهر ، نزد سفیران صلح سوگند یاد ‌كرده كه به مردم آسیب نرساند ؛ اما پس از گشایش دروازه‌ ها ، سوگند خود را شكست و سربازانش بسیارى از مردم را نزد او آوردند . برخی گزارش های تاریخی می گویند ذونواس خود شخصاً با ورود به شهر، مردم را بین پذیرش آیین یهود یا تن دادن به مرگ مخیر ‌كرد.

 ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته و گروهی را برای تو بازگو نکرده ‏ایم؛ و هیچ پیامبری حق نداشت معجزه ‏ای جز به فرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند (برای مجازات آن ها) صادر شود، به حق داوری خواهد شد و آنجا اهل باطل زیان خواهند کرد

بیشتر مردم به سبب پایدارى بر سر ایمان خویش از دم تیغ گذرانده شدند و گروهى دیگر در گودالى آكنده از آتش ـ‌ كه به دستور ذونواس كنده شده بود ‌ـ سوزانده شدند. نام برخى از شهداى واقعه، از جمله عبدالله رهبر نصرانیان كه نام و شخصیت او با عبدالله‌ بن ‌ثامرِ یاد شده است، در منابع تاریخى مسلمانان، كاملا همخوانى دارد. در پاره‌اى منابع آمده است سرود یوحنّا شمار سوختگان را بیش از 200‌ نفر و نیز حكایت غم ‌انگیز مادرى را گزارش مى ‌كند كه به خاطر فرزند خردسالش در رفتن به سوى آتش مردّد شد؛ اما كودك به سخن درآمد و مادر را به پایدارى در ‌راه خدا و رفتن در آتش ترغیب كرد. در برخى گزارش ها از دختران و زنان مؤمنى یاد مى ‌شود كه بدون هراس از مرگ، به هنگام برده شدن به قتلگاه از یكدیگر پیشى مى ‌گیرند .4

اغلب مورخان مسلمان نیز ذونواس را ـ ‌با توجه به اختلافى كه در نام او وجود دارد ‌ـ صاحب اخدود معرفى كرده ‌اند.5 درباره انگیزه كشتار نصاراى نجران، اغلب روایت هاى مورخان مسلمان، هماهنگ با گزارش هاى سریانى، بر تعصّب دینى شاه یهودى و انتقامجویى وى انگشت نهاده ‌اند. بر اساس روایتى، وى كه در روزگار قُصىّ‌بن‌كلاب، در جریان بازگشت از جنگ با ایران بر یثرب گذشته است، متأثر از احبار آنجا به یهودیت گراییده و به تحریك آنان به نجران یورش برده است.6

اخدود

اما آنچه از امام علی علیه السلام روایت شده است، این داستان نمی تواند مصداق اصحاب اخدود باشد. امام علی علیه السلام درباره هویت اصحاب اخدود، از پیامبرى در حبشه سخن مى‌گوید كه كافران قوم در جنگ با وى شمارى از یاران او را كشته و گروهى دیگر را به همراه خود وى اسیر مى‌كنند. آنگاه او را به همراه كسانى كه از پیروى او دست بردار نبودند، وادار مى‌كنند كه خود را در گودال آتش افكنند.7 این روایت به اینكه مراد از اصحاب اخدود كافران ‌اند یا مؤمنان اشاره ای نكرده است. حبشى بودن اصحاب اخدود و پیامبر آنان از برخى طرق دیگر نیز از على علیه السلام گزارش شده است كه در آن، حضرت ضمن خواندن آیه « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ ؛ ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته و گروهی را برای تو بازگو نکرده ‏ایم؛ و هیچ پیامبری حق نداشت معجزه ‏ای جز به فرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند (برای مجازات آن ها) صادر شود، به حق داوری خواهد شد و آنجا اهل باطل زیان خواهند کرد »8، ظاهراً اصحاب اخدود را از جمله اقوامى دانسته كه در قرآن ذكرى از پیامبر آنان نرفته است.9

 


پی نوشت ها:

1. بروج: 8-4

2. تفسیر قرطبى، ج‌19، ص‌191

3. ر.ک: معجم‌البلدان، ج5، ص266؛ جعفریان، رسول، تاریخ اسلام، ص‌25‌ـ‌35؛ علی، جواد، المفصّل فى تاریخ العرب قبل‏الاسلام، ج‌7، ص‌282.

4. ر.ک: عابدین‌، عبدالمجید، بین‌ الحبشة و العرب‌، ص‌45؛ نولدكه‌، تئودور، تاریخ‌ ایرانیان‌ و عربها در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة عباس‌ زریاب‌، ص‌330‌ـ‌331؛ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامى، ج9، ص108

5. تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌434

6. مجمل‌التواریخ، ص‌169

7. مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌707

8. غافر: 78

9. الدرالمنثور، ج‌7، ص‌306

[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 16:43 ] [ ]
نماز


یکی از مواردی که می تواند انسان را از منجلاب آلودگی و فسادها باز دارد ، نماز است . به طوری که می توان گفت ؛ طبیعت نماز از آنجا كه انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنى اعتقاد به مبدا و معاد مى‏اندازد ، داراى اثر بازدارندگى از فحشاء و منكر است .


چه مقدار از نماز مقبول است؟

« اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ ؛ آنچه را از كتاب (آسمانى قرآن) به تو وحى شده تلاوت كن و نماز را به‏پادار، كه همانا نماز (انسان را) از فحشا و منكر باز مى‏دارد و البتّه یاد خدا بزرگ‏تر است و خداوند آنچه را انجام مى‏دهید مى‏داند .» (عنكبوت 45)

انسانى كه به نماز مى‏ایستد ، تكبیر مى‏گوید ، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر مى‏شمرد ، به یاد نعمتهاى او مى‏افتد ، حمد و سپاس او مى‏گوید ، او را به رحمانیت و رحیمیت مى‏ستاید ، به یاد روز جزاى او مى‏افتد ، اعتراف به بندگى او مى‏كند ، از او یارى مى‏جوید و صراط مستقیم را از او مى‏طلبد ، و از راه كسانى كه غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه مى‏برد (مضمون سوره حمد).

بدون شك در قلب و روح چنین انسانى جنبشى به سوى حق و حركتى به سوى پاكى و جهشى به سوى تقوا پیدا مى‏شود .

براى خدا " ركوع" مى‏كند ، و در پیشگاه او پیشانى بر خاك مى‏نهد ، غرق در عظمت او مى‏شود و خودخواهى‏ها و خود برتربینى‏ها را فراموش مى‏كند . شهادت به یگانگى او مى‏دهد و به رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله)  گواهى مى‏دهد .

بر پیامبرش درود مى‏فرستد و دست به درگاه خداى بر مى‏دارد كه در زمره‏ بندگان صالح او قرار گیرد (تشهد و سلام).

همه این امور موجى از معنویت در وجود او ایجاد مى‏كند ، موجى كه سد نیرومندى در برابر گناه محسوب مى‏شود .

این عمل چند بار در شبانه روز تكرار مى‏گردد ، هنگامى كه صبح از خواب برمى‏خیزد در یاد او غرق مى‏شود .

در وسط روز هنگامى كه غرق زندگى مادى شده ناگهان صداى تكبیر مؤذن را مى‏شنود ، برنامه خود را قطع كرده ، به درگاه او مى‏شتابد ، و حتى در پایان روز و آغاز شب پیش از آنكه به بستر استراحت رود با او راز و نیاز مى‏كند و دل را مركز انوار او مى‏سازد .

از این گذشته به هنگامى كه آماده مقدمات نماز مى‏شود خود را شستشو مى‏دهد پاك مى‏كند، حرام و غصب را از خود دور مى‏سازد و به بارگاه دوست مى‏رود همه این امور تأثیر بازدارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد .

منتها هر نمازى به همان اندازه كه از شرایط كمال و روح عبادت برخوردار است نهى از فحشاء و منكر مى‏كند ، گاه نهى كلى و جامع و گاه نهى جزئى و محدود .

 

خواند نماز قطعاً تأثیر خواهد داشت !

ممكن نیست كسى نماز بخواند و هیچ گونه اثرى در او نبخشد ، هر چند نمازش صورى باشد هر چند آلوده گناه باشد ، البته این گونه نماز تأثیرش كم است ،اما این نکته را باید به یاد داشت که این گونه افراد اگر همان نماز را نمى‏خواندند از این هم آلوده‏تر می شدند  .

و البته  نهى از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زیادى دارد و هر نمازى به نسبت رعایت شرایطش ، داراى بعضى از این درجاتمی باشد .

ریشه‏ى تمام منكرات غفلت از یاد خداست است و خداوند در آیه 179 سوره‏ى اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است : « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » و چون نماز یاد خدا و بهترین وسیله‏ى غفلت‏زدایى است ، پس زمینه‏ى منكرات را از بین مى‏برد

قرآن و نماز ، دو منبع نیرو بخش!

قرآن

در این آیه (آیه 45 سوره عنكبوت) خداوند به پیامبرش دستور تلاوت قرآن و نماز را در كنار هم داده و این به خاطر آن است كه قرآن و نماز دو منبع نیروبخش مى‏باشند . خداوند كه به پیامبرش از یك مسئولیّت سنگین خبر مى‏دهد ، « إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلًا ثَقِیلًا » (مزمّل، 5) به او مى‏فرماید : براى انجام این مسئولیّت سنگین ، از دو منبع نیروبخش كمك بگیر:

یكى تلاوت قرآن : « وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا » (مزمل، 4) و دیگرى نماز شب : « إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا » (مزمل، 6) البتّه علاوه بر این آیه، نماز و قرآن، بارها در كنار هم آمده است از جمله : « یَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ » (فاطر، 29) و « یُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ » (اعراف، 170)

براى جمله « لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ » چند معنا بیان شده است :

الف : نماز، بزرگ‏ترین ذكر الهى است . به دلیل آیه‏ى « أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی » (طه، 14) كه نماز را ذكر خداوند مى‏داند .

ب : یاد خدا (و حضور قلب) ، بالاتر از ظاهر نماز است .

ج : یاد خدا براى انسان از همه كارها برتر است .

د : یاد خدا ، براى جلوگیرى از فحشا و منكر بالاتر از هر اهرم دیگر است .

ه : یاد خدا از شما ، بزرگتر از یاد شما از خدا است. (البتّه این معنا با توجّه به روایات در ذیل آیه «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ» (بقره، 152) برداشت شده است. «تفسیر نور الثقلین»)

به پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) گفته شد: فلانى هم نماز مى‏خواند و هم خلاف مى‏كند، فرمود: «ان صلاته تنهاه یوما»(تفسیر مجمع البیان ) بالاخره نماز او روزى نجاتش خواهد داد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود : هر كسى دوست دارد قبولى یا ردّ نمازش را بداند ، ببیند نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه .

سپس امام (علیه السلام) فرمود : « فبقدر ما منعته قبلت منه ؛ به اندازه‏اى كه نماز، انسان را از منكرات باز مى‏دارد ، به همان اندازه قبول مى‏شود .» (تفسیر مجمع البیان )

 

 برداشتهایی از آیه:

1ـ تنها آشنایى با مفاهیم ، تلاوت و آموزش قرآن كافى نیست ، بلكه عمل نیز لازم است : « اتْلُ ... أَقِمِ »

2ـ قرآن و نماز، در رأس برنامه‏هاى تربیتى است : « اتْلُ ... أَقِمِ »

3ـ رابطه پیامبر با مردم از طریق تلاوت آیات قرآن و ابلاغ دستورات خداوند به آنان و رابطه او با خدا از طریق عبادت و نماز است : « اتْلُ ... أَقِمِ»

4ـ در تبلیغ و ارشاد ، حكمت و آثار دستورات دینى را بیان كنیم : « أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ »

5ـ در پیشگاه خداوند ، نماز از عظمت و جایگاه خاصّى برخوردار است : « أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ » (تكرار كلمه‏ى « صلوة »)

6ـ نقش اصلاحى نماز در فرد و جامعه حدسى و پیشنهادى نیست ، بلكه قطعى است . « إِنَّ الصَّلاةَ » (كلمه‏ى «انّ» و جمله‏ى اسمیه)

7ـ اگر نمازِ انسان ، او را از فحشا و منكر باز نداشت ، باید در قبولى نماز خود شك كند : « إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ »

8ـ گسترش كارهاى نیك و معروف ، به طور طبیعى مانع رشد منكر است : « الصَّلاةَ تَنْهى ‏»

9ـ علم خداوند ، ضامن اجراى صحیح دستورات اوست : « وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ »

10ـ در نماز ، انواع راز و رمزها ، هنرها و سلیقه‏ها نهفته است :« ما تَصْنَعُونَ »

ـ نماز و بازدارندگى از منكرات‏

امام صادق (علیه السلام) فرمود : هر كسى دوست دارد قبولى یا ردّ نمازش را بداند ، ببیند نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه

سؤال: چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منكر باز مى‏دارد؟

پاسخ:

1ـ ریشه‏ى تمام منكرات غفلت از یاد خداست است و خداوند در آیه 179 سوره‏ى اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است : « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » و چون نماز یاد خدا و بهترین وسیله‏ى غفلت‏زدایى است ، پس زمینه‏ى منكرات را از بین مى‏برد .

نماز

2ـ اقامه‏ى نماز و داشتن رنگ الهى ، مانع گرفتن رنگ شیطانى است ؛ چنان چه كسى كه لباس سفید بپوشد ، حاضر نیست در جاى كثیف و آلوده بنشیند .

3ـ در كنار نماز، معمولًا توصیه به زكات شده است ، كه فرد را از منكر بخل و بى‏تفاوتى در برابر محرومان و جامعه را از منكر فقر كه زمینه‏ى رویكرد به منكرات است ، رها مى‏سازد .

4ـ نماز، داراى احكام و دستوراتى است كه رعایت هر یك از آنها انسان را از بسیارى گناهان باز مى‏دارد ؛ مثلًا :

- شرط حلال بودن مكان و لباس نمازگزار، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز مى‏دارد .

- رعایت شرط پاك بودن آب وضو، مكان، لباس و بدن نمازگزار، انسان را از آلودگى و بى‏مبالاتى دور مى‏كند .

- شرط اخلاص، انسان را از منكر شرك ، ریا  باز مى‏دارد .

- شرط قبله ، انسان را از منكر بى‏هدفى و به هر سو توجّه كردن باز مى‏دارد .

- ركوع و سجده ، انسان را از منكر تكبّر باز مى‏دارد .

- توجّه به پوشش مناسب در نماز، انسان را از منكر برهنگى و بى حیایى حفظ مى‏كند.

- توجّه به عدالت امام جماعت، سبب دورى افراد از فسق و خلاف مى‏شود .

- نماز جماعت، انسان را از گوشه‏گیرى نابجا نجات مى‏دهد .

 

زنده کردن ارزش ها

احكام و شرایط نماز جماعت ، بسیارى از ارزش‏ها را از جمله : مردمى بودن ، جلو نیافتادن از رهبر ، عقب نماندن از جامعه ، سكوت در برابر سخن حقّ امام جماعت ، نظم و انضباط ، ارزش‏گذارى نسبت به انسان‏هاى با تقوا ، دورى از تفرقه ، دورى از گرایش‏هاى مذموم نژادى ، اقلیمى ، سیاسى و حضور در صحنه كه ترك هر یك از آنها برای خود منکری می باشند ، زنده می کند .

 

چرا در هر نماز ، خواندن سوره حمد واجب است ؟

لزوم تلاوت سوره حمد در هر نماز، رابطه‏ى انسان را با آفریننده‏ى جهان ، «رَبِّ الْعالَمِینَ» ، با تشكّر، تعبّد و خضوع در برابر او ، «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» با توكّل و استمداد از او ، «إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ»، با توجّه و یادآورى معاد ، «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» با رهبران معصوم و اولیاى الهى ، «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، با برائت از رهبران فاسد ، «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ» و رابطه‏ى انسان را با دیگر مردم جامعه «نَعْبُدُ و نَسْتَعِینُ» بیان مى‏كند كه غفلت از هر یك از آنها منكر، یا زمینه‏ساز منكرى بزرگ خواهد بود .

 


منابع:

1- تفسیر نور ،ج 9

2- تفسیر نمونه  ، ج 16

3- تفسیر نور الثقلین

4- تفسیر مجمع البیان

[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 16:26 ] [ ]
نیرنگ


در قرآن از گروهی سخن به میان آمده است که برای دست یابی به منافع شخصی خود ، در برابر فرمان خداوند دست به حیله زده و به خیال آنکه به سودی بیشتر دست یابند ، از فرمان خداوند سرپیچی کردند که سرانجام آنان ، نابودی و خسران بود . آن گروه ، قبیله ای یهودی به نام " اصحاب سَبت " می باشند .


خداوند در آیات نورش می فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً ».1

واژه « سَبْت » به معناى استراحت كردن، پایان كار، مرگ و یكى از روزهاى هفته مى ‌آید.

 وجه نامگذارى این روز به « سبت » در نزد یهود، پایان یافتن خلقت آسمان ها و زمین و موجودات دیگر در آن زمان یا تعطیلى كار در آن روز و استراحت یهود و پرداختن به عبادت خداوند است .2

« اصحاب سبت »از قوم ‌بنى ‌اسرائیل بودند و در شهرى ساحلى به‌نام « اَیله » میان « مصر » و « مدین » یا « مدین » یا « طبریه » یا « مقنا » (كه بین « مدین » و « عینونا » قرار داشته است) زندگى مى‌ كرده‌ اند .

این قوم در عصر پیامبرى حضرت داوود علیه السلام زندگی می کرد و شمار آنان را هفتاد هزار یا دوازده هزار نفر گفته ‌اند . گروهى از مورخان و مفسران نیز آن ها را بخشى از قوم ثمود پنداشته ‌اند كه بر اثر هم جوارى با بنى ‌اسرائیل به دیانت یهود گرویده‌ اند .3

خداوند یهود را به امساك [خوددارى از كار] و تعظیم روز جمعه فرمان داد، اما آنان با این باور كه روز شنبه به سبب پایان یافتن آفرینش آسمان ها و زمین در آن روز بزرگ‌ ترین روزهاست ، در این فرمان الهى اختلاف كردند، از پذیرفتن روزى جز شنبه سرباز زدند و فرمان خداوند را نادیده گرفتند ؛ از این ‌رو خداوند نیز كار را بر آن ها سخت گرفت و كار كردن در آن روز از جمله صید ماهى كه با توجه به ساحلى بودن محل سكونتشان از كارهاى رایج و مهم آن قوم بود، بر آن ها حرام گشت.4

یهودیان تا مدتى بر این فرمان پایبند بودند . در روزهاى شنبه با تعطیل كردن كار به عبادت و استراحت مى ‌پرداختند، ولى ماهیان چون روزهاى شنبه خود را در امان مى ‌دیدند؛ به‌ صورت انبوه در كناره ‌هاى دریا و روى آب نمایان مى ‌شدند ، به ‌گونه ‌اى كه سطح آب دیده نمى ‌شد، ولى در روزهاى دیگر به زیر آب می رفتند و جز شمار اندكى بر روى آب نمى ‌آمدند . آنان مدتى این وضع را تحمل‌كردند و مانند گذشتگان و پدرانشان از صید ماهى در روز شنبه پرهیز مى‌ كردند ، ولى پس از آن نتوانستند بر تمایلات نفسانى خود چیره شوند و چون از یك سو نمى ‌خواستند از فرمان الهى سرپیچى کنند و گرفتار كیفر شوند و از سوى دیگر حاضر نبودند از خیل ماهیان روز شنبه بى بهره باشند ، به حیله‌اى دست زدند كه ظاهر آن ، فرمانبرى و باطنش ، نافرمانى بود . آنان در كنار دریا حوضچه ‌هایى حفر كردند و از طرف دریا جوی هایى را به این حوضچه ‌ها كشیدند . روز شنبه هنگامى كه آب دریا بالا مى ‌آمد ، به وسیله این جوی ها ماهیان زیادى به سوى حوضچه‌ها هدایت مى‌ شدند و هنگامى كه آب دریا پایین مى ‌آمد ، در آن حوضچه ‌ها گرفتار مى ‌شدند و در روز یك شنبه آن ها را صید مى ‌كردند .5

خداوند یهود را به امساك [خوددارى از كار] و تعظیم روز جمعه فرمان داد، اما آنان با این باور كه روز شنبه به سبب پایان یافتن آفرینش آسمان ها و زمین در آن روز بزرگ‌ ترین روزهاست ، در این فرمان الهى اختلاف كردند، از پذیرفتن روزى جز شنبه سرباز زدند و فرمان خداوند را نادیده گرفتند ؛ از این ‌رو خداوند نیز كار را بر آن ها سخت گرفت و كار كردن در آن روز از جمله صید ماهى كه با توجه به ساحلى بودن محل سكونتشان از كارهاى رایج و مهم آن قوم بود، بر آن ها حرام گشت

برخى مفسران نیز گفته ‌اند : آن ها در شب شنبه تورهاى ماهیگیرى را مى ‌گستراندند و چون روز شنبه ماهیان زیادى در تورها جمع مى ‌شد ، روز یك شنبه تورها را جمع‌ آورى مى ‌كردند و از این راه اموال فراوانى به‌دست مى ‌آوردند . در آغاز ، این كار با ترس و پنهانى صورت مى ‌گرفت ، ولى به تدریج این کار در میان آنان گسترش یافت و صورتى آشكار به خود گرفت.

اما در برابر این گروه كه با حیله به صید ماهى مى ‌پرداختند ، دو گروه دیگر وجود داشتند: گروهى كه نه به صید ماهى مى ‌پرداختند و نه صیادان را از این كار نهى مى ‌كردند و موعظه آن ها را بى‌فایده می دانستند و مى ‌گفتند : آنان را به حال خود واگذارید تا نابود ، یا به عذاب الهى گرفتار شوند .

گروه دیگر كسانى بودند كه به فرمان هاى پیامبرشان پایبند بوده و به امید اینكه گناهكاران به سخنانشان گوش فرا دهند و از این عمل دست بكشند، به هدایت گمراهان می پرداختند و آنان را از این كار باز مى ‌داشتند. این گروه كه به گفته برخى حدود 000/10 نفر بودند، هنگامى كه دیدند سخنانشان در گناهكاران اثرى ندارد، از آنان جدا شدند. 6

امر به معروف و نهی از منكر

رهایی به وسیله امر به معروف کردن !

به تصریح قرآن، گروهى كه در برابر این منكر ساكت نشده و نهى از منكر نمودند، نجات یافتند و گرفتار عذاب نشدند7، اما درباره گروه دوم كه نهى از منكر را ترك كردند، طبق نظر برخى از مفسران، آن ها نیز نجات یافتند ؛ زیرا آن ها مى ‌دانستند سخنانشان در گناهكاران اثرى ندارد ، اما برخى دیگر مى ‌گویند: آنان دچار عذاب و به‌ صورت مورچه مسخ شدند .8

گروهى از مفسران نیز درباره آنان سكوت كرده و سرانجام آنان را نامعلوم دانسته ‌اند .9

امّا گروهى كه ماهى صید مى ‌كردند، به‌صورت میمون مسخ شدند  و طبق برخى روایات و گفته مفسران و مورخان بعد از سه یا هفت روز باد و باران شدیدى همه آنان را به درون دریا ریخت و هیچ فردى از آنان بر روى خشكى نماند .10

 

مسخ شدن ، به چه معنا است ؟

مفسران درباره كیفیت مسخ اختلاف نظر دارند . بیشتر آنان در ذیل یكى از آیاتى كه درباره اصحاب سبت آمده است، تصریح دارند كه مسخ آن ها جسمانى بوده و آنان به‌ صورت میمون و خوك درآمدند، به ‌گونه ‌اى كه مردم نیز آنان را با این هیئت مشاهده كردند . حتى برخى از مفسران گفته ‌اند: مردان آن ها به ‌صورت میمون هاى نرینه و زنانشان به میمون هاى مادینه مسخ شدند .11

امید نداشتن به تأثیر نهى ازمنكر، مجوّز ترك این واجب ‌نمى ‌شود؛ زیرا نهى كنندگان از منكر ، در پاسخ كسانى كه این عمل را بى ‌فایده مى ‌دانستند، مى ‌گفتند: نهى از منكر ما براى این است كه در برابر خدا عذرى داشته باشیم ، یا اینكه شاید هم نهى کردن ما اثر‌كند وآن ها از این عمل دست بكشند

درسی از اصحاب سبت

* بیان داستان اصحاب سبت درسى براى همگان است، اگرچه تنها پرهیزكاران از این درس بهره مى ‌برند . بنا بر نظر مفسران ، این آیه خطاب به یهودیان زمان رسول ‌اكرم صلى الله علیه و آله است و مراد از ذكر این داستان مى ‌تواند دو چیز باشد:

1. ‌اظهار معجزه پیامبر صلى الله علیه و آله ؛ زیرا آن حضرت به رغم نخواندن كتاب و نوشته ‌اى، از داستان هاى گذشتگان خبر داد .

2. اندرز و هشدارى به یهودیان زمانِ حضرت رسول صلى الله علیه و آله است كه ممكن است شما هم بر اثر تمرد از فرمان هاى خدا گرفتار چنین عذابى شوید . برخى نیز آن را براى اندرز و پند اقوام دیگر دانسته ‌اند .12

* درس دیگرِ این داستان، اهمیت « نهى از منكر » و سكوت نكردن در برابر پلیدی هاست ؛ زیرا كسانى كه در برابر گناه صیادان سكوت نكردند ، از عذاب نجات یافتند .13

* همچنین برخى مفسران از این داستان این گونه استفاده كرده ‌اند كه امید نداشتن به تأثیر نهى ازمنكر، مجوّز ترك این واجب ‌نمى ‌شود؛ زیرا نهى كنندگان از منكر ، در پاسخ كسانى كه این عمل را بى ‌فایده مى ‌دانستند، مى ‌گفتند: نهى از منكر ما براى این است كه در برابر خدا عذرى داشته باشیم ، یا اینكه شاید هم نهى کردن ما اثر‌كند وآن ها از این عمل دست بكشند . 14

 

 


پی نوشت ها:

1. نساء: 47 .

2. التبیان، ج‌1، ص‌290 .

3. كشف‌الاسرار، ج‌1، ص‌223؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌756؛ بحارالانوار، ج‌14، ص‌60؛ المیزان، ج‌8‌، ص‌302 و تفسیر بیضاوى، ج‌1، ص‌109 .

4. نحل: 124؛ نورالثقلین، ج‌1، ص‌87‌؛ تفسیر بیضاوى، ج‌1، ص‌109 و المیزان، ج‌11، ص‌370 .

5. اعراف: 163؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌756؛ تفسیر قرطبى، ج‌7، ص‌94 و نورالثقلین، ج‌1، ص‌86‌ .

6. همان: 164؛ نمونه، ج‌6‌، ص‌423 و بحارالانوار، ج‌14، ص‌56 .

7. همان: 156؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌758 و الدرالمنثور، ج‌3، ص‌588‌.

8. بحارالانوار، ج‌14، ص‌54 .

9. مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌756 .

10. اعراف: 166؛ بقره: 65؛ تفسیر‌صدرالمتألهین ج‌3، ص‌468 و مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌ 759.

11. مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌759 و الدرالمنثور، ج‌3، ص‌588.

12. بقره: 66؛ التفسیر الكبیر، ج‌3، ص‌110 و مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌265.

13. اعراف: 165 و التبیان، ج‌5، ص‌13.

14. همان: 164 و جامع‌البیان، مج6، ج9، ص124ـ131.

[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 16:25 ] [ ]

387. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]
388. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]
389. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسیم یا نه! [در محضر بهجت:1/36]
390. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55]
391. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن، جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112]
392. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14]
393. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227]
394. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280]
395. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر بهجت:2/280]
396. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114]
397. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در محضر بهجت:1/281]
398. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.[گوهرهای حکیمانه:100]
399. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر بهجت:2/14]
400. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر بهجت:2/135]
401. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در محضر بهجت:2/135]
402. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136]
403. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ – مفید است! [در محضر بهجت:2/150]
404. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282]
405. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297]
406. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند. قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می گردند. بنابراین قرآن، پیغمبرانِ کمالی تربیت می کند و پیغمبر ساز است. [در محضر بهجت:1/120]
407. ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم. ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم؛ و در مقام عمل، آیه های حجاب، غیبت، کذب، و آیات: (وَیلٌ لِلمُطَفّفینَ: وای بر کم فروشان.) و نیز: (فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ: پس به پدر و مادر، اُف نگو.) همچنین: (وَلا تًمشِ فِی الأَرضِ مَرَحاً: و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو.) و ... را زیر پا می گذاریم. [در محضر بهجت:2/298]

387. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]
388. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]
389. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسیم یا نه! [در محضر بهجت:1/36]
390. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55]
391. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن، جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112]
392. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14]
393. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227]
394. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280]
395. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر بهجت:2/280]
396. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114]
397. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در محضر بهجت:1/281]
398. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.[گوهرهای حکیمانه:100]
399. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر بهجت:2/14]
400. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر بهجت:2/135]
401. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در محضر بهجت:2/135]
402. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136]
403. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ – مفید است! [در محضر بهجت:2/150]
404. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282]
405. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297]
406. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند. قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می گردند. بنابراین قرآن، پیغمبرانِ کمالی تربیت می کند و پیغمبر ساز است. [در محضر بهجت:1/120]
407. ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم. ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم؛ و در مقام عمل، آیه های حجاب، غیبت، کذب، و آیات: (وَیلٌ لِلمُطَفّفینَ: وای بر کم فروشان.) و نیز: (فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ: پس به پدر و مادر، اُف نگو.) همچنین: (وَلا تًمشِ فِی الأَرضِ مَرَحاً: و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو.) و ... را زیر پا می گذاریم. [در محضر بهجت:2/298]

[ شنبه نهم بهمن 1389 ] [ 10:56 ] [ ]

 لعان چیست؟ (آیات 6 تا 10 سوره نور)

حکم سنگسار

وقتى آیه‏ى چهارم این سوره نازل شد:

«وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (نور4) و كسانى كه نسبت زنا به زنان پاكدامن و شوهردار مى‏دهند و چهار شاهد نمى‏آورند، پس هشتاد تازیانه به آنان بزنید و گواهى آنان را هرگز نپذیرید كه آنان همان افراد فاسقند.

و حكم نسبت دادن زنا به زنان پاكدامن را بیان كرد «سعد بن عباده» (یكى از انصار) گفت: یا رسول اللَّه! اگر مردى وارد خانه شد و فاسقى را در كنار همسر خود دید چه كند؟ اگر فریاد بزند، شلاق مى‏خورد، چون یك نفر است و شاهد هم ندارد. اگر سكوت كند، غیرتش اجازه نمى‏دهد. اگر به دنبال یافتن شاهد برود، كار زنا تمام مى‏شود. به هر حال آیه‏ى مربوط به هشتاد ضربه شلاق، براى سعد مسأله‏ى پیچیده‏اى شده بود. در این میان شخصى به نام «هلال بن امیه» با اضطراب وارد شد و به پیامبر (صلوات اللَّه علیه) عرض كرد: زنم را با مردى در حال زنا دیدم، به خدا سوگند راست مى‏گویم.

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) ناراحت شد. اصحاب آن حضرت نیز هیجان زده شدند كه این مرد، هم ناموسش را در چنین حالى دیده است و هم شلاق خواهد خورد، زیرا شاهدى ندارد تا سخن خود را ثابت كند. ناگهان این آیه نازل شد « وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ (نور6) ». كه اگر مردى به همسرش نسبت زنا داد و شاهدى نداشت، به جاى آوردن چهار شاهد، چهار بار بگوید:

«اشهد بالله انى لمن الصادقین» خدا را گواه مى‏گیرم كه من از راستگویانم. و براى تحكیم و تثبیت ادّعاى خود  یك بار هم این جمله را بگوید: «لعنة الله علی ان كنت من الكاذبین» لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم.

زن نیز همچون مرد حقّ دارد از خود دفاع كند، زیرا ممكن است مردى با چهار سوگند دروغ، همسر خود را به سنگسار شدن محكوم كند و براى همیشه آبروى او و بستگانش را ببرد.

اسلام كه حامى حقوق همگان است براى پیشگیرى از وقوع این كار، به زن نیز اجازه داده است تا براى اثبات پاكدامنى خود و نجات از سنگسار شدن، چهار بار سوگند یاد كند و چنین بگوید: «اشهد بالله انه لمن الكاذبین» خدا را گواه مى‏گیرم كه همسرم از دروغگویان است. و براى محكم كارى بیشتر بگوید: «غضب الله على ان كان من الصادقین» قهر و غضب خدا بر من اگر همسرم از راستگویان باشد.

در پنجمین جمله‏ى مرد «لعنت خدا» بود و در پنجمین جمله‏ى زن، «غضب خدا» كه از لعنت شدیدتر است، زیرا حساسیّت كسى كه مورد تهمت قرار گرفته است بیشتر است و براى نجات از سنگسار شدن حاضر است غضب خدا را تحمّل كند.

به هر حال در محضر قاضى و حاكم اسلامى این ده جمله (پنج جمله از مرد و پنج جمله از زن) گفته مى‏شود كه در اصطلاح به این كار، «لعان» (یكدیگر را لعن كردن) مى‏گویند. در این مورد مسائل فقهى و حقوقى خاصّى مطرح است. قاضى و حاكم اسلامى باید زن و شوهر را موعظه نماید و سعى كند لعان واقع نشود و در صورت لزوم اجرا، آن دو را به مكان‏هاى مقدّس مانند «مسجد الحرام» و «مسجد النّبى» و یا مسجد دیگرى ببرد و رو به قبله بنشاند، آن گاه مراسم لعان انجام گیرد.

از این چند آیه استفاده مى‏شود كه قرار دادن چهار شاهد یا چهار سوگند آن هم با لعنت و غضب براى اثبات زنا، نشانه‏ى آن است كه خداوند با فضل و رحمت خود از طریق اینگونه احكام مانع رسوایى می شود وگرنه هر روز هزاران مرد و زن یكدیگر را رسوا و قبیله‏ها و فامیل‏ها را به تباهى مى‏كشاندند

با اجراى لعان و سوگند خوردن زن و شوهر و گفتن جمله‏هاى ذكر شده، اسلام قوانینى را در نظر گرفته است كه باید به آنها عمل شود:

1ـ زن و مرد، بدون صیغه‏ى طلاق، براى همیشه از یكدیگر جدا مى‏شوند و حقّ مراجعه و ازدواج مجدد ندارند.

2ـ مرد هشتاد ضربه شلاق نمى‏خورد و زن سنگسار نمى‏شود.

3ـ اگر فرزندى از آن زن متولد شود متعلق به خود اوست نه مرد. 

از این چند آیه استفاده مى‏شود كه قرار دادن چهار شاهد یا چهار سوگند آن هم با لعنت و غضب براى اثبات زنا، نشانه‏ى آن است كه خداوند با فضل و رحمت خود از طریق اینگونه احكام مانع رسوایى می شود وگرنه هر روز هزاران مرد و زن یكدیگر را رسوا و قبیله‏ها و فامیل‏ها را به تباهى مى‏كشاندند.

آرى، دفاع زن از شخصیّت و آبروى خود و نجات او از سنگسار شدن با گفتن چند جمله، نشانه‏ى فضل الهى است و اگر چنین نبود بسیارى از افراد سنگسار مى‏شدند، و آبروهایى بر باد مى‏رفت و خانواده‏هایى متلاشى مى‏شد.

 

نكات آیه:

چند توصیه درباره قرآن کریم

1ـ آبرو و حفظ آن در اسلام مورد توجّه است.

2ـ در خصوص همسر، چهار سوگند و یك لعنت، به جاى چهار شاهد پذیرفته است.

3ـ اسلام، حامى حقوق زن است. زن نیز با چهار سوگند مى‏تواند اتّهامى را كه مرد با چهار سوگند اثبات كرده، از خود دفع كند.

4ـ اسلام براى پیشگیرى از فرو پاشى نظام خانواده، علاوه بر چهار بار خدارا گواه گرفتن، گفتن جمله‏ى پنجمى را نیز بر هر یك از طرفین واجب كرده است.  الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِینَ (نور7) و در پنجمین بار بگوید كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. 

5ـ با سوگند زن راه سوء استفاده مردها بسته مى‏شود « وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكاذِبِینَ (نور8) َ»

6ـ نفرین در شرایطى جایز است.  وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقِینَ (نور9)  7ـ سود اجراى قوانین و دستورات خداوند براى خود مردم است. « وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِیمٌ (نور10) »

8ـ عذر پذیرى خداوند همیشه با مصلحت و حكمت همراه است. ... تَوَّابٌ حَكِیمٌ  (10 نور)

9ـ قوانین كیفرى اسلام، احكامى سنجیده و برخاسته از حكمت الهى است. «حَكِیمٌ»

دسترسى نداشتن به همسر، مجوّز گناه نیست!

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ و َ... (نور - 33)؛ و كسانى كه وسیله‏ى ازدواج نمى‏یابند، باید پاكدامنى و عفت پیشه كنند، تا آن كه خداوند از كرم خویش، آنان را بى‏نیاز نماید ... .

در حدیثى از امام كاظم موسى بن جعفر (علیهماالسلام) مى‏خوانیم:

"سه طایفه‏اند كه در روز قیامت در سایه عرش خدا قرار دارند، روزى كه سایه‏اى جز سایه او نیست: كسى كه وسائل تزویج برادر مسلمانش‏ را فراهم سازد، و كسى كه به هنگام نیاز به خدمت، خدمت كننده‏اى براى او فراهم كند و كسى كه اسرار برادر مسلمانش را پنهان دارد

پس به روشنی می توان دریافت كه :

دسترسى نداشتن به همسر، مجوّز گناه نیست، بلكه صبر و عفّت لازم است. «وَ لْیَسْتَعْفِفِ» و هر كجا احساس خطر بیشتر شد، سفارش مخصوص لازم است. «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِكاحاً» (چون افراد غیر متأهل بیشتر از دیگران در معرض فحشا و منكر هستند، خداوند در فرمان به عفّت، آنان را مخاطب قرار داده است) و نیز اگر عفّت و تقوا داشته باشیم، خداوند ما را بى‏نیاز مى‏كند. «وَ لْیَسْتَعْفِفِ ... یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ» (جوانان بخاطر امكانات ازدواج، به سراغ تهیّه‏ى مال از راه حرام نروند و عفّت و تقواى مالى از خود نشان دهند)

البته باید گفت كه تك تك ما به عنوان افراد جامعه اسلامی وظیفه داریم تا هر طور كه می توانیم  در فراهم آوردن وسایل ازدواج جوانان بكوشیم، یكی از این راهها واسطه شدن بین دو  نفر برای ازدواج است و  اهمیت این مساله تا آنجاست كه در حدیثى از امیر مؤمنان على (علیه السلام مى‏خوانیم: افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فى نكاح حتى یجمع اللَّه بینهما: "بهترین شفاعت آن است كه میان دو نفر براى امر ازدواج میانجیگرى كنى، تا این امر به سامان برسد"!  (وسائل الشیعه، ج 14، ص 27 ، باب 12 از ابواب مقدمات نكاح)

در حدیث دیگرى از امام كاظم موسى بن جعفر (علیهماالسلام) مى‏خوانیم:

"سه طایفه‏اند كه در روز قیامت در سایه عرش خدا قرار دارند، روزى كه سایه‏اى جز سایه او نیست: كسى كه وسائل تزویج برادر مسلمانش‏ را فراهم سازد، و كسى كه به هنگام نیاز به خدمت، خدمت كننده‏اى براى او فراهم كند و كسى كه اسرار برادر مسلمانش را پنهان دارد." (وسائل الشیعه، ج 14، ص 27 ، باب 12 از ابواب مقدمات نكاح)

و بالآخره در حدیثى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم: هر گامى انسان در این راه بر دارد و هر كلمه‏اى بگوید، ثواب یك سال عبادت در نامه عمل او مى‏نویسند." «كان له بكل خطوة خطاها، او بكل كلمة تكلم بها فى ذلك، عمل سنة قیام لیلها و صیام نهارها» (وسائل الشیعه، ج 14، ص 27 ، باب 12 از ابواب مقدمات نكاح)

 

 


منابع:

1-  تفسیر نور ج8

2- وسائل الشیعه جلد 14 صفحه 27 (باب 12 از ابواب مقدمات نكاح)

3- تفسیر نمونه ج 14

[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 13:20 ] [ ]
مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود. براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.(1) موسى بن عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»(2) بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.

 

نحوه كشته شدن یزید

یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.

یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.(3) 

   

الف ـ اعدام‌هاى دسته جمعى

مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسب‌ها را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند.(4) سپس بدن‌هاى آنان را به آتش سوزاندند. ایـنـان عـبـارت بـودنـد از: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد، حـكـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه، واحظبن ناعم، صالح بن وهب، هانى بن ثبیت و اسید بن مالك .

ابو عمرو گوید: مـا بعدها در مورد سابقه این ده نفر بررسى كردیم. به این نتیجه رسیدیم كه همه آنان زنازاده و فرزندان نامشروع بودند.(5)

لعنت بر قاتلان امام حسین علیه السلام

دویـسـت و چهل و هشت نفر از عاملان اساسی واقعه كربلا كه در شورش كوفه دستگیر شده‌ بودند، همه یكى پس از دیگرى گردن زده شدند. آنان در میان پانصد نفرى بودند كه در شورش كوفه بر ضدّ مختار دستگیر شدند.

شمر بن ذى الجوشن در روز عاشورا شترى را كه مخصوص سوار شدن امام حسین(علیه السلام) بود، را به عنوان غنیمت گرفـت و به كوفه آورد و بـه شكرانه قتل فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن شتر را نحر كرد و گوشتش را بین دشمنان اهل بیت در كوفه تقسیم نمود. مختار دستور داد تمام خانه‌هایى را كه آن گوشت وارد آن شده بـود و افرادى را كه دانسته از آن گوشت خورده‌اند، شناسایى كنند. همه آن خانه‌ها را ویران كرد و كسانى را كه از آن گوشت خورده بودند اعدام نمود.(6) 

مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسب‌ها را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند. سپس بدن‌هاى آنان را به آتش سوزاندند.
ب ـ اعدام سران كوفه

سران كوفه كه در قیام خونخواهى عاشورا كشته شدند عبارت بودند از:

1ـ عـمـر بـن سـعد:

 او فرمانده كل نیروهاى یزید در كربلا و از جمله كسانى بود كه نامش در سـیـاهـه قـصـاص شـونـدگـان قـرار داشت. او پیش از دستگیرى به سراغ مختار آمد و خود را معرفى كرد و با شروطى، امان‌نامه گرفت. اما پس از كشتار قاتلان امام حسین(علیه السلام) در كوفه، نامه‌اى از محمد حنفیه به مختار رسید مبنى بر این كه جزای عمر بن سعد را بدهد. مختار دید بـعـضـى از شـروط امـان‌نامه توسط عمرسعد نقض شده است. به همین بهانه، او را احضار كرد. او ابتدا قصد فرار داشت اما برایش میسر نشد. همین بهانه مختار را در كشتن او مصمّم ساخت .

او در مـقـابـل ابـو عـمـرو، رئیس شهربانى مختار مقاومت كرد تا امان بگیرد اما او را امان نداد. آنقدر بر پیكر او شمشیر زدند تا كشته شد و سر بریده‌اش را نزد مختار آوردند.

مختار از حفض فرزند عمر سعد پرسید: آیا او را مى‌شناسى؟

حفض گفت: در زندگى پس از او خیرى نیست .

مختار گفت: پس از او زندگى نخواهى كرد. سپس دستور داد او را نیز گردن بزنند، پس از آن كه پـسر عـمـر سعد هم كشتـه شد اظهار داشت: یكى در مـقـابل خـون حسین(علیه السلام) و دیگرى در قبال على اكبر حسین ولى یكسان نیستند، به خدا قـسم اگـر سه چهارم قریش را بكشم تلافى یك بند انگشت حسین(علیه السلام) نشده است.(7) مختار سر بریده عمرسعد را به حجاز، نزد محمد حنفیه فرستاد. وقتى چشم فرزند امیرمؤمنان به سر بریده ابن سعد افتاد، فرمود:

«اَللّهـُمَّ لا تَنْسِ هذَا الْیَوْمَ لِلْمُخْتارِ وَاجْزِهِ عَنْ اهل بیت نَبِیِّكَ محمّدٍ(صلی الله علیه و آله) خَیْرَ الجَزاءِ. فَوَاللهِ ما عَلَى الُْمخْتارِ بَعْدَ هذا مِنْ عُتْبٍ» (8)؛ خدایا این روز مختار را داشته باش و او را از جانب خاندان پیامبرت محمد(صلی الله علیه و آله)، بهترین پاداش را عنایت فرما. به خدا سوگند، پس از این عتابى بر مختار نیست .

 

2ـ شـمـر بـن ذى الجـوشن؛

 این فرد جنایتكار شماره یك كربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد كـه او را هـر كجا رفته اسـت پـیـدا كـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش كوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود.

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد.»

مـسـلم ضـبـائى، كه هم قبیله شمر بود، مى‌گوید: «ما فرار كردیم و خود را به محلى در مسیر كـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیكى آن محل، دهكده كوچكى به نام كلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در كنار تپّه‌اى مخفى شدیم كه توسط یك روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود كه ماموران مختار ما را محاصره كردند. شمر را دیدم كه جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس(بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اكبر شنیدم و كسى فریاد زد خداوند، خبیثى را كشت.(9) 

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد.»(10)   

لعنت خدا بر شمر

عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به هلاكت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شكر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه كـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد.(11) 

 

3ـ بـجـدل بن سلیم:

وی در روز عاشورا، براى غارت انگشتر امام حسین(علیه السلام)، انگشتان حـضـرت را قـطـع كـرد. مـخـتـار دسـتـور داد انـگـشـتان آن خبیث را قطع كردند، سپس دو پایش را بریدند و آنقدر در خون غلتید تا به هلاكت رسید.(12)

 

4 ـ خـولى بـن یـزیـد اصـبـحـى:

وی از چـهـره‌هـاى كـثـیـف حـادثـه عـاشـورا بـود. او مـامـور حـمـل سـر بـریـده امـام حـسـیـن(علیه السلام) و قـاتـل عـثـمـان بـن عـلى، بـرادر امـام حـسین(علیه السلام)، بوده است.(13)   

عصر روز عاشورا عمر سعد سر امام را به خولى سپرد تا نزد عبیدالله ببرد، چون خـولى وارد شهر شد و جلو قصر آمد در قصر بسته شده بود، لذا به خانه خود رفت و سر را زیر طشت نهاد. زنش پرسید چه خبر آوردى؟ خولى گفت: ثروت روزگار را برایت آورده‌ام، این سر حسین بن على است كه در خانه ما است. زن گفت: واى بر تو، مردم با طلا و نقره از سفر مى‌آیند و تو سر پسر پیغمبر را به خانه مى‌آورى؟ به خدا قسم من دیگر با تو زندگی نخواهم كرد. زن هنگام خارج شدن از خانه، مـشاهده كرد كه نور از زیر طشت تـا آسمـان مـتـصل است. مى‌گوید به خدا قسم مرغان سفیدى را دیدم كه اطراف طشت در پروازند. وقتی صبح شد خولى سر امام را نزد ابن زیاد برد.(14)    

مـخـتـار، ابو عـمره رئیس گارد خود را با جمعیتى مامور كرد تا خولى را دستگیر كنند. ایشان خـانه خـولى را مـحاصره كردند، ابوعمره وارد خانه شد و خانه را بازرسى كردند. از زنش سراغ خولی را گرفتند. او گـفـت نمـى‌دانم ولی با دست و سر به طرف مستراح اشاره نمود، وارد مستراح شدند و او را بیرون كشیدند در حالی كه زنبیلى به جاى كلاه بر سر نهاده بود، ابوعمره به سراغ مختار فـرستـاد و درباره وى كسب تكلیفى نمود، مختار خود آمد و دستور داد جلو خانه‌اش او را بكشند و سپـس جسدش را آتـش زدند، مـخـتـار ایستـاد تـا تـمـام جسد به خـاكستـر تبدیل شد.(15)

ابراهیم، چون عقابى شكارى به ابن زیاد حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد. بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.» نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود. ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.

 

5ـ سنان بن انس:

 وی از چهره‌هاى جنایتكار كربلا و كسى است كه به خیمه‌هاى امام حسین (علیه‌السلام) یـورش بـرد و در آخـرین لحظات عمر امام، نـیـزه‌اش را به سینه حضرت فرو برد. در بـعـضـى مـقـاتـل نـیـز نـقـل شـده كـه او سـر مـقـدس امـام حـسـیـن(علیه السلام) را از بـدن جـدا كـرده اسـت.(16) پـس از دستگیرى او، به دستور مختار، دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشـت كـه او را در دیـگ روغـن جـوشـان افـكـنـدنـد و اینگونه به نتیجه اعمال زشت خود رسید.(17)     

  

6- حكیم بن طفیل قاتل حضرت اباالفضل علیه السلام

حكیم بن طفیل از سران حادثه عاشورا بود، كه امام حسین(علیه السلام) را تیرباران نمود و حضرت اباالفـضل(علیه‌السلام) را شهید كرد و لباس و اسلحه او را غـارت نمـود. عـبدالله بن كامـل به دستور مختار، او را دستگیر كرد. عدى بن حاتم، كه هم قبیله او بود، از او شـفـاعـت كرد، اما مؤثر واقع نشد و به دستور ابن كامل، كه از فرماندهان مختار بود، او را تیرباران كردند.

حكیم را كه شانه‌هایش بسته بود در كنارى نگه داشتند و به او گفتند: تو بودى كه لباس‌هاى عـباس بن على(علیهماالسلام) را غارت كردى؟ اكنون لباس‌هاى تو را در زنده بودنت بیرون مى‌آوریم. پس او را برهنه كردند و آنگاه گفتند: تو بودى كه تیر به طرف حسین(علیه السلام) پـرتـاب نمودى و مى‌گویى كه تیر من به جامه امام رسید و او را آزار نرسانید؟ به خدا قسم تو را تیرباران مى‌كنیم چنان كه امام را هدف تیر قرار دادى. پس از سه طرف تیرها به سویش پرتاب گردید و او را بر زمین افكند، آنقدر تیر بر بدنش زدند كه مانند خارپشت گردید.(18)   

 

7- عبیدالله بن زیاد:

پـس از آن كه مـخـتـار از طرف شورشیان كوفه آسوده خاطر شد و آنان را سر جاى خود نشانید ابراهیم پسر مالك اشتر را مامور جنگ با ابن زیاد نمود.

لعنت بر عمرسعد

در حین جنگ ابراهیم شخصاً ابـن زیـاد را از نـظر دور نمى‌داشت و صف‌ها را مى‌شكافت تا خود را به او برساند. ابن زیاد غرق در سلاح، با نیزه‌اش به هر طرف حمله مى‌كرد. ناگهان ابراهیم، خـود را در مقابل ابن زیاد دید و چون عقابى شكارى به او حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد.(19) بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.»(20) نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود.(21) 

ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.(22) سپس گفت: «خدا را شكر مى‌كنم كه ابن زیاد به دست من كشته شد.»

سر ابن زیاد را براى مختار آوردند و مختار برخاست و پایش را روى سر او نهاد و سپس دستور داد كفش او را آب بكشند و طاهر كنند، آن را بر دروازه شهر كوفه نصب نمود و سپس دستور داد آن سـر را بـا تعدادى از سرهاى بریده سران شام بـه مدینه نزد امام سجاد(علیه السلام) و محمد حنفیه بفرستند.(23) 

 مختار دستور داد: اول دو دست حرمله را قطع كنید.(همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (علیه السلام) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین(علیه السلام) را شكافت.) سپس فریاد زد: دو پایش را هم قطع كنید!

ماموران اجرا كردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش . فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.

هنگامى كه سر ابن زیاد را نزد امام سجاد(علیه السلام) آوردند، امام با جمعى بر سفره غذا نشسته بودند. وقـتـى چـشـم امـام بـه سـر بـریـده قـاتل پدرش و شهداى كربلا افتاد، دست‌ها را به دعا برداشتند و فرمودند:

«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی اَدْرَكَ لی ثاری مِن عَدُوّی وَ جَزَا اللهُ الُْمختارَ خَیْراً؛ خـدا را شـكـر كـه انـتـقـام خـون مـرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزاى خیر دهد.(24) 

آنگاه امام با شادمانى، رو به حاضران كردند و فرمودند:

«وقـتـى مـرا نـزد ابـن زیاد بردند، او سر سفره غذا بود. من در آن هنگام از خدا خواستم كه زنده بمانم و سر ابن زیاد را ببینم.»(25)  

داستان سر ابن زیاد

ابراهیم سر ابن زیاد را به كوفه نزد مختار فرستاد، سر ابن زیاد را در گوشه قصر نهادند. مارى باریك پیدا شد و میان سرها گردش مى‌كرد تا به سر عبیدالله رسید وارد دهان او شد و از بینی‌اش خارج گردید، و از بینى وارد مى‌شد و از دهنش خارج مى‌گردید، و مكرر این عمل را انجام مى‌داد.

مرجانه مادر عـبیدالله پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به او گفت: اى خبیث، فرزند پیامبر را كشتى؟ هرگز روى بهشت را نخواهى دید.(26) 

 

8ـ حـرمـله:

شیخ طوسى(ره) در امالى مى‌نـویـسـد: منهال بن عمرو از شیعیان و یاران امام سجاد (علیه السلام) مى‌گوید: پس از زیارت خانه كعبه، به مدینه رفتم و خدمت امام سجاد(علیه‌السلام) شرفیاب شدم. امام از من پرسید: اى منهال، از حرمله چه خبر؟ گفتم: هنگامى كه از كوفه خارج شدم، زنده بود. امام هر دو دستش را به دعا بلند كرد و چنین فرمود:

«اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ؛ خدایا، سوزش شمشیر را بـه او بـچـشان. خدایا، سوزش شمشیر را به او بچشان. خدایا، سوزش آتش را به او بچشان.»

از نفرین امام سجاد(علیه السلام)، كه مظهر عفو و گذشت از خطاكاران بود، معلوم مى‌شود كه حرمله چقدر دل اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را به درد آورده است.

ابو مخنف از امام باقر(علیه السلام) نقل مى‌كند: هنگامى كه على اصغر در آغوش پدر هدف تیر حرمله واقع شد، امام حسین(علیه السلام) آنان را نفرین كرد و فرمود:

«وَانْتَقِمْ لَنا مِنْ هؤُلاءِ الظَّالِمینَ؛ خدایا، انتقام ما را از این ستمگران بستان.»(27) منهال گفت: پس از زیارت مدینه، عازم كوفه شدم. وقتى به كوفه رسیدم، مختار به قلع و قـمـع عـاملان حادثه كربلا مشغول بود. من با مختار رفاقت قدیمى داشتم. به قصد دیدار مختار از خانه خارج شدم. وقتى چشم مختار به من افتاد، گفت: هان منهال، كجا بودى تا حالا به دیدن ما نیامدى و در قیام با ما همراه نبودى؟ گفتم: امیر، من به سفر حج رفته بودم .

با هم مشغول صحبت شدیم تا به محله كناسه رسیدیم. خبر دادند كه حرمله در این محله مخفى شده است. مـامـوران به سرعت، به جست و جو پرداختند و زمانی نگذشت كه فردى را كشان كشان به نزد مختار آوردند. آرى، او حرمله بود. تا چشم مختار به او افتاد، با لحن تندى فریاد زد: خدا را شكر كه به چنگم افتادى! و بى درنگ، فریاد زد: جلاّد، جلاّد .

جـلاّدان جلو آمدند. مختار دستور داد: اول دو دست او را قطع كنید. (همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (علیه السلام) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین(علیه السلام) را شكافت.) سپس فریاد زد: دو پایش را هم قطع كنید!

ماموران اجرا كردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش .

فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.

منهال مى‌گوید: از تعجّب بلند گفتم: سبحان الله !

مختار گفت: علت این جمله‌اى را كه گفتى چه بود؟!

گفتم: گوش كن تا برایت بگویم و ماجراى نفرین امام سجاد(علیه السلام) را برایش تعریف كردم.

مختار با تعجب پرسید: خودت از امام این نفرین را شنیدى؟!

گفتم: بله. مختار از اسبش پیاده شد و دو ركعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانى كرد، سپس برخاسـت و سوار شد و تا آن وقـت جسد حرمله به زغال تبدیل شده بود.(28)

 

یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.

 

9ـ زیـد بـن رقـاد:

 او از تـك تـیراندازان لشكر عمر سعد بود كه در روز عاشورا، تیرى به طـرف عبدالله، فرزند امام حسن(علیه السلام) افكند. آن تیر، دست عبدالله را به پیشانیش دوخت. تیرى دیگر نـیـز بـه قلب او افكند و او را بـه شهادت رساند. زید پس از كمى مقاومت، به وسیله افراد عبدالله شاكرى یكى از فرماندهان لشكر مختار، تیرباران شد و سپس او را در آتش سوزاندند.(29)

 

10- عـمرو بن حجّاج زیدى:

 وی از سران كوفه و از كسانى بود كه نامه دعوت براى امام حسین (علیه‌السلام) فرستاد. وى با پانصد نفر، مامور بستن آب بـر روى امـام و اهل بیت(علیهم السلام) بود. او پس از شكست شورشیان كوفه از ترس به سوى شراف و واقصه فرار كرد و دیگر اثرى از او مشاهده نشد.(30)   

 

11ـ عبدالله دبّاس:

 وی قاتل محمد، فرزند عمار یاسر، بود. او دستگیر و سپس كشته شد، اما پیش از آن، سه نفر از حامیان عمرسعد را بـه مختار معرفى كـرد: عبدالله بن اسید؛ مالك نُمیر؛ حمل بن مالك .

 

12- منقذ بن مره عبدى:

مختار، عبدالله بن كامـل را به سراغ مـنقـذ بن مـره عـبدى، قـاتل حضرت عـلى اكبر(علیه السلام) فرستاد، خانه‌اش را محاصره كردند. او كه مردى شجاع و دلیر بود مسلح و سوار بر اسب از خانه بیرون آمد، با نیزه به یكى از سربازان مختار حمله كرد و او را از اسب انداخت ولى آسیبى به وى نرسید، ابن كامـل با شمشیر بر او حمله كرد و چند ضربه شمشیر بر او وارد ساخت ولى چـون زره‌اش قـوى بود در او اثـر نكرد جز آن كه بعدها آن دست شل شد. بالاخره نهیب سختى بر اسب زد كه از چنگ سربازان فرار كرده و در بصره به مصعب بن عمیر پیوست.(31)  

 

13- زید بن رقاده قاتل عبدالله فرزند مسلم بن عقیل:

 از تـواریخ بر مـى‌آید كه فـرزندانى از مـسلم بن عقیل در كربلا بودند غیر از دو طفلان معروف كه در زندان ابن زیاد بوده‌اند، و ایشان در كربلا جنگیده‌اند از جمله عبدالله است كه زید بن رقاده ملعون با دو تیر او را شهید كرد. تـیر اول به سویش پـرتـاب نمـود و عـبدالله دست خـود را حمـایل قرار داد كه تیر دست را به صورتش دوخت و هنگامی كه این تیر به او اصابت كرد چنین گفت: بار خدایا اینان ما را كم شمردند و خوار ساختند خداوندا اینها را بكش چنانكه ما را كشتند، و آنان را خوار كن چنانكه ما را خوار كردند؟

همین ملعون تیر دیگرى بر او زد كه او را شهید كرد، سپس به بالین جوان آمد و با حركت دادن، تیر را از پیشانى او بیرون كشید ولى پیكان تیر كه از آهن بود در پیشانیش باقى ماند و نتوانست آن را بیرون بكشد.

مختار، عبدالله كامل را براى دستگیریش مامور ساخت، خانه‌اش را محاصره كردند، زید با شمشیر كشیده بیرون آمـد، و چون مرد شجاعى بود ابن كامل دستور داد هیچ كس با نیزه و شمشیر كشیده به او نزدیك نشود بلكه او را تیرباران و سنگباران كنید، به این وسیله او را كشتند، چون احساس كردند هنوز رمقى در بدن دارد؛ فرمان داد تا آتش آورند و او را كه هنوز زنده بود آتش زدند.(32)   

ج ـ اعدام سایر جنایتكاران

1- مختـار، ابو نمران مالك بن عمرو نهدى، از فرماندهان انقلاب را با گروهى، مامور دستگیرى عبدالله بن اسید جُهمنی، مالك بن نسیر و حمل بن مالك نمود ابو نمران آنها را دستگیر كرد و نزد مختار آورد.

مختار بـه شدت به آنان پرخاش كرد و گفت، «اى دشمنان خدا و اى دشمنان كتاب خدا، و اى دشمنان رسول خدا و اى دشمنان خاندان پیامبر خدا، حسین چه شد؟! حسین را بـه من تحویل دهید، اى نامردان! كسى را كشتید كه شما را به اقامه نماز امر مى‌كرد!»

لعنت بر یزید

آنان گفتند: اى امیر، مجبور بودیم. منّت بگذار و ما را نكش!

مختار فریاد زد، «منّت بر شما بگذارم؟! آیا شما بر حسین، فرزند دختر پیامبرتان، منّت گذاشتید و او را رها كردید و به او آب دادید؟!»

سپس به مالك بن نسیر گفت: تو همان كسى نیستى كه كلاه امام را به غارت برد؟ عبدالله بن كامل گفت: آرى همین او است .

فرمان داد: دست و پایش را قطع كنید و بگذارید آنقدر دست و پا بزند تا بمیرد، دست و پـایش را بریدند، و در خونش غلطید تا جان داد، سپس دو نفر دیگر را گردن زدند.

مـالك بن نسیر به اندازه‌اى پست بود كه وقتی امام آخرین لحظات حیات را مى‌گذرانید هر كس نزدیك حضرت مى‌آمد تا او را شهید كند دلش راضى نمى‌شد و برمى‌گشت، تا این كه مالك آمد و شمشیر بر سر امام وارد ساخت كه كلاه را شكافت و سر حضرت را زخمى كرد و خـون جارى گـردید. امـام كلاه را از سر برداشت و انداخت و فرمود: «لا اكلت بها و لا شربت حشرك الله مع الظّالمین؛ با این دست نخورى و نیاشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور فرماید.»(33)

چون كلاه امـام از خز بود، مالك آن را برداشت و به كوفه برد و چون خواست آن را بشوید همسرش گفت: واى بر تو لباس پسر پیغمبر را غارت كرده و به خانه من آوردى آن را از خـانه بیرون ببر؟ در اثـر نفرین امام، این مرد تا آخر عمر فقیر و بدبخت بود.(34)   

2. ابـو سعید صیقل نقل مى‌كند: «مختار از مخفیگاه چهار تن از عاملان حادثه عاشورا كه پیراهن امام حسین(علیه السلام) را غارت كرده بودند؛ مطلع شد. یكى از فرماندهان انقـلاب به نام عبدالله بـن كامل و همراهان، آنان را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. وقـتـى مـخـتار چشمش ‍ به آن جنایتكاران افتاد، فریاد زد: «اى قاتلان سرور جوانان بهشت! دیدید خداوند چگونه شما را به دست انتقام سپرد؟ دیـدیـد آن پـیـراهـن براى شما چه سرنوشتى را رقم زد؟ سپس دستور داد گردن آنان را زدند.»(35)

3. عبداللّه بن صخلب و برادرش، عبدالرحمن، و فردى دیگر به نام عبدالله بن وهب از جمله دستگیر شدگان بودند كه در بازار اعدام شدند.(36)

4. یاران مختار عثمان بن خالد و ابى اسماء بشر بـن شـوط، كه از قاتلان عبدالرحمن بن عقیل بودند را دستگیر و در كنار چاه جعد گردن زد و چون خبرشان را به مـخـتـار رساندند، مـخـتـار دستـور داد برگـردید و بدنشان را آتـش بزنید تـا خـاكستر شوند.(37)    

یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.(38) مختار، نامه‌اى مفصل براى محمد حنفیّه نوشت و به او اطمینان داد كه همه قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) را به سزاى اعمالشان خواهد رساند.(39) 

جمعى از عاملان حادثه كربلا از جمله محمّد بن اشعث موفق شدند از دست مختار بگریزند و در بصره، نزد مـصـعـب بـن زبـیـر پـناه بگیرند. اما سپس در جنگ مصعب بر ضد مختار، وارد نبرد گردیدند كه جمعى از آنان كشته شدند.(40) 

بردگان و موالى و مستـضـعفان، كه در قیام مختار جان تازه‌اى گرفته بودند و پشتوانه اصـلى قـیـام بـودنـد، بـر اشـراف كـوفه چیره شدند و بعضى از آنان اربابانشان را، كه در فاجعه كربلا دست داشتند، به قتل رساندند و یا به مختار معرّفى كردند.(41)   

و اینگونه شد كه قاتلان امام حسین(علیه اسلام) و فرزندان و یاران ایشان و مسببان واقعه دلخراش كربلا به سزای اعمال خود رسیدند.

                                                                                                                                        

 

                             

اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ و آل محمد و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلك

اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی جاهدتِ الحسین و شایَعت و بایَعت و تابَعت عَلی قَتلهِ اللهمَ العَن جَمیعا.


پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 45، ص 374.

2- بحارالانوار، ج 45، ص 374.

3- لهوف، سید بن طاووس .

4- بحار الانوار، ج 45، ص 374؛ لهوف، سیدبن طاووس، ص 183.

5- بحار الانوار، ج 45، ص 59،60؛ لهوف، ص 183.

6- بحارالانوار، ج 45، ص 377.

7- طبرى، ج 8، ص671/ بحارالانوار، ج 45، ص377/ كامل، ج 4، ص241.)

8- بحارالانوار، ج 45، ص 379. 

9- تاریخ طبرى، ج 6، ص 53.

10- تاریخ طبری، ج 6، ص 338.

11- تاریخ طبری، ج 6، ص 374.

12- تاریخ طبری، ج 6، ص 376.

13- تاریخ طبری، ج 6، صص67 و 337.

14- طبرى، ج 7، ص369.

15- طبرى، ج 8، ص671/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص240.

16- كامل ابن اثیر، ج 4، ص 78.

17- بحارالانوار، ج 45، ص 375.

18- طبرى، ج 8، ص657/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص242.

19- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبارالطوال، ص 295.

20- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبار الطوال، ص 295.

21- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبار الطوال، ص 295.

22- انساب الاشراف، ج 6، ص 426.

23- شذرات الذهب، ابن عمار، ج 1، ص 74.

24- بحارالانوار، ج 45، ص 386.

25- بحارالانوار، ج 45، ص 386.

26-كامل ابن اثیر، ج 3، ص516.

27- تاریخ طبرى، ج 5، ص 448.

28- بحارالانوار، ج 45، ص 3 ـ 332/ محجّة البیضاء، مولا محسن فیض كاشانى، ج 4، ص 241.

29- تاریخ طبرى، ج 6، ص 64 ـ 65/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 243.

30- تاریخ طبرى، ج 6، ص 52.

31- طبرى، ج 8، ص677/ كامل ابن اثیر، ج4، ص243.

32- طبرى، ج8، ص677 .

33- بحارالانوار، ج45، ص302/ كامل، ج4، 239.

34- طبرى، ج7، ص359.

35- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.

36- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.

37- طبرى، ج 8، ص670.

38- المعجم الكبیر، ج 1، صص 227 و 237؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 449.

39- تاریخ طبرى، ج 6، ص 62.

40- تاریخ طبری، ج 6، صص 66 و 94.

41- بحارالانوار، ج 45، ص 377.

[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 13:19 ] [ ]
بهشت

همان طور که می دانیم ، هر کس و هر چیزی با توجه به ویژگی هایش ، لقبی را به خود می گیرد که بیانگر اوصافش می باشد .

خداوند نیز خود و مخلوقات خود را ازاین امر مستثنا نکرده و در کتاب جاودانش القابی را برای بهشت برین مشخص کرده  است .

القاب بهشت خداوند

دارالسلام

در قرآن آیات بسیاری بر وجود نعمت‏های مادی تصریح دارد كه نقطه شروع آن نعمت‏ها ، صحرای محشر است كه از آنجا بهشتیان به دارالسلام كه یكی از القاب بهشت است خوانده می‏شوند:" وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ."1 دارالسلام نمایانگر محیطی آرام و امن است كه سراسر صفا و صمیمیت بوده و صلح و آرامش در آن موج می‏زند . این رستگاران با هدایت نوری كه جلو روی آنها می‏درخشد و مسیر را برای آنها روشن می‏كند به سوی بهشت می‏شتابند و در همان حال بشارتِ بهشت‏هایی به آنها داده می‏شود كه از زیر درختانش نهرها جاری است : " یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ."2 و آثار بشارت كه حاكی از مسرّت باطنی آنهاست ، در چهره‏های آنها كاملاً نمایان است ،" وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ  لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ "3. در مدخل بهشت ، فرشتگان نگهبان با پیام :

" ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ "4 به آنها خوش‏آمد می‏گویند و آرامشی كامل را كه نمایانگر خروج هرگونه كینه و كدورتی از سینه‏های آنهاست به آنها بشارت می‏دهند :" وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ ". 5

نكته لطیف این كه كلمه نزع از معنای خاصی برخوردار است و آن این است كه چنان از دل‏های آنان غل و غش و كینه و كدورت را بیرون می‏كشیم كه گویی هرگز آلودگی و كدورتی نداشته‏اند .

 

دارالارث

بهشت را به پرهیزگاران به ارث می‏دهند:« تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِیًّا .»6

 ارث در دنیا مالی است كه بدون هیچ رنج و زحمتی به دست می‏آید و در مالكیت آن هیچ جای شك و شبهه نیست ولی بهشت، ارثی است كه مؤمنان در مقابل اعمال صالحی كه در دنیا انجام داده‏اند از آن بهره‏مند می‏شوند .

 

دارالمقام

بهشت ، دارالمقام یا دارالخلد است و این وصف ، بیانگر این نكته است كه رستگاران بهشتی برای همیشه در آنجا مخلدند ، چون بهشت جایگاهی است كه كسی از آن بیرون نمی‏رود و به مكان دیگری كوچ نمی‏كند و هیچ‏گونه رنج و مشقتی به او نمی‏رسد و از همین‏روست كه بهشتیان زبان به حمد و ستایش حق می‏گشایند و شكرگزار خداوندی می‏شوند كه هرگونه حزنی را از آنها برطرف كرده است: " وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ ، الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ ."7

 

فوز عظیم

بهشت " فوز عظیم" است . یعنی جامع بین نعمت‏های مادی و معنوی است و مژده‏ای است به مؤمنان به جهت معامله‏ای كه با خدا كرده‏اند و نشان‏دهنده این است كه خداوند ، تنها خریدار مال و جان مؤمنان است :" إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ."8

دارالسلام نمایانگر محیطی آرام و امن است كه سراسر صفا و صمیمیت بوده و صلح و آرامش در آن موج می‏زند . این رستگاران با هدایت نوری كه جلو روی آنها می‏درخشد و مسیر را برای آنها روشن می‏كند به سوی بهشت می‏شتابند

مراتب بهشت برین

جنت نعیم

بهشت

اولین مرتبه از مراتب بهشت جنت نعیم است كه همان بهشت افعال است. پوینده راه حق در این بهشت با نعمت‏هایی چنان وسیع روبه‏رو می‏شود كه در تصور نمی‏گنجد : " یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ." 9

توضیح این‏كه واژه نعیم هفده بار در قرآن كریم آورده شده كه همه درباره نعمت‏های عظیم بهشت است، غیر از آیه " ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ "10 كه همه مفسران بر این عقیده‏اند كه منظور از نعیم در آیه مذكور، نعمت ولایت است . چون مراد از نعیم ، مطلق نعمت‏هاست كه خداوند به انسان ارزانی فرموده و مسلماً نعمت ولایت اهل بیت (ع) ارزنده‏ترین مصادیق نعمت است .

 

جنت عدن

جنات عدن از عالی‏ترین مراتب بهشت است و با توجه به معنای لغوی كلمه عدن ، این مكان ، در وسط و متن بهشت قرار دارد. فرشتگان از هر دری برای تهنیت وارد شده و به جهت صبر و استقامتی كه رستگاران بهشتی از خود نشان داده‏اند سرانجامِ زیبا و نیكویی را به آنها بشارت می‏دهند و هریك از نزدیكان آنها را كه شایسته باشند با آنها وارد بهشت می‏كنند : " سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ." 11

 

جنت فردوس

فردوس بالاترین مراتب بهشت است . از رسول خدا(ص) وارد شده است كه: « خداوند فرمود : من برای بندگان صالح خود چیزهایی را مهیّا كرده‏ام كه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر هیچ دلی خطور نكرده است ، از این نعیم بهشتی كه من شما را آگاه كرده‏ام سخن نگویید و دست از كنجكاوی بردارید و اگر می‏خواهید اجمالاً در این ارتباط چیزی بدانید ، این آیه را قرائت كنید : " فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ " » 12

فردوس بهترین و برترین مراتب بهشت است و با این‏كه طبع تحول‏طلب انسان دائماً تقاضای دگرگونی و تنوع می‏كند ، ساكنان فردوس هرگز تقاضای نقل مكان و تحول نخواهند كرد : "إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ، خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ."13

یكی دیگر از مراتب والای بهشت كه آیات مباركه به تصریح بیان می‏كند غرفه‏های آن است . غرفه در لغت به اتاق فوقانی گویند كه بر روی اتاق‏های دیگر ساخته شده است و محل عالی و مرتفع از خانه و قصر است و در روایات نیز كنایه از درجه عالی در بهشت است كه به افراد خاصی عنایت می‏شود : " لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ ."

 غرفه‏های بهشت هم از نظر جایگاه و هم از نظر پایگاه در اعلی مراتب بهشت است ، زیرا اهل تقوا از نظر جایگاه در عمارات بلندی كه به اطراف اشراف دارد ، قرار دارند و از نظر پایگاه نیز در مقام والایی قرار دارند .

این بود توصیف اندکی از القاب و مراتب بهشت زیبای وعده داده شده به مؤمنین .

 


1- یونس / 25

2- حدید / 12

3- غاشیة / 8-9

4- حجر / 46

5- حجر / 47

6- مریم / 63

7- فاطر / 34-35

8- توبه / 111

9- زخرف / 71

10- تکاثر / 8

11- رعد / 23-24

12- سجده / 17 – مجمع البیان / ج 4 / ص 33

13 کهف / 107 – 108

14- زمر / 20

 

[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 13:17 ] [ ]

عمر دنيا  و زمين و انبساط آن (بيگ بنگ) -  سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني همگي گوشه اي از معجزات قرآن است!

نسبت عمر دنيا به عمر زمين:

سوره ي 50 (ق): آيه 38:

"ما آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست در شش دوره آفريديم و هيچ گونه رنج و سختي اي به ما نرسيد"

سوره ي 41 (فصلت): آيه 9:

"بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو دوره آفريد كافر هستيد و براي او همانندهايي قرار مي دهيد؟ او پروردگار جهانيان است!"

 

امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمين را 4.5 ميليارد سال پيش بيني مي كنند.

اين در حالي است كه عمر دنيا 13.5 ميليارد سال برآورد شده است.

در قرآن آمده كه زمين در دو روز و دنيا در شش دوره خلق شد. (عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است).

اگر اين موضوع را با شواهد عيني امروز مقايسه كنيم هيچ كمبودي ديده نمي شود!

عمر دنيا (13.5 ميليارد سال) را بر عمر زمين (4.5 ميليارد سال) تقسيم كنيد.

جواب 3 بدست مي آيد.

اين بدان معناست كه علم امروز نيز به اين مسئله رسيده كه عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است!

 

 

 

 سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني:

سوره ي 86 (طارق): آيات 1 تا 3:"سوگند به آسمان و كوبنده ي شب! و تو نمي داني كوبنده ي شب چيست. همان ستاره ي ثاقب است!"

 در عربي "ثقب" به معناي چاله و "ثاقب" به معناي چيزي است كه چاله را ايجاد مي كند.

نسبيت عام پيش بيني مي كند كه سياه چاله ها از ستاره هاي نوتروني بوجود مي آيند. ستاره هاي نوتروني اكثرا قابل رويت نيستند و تنها با امواج راديويي (پالس ها) رصد مي شوند.

امواج دريافتي از اين ستاره ها طوري به نظر مي رسد كه كسي به جايي مي كوبد! (ستاره ي كوبنده).

باور نداريد؟ گوش كنيد!

قرآن در آسمان ستاره اي كوبنده را معرفي مي كند كه ثاقب است. (چاله ايجاد مي كند).

كلام واضح قرآن در اين مورد جايي براي شك نمي گذارد!

 

بيگ بنگ بيگ كرانچ و انبساط دنيا:

سوره ي 55 (الرحمن): آيه ي 37:

"آسمان ها روزي دوباره شكاف برمي دارند و مانند گل سرخي باز مي شوند!"

سوره ي 51 (الذاريات): آيه ي 47:

"و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا كرديم و همواره آن را وسعت مي بخشيم!"

سوره ي 21 (الانبيا): آيه ي 104:

"در آن روز كه آسمان را چون طوماري در هم مي پيچيم هماگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آنرا باز مي گردانيم. اين وعده اي است كه بر ماست و قطعا آنرا انجام مي دهيم!"

 

با بيان تئوري بيگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.

مدتي بعد به كمك تحقيقات عده اي از دانشمندان مشخص شد كه علاوه بر بيگ بنگ پديده اي به نام بيگ كرانچ هم بايد وجود داشته باشد. و همانطور كه دنيا باز شده روزي به همان نقطه ي آغاز جمع مي شود. (انا لله و انا اليه راجعون).

قرآن اين موضوع را در ابتدا به باز شدن يك غنچه ي گل رز تشبيه مي كند و بيان مي دارد كه با قدرت بي انتهاي خويش در حال گسترش (انبساط) دنيا است!

و روزي همانطور كه اين دنيا را باز كرد دوباره مانند طوماري آنرا در هم خواهد پيچيد. (بيگ كرانچ)

 

 

کلمه فرشته (88) بار و کلمه شیطان نیز (88) بار تکرار شده است

           کلمه بهشت (77) بار و کلمه جهنم نیز (77) بار تکرار شده است

          کلمه دنیا (115) بار و کلمه آخرت نیز (115) بار تکرار شده است

          کلمه گیاه (26) بار و کلمه درخت نیز(26) بار تکرار شده است

          کلمه تابستان گرم (5) بار و کلمه زمستان سرد نیز (5) بار تکرار شده است

          کلمه مجازات (117) بار و کلمه آمرزش نیز(117 * 2 ) بار تکرار شده است

          کلمه آسمان (7) بار و کلمه ساخت آسمان  نیز (7) بار تکرار شده است

          کلمه زکات (32) بار و کلمه برکت  نیز (32) بار تکرار شده است

          کلمه شراب (6) بار و کلمه مستی  نیز (6) بار تکرار شده است

          کلمه رحمت (72) بار و کلمه هدایت  نیز (72) بار تکرار شده است

          کلمه فقر (13) بار و کلمه ثروت  نیز (13) بار تکرار شده است

          کلمه بگو (332) بار و کلمه گفتند  نیز (332) بار تکرار شده است

          کلمه الرحمن ( 57 ) بار و کلمه الرحیم ( 114 ) بار تکرار شده است

          کلمه الفجار (3) بار و کلمه الابرار (6) بار تکرار شده است

          کلمه سختی (12 ) بار و کلمه اسانی (36) بار تکرار شده است

          کلمه ابلیس (11) بار و کلمه استعاذه با لله (11) بار تکرار شده است

          کلمه المصیبت (75) بار و کلمه الشکر (75) بار تکرار شده است

          کلمه الجهر (16) بار و کلمه العلانیه (16) بار تکرار شده است

          کلمه الشده (102) بار و کلمه الصبر (102) بار تکرار شده است

          کلمه المحبه (83) بار و کلمه الطاعه (83) بار تکرار شده است

          کلمه سجده (34) بار تکرار شده است وما در نماز های یومیه (34) بار سجده می کنیم

 

 

نسبت مساحت دریاها با خشکیها 

 

امروز منطبق است . در زمان نزول قرآن کریم هنوز قاره ها کشف نشده بودند و تعیین نسبت دریاها به خشکی ها به هیچ وجه امکان پذیر نبوده است و همانطور که اطلاع دارید قاره آمریکا در قرن (5) کشف شده است . در آیات قرآن جمعا (13) بار از کلمه خشکی (بریابس) و (32) بار از کلمه دریا یاد شده است . یعنی نسبت دریا 45 / 32  و نسبت خشکی 45/13 است که اگر به درصد محاسبه شود دریا 71% وخشکی 29% محاسبه میشود که با محاسبات علمی امروز مطاقبت دارد . این درصدی که بشر امروزه با استفاده از تجهیزات پیشرفته کاپیوترهای مدرن و با استفاده از عکسهای فضاییبدست آورده همانطوری که مشاهده می کنید در لا به لای آیات قرآن مجید که (14) قرن پیش نازل شده است مندرج است.

 

گل سرخ کهکشان

انفجار عظيمی در فاصله درو از منظومه ی شمسی ما رخ داد که شرکت فضاپيمايی ناسا از اين واقعه با تلسکوپهای قدرتمند عکی برداری کرد!
اين اتفاق در سال ۱۹۹۹ /۲۰۰۰به حقيقت پيوست....در حالی که خدا ۱۴۰۰ سال پيش در مورد آن در سوره ی مبارکه ی الرحمن ذکر کرده بود!اين عکس برداری ( ناسا NASA ) توسط تلسکوپ فضاپيماهايی (سحابه چشمان گربه) به انجام رسيد که در مورد انفجار ستارگانی بود که بيش از ۳۰۰۰ سال نوری از زمين فاصله داشت.NASA نام اين انفجار عظيم را ( انفجار گل رز سرخ)گذاشتند. جالب اينجا بود که اين نام با نامی که خدا برای اين انفجار سحابه ای انتخاب کرده بود يکی بود!اين نام مطابق بود با نامی که خداوند در سوره ی الرحمن اشاره کرده بود!

معنی ۲ آيه از سوره ی الرحمن:سوره ی ۵۵

۳۶ كداميك از شگفتی های پروردگارتان را می توانيد انكار كنيد؟
۳۷ هنگامی كه آسمان از هم پاشيده شود و مانند گل رز گلگون شود.
۳۸ كداميك از شگفتی های پروردگارتان را می توانيد انكار كنيد؟

جداشدن آسمانها و زمين- تائيد تئوري انفجار بزرگ (The Big Bang )

خدای متعال درقرآن کریم میفرماید:

 (21:30) أولم ير الذين كفروا أن السموت والأرض كانتا رتقا ففتقنهما وجعلنا من الماء كل شيء حي أفلا يؤمنون

[21:30] آيا کافران درک نمي کنند که آسمان و زمين در آغاز به صورت يک توده جامد بود و ما آن را منفجر ساختيم تا موجوديت پيدا کند؟ و هر چيز زنده اي را از آب به وجود آورديم. آيا ايمان مي آورند؟

[21:30]  Do the unbelievers not realize that the heaven and the earth used to be one solid mass that we exploded into existence? And from water we made all living things. Would they believe?

 

 

 


 

در آیه فوق خدای متعال به انفجار اولیه ای که بااراده او باعث ایجاد اسمانها و زمین شد اشاره می فرماید. چگونه در زمانی که هیچگونه دانشی بجز خرافات درمورد نحوه بوجود آمدن کائنات وجود نداشت میتوان تصورنمود که بشری یکی از بزرگترین اکتشافات قرن بیستم رابرجهان آشکارسازد؟ نه هر گز. این آیه سخن یک انسان نبود که صفحه ای از قرآن عظیم را زینت داد.  قرآن بجز کلام آن دانای بی ابتدا و بی انتها نیست.

 

(3) از يک توده گازي شکل تا آسمانها و زمين  

در سوره ای که بنام دخان یعنی گاز نامیده شده است خدای متعال اشاره به مرحله ابتدائی پیدایش آسمانها و زمین کرده میفرماید:

(41:11) ثم استوى إلى السماء وهي دخان فقال لها وللأرض ائتيا طوعا أو كرها قالتا أتينا طائعين

[41:11]  سپس او به آسمان پرداخت، هنگامي كه هنوز به صورت گاز بود و به آن و زمين گفت: "به وجود بياييد، خواسته يا ناخواسته." آنها گفتند: "ما با ميل و رغبت مي آييم".

[41:11] Then He turned to the sky, when it was still gas, and said to it, and to the earth, "Come into existence, willingly or unwillingly." They said, "We come willingly."

تصویر زیر ستاره اي جديد را در حال شکل گيري از گاز و غبار (نبولاNebula   از بقاياي گازي که منشاء پيدايش کل جهان بوده است نشان می دهد.

 

Source: The Space Atlas, Heather and Henbest, p. 50.

 

 در عکس زیر سحاب لاگون (Lagoon Nebula) را می بینیم که ابري از گاز و غبار با قطري معادل 60 سال نوري است.

Source: Horizons, Exploring the Universe, Seeds, plate 9, from Association of Universities for Research in Astronomy, Inc.

 

همانطوری که در اشکال فوق نشانداده شده است علم امروزثابت کرده است که ستارگان آسمانی از انقباض تودههای عظیم گاز بوجود می آیند، پدیده ای که در قرآن بوضوح برآن در آیه فوق اشاره شده است.

همانطوری که علم نجوم ثابت کرده است و امروز بصورت یکی از بد یهیات حتی در مدارس ابتدایی هم تدریس میشود ماه و خورشید در مدارهای خاصی شناورند. چنیین دانشی هرگز در هزارو چهارصد سال پیش در بین جوامع بشری مطرح نبود.  اما در کتاب خدای تعالی در سوره یسین بصراحت بگردش ماه وخورشید در مدارهای تعیین شده اشاره شده است:

(36:40) لا الشمس ينبغي لها أن تدرك القمر ولا اليل سابق النهار وكل في فلك يسبحون

[36:40] خورشيد هرگز به ماه نمي رسد- شب و روز هرگز منحرف نمي شوند- هر يك از آنها در مدار خود شناور است.

 

 

  

 (6) ترتيب شب و روز 

پروردگار هستی در سوره مبارک الرحمن آیه 17 در قرآن مجید و در سوره زخرف آیه 38 اشاره به وجود دو مشرق و دو مغرب می کند:

 (55:17) رب المشرقين ورب المغربين

[55:17] پروردگار دو مشرق و دو مغرب.

 

(43:38) حتى إذا جاءنا قال يليت بيني وبينك بعد المشرقين فبئس القرين

[43:38] هنگامي که او نزد ما بيايد، خواهد گفت: "آه، کاش ميان من و تو به اندازه دو مشرق فاصله بود. چه همزاد بيچاره کننده اي"!

اشاره به و جود دو مشرق و دو مغرب در آیه های فوق نشانه آن است که، بر خلاف مفروضات آمیخه با خرافات زمان پیامبر اسلام، زمین مسطح نیست بلکه کروی شکل است. اگر این آیه را بهمراه آیه 30 سوره مبارک النازرات مطالعه کنیم کروی (تخم مرغی شکل) بودن زمین و ترتیب شب و روز(دو مشرق و دو مغرب) در نیمکرههای آن کاملا مشخص می گردد:

(79:30) والأرض بعد ذلك دحيها

[79:30] او زمين را تخم مرغي شكل ساخت.

 

 

 

(7)  گسترش جهان هستي  

فرضیه اثبات شده گسترش آسمانها یکی از یافته های مهم علمی در قرن بیستم بود که خدای متعال با صراحت آنرا در قرآن بیان فرموده است.

(51:47) والسماء بنينها بأييد وإنا لموسعون

[51:47]  ما آسمان را با دست هاي خود بنا كرديم و ما به توسعه آن ادامه خواهيم داد.

کوه ها در قرآن 

فقط بخش کوچکی ازحجم کوهها در سطح زمین قرار دارند وقابل رویت می باشندپایه ها و ریشه های کوهها گاه کیلومترها در اعماق زمین همانند میخهایی عظیم در داخل زمین فرورفته استاین یافته علمی زمین شناسان که تا چند دهه پیش برای انسانها پوشیده بود در قرآن کریم بنحو مطلوبی بوضوح توسط خالق آسمانها و زمین بیان گردیده است:

(78:7) والجبال أوتادا

 [78:7] و كوه ها را همچون ميخهايي (بناکرد)؟

 

همانطوری که درتصویرزیر ديده مي شود، کوه ها ريشه هاي عميقي دارند که همچون ميخهايي در زمين فرو رفته اند.

 

 

 

جنين انسان در قرآن - جنين شناسي درست و دقيق  

خدای متعال در قران مجید مراحل بوجود آمدن انسان را چنین بیان می فرماید:

 (23:12) ولقد خلقنا الإنسن من سللة من طين

[23:12]  ما انسان را از نوعي گل مخصوص آفريديم.

 

 (23:13) ثم جعلنه نطفة في قرار مكين

[23:13] پس از آن، او را از قطره اي كوچك به وجود آورديم كه در داخل محيطي كاملا محفوظ قرار گرفته است.

 

[23:14] ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظما فكسونا العظم لحما ثم انشانه خلقا ءاخر فتبارك الله احسن الخلقين

[23:14] سپس ما آن قطره را به (رويان) معلق تبديل كرديم و بعد (رويان) معلق را به تكه (جنين) رشد داديم، سپس از تكه (جنين) استخوانها را آفريديم، آنگاه استخوانها را با گوشت پوشانديم. اين چنين، ما مخلوقي جديد به وجود مي آوريم. خجسته ترين خداست، بهترين خالق.

درآیه 23:14 کلمات عربی علقه و مضغه برای بیان حالت های جنین در رحم مادر بکار رفته است.  در ادبيات عرب، براي کلمه علقه سه معناي متفاوت مي يابيم:

1. زالو

2. یک چیز آویزان

3. توده یالخته خون

تصویرA  درزیریک جنین را درمراحل ابتدایی شکل گرفتنش دررحم مادر نشان می دهد. تصویرB نمودار یک زالورا نشان می دهد.  مقایسه این دو تصویر مارابه حکمت کاربرد لغت علقه توسط خالق مدبرجهان هستی در آیه 23:14 قرآن مجید راهنمایی می کند. 

کلمه علقه در زبان عربی همچنین بمعنای یک شیء آویزان است.  تصاویر زیر عکس یک جنین را در مراحل اولیه شکل گرفتنش در رحم مادر نشان میدهد.  این تصاویر که با استفا ده از تکنولوژی  فتو ميکرو گراف برداشته شده است، آويزان بودن جنين به خوبي (با علامت B) در مرحله علقه (تقريبا 15 روزه گي جنين) در رحم مادر نشان میدهد. اندازه جنين در اين مرحله حدود 6/. ميليمتر است. 

ْSource: The Developing Human, Moore, 3rd ed., p. 66.

سومین معنای کلمه علقه در زبان عریی مرادف است با یک توده یا لخته خون.  نمودار زیریک جنین را درحالی که از رحم مادر آویزان است نشان میدهد.  وجودمویرگهای انبوهی که در آنها خون جاری است جنین رادر این مرحله از شکل گرفتنش به یک توده یا لخته خون تبدیل نموده است.

 

Source: The Developing Human, Moore, 5th ed., p. 65.

 حال بیایید عقل و وجدان خودرا به داوری بخوانیم.  چگونه بشری بدون اتکاء به علم خالق انسانها وبی هیچ دسترسی به علوم و تکنولوژی پزشکی امروزه می توانست چنین تعبییر دقیق و علمی از شکل گرفتن جنین در رحم مادررا آورده باشد؟!!!  خجسته باد نام خدا خالق آسمانها و زمین و هستی دهنده تمام موجودات.

اما مرحله بعدی شکل گرفتن جنین در قرآن مجید مضغة نامیده شده است که به معناي چيز جويده شده است.  تصویر زیرشکل جنین را درمرحله مضغه (A) با شکل یک قطعه آدامس جویده شده نشان میدهد(B).  تشابه این دو شکل بازفرد عاقل را از دقت علمی کاربرد مفاهیم طبیعی درقرآن کریم متحیرمی کند.

 

 

 

 

 

 

درياها و رودخانه ها در قرآن    

 

خدای آگاه و دانا به همه علوم،  در قرآن کریم در سوره الرحمن آیه های 19 و20 اشاره به جدا بودن دو دریا در محلی که بهم می پیوندند نمو ده ومی فرماید که حائلی میان دو دریا قرار داده شده است تا از مخلوط شدن آنها جلوگیری کند:

 (55:19) مرج البحرين يلتقيان

[55:19] او دو دريا را در جايي كه به هم مي پيوندند، از هم جدا مي كند.

 (55:20) بينهما برزخ لا يبغيان

[55:20] حايلي ميان آنها قرار داده شده است، تا از تجاوز به حدود يكديگر جلوگيري كند.

 

علوم دریا شناسی امروز بوضوح این پدیده را باثبات رسانیده است.  هنگامي که درياي مديترانه در جبل اطارق به اقيانوس اطلس مي ريزد، مانعي بين آنها قرار مي گيرد همانطوری که در تصویر زیر نشان داده شده است گرچه که علت این امر هنوز بین دانشمندان در حال بررسی است ولی  در حال حاضرطبق آخرین نظریه علت این واقعه به اختلاف درجه حرارت - شوری و غلظت مرتبط هست . که با این حساب از لحاظ قوانین ترمودینامیک اختلاف دما پس از گذشت این همه سال باید به حداقل اختلاف می رسید پس جرا نرسیده ؟!  مگر اینکه انرژی خاصی در سیستم وجود داشته باشد که این اختلاف را نگه داشته . بحث اینکه این انرژی جیست یا کیست . مقوله دیگر است . تا اینجا ما دانستیم که تمام این اطلاعات 1400 سال پیش واضح در قرآن توسط حضرت محمد(ص)  آورده شده .

 

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 12:5 ] [ ]
دو گناه نابودگر

یک تفسیر یک حکایت (من وحی القرآن)

این تفسیر اثر عالمانه و ارزشمند علامه سید محمد حسین فضل‌الله (متولد 1354 قمری) از اندیشمندان و روشنفکران معاصر شیعه است که بر کرسی تدریس در سطوح عالیه حوزه علمیه لبنان می نشست و اکنون به رحمت ایزدی پیوسته است.

«من وحی القرآن» تفسیری اجتماعی ـ تربیتی است که مفسر در آغاز، مباحث آن را به منظور ایجاد هوشیاری در جمع طلاب و جوانان ارائه کرد. و آن‌گاه به صورت تفسیری عرضه داشته است.1 از این رو، بر مجموعه این تفسیر رویکرد حرکت‌زایی، لزوم بازگشت به قرآن، پاسخگویی به نیازهای انسان معاصر و رفع شبهات اعتقادی حاکم است.

علامه فضل‌ الله در نگارش این تفسیر در عین حال که به بعد اجتماعی تربیتی و نیازمندی عام جامعه نظر داشته، از جنبه علمی و استدلالی، توجه به نکات عمیق و دقیق ، وادبیات استوار و شیوا غافل نبوده و بر آن تأکید ورزیده است.

وی در تفسیر ایات ابتدا معنای لغوی را ذکر می‌کند و سپس به بیان کلیاتی از پیام ایات، ارائه تحلیل درباره موضوع، طرح پرسشهایی متناسب با ایه و پاسخ به آنها و شرح ابعاد مختلف ایه می‌پردازد.2

این تفسیر در چاپ جدید در 24 جلد و به زبان عربی منتشر شده و امید است مترجمان عزیز کشورمان به ترجمه فارسی این اثر نیز همت بگمارند تا فارسی زبانان نیز بتوانند از این اثر ارجمند بهره گیرند.

اکنون به حکایتی علمی از این تفسیر که در بیان مصادیق گناه کبیره نقل شده، اشاره می‌کنیم.

از امام کاظم علیه‌السلام آمده است که:

عمروبن عبید بصری بر (پدرم) امام صادق علیه‌السلام در آمد. همین که سلام کرد و نشست، این آیه را تلاوت کرد: «وَ الَّذینَ یجْتَنِبُونَ کَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» و آن‌گاه از خواندن بقیه ایه خودداری کرد. امام صادق علیه‌السلام پرسید: چرا سکوت کردی؟ گفت: دوست دارم اول گناهان کبیره را از نظر قرآن کریم بشناسم. حضرت فرمود: عیبی ندارد. ای عمرو! بزرگ‌ترین کبایر عبارت است از:

1. شرک به خدای تعالی است، به دلیل این کلام خدای عزوجل که می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ»، و این ایه که می‌فرماید: «إِنَّهُ مَنْ یشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ» مائده/72 ؛ و کسی که به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش آتش است).

 

2. و بعد از شرک به خدای تعالی، نومیدی از رحمت او است؛ چون در این باره فرموده: «إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» یوسف/87؛ و از رحمت خدا مایوس نمی‌شوند، مگر مردم کافر.

 

3. و سپس ایمنی از مکر خدای تعالی است؛ چون خدای تعالی او را خاسر و زیانکار خوانده و فرموده «فَلا یأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ» اعراف/99 .

 

4. یکی دیگر از گناهان کبیره‌ای که در قرآن آمده، عقوق والدین است و خداوند که عاق والدین را جبار و شقی نامیده و از قول عیسی علیه‌السلام نقل کرده که فرمود: «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یجْعَلْنی جَبّارًا شَقِیا» مریم/32؛ خدا مرا در برابر مادرم نیکوکار کرده، و مرا جبار و شقی قرار نداد.

 

5. از دیگر گناهان کبیره، قتل نفس است (یعنی کشتن انسانی که خدای تعالی ریختن خون او را جایز ندانسته و در نتیجه بدون حق نباید کشته شود) و درباره این گناه فرموده: «وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فیها» نساء/93؛ و کسی که مؤمنی را عمداً به قتل برساند، کیفرش جهنم است؛ در حالی‌که همیشه در آن خواهد بود .

 

6. نسبت زنا به زنان بی‌گناه دادن که خدای تعالی درباره این گناه فرموده: «إِنَّ الَّذینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ» نور/23 ؛ کسانی که زنان مؤمن پاکدامن و از همه جا بی خبر را تهمت زنا می‌زنند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند و عذابی عظیم دارند.

غلول؛ یعنی دزدیدن از غنیمت است که خدای تعالی درباره آن فرمود: «وَ مَنْ یغْلُلْ یأْتِ بِما غَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ» آل عمران/161؛ و کسی که از غنیمت بدزدد و در آن خیانت کند، روز قیامت با همان خیانتش می آید

7. از گناه کبیره دیگر، خوردن مال یتیم است؛ چون قرآن کریم درباره‌اش می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیتامى ظُلْمًا» نساء/10؛ کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند، جز این نیست که آتش در شکم خود می‌کنند.

 

8. گناه کبیره دیگر، فرار از جنگ است؛ چون خدای تعالی درباره آن می‌فرماید: «وَ مَنْ یوَلِّهِمْ یوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیزًا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ» انفال/16؛ و کسی که پشت به دشمن کند، بدون اینکه بخواهد حیله جنگی به کار برد، و یا به جمعیتی بپیوندد تا او را کمک کنند، با خشم خدا روبه‌رو شود، و چنین کسی جای در دوزخ دارد که چه بد سرانجامی است.

خروج ربا از نظام اقتصادی با حذف

9. ربا خواری که خدای تعالی درباره آن فرموده: «الَّذینَ یأْکُلُونَ الرِّبا لا یقُومُونَ إِلاّ کَما یقُومُ الَّذی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِنَ الْمَسِّ» بقره/275؛ (آنها که ربا می‌خورند از جای بر نمی‌خیزند، مگر مثل کسی که شیطان با تماس خود مُخْبِطش کرده است. و نیز درباره رباخواران فرموده: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ» بقره/279؛ حال اگر باز هم از این عمل دست بردار نیستید، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهید.

 

10. از گناهان کبیره جادوگری (سحر) است؛ چون خدای تعالی درباره آن فرموده: «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» بقره/102؛ ساحران به خوبی می‌دانند کسی که سحر را بر کتاب خدا ترجیح دهد، در آخرت نصیبی ندارد.

 

11. یکی دیگر از گناهان کبیره زنا است؛ زیرا خدای تعالی می‌فرماید: «وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِکَ یلْقَ أَثامًا ، یضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ یخْلُدْ فیه مُهانًا» فرقان/68 ـ 69؛ و کسی که این گناه را مرتکب شود، با عقوبتی روبه‌رو خواهد شد و روز قیامت عذاب برای او مضاعف گشته، با ذلت در آن جاودانه خواهد زیست.

 

12. دیگری سوگند دروغ است؛ چون خدای تعالی درباره آن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ ایمانِهِمْ ثَمَنًا قَلیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ» آل عمران/77؛ مسلماً کسانی که با عهد خدا و سوگندهاشان بهایی اندک را به دست می‌آوردند، اینان در آخرت هیچ بهره‌ای ندارند.

 

13. غلول؛ یعنی دزدیدن از غنیمت است که خدای تعالی درباره آن فرمود: «وَ مَنْ یغْلُلْ یأْتِ بِما غَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ» آل عمران/161؛ و کسی که از غنیمت بدزدد و در آن خیانت کند، روز قیامت با همان خیانتش می آید.

 

14. ندادن زکات واجب؛ چون خدای سبحان درباره آن می‌فرماید: «یوْمَ یحْمى عَلَیها فی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» توبه/35؛ روزی که بر آن گنجینه‌ها در آتش جهنم می‌دمند تا سرخ شود، آن‌گاه با همان پولها پیشانی و پشت و پهلویشان را داغ می‌زنند.

از گناه کبیره دیگر، خوردن مال یتیم است؛ چون قرآن کریم درباره‌اش می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیتامى ظُلْمًا» نساء/10؛ کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند، جز این نیست که آتش در شکم خود می‌کنند

15. شهادت دروغ و کتمان شهادت است؛ چون خدای فرموده: «وَ مَنْ یکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ » بقره/283؛ و کسی‌که شهادت را کتمان کند، قلبش گنهکار است.

 

16. شرب خمر و می‌گساری؛ زیرا خدای تعالی آن‌را معادل بت ‌پرستی قرار داده است.

 

17. ترک نماز عمداً.

 

18. ترک هر عملی که خدای تعالی آن را واجب کرده؛ به دلیل اینکه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: کسی که نماز را عمداً ترک کند، ذمه خدا و ذمه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از او بری و بیزار است.

 

19. قطع رحم؛ زیرا خدای تعالی فرموده: «أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» رعد/25؛ اینان مشمول لعنت خدایند، و منزل بد که (همان دوزخ) است از آن ایشان است.

عمروبن‌عبید از نزد امام صادق علیه‌السلام بیرون می‌شد، در حالی که صدایش به گریه بلند بود، و می‌گفت: هلاک شد هر کس که به رای خود فتوا داد، و با شما ـ اهل بیت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در فضیلت و علم معارضه کرد.

 


1. من وحی القرآن، جلد 1 ص 8؛ تفسیر و مفسران، محمد هادی معرفت، ج2، ص 501 ـ 502.

2. شناخت‌نامه تفاسیر، محمد علی ایازی، ص 263، 274؛ تفسیر مفسران، ج2،ص 501 ـ 502

3. من وحی القرآن، ج7 ،ص 209ـ210؛ مجمع البیان، ج 3 ،ص 62؛ اصول کافی، ج 2 ،ص 285 ،حدیث 24؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج4،ص 226، 229.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:28 ] [ ]
شیطان

آیات قرآن فقط انسان ها را تحت تأثیر قرار نمى دهد بلكه بعضى آیات حتى شیاطین را به فریاد و فغان مى آورد. در تفسیر آمده است : وقتى آیه ذیل :

«وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»1  ؛ پرهیزكاران كسانى هستند كه هرگاه مرتكب گناه و كار زشتى شدند یا به نفس خود ستم كردند به یاد خدا مى افتند.براى گناهان خود طلب آمرزش مى كنند (و مى دانند) جز خدا هیچ كس نمى تواند گناهان خلق را بیامرزد.

وقتى آیه فوق نازل شد، شیطان نگران شد و به فراز كوه ثور (كه یكى از كوه هاى بلند مكه است ، همان كوهى كه پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) چند شبانه روز در آن مخفى بود.) رفت و با بلندترین صداى خود فریاد زد و اعوان و یاران و فرزندان خود را نزد خود طلبید.

تمام آنان به دور او اجتماع كردند و علت ناراحتى و دعوت او را پرسیدند؟ گفت: خداوند چنین آیه اى بر پیامبر نازل كرده است و به مردم گناه كار قول داد كه به وسیله توبه گناهانش را بیامرزد، در نتیجه تمام زحمات ما به هدر مى رود .

شما را دعوت كردم تا بدانم كیست كه در برابر آن چاره اندیشى كند؟ یكى از آنان گفت : با دعوت انسان ها به این گناه و آن گناه اثر آیه را خنثى مى كنم ، ابلیس گفت : تو مرد میدان نیستى . دیگرى نیز پیشنهادى داد او را نیز رد كرد. سومى و چهارمى و... هر كدام نیز پیشنهادى دادند. شیطان بزرگ همه آنها را رد كرد.

بعد از مشورت شیطان كهنه كارى به نام وسواس خناس . پیش آمد و گفت : من این مشكل مهم را حل مى كنم . گفت : چگونه ؟ خناس گفت :

انسان ها را با وعده هاى شیرین و آرزوهاى طولانى به گناه آلوده مى كنم . سپس استغفار و توبه و بازگشت به سوى خدا را از یاد آنان مى برم .

شیطان این پیشنهاد را پذیرفت و او را در آغوش كشید و پیشانى او را بوسید و گفت : این مأموریت را به تو واگذار كردم ، و این مأموریت را تا پایان دنیا به عهده وسواس خناس ‍ گذاشت و از غصه آیه راحت شد.2

شیطان هرگز دست از سر ما بر نخواهد داشت به هر نحوی که باشد در نهایت راهی برای نفوذ پیدا میکند و ما انسان های بی خبر هم عنان اختیار به دست او داده به دنبالش روانیم به مقصد جهنم وای بر ما اگر خود را در نیابیم و توبه نکنیم .


1- سوره فصلت ، آیه 13.

2- بحارالانوار، ج 18،ص 186.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:27 ] [ ]
قرآن

یکى از دستورهایى که پیشوایان دین در باب تلاوت قرآن به ما داده اند، خواندن از روى آن است و روى این مسئله تأکید فراوانى کرده اند. چه بسا علت این تأکید، بهره گرفتن از "نورانیت" قرآن است ، تا مسلمانان از آن بهره بیشترى ببرند و نورانیتش در آنان اثر گذارد.

احادیثى از معصوم علیه السلام رسیده است که : انسان هر وقت مى خواهد قرآن بخواند، از روى خط قرآن تلاوت کند، زیرا قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد. از جمله احادیثى که بر این مطلب صراحت دارد، روایت اسحاق بن عمار است که به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: جانم به قربانت ، من قرآن را حفظ کرده ام آیا از حفظ بخوانم یا از روى آن ؟

امام علیه السلام فرمود:

از روى آن بخوان . زیرا که قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد. مگر نمى دانى که نگاه کردن به قرآن علاوه بر خواندن آن ، مستقلا عبادت محسوب مى گردد.1

باز امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس قرآن را از روى آن تلاوت کند چشم وى نیز از قرآن بهره بردارى مى نماید و از عذاب او و پدر و مادرش هم کاسته مى شود گرچه با کفر از دنیا رفته باشند.2

رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز در این باره فرمودند:

هیچ چیز بر شیطان سخت تر از آن نیست که انسان قرآن را از روى آن بخواند.

نیز روایت شده که فرمود: سهم چشم هایتان را از عبادت بپردازید. پرسیدند: یا رسول الله ! سهم چشم از عبادت چیست؟ فرمود: نگاه کردن به قرآن و تفکر در آن و پند گرفتن از شگفتى هاى آن است. 3 و نیز چنین فرمود: برترین عبادت امت من تلاوت قرآن با نگاه به آن است. 4

از روایت فوق به دست مى آید که تنها خواندن قرآن ، تلاوت کامل و مطلوب نیست . بلکه علاوه بر خواندن اگر به آیات الهى ، نگاه شود و قرآن در مقابل فرد تلاوت کننده قرار داشته باشد بهتر است . شاید از این احادیث بتوان استفاده کرد که خواندن قرآن از روى آن به تدبر و تفکر نزدیکتر است تا حفظ خواندن .

خواننده قرآن هر وقت نگاره خود را متوجه الفاظ قرآن کند و فکرش را در معانى آیات آن جولان دهد و در علوم و معارف الهى و حیات بخش و پر بهایش تفکر نماید، از این دقت و تفکر، قهرا در خود احساس لذت مى کند و در روح وى سرور و شادمانى و در دلش روشنایى و نورانیت خاصى پیدا مى گردد.

فواید خواندن قرآن از روی آن

تشویق به قرائت از روى قرآن ، داراى علل و اسرار قابل توجهى است از جمله :

خواندن قرآن

اول: قرائت از روى آن باعث تکثیر و ازدیاد نسخه هاى قرآن مى گرد؛ زیرا اگر در قرائت قرآن تنها به نیروى حافظه قناعت و اکتفا شود مسلمانان به نسخه هاى قرآن احساس نیاز نمى کنند و تدریجا متروک و فراموش مى شود. در این صورت نه تنها نسخه هاى قرآن رو به ازدیاد و فزونى نمى رود بلکه کم کم از بین رفته و یا کمیاب خواهد گردید.

دوم: قرائت از روى قرآن آثار و خواصى دارد که در این احادیث به پاره اى از آن ها تصریح شده : از جمله آمده ، که هر کس قرآن را از روى آن بخواند چشم او از نگاه کردن به قرآن لذت مى برد و از آن بهره بردارى مى نماید و نور آن زیاد مى شود. چشم از دردها و بیمارى ها و نابینایى ، سالم و محفوظ مى ماند.

سوم: قرائت از روى آن سبب مى شود که خواننده در قرآن بیشتر دقت کند و از نکات دقیق و لطایفى که در آیات آن به کار رفته ، لذت و بهره بیشترى ببرد زیرا انسان از تماشاى مناظر و دیدنى هاى مورد علاقه اش لذت مى برد و این تماشا در دید و تفکر او حسن تأثیر، سرور و شادمانى مى بخشد. همچنان خواننده قرآن هر وقت نگاره خود را متوجه الفاظ قرآن کند و فکرش را در معانى آیات آن جولان دهد و در علوم و معارف الهى و حیات بخش و پر بهایش تفکر نماید، از این دقت و تفکر، قهرا در خود احساس لذت مى کند و در روح وى سرور و شادمانى و در دلش روشنایى و نورانیت خاصى پیدا مى گردد.

چهارم: باعث تخفیف گناه از والدین تلاوت کننده مى شود.

امام صادق علیه السلام در این رابطه فرمود: کسى که قرآن را از روى آن بخواند خدا دیدگان او را بهره مند مى گرداند و به وسیله آن گناهان پدر و مادرش را تخفیف مى دهد، اگرچه آنان کافر باشند.5

پنجم: رعایت حق قرآن مى شود. قرآن هایى که در منازل ، مساجد و اماکن متبرکه وجود دارد هر کدام حقى به گردن مسلمانان دارند. اداى حقوق آنها، باز کردن ، نگاه کردن در آنها و قرائت است

 


1- اصول كافى ، ج 4، كتاب فضیلت قرآن . ص 418، حدیث 5.

2- ثواب الاعمال ، ص 231. اصول كافى ، ج 4، ص 417، حدیث 1 و 4.

3- الجامع الصغیر.

4- آداب المتعلمین ، ص 151.

5- مصباح كفعمى ، ج 2، ص 531.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:26 ] [ ]
قرآن

امام صادق علیه السلام فرمود: در شگفتم از کسی که از چهار چیز در هراس است، چگونه به چهار چیز پناه نمی‏برد:

1. در شگفتم از کسی که می‏ترسد، چگونه به سخن خدا «حسبنا الله و نعم الوکیل» پناه نمی‏برد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: «پس با نعمت و بخششی از جانب خدا، بازگشتند در حالی که هیچ گزندی به آنان نرسیده بود.» (آل عمران آیه 171)

2. و در شگفتم از کسی که اندوهگین است چگونه به سخن خدای بزرگ «لا إله إلّا أنت سبحانَک إنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین» پناه نمی‏برد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: «پس خواسته‏ی او را پذیرفتم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را این‏گونه رهایی می‏بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)

3. و در شگفتم از کسی که با او مکر و نیرنگ شده است، چگونه به این سخن خداوند «و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد» پناه نمی‏جوید؟! زیرا از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: «پس خداوند او را از بدی‏های نیرنگشان نگاه داشت.» (سوره غافر آیه 44)

4. و در شگفتم از کسی که خواهان دنیا و زینت‏های آن است، چگونه به سخن خدای بزرگ «ما شآء الله لا قوّةَ إلّا بِالله» روی نمی‏آورد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: « ... پس امید است که پروردگارم بهتر از بوستان تو به من عطا کند.»

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:26 ] [ ]
غدیر

آیة الله سبحانی گفت: یكی از بزرگان در تفسیر آیه 20 سوره حشر از پیامبر (ص) در مورد اصحاب بهشت سؤال كرد كه پیامبر حدیثی را فرمودند كه از آن بر می‌آید شرط بهشت پذیرفتن امامت حضرت علی (علیه‌السلام) است.

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله جعفر سبحانی امروز در جلسه تفسیر سوره حشر در مدرسه علمیه حجتیه با اشاره به آیه 20 این سوره گفت: این آیه به روبه‌رو كردن دو طایفه می‌پردازد و می‌گوید كه این دو طایفه یكسان نیستند.

وی افزود: طایفه اول اصحاب نار هستند كه اهل جهنم هستند و طایفه دوم اصحاب جنت و یا همان اصحاب بهشت هستند و این دو با هم یكسان نیستند.

این مفسر قرآن در ادامه خاطر نشان كرد: آنهایی كه اهل بهشت هستند، اهل سعادت و خوشبختی بوده و به خلاف آن اهل جهنم، آینده بدی دارند و بدبخت هستند.

وی اظهار داشت: قرآن برخی از مسائل روشن را برای ما توضیح می‌دهد و مثل همین آیه كه همه می‌دانند اهل بهشت و جهنم با هم یكی نیستند، ولی قرآن تذكر می‌دهد.

وی در ادامه گفت: این روش قرآن برای تنبه است و قرآن برای اینكه می‌خواهد افراد را بیدار كند از این تمثیل‌ها استفاده می‌كند.

آیة الله سبحانی خاطر نشان كرد: اصحاب جنة مؤمنین هستند كه پیام پیامبر و امام معصوم را لبیك گفتند ولی اصحاب نار دشمنان اسلام و كفار هستند.

آیت‌الله سبحانی تصریح كرد: شأن قرآن این نیست كه بگوید آنچه در جوی می‌رود آب است و مسائل واضح را بگوید، قرآن با این مسائل روشن، حقیقتی در باطن دارد كه آن را مطرح می‌كند.

این مرجع تقلید در ادامه خاطر نشان كرد: اصحاب جنة، مؤمنین هستند كه پیام پیامبر و امام معصوم را لبیك گفتند ولی اصحاب نار دشمنان اسلام و كفار هستند.

وی افزود: یكی از بزرگان در مورد این آیه به پیامبر گفت «چه كسانی اصحاب بهشت هستند؟» و پیامبر هم دست حضرت علی(علیه السلام) كه كنارش بود بلند كرد و گفت «علی از من است و من از علی و هر كسی با علی دشمن باشد با من دشمن است و هر كسی كه با من دشمنی كند خشم خدا را متوجه خود كرده است».

آیت الله سبحانی ادامه داد: از این حدیث پیامبر(ص) برمی‌آید كه شرط اصحاب بهشت بودن پذیرفتن امامت حضرت علی(علیه السلام) است.

وی خاطر نشان كرد: باید واقعیت آیات را در زیر آیات واضح پیدا كرد و سپس حقایق این آیات را درك كرد.

آیت‌الله سبحانی اظهار داشت: مثل در قرآن غیر از مثل در الفاظ توده مردم است، توده مردم به حادثه‌ای كه رخ داده و دهن به دهن می‌گردد مثل می‌گویند، ولی در قرآن مثل به این‌ معنا نیست.

وی اذعان داشت: مثل در قرآن به معنای توصیف است و تعریف و توصیف در قرآن گاهی با استعاره، كنایه و یا مرسل است.

این مفسر قرآن كریم در ادامه با اشاره به آیه 21 سوره حشر تصریح كرد: قرآن در این آیه می‌فرماید «اگر این قرآن را بر كوهی نازل می‌كردیم، می‌دیدی در برابر آن خاشع می‌شود و از خوف خدا می‌شكافد و اینها مثا‌ل‌هایی است كه برای مردم می‌زنیم، شاید در آن بیندیشند.»

آیة الله سبحانی گفت: یكی از بزرگان در تفسیر آیه 20 سوره حشر از پیامبر (ص) اصحاب بهشت را سؤال كرد كه پیامبر حدیثی را فرمودند كه از آن بر می‌آید شرط بهشت پذیرفتن امامت حضرت علی (علیه‌السلام) است.

وی خاطر نشان كرد: مفسرین در تفسیر این آیه دو بیان دارند، نخستین بیان این است كه این قضیه شرطیه است كه اگر كوه بینش و دانش انسان را داشت و وقتی قرآن به او نازل می‌شد، از ترس خدا سر خم می‌كرد.

آیت‌الله سبحانی ادامه داد: گروه دیگر مفسرین می‌گویند كه خداوند هر موجودی را كه آفریده در حد خودش فهم و شعور داده است.

وی تأكید كرد: هر موجودی سهمی از دانش و بینش دارد و جبل هم سهمی دارد و اگر قرآن به جبل نازل می‌شد، هرگز مثل انسان نبود و سر خم می‌كرد.

این مرجع تقلید گفت: علل طبیعی منافاتی با علل واقعی ندارد و یك مثل می‌تواند هم علل طبیعی و هم علل واقعی داشته باشد.

این مرجع تقلید تصریح كرد: مرحوم خراسانی می‌فرماید یك شب از خواب بیدار شدم، دیدم همه مدرسه، درخت و سنگ و ... با هم تسبیح خدا را می‌گویند. وقتی دنبال ریشه‌اش رفتم دیدم ریشه این تسبیح گویی حجره آخوند كاشی است و همه درخت‌ها و اشیا با او هماهنگ هستند.

آیت‌الله سبحانی گفت: مرحوم خراسانی این را با استادش مطرح كرده و او به ایشان گفته بود كه گوش برزخی تو باز شده و تو همه چیز را می‌شنوی.

این مفسر قرآن كریم در پایان بیان داشت: ما مردم عوام و عادی فقط ظاهر را می‌بینیم ولی اهل باطن می‌توانند باطن اشیا را درك كنند.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:25 ] [ ]
گفتگو با خدا

«قُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ* مِن شرِّ مَا خَلَقَ* وَ مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب * وَ مِن شرِّ النَّفَّثَتِ فى الْعُقَدِ* وَ مِن شرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسد*» َ(1) ؛ بنام خداوند بخشنده مهربان * بگو پناه میبرم به پروردگار سپیده صبح * از شر تمام آنچه آفریده است .* و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى که وارد مى شود.* و از شر آنها که در گره ها مى دمند (و هر تصمیمى را سست مى کنند).*و از شر هر حسودى هنگامى که حسد مى ورزد.

 

پناه مى برم به پروردگار سپیده دم !

در نخستین آیه به شخص پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان یک الگو و پیشوا دستور مى دهد: بگو: پناه مى برم به پروردگار سپیده صبح که دل سیاهى شب را مى شکافد ، از شر تمام آنچه آفریده است . از شر همه موجودات شرور، انسان هاى شرور، جن و حیوانات و حوادث و پیشامدهاى شر و از شر نفس اماره

"فلق" (بر وزن شفق ) در اصل به معنى شکافتن چیزى و جدا کردن بعضى از بعضى دیگر است ، و از آنجا که به هنگام دمیدن سپیده صبح پرده سیاه شب مى شکافد، این واژه به معنى طلوع صبح ، به کار رفته ، همانگونه که "فجر" نیز به همین مناسبت بر طلوع صبح اطلاق مى شود.

بعضى آن را به معنى همه موالید و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه مى دانند، چرا که تولد این موجودات که با شکافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى گیرد از عجیب ترین مراحل وجود آنها است ، و در حقیقت هنگام تولد جهش عظیمى در آن موجود رخ مى دهد و از جهانى به جهان دیگرى گام مى نهد.

در آیه 95 انعام مى خوانیم ؛ خداوند شکافنده دانه و هسته است ، زنده را از مرده خارج مى سازد، و مرده را از زنده.

بعضى نیز مفهوم فلق را از این هم گسترده تر گرفته اند، و آن را به هر گونه آفرینش و خلقت اطلاق کرده اند، چرا که با آفرینش هر موجود پرده عدم شکافته مى شود و نور وجود آشکار مى گردد.

هر یک از این معانى سه گانه (طلوع صبح - تولد موجودات زنده - آفرینش هر موجود) پدیده اى است عجیب که دلیل بر عظمت پروردگار و خالق و مدبر آن است ، و توصیف خداوند به این وصف داراى مفهوم و محتواى عمیقى است .

در بعضى از احادیث نیز آمده که "فلق " چاه یا زندانى در دوزخ است ، و همچون شکافى در دل جهنم خودنمائى مى کند.این روایت ممکن است اشاره به مصداقى از مصداق هاى آن باشد نه اینکه مفهوم گسترده "فلق" را محدود کند.

تعبیر به "من شر ما خلق " مفهومش این نیست که آفرینش الهى در ذات خود شرى دارد، چرا که آفرینش همان ایجاد است ، و ایجاد و وجود خیر محض است ، قرآن مى گوید: «همان خدائى که هر چه را آفرید نیکو آفرید» (2).

بلکه شر هنگامى پیدا مى شود که مخلوقات از قوانین آفرینش منحرف شوند و از مسیر تعیین شده جدا گردند، فى المثل نیش و دندان برنده حیوانات یک حربه دفاعى براى آنها است که در برابر دشمنانشان به کار مى برند همانند سلاحى که ما در مقابل دشمن از آن استفاده مى کنیم ، اگر این سلاح به مورد به کار رود خیر است ، اما اگر نابجا و در برابر دوست مصرف گردد شر است .

وانگهى بسیارى از امور است که ما در ظاهر آنها را شر حساب مى کنیم ولى در باطن خیر است مانند حوادث و بلاهاى بیدارگر و هشدار دهنده که انسان را از خواب غفلت بیدار ساخته و متوجه خدا مى کند اینها مسلما شر نیست .

سپس در توضیح و تفسیر این مطلب مى افزاید:  و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى که وارد مى شود .

"غاسق" به گفته "راغب" در "مفردات" به معنى شدت ظلمت شب است که در همان نیمه شب حاصل مى شود،معنى "غاسق" در آیه مورد بحث یا "فرد مهاجم" است ، یا هر "موجود شرور" که از تاریکى شب براى حمله کردن استفاده مى کند، زیرا نه فقط حیوانات درنده و گزنده شب هنگام از لانه ها بیرون مى آیند و زیان مى رسانند، بلکه افراد شرور و ناپاک و پلید نیز غالبا از تاریکى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى کنند.

حسد از بدترین و زشت ترین صفات رذیله است ، چرا که قرآن آن را در ردیف کارهاى حیوانات درنده و مارهاى گزنده ، و شیاطین وسوسه گر قرار داده است .

"وقب" به معنى حفره و گودال است ، سپس فعل آن به معنى ورود در گودال به کار رفته ، گوئى موجودات شرور و زیان آور از تاریکى شب استفاده کرده ، و با ایجاد حفره هاى زیانبار براى تحقق بخشیدن به مقاصد پلید خود اقدام مى کنند، یا اینکه این تعبیر اشاره به «نفوذ کردن » است.

شفق قطبی

از شر ساحران و روباه صفتان:

بعد مى افزاید: و از شر آن ها که در گره ها مى دمند. بسیارى از مفسران "نفاثات" را به معنى "زنان ساحره" تفسیر کرده اند (نفاثات جمع مؤ نث است و مفرد آن "نفاثة" صیغه مبالغه از نفث مى باشد. آنها اورادى را مى خواندند و در گره هائى مى دمیدند و به این وسیله سحر مى کردند، ولى جمعى آن را اشاره به زنان وسوسه گر مى دانند که پى در پى در گوش مردان ، مخصوصا همسران خود، مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنین آنها را در انجام کارهاى مثبت سست کنند، و وسوسه هاى این گونه زنان در طول تاریخ چه حوادث مرگبارى که بار نیاورده ، و چه آتش ها که بر نیفروخته و چه عزم هاى استوارى را که سست نساخته است .

فخر رازى مى گوید زنان به خاطر نفوذ محبت هایشان در قلوب رجال ، در آنان تصرف مى کنند.این معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زیرا یکى از مهمترین وسائل نفوذ جاسوس ها در سیاستمداران جهان استفاده از زنان جاسوسه است که با این نفاثات فی العقد قفلهاى صندوقهاى اسرار را مى گشایند و از مرموزترین مسائل با خبر مى شوند و آن را در اختیار دشمن قرار مى دهند.

بعضى نیز نفاثات را به نفوس شریره ، و یا جماعت هاى وسوسه گر که با تبلیغات مستمر خود گره هاى تصمیم ها را سست مى سازند تفسیر نموده اند.بعید نیست که آیه مفهوم عام و جامعى داشته باشد که همه اینها را شامل شود حتى سخنان سخن چین ها، و نمامان که کانون هاى محبت را سست و ویران مى سازند.

پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از شر ساحران به خدا پناه مى برد، درست مثل اینکه افراد سالم از بیمارى سرطان به خدا پناه مى برند هر چند هرگز مبتلا به آن نشده باشند.

شر حسودان !

در آخرین آیه این سوره مى فرماید: و از شر هر حسودى هنگامى که حسد مى ورزد این آیه نشان مى دهد که حسد از بدترین و زشت ترین صفات رذیله است ، چرا که قرآن آن را در ردیف کارهاى حیوانات درنده و مارهاى گزنده ، و شیاطین وسوسه گر قرار داده است .

"حسد" یک خوى زشت شیطانى است که بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ایمان و تنگ نظرى و بخل در وجود انسان پیدا مى شود، و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از دیگرى است.

حسد سرچشمه بسیارى از گناهان کبیره است .

حسد همانگونه که در روایات وارد شده است ایمان انسان را مى خورد و از بین مى برد همانگونه که آتش هیزم را!

همانگونه که امام باقر (علیه السلام ) مى فرماید: ان الحسد لیاکل الایمان کما تاکل النار الحطب .

در حدیث دیگرى از امام صادق آمده است آفة الدین الحسد و العجب و الفخر: آفت دین حسد است و خود بزرگ بینى و تفاخر.

این به خاطر آن است که حسود در واقع معترض به حکمت خدا استه که چرا به افرادى نعمت بخشیده ؟ و مشمول عنایت خود قرار داده است کار حسد ممکن است به جائى رسد که حتى براى زوال نعمت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود کند، چنانکه نمونه اش ‍ در داستان ها و تواریخ معروف است .

در نکوهش حسد همین بس که نخستین قتلى که در جهان واقع شد از ناحیه قابیل نسبت به برادرش هابیل بر اثر انگیزه حسد بود.

"حسودان" همیشه یکى از موانع راه انبیا و اولیا بوده اند، و لذا قرآن مجید به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که از شر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد.گر چه مخاطب در این سوره و سوره بعد شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همه باید از شر حسودان به خدا پناه برند.

خداوندا! ما نیز از شر حسودان به ذات مقدس تو پناه مى بریم .پروردگارا! از تو مى خواهیم که خود ما را نیز از حسد نسبت به دیگران حفظ نمائى . بارالها ! ما را از شر نفاثات فى العقد و وسوسه گران در راه حق نیز محفوظ بدار. آمین یا رب العالمین

 


پی نوشت ها

1- سوره فلق آیات 1تا 5.

2-سوره  سجده آیه 7 .

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:24 ] [ ]

فرجام تلخ قرآن سوزی

ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یسْتَهْزِئُونَ(الروم/10)

آنگاه سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند!

 

در جاهلیت مدرن، بار دیگر سپاهیان ابرهه، این بار از سرزمین شیطان بزرگ، سوار بر اریكه جهالت به مصاف نور و روشنایی تاختند.شب پرستان، به سر كردگی پدر نادانی، ابوجهل زمان، تری جونز، کشیش مالیخولیایی و دیوانه رفتار فلوریدایی، سنگ فتنه از منجنیق دنائت و كج فهمی به سوی کتاب آفتاب آفرین فرقان و صحیفه به حق ناطق قرآن افکندند. و صد البته باز به روشنی پیداست كه هزیمت، سرنوشت محتوم این نبرد ناخجسته است.

دنیای غرب به مَثَل، شخص نادانی را ماننده است كه با جهد بیهوده می‌كوشد تا بر سطح آب نقشی بیافریند و هر بار موجی می‌آید و این نقش را بر هم می‌زند.

این اولین بار نیست كه یاوران صهیون با تمام كوتاه دستی، این چنین درازدستی می‌كنند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود.

پیش از این نیز از جانب این خصم نابکار بر ساحت این صحیفه آسمانی، اهانت‌های بسیار رفته است اما مگر شعاع آفتاب را می‌توان کشت؟

صهیونیست پلید می پندارد با چنین حرکت‌های ابلهانه و شرمگینانه می تواند حیات رو به زوالش را چند صباحی بیشتر تمدید کند حال آنکه صدای سرفه های مرگ صهیونیزم جهانی از هم اکنون گوش عالم را کر کرده است.

چه باطل اندیش‌اند اینان كه گمان برده‌اند خاك بر چهره خورشید حقیقت می‌توان افشاند و با سلاح جهالت به مصاف روشنایی می‌توان رفت!

تو گویی اینان نمی دانند که اهانت روا داشتن به ساحت کتابی الهی، توهین به دیگر صحف آسمانی و همه اهل کتاب است.

و براستی آیا نمی دانند کتابی را به آتش می کشند که تنها گواه زنده و صحه گذار بر حقانیت یهودیت و مسیحیت تحریف ناشده است؟

مگر در این کتاب، از فرستادگان این هر دو آیین، به حقیقت و نیکی سخن نرفته است؟ آیا این حماقت جنون آمیز، مخدوش نمودن چهر های این پیامبران والا رتبه نیست؟

تاریخ از یاد نمی برد روزی را که سپاهیان ابرهه، گستاخانه بر خانه امن ربوبی حمله آوردند، و ارباب خانه، سفیران عذابش را به سوی ایشان گسیل داشت، و صاحب فیل، را برای همیشه رسوای تاریخ ساخت.

آری!این سنت همیشه ساری و تبدیل ناپذیرهستی آفرین است که دست دشمن دون دین را زود رسوا می‌کند و در همین سرای دنیا از گرده ظالم انتقام می‌کشد.

وَالَّذِینَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآیاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(البقرة/39)

و کسانی که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.

امروز کیست که نداند دنیای غرب از سر اسلام ستیزی و اسلام هراسی به چنین اعمال ننگین و نفرت آوری دست می‌یازد.

کیست که نداند حادثه 11 سپتامبر که تا کنون دستاویز توطئه های ضد بشری بی شمار گردیده است، پروژه ای خودساخته و طرحی پیشگیرانه است که از گسترش روزافزون آیین انسان آفرین اسلام می هراسد.

آری!جنایات ننگ آور فرزندان یهودا وهتاکی‌های وهن آمیز یاوران صهیون به آیین پاک مسلمانی، تیشه‌ایست که پیش‌ از این ریشه‌های امپراتوری هژمونیک آمریکا را از بیخ زده است.

این اولین بار نیست كه یاوران صهیون با تمام كوتاه دستی، این چنین درازدستی می‌كنند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود.

پیش از این نیز از جانب این خصم نابکار بر ساحت این صحیفه آسمانی، اهانت‌های بسیار رفته است اما مگر شعاع آفتاب را می‌توان کشت؟

صهیونیست پلید از روی جهالت، می پندارد با چنین حرکت‌های ابلهانه و شرمگینانه می تواند حیات رو به زوالش را چند صباحی بیشتر تمدید کند حال آنکه صدای سرفه های مرگ صهیونیزم جهانی از هم اکنون گوش عالم را کر کرده است.

پیش از این نیز نماینده راستگرای پارلمان هلند، ویلدرز، با توطئه فیلم فتنه، آیین پاک مسلمانی و این کتاب ناب وحیانی را مظهر خشونت و ترور خوانده بود؛ اما فرجام، مگر چه شد؟

جز اینکه این کتاب جهالت سوز در صدر فروش کتاب های برتر دنیا نشست. و جز اینکه گذر زمان، حقانیت این کتاب را بر آفتاب افکند و خیل دلهای آزاده را - حتی در همان بلاد کفر- به آغوش پر مهر اسلام کشانید.

این وعده حق الهی است که:

یرِیدُونَ أَنْ یطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ(التوبة/32)

آری! شب به اراده شب پرستان نمی‌ماند و آفتاب روشنی بخش اسلام از پس ابرهای تیره و ظلمت زای جهالتشان خواهد تابید.
[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:20 ] [ ]
گناه

احمد بن سعید عابد گفت : پدرم براى من نقل کرد که در زمان ما، در کوفه جوان خداپرستى بود - بسیار خوش صورت و زیبا اندام - همواره در مسجد جامع حضور داشت و اندک وقتى بود، که در مسجد نباشد. زن زیبا و خردمندى چشمش بر او افتاد و دلباخته اش شد. پس از مدت ها که رنج کشید و روزها بر سر راه آن جوان ایستاد، یک روز، هنگامى که جوان به مسجد مى رفت . زن خودش را به او رسانید و گفت : اى جوان ! بگذار یک کلمه با تو سخن بگویم ، آن را بشنو، آنگاه هر چه خواستى بکن . جوان به آن زن بى اعتنایى کرد و با او سخن نگفت . و به راه خود رفت هنگامى که از مسجد به قصد منزل مى رفت آن زن دوباره سر راهش آمد و گفت : اى جوان ! مى خواهم یک جمله با تو سخن بگویم ؛ به سخنم گوش کن !

جوان سر خود را پایین انداخت و گفت : این جا، جاى تهمت است و من خوش ندارم در موضع تهمت باشم . زن گفت : اى جوان ! من تو را کاملا مى شناسم و اینجا که ایستاده ام از آن جهت نیست که تو را نشناخته باشم . معاذ الله ! که کسى از این موضوع اطلاع پیدا کند. خودم آمدم تا در این موضوع با تو صحبت کنم . گرچه مى دانم اندکى از این مطالب ، نزد مردم بسیار بزرگ مى باشد و شما عابدها و زاهدها همانند شیشه مى باشید که کمترین چیزى آن را معیوب مى سازد.

اینک فشرده آن چه را که مى خواهم به تو بگویم این است : تمام وجودم گرفتار تو شده ، پس در کار من و خودت ، خدا را در نظر داشته باش .

آن جوان به منزل رفت ، خواست نماز بخواند (از یاد آوردن وضع آن زن) نتوانست نماز بخواند. نامه اى نوشت ، آن را برداشت و از منزل خارج شد. دید آن زن همچنان ایستاده است . کاغذ را به او داد و برگشت .

در آن نامه نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحیم » اى بانوى محترمه ! بدان ! بار اول که انسان معصیت مى کند، خدا حلم مى ورزد، بار دوم پرده پوشى مى کند، اما هنگامى که بنده اى لباس معصیت به تن پوشید، خداوند غضبى مى کند که آسمان ها و زمین و کوه ها و درختان و جنبندگان ، تحملش را ندارند.

اگر آنچه گفتى دروغ است ، تو را به یاد روزى مى اندازم که در آن روز آسمان ها چون فلز گداخته شود و کوه ها مانند پشم زده شود و پراکنده گردد و مردم از ترس به زانو در مى آیند. به خدا قسم من از اصلاح خودم عاجزم تا چه رسد به اصلاح دیگران .

بدان ! بار اول که انسان معصیت مى کند، خدا حلم مى ورزد، بار دوم پرده پوشى مى کند، اما هنگامى که بنده اى لباس معصیت به تن پوشید، خداوند غضبى مى کند که آسمان ها و زمین و کوه ها و درختان و جنبندگان ، تحملش را ندارند.

و اگر آنچه را گفتى راست است و حقیقتا گرفتار شده اى ، طبیبى را به تو نشان دهم که دردهاى مزمن و سخت را علاج مى کند. او خداوند متعال و پروردگار جهانیان است . از صدق دل رو به خدا آور که مرا این آیه قرآن ، منقلب و مشغول کرده است . خداوند مى فرماید:

« وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ » (1) ؛ اى رسول گرامى ! امت را از روز قیامت بترسان که نزدیک است از هول و ترس آن ، جان ها به گلوها برسد و از بیم آن حزن و خشم خود را فرو مى برند، هنگامى که ستم کاران نه خویشى دارند که در آن روز به فریادشان برسد و از آنان حمایت نماید و نه واسطه اى که وساطتش پذیرفته شود. خداوند، خیانت چشم ها و آنچه را دل ها پنهان مى دارند مى داند و از قلب هاى مردم آگاه است .

با این وضعیت من چگونه مى توانم از این آیه بگریزم . زن بعد از چند روز دیگر آمد و بر سر راه جوان ایستاد. وقتى آن جوان متوجه شد که زن سر راهش ایستاده است ، خواست به منزلش برگردد، که زن او را نبیند.

ناگهان او صدا زد اى جوان ! برنگرد، زیرا دیگر مزاحم تو نیستم و ملاقاتى بین من و تو، جز در جهان دیگر نخواهد بود.

آن زن چون تحت تأثیر آیات قرآن قرار گرفته بود. گریه شدیدى کرد و گفت : از خداوندى که کلیدهاى قلب تو به دست او است ، مى خواهم که او این مشکل را آسان کند. آنگاه از پى آن جوان آمد و گفت : اى بنده مخلص خدا! بر من منت بگذار و مرا موعظه اى کن و پندى بده که تا زنده ام به آن عمل کنم . جوان گفت : تو را سفارش مى کنم که خودت را از شر خودت حفظ کنى و این آیه را به یاد تو مى آورم که مى فرماید:

« وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ » (2) ؛ او آن خدایى است که چون شب به خواب مى روید جان شما را مى گیرد (و نزد خود مى برد) و شما را مى میراند و در روز آنچه از اعمال و کردار را انجام دهید مى داند.

وقتى زن این آیه را شنید متأثر شد و سر خود را پایین انداخت ، گریه شدیدى کرد و به منزل برگشت . و به عبادت و راز و نیاز با خداى خود پرداخت و با همین حال ، با اندوه و ناراحتى از این جهان درگذشت و به ابدیت پیوست .(3)

 


پی نوشت ها :

1- سوره غافر، آیه 18 و 19

2- سوره انعام آیه 60

3- المحجه البیضاء، ج 5،ص 188

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:19 ] [ ]
بهشت و جهنم

 

در رابطه با قرائت قرآن و آثار بی نظیرش بارها خوانده ایم و شنیده ایم و در مقام نصیحت به دیگران توصیه کرده ایم  اما هنگام عمل کمتر نمودی از آن در زندگیمان میبینیم اما بهتر است این نصیحت ها را که از پیامبر وائمه اطهار نقل شده اند بشنویم و آویزه گوشمان کنیم و همین جا به خود قول بدهیم که عملیشان کنیم  باشد که زندگیمان با نور قرآن نورانی گردد و در این ظلمات و سر درگمی ها و شبهات عمر به بیراهه نپیماییم .!

رسول اکرم (ص) در فضیلت قرائت قرآن در منزل فرموده‌اند: خانه‌های خود را به تلاوت قرآن روشن کنید و آنها را گورستان نکنید. چنانچه یهود و نصاری کردند، در کلیساها و عبادتگاه‌های خود نماز کنند، ولی خانه‌های خویش را معطل گذارند زیرا که هر گاه در خانه تلاوت قرآن بسیار شد، خیر و برکتش زیاد شود و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد چنانچه ستارگان آسمان برای اهل زمین می‌درخشند.»[1]

امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز فرمودند: «خانه‌ای که در آن شخص مسلمانی قرآن می‌خواند، اهل آسمان آن خانه را بنگرند چنانچه اهل دنیا ستاره درخشان را در آسمان بنگرند.»نیز فرموده‌اند:

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود و ذکر خدای ـ عزّوجلّ ـ در آن بشود، برکتش بسیار شود و فرشتگان در آن بیایند و شیاطین از آن دور شوند و برای اهل آسمان می‌درخشند چنانچه ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند و خانه‌ای که در آن قرآن خوانده نشود، و ذکر خدای ـ عزّوجلّ ـ در آن نشود، برکتش کم شود و فرشتگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر گردند.»[2]

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «هر که قرآن را از روی آن بخواند از دیدگان خود بهره‌مند شود سبب سبک شدن عذاب پدر و مادرش گردد اگر چه آنها کافر باشند. هر آینه من خوش دارم در خانه قرآنی باشد که خدای ـ عزّوجلّ ـ به آن سبب شیطان‌ها را از آن خانه دور کند. سه چیز است که به درگاه خدای ـ عزّوجلّ ـ شکایت کند، مسجد ویرانی که اهلش در آن نماز نخوانند و دانشمند و عالمی که میان نادان‌ها و جاهلان باشد و قرآنی که گرد به آن نشسته و کسی آن را نخواند.»[3]

از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ منقول است که: «به امت من کمتر از سه چیز داده نشده: زیبایی، آواز خوش و حافظه. از جمله زیباترین زیبایی‌ها موی زیبا و نغمه آواز خوش است. هر چیزی زینتی دارد و زینت قرآن آواز خوش است.»[4]

از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که: «رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: مرد عجمی (غیر عرب) از امت من قرآن را عجمی می‌خواند (یعنی مراعات تجوید و محسنات قرائت را نمی‌کند یا اعراب آن را غلط می‌خواند) و فرشتگان آن را به عربی صحیح بالا می‌برند.»[5]

پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «اگر می‌خواهید با خدا سخن بگویید پس قرآن بخوانید.»[6]

همچنین آن بزرگوار فرموده‌اند: «قلب‌ها نیز مانند آهن زنگار می‌گیرد. سؤال شد با چه چیزی زنگار را باید زدود؟ فرمود: خواندن قرآن.»[7]

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «ظاهر قرآن دلنواز و مسرت‌خیز و باطنش عمیق است.»[8]

خواننده قرآن مانند کسی است که همه کتب و صحایف الهی را که بر انبیاء نازل شده است خوانده باشد. بهترین اعمال، خواندن قرآن کریم است.

و رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در فضیلت قرائت قرآن چنین فرموده است: «قرآن بخوانید، زیرا خواندن آن گناهان را می‌شوید و سدی در برابر آتش می‌گردد و مانع عذاب می‌شود. از خواندن قرآن غفلت نکن، زیرا لب را زنده می‌کند و از گناه، تو را باز می‌دارد. کسی که قرآن می‌خواند در درجات نبوت قرار گرفته غیر از آن‌که، به او وحی نمی‌شود.»[9]

قرآن، کتاب

رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پاداش خواندن قرآن مجید، مطالب زیر را مطرح نموده‌اند: «بهترین شما آن کسی است که قرآن را فراگیرد و به دیگران هم بیاموزد. بهترین عبادات، خواندن قرآن است. و شریف‌ترین کسان از امت من کسی است که حامل قرآن باشد و اصحاب شب بیداری و قرائت قرآن در نمیه دوم شب. هیچ پدری نیست که فرزند خود را قرآن بیاموزد مگر این‌که خدای بزرگ روز قیامت، تاج کرامت بر سر پدر و مادر او گذارد و لباس بر آنان بپوشاند. لباسی که در دنیا، مردم مثلش را ندیده باشند. هر کس به قرآن خواندن مشغول و به یاد من باشد، هر چه سؤال کند، بهترین آن چه به سائلین اعطاء می‌شود به او عطا خواهد شد. برای شیطان هیچ چیز شدیدتر از قرائت قرآن نیست که قاری قرآن و ناظر به کلام خدا که از روی قرآن قرائت نماید، شیطان از او فرار می‌نماید.»[10]

رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سلمان سفارشی نمود: «سلمان به خواندن هر آیه از قرآن، خداوند ثواب صد شهید می فرمود و به خواندن هر سوره ثواب پیغمر مرسلی که تبلیغ رسالت کرده باشد و به قاریان قرآن، رحمت خود را نازل و متوجه می‌سازد. فرشتگان ملاء اعلا برای خوانندگان قرآن طلب آمرزش می‌کنند و بهشت، مشتاق لقای آنان است و خدای عالم که قرآن کلام و سخن اوست از قاریان کتاب راضی و خشنود می‌گردد مؤمن وقتی قرآن بخواند، خداوند به او نظر محبت و مودّت می‌فرماید و به تعداد هر آیه که بخواند هزار حوریه برای او می‌آفریند و به شماره حروف قرآن، نوری خلق می‌کند که در صراط او را راهنمایی نماید و چون مؤمن قرآن را ختم کند، خداوند ثواب سیصد و سیزده پیغمبر به او عنایت می فرماید که هر پیغمبر، احکام الهی را به مردم عصر خود رسانده باشند و این همان محتوای قرآن است. خواننده قرآن مانند کسی است که همه کتب و صحایف الهی را که بر انبیاء نازل شده است خوانده باشد. بهترین اعمال، خواندن قرآن کریم است.

خداوند به پاداش هر سوره که قرائت کند یک شهر در بهشت فردوس به او عنایت فرماید و هر شهری از درّ خضراء سبز رنگ است و در هر مدینه هزار خانه است و در هر خانه هزار حجره است و در هر حجره هزار خانه از نور بنا شده و در هر بیتی صد هزار در ورودی دارد و در هر بابی هزار در رحمت است و بر هر بابی صدهزار دربان است که به دست دربانی هدیه‌ای رنگارنگ است و بر سر هر یک از آنان عمامه‌ای از استبرق است که بهتر از دنیا و آنچه در آن است؛ می‌باشد و در هر خانه صدهزار دکان است و هر دکان از عنبر ساخته شده و فاصله هر دکانی به فاصله شرق تا غرب عالم دنیاست و بالای هر دکانی صدهزار سریر نصب شده و در هر سریری صدهزار فراش است و فاصله هر فراشی تا فراش دیگر صدهزار زراع است و بالای هر فراشی حلقه‌های حورالعین صف دایره‌ای بسته‌اند و به دست هر فرشته و حورالعین هدیه‌ای است و لباس آنان حُلّه‌ای است که ساق های آنان از آن نمایان است و بر سر آنان تاجی از عنبر مکلل به در و یاقوت است و بر هر تاجی شصت هزار رشته از مشک و غالیه در آن تعبیه شده و در گوش هر یک از آنان، گوشواره‌ها و گردن بندهاست که هزار رشته دارد از طلا و جواهر و در سر هر یک از آنان هزار رنگ جواهر است که هیچ یک شبیه به دیگری نیست و بین هر یک حوریه و بین هر حوریه هزار خادم است که به دست هر خادمی هزار کاسه طلایی از شراب بهشتی و هزار مائده، در هر مائده هزار کاسه غذای ملوّن و مکیّف و هزار ظرف شراب که هیچ یک به دیگری شبیه نیست و هر یک از مواد غذایی و شرابی، لذتی دارد که در هیچ یک دیگر چنان لذّتی نیست و در هر یک لقمه و شرعه صد هزار لذت است که ولیّ خدا در می‌یابد و این همه مخصوص صاحبان و قاریان قرآن است.»[11]

 


پی نوشت ها :

[1] . اصول کافی، ص 414 ـ 424

[2] . همان.

[3] . همان.

[4] . همان.

[5] . همان.

[6] . کنزالعرفان، حدیث 2258.

[7] . کنزالعرفان، حدیثهای 2241، 32، 40، 2441، 2347.

[8] . غررالحکم، ص 240، فصل نهم.

[9] . کنزالعرفان، حدیثهای 2241، 32، 40، 2441، 2347.

[10] . وسائل‌الشیعه، ـ عزّوجلّ ـ 4، ص 835 ـ 825.

[11] . جامع الاخبار، ص 113، حدیث 197/1.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:18 ] [ ]
قرآن

آیه کریمه‌ی«فباىّ الاء ربكما تكذبان»، بزرگترین ترجیع‌بند قرآن به شمار می رود که حدود 31 مرتبه در سوره مبارکه الرحمن تکرار شده است. علت این تکرار چیست؟ اصولا آیا تکرار این آیه، مخل فصاحت و بلاغت در کلام پروردگار نخواهد بود؟

 

در سوره «الرحمن» خداوند نعمت‏هاى گوناگون خود را- اعم از مادى و معنوى بیان كرده و بعد جن و انس را مخاطب قرار داده است كه: كدام یك از نعمت‏هاى پروردگارتان را تكذیب مى‏كنید. این پرسش، استفهام تقریرى است كه در مقام اقرار ذكر مى‏شود.

از این رو در روایتى آمده است كه بعد از این جمله بگوییم: پروردگارا ما هیچ یك از نعمت‏هاى تو را تكذیب نمى‏كنیم.

«لا بشى‏ء من الائك رب اكذب». اندیشه و دقت در نعمت‏هاى الهى- با جزئیات و ریزه‏كارى‏ها و اسرارى كه در هر یك از آنها نهفته است حس شكرگزارى را برمى‏انگیزد و انسان را به عرفان و شناخت مبدأ این نعمت‏ها دعوت مى‏كند. به همین جهت خداوند از بندگانش، اقرار مى‏گیرد. این تكرار نه تنها منافاتى با فصاحت و بلاغت ندارد، بلكه خود یكى از فنون فصاحت است. این درست مانند آن است كه پدرى فرزند فراموش كار خود را مخاطب ساخته، مى‏گوید: آیا فراموش كردى كودكى خرد و ناتوان بودى. من چه خون جگرها براى پرورش تو خوردم؟ آیا فراموش كردى هنگامى كه به مرحله جوانى رسیدى و نیاز به همسر داشتى، پاك‏ترین همسر را برایت انتخاب كردم؟ آیا فراموش كردى نیاز به خانه و وسایل زندگى داشتى، برایت فراهم كردم؟ پس این سركشى و بى‏مهرى از

چیست؟ خداوند مهربان نیز نعمت‏هاى گوناگونش را به این بشر فراموش‏كار یادآور مى‏شود و به دنبال هر بخش از آنها، از او سؤال مى‏پرسد: «كدام یك از اینها را انكار مى‏كنى؟» پس این نافرمانى و طغیان براى چیست؟ در حالى كه اطاعت من نیز رمز تكامل و پیشرفت خود شما است و از آن چیزى عاید پروردگارتان نمى‏شود*

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:16 ] [ ]
قرآن

راه‌هاى كسب آرامش از منظر قرآن

 

عوامل گوناگونى ممكن است انسان را نگران و پریشان سازد. ترس از آینده مبهم، اندوه بر گذشته تاریك، ضعف و ناتوانى در برابر مشكلات، احساس پوچى در زندگى، بى‌توجّهى و قدرنشناسى اطرافیان، سوءظن‌ها و تهمت‌ها، دنیاپرستى و دل‌باختگى در برابر آن، وحشت از مرگ و... همگى در پرتو ایمان پاك به خداوند از میان برداشته مى‌شوند.[1] قرآن براى درمان این حالت اضطراب و نگرانى و ایجاد حسّ آرامش و اطمینان، به تغییر بینش و گرایش انسان‌ها سفارش مى‌كند. از یك سو باید به خویش و جهان هستى نگاهى درست افكنده، از سوى دیگر علاقه‌ها و تمایلات خویش را در جهت ایمان مطلق به خداوند تنظیم كنیم تا بدین وسیله فقط از زاویه نگاه او به جهان نگریسته، فقط براى او اصالت قائل شویم.[2]

نمازهاى پنج‌گانه كه رابطه‌اى میان انسان و پروردگار او است، نوعى تمدّد اعصاب و تخلیه روان از بارهاى منفى به شمار مى‌رود: «إِنَّنى أَنَا اللَّهُ لاَ إِلـهَ أَلاّ أَنَا فَاعبُدنِى وَ أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكرِى»

1. حسّ ایمان:

انسان مؤمن كه بنیان‌هاى اعتقادى خویش را مستحكم و خلل‌ناپذیر بنا نهاده و در مقام عمل فقط به انجام تكالیف الهى نظر دارد، هیچ‌گاه هراس و اندوهى به قلبش راه نمى‌یابد؛ زیرا نه خود را مالك ثروت و نه صاحب اختیار در تصمیم‌گیرى‌ها مى‌بیند؛ بلكه او فقط امانت‌دار خداوند بر زمین، و‌موظّف به شناخت خیر و شر بر اساس دستورهاى خداوند است و در هر حال، تحت سرپرستى خداوند قرار دارد: «اللّهُ وَلىُّ الّذینَ ءَامَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمتِ إلىَ النُّور...» (بقره/2،257)[3] امّا انسان بى‌ایمان از این پشتوانه مستحكم روحى و روانى محروم بوده، تنها و سرگردان در زمین رها مى‌ماند[4]:«ذلكَ بِأنَّ اللّهَ مَولَى الَّذینَ ءَامَنوا و أنَّ الكـفِرینَ لاَمَولى لَهُم.» (محمد/47،11) گویى از فراز آسمان فرو افتاده یا تندبادى او را به مكانى دور پرتاب كرده است. «و‌مَن یُشرِك بِاللّهِ فَكَأنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخطَفُهُ الطَّیرُ أَو تَهوِى بِهِ الرّیحُ فِى مَكان سَحِیق.» (حج/22،31) فقدان ایمان به خدا، زندگى را از مفاهیم عالى و ارزش‌هاى شریف انسانى تهى ساخته، احساس رسالت در زندگى در جاى‌گاه جانشین خداوند را از او مى‌رباید. نگاه قدسى انسان مؤمن به جهان، او رادر زندگى جهت و هدف بخشیده، از احساس دردناك پوچى مى‌رهاند و قدرت رودر رویى با هرگونه فشار را به او مى‌بخشد: «رَبَّنا مَا خَلَقتَ هذا بطِلاً سُبحنَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار.» (آل‌عمران/3،191)[5] در واقع آرامش، گوهر و حقیقت ایمان* و سرانجام و مقصود آن است [6] و حدّ اعلاى آن از براى عارفان حقیقى است كه با مشاهده حضورى خدا و جهان آخرت به مرتبه والاى ایمان دست یافته و از هرگونه دغدغه و نگرانى رها شده‌اند[7]:«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعنَا مُنادِیًا یُنادِى لِلإِیمنِ أَن ءَامِنُوا بِرَبّكُم فَـَامَنّا رَبَّنا فَاغفِرلَنا ذُنوُبَنا و كَفّر عَنَّا سَیِّئَاتِنا و تَوفَّنا مَعَ الأَبرَار.» (آل‌عمران/3،193).

2. یاد خدا:

نگرانى و اضطراب یا از ترس است یا از ناتوانى؛ پس آن كه خداوند را همواره در یاد داشته باشد و او را سرچشمه همه صفات كمال و منزّه از هرگونه صفت نقصان بنگرد، ناگزیر مهر او در دلش نشسته، قلبش به یاد او آرام مى‌گیرد[8] و رحمت و مهربانى او و وعده‌هاى نیكویش به مؤمنان، هرگونه ترس و دلهره حتّى ترس از عذاب خدا را از روانش مى‌زداید: «اللّهُ نَزَّلَ أَحسَنَ الحَدیثِ كِتباً مُتَشبِهاً مَثانِىَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذِینَ یَخشَونَ رَبَّهُم ثُمَّ تَلینُ جُلودُهم و قُلوبُهم إِلى ذِكِر اللّهَ.» (زمر/39،23)[9] تغییر سیاق سخن از فعل ماضى به فعل مضارع در آیه « الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ » (رعد/13،28) بر ثبات و دوام آرامش مؤمنان دلالت دارد.[10] آرامش بى‌نظیر پیامبران هنگام تلقّى وحى در جاى‌گاه بالاترین حدّ ارتباط با خدا در همین جهت قابل تحلیل است.[11] در مقابل، كسانى كه از یاد او روى مى‌گردانند، در زندگى همواره در حال نگرانى و اضطراب به سر مى‌برند: «و‌مَن اَعرَضَ عَن ذِكرِى فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنكاً.» (طه/20،124)

3. تلاوت قرآن:

همان‌گونه كه نزول تدریجى قرآن بر قلب پیامبر موجب آرامش او مى‌گشت: «و‌قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَولاَ نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً وحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ و رَتَّلنهُ تَرتِیلاً» (فرقان/25،32)[30] تلاوت مستمرّ آن نیز به انسان آرامش مى‌بخشد: «إِنَّما المُؤمِنونَ الّذیِنَ إذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَت قُلوبُهم و إِذا تُلِیَت عَلَیهِم ءَایتُهُ زادَتهُم إیمناً و عَلى رَبِّهِم یَتَوَكَّلوُن» (انفال/8‌،2)[12]

4. مطالعه تاریخ زندگى انسان‌هاى بزرگ:

داستان زندگى شجاعانه پیامبران از عوامل آرامش شمرده شده است: «و‌كُلاًّ نَقُصُّ عَلَیكَ مِن أَنباءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَك.» (هود/11،120)[13] یاد اولیاى پاك الهى، خود نوعى یاد خدا بوده، آرامش برخاسته از آن را در پى دارد؛ از این روى امام‌صادق(علیه السلام)در تفسیر آیه 28 رعد/13 مى‌فرماید: دل‌ها با یاد محمّد(صلى الله علیه وآله)آرام مى‌گیرد كه یاد او همان یادخداوند است.[14]

5‌. توكّل:

مفهوم توكّل در مرحله پس از اسلام و ایمان به خداگرایى كامل انسان در همه ساحت‌هاى هستى خویش رهنمون است: «إِن كُنتُم ءَامَنتُم بِاللّهِ فَعَلَیهِ تَوَكَّلوا إِن كُنتُم مُسلِمِین.» (یونس/10،84) هرگاه انسان مؤمن در ژرفاى قلب خویش به این حقیقت دست یابد، همه هراس‌ها و آرزوها و تكاپوها و كشمكش‌ها از روان او رخت بربسته، بى‌دغدغه در جوار خداى خویش آرام مى‌گیرد: «...فَقُل حَسبِىَ اللّهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیهِ تَوَكَّلتُ و هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظِیم.» (توبه/9،129)[15] در برابر آن‌ها، چندگانه گرایانى كه خداى خود را خوب نشناخته، به او بدگمانند و دل‌هایشان به ظواهر پدیده‌هاى هستى چنگ انداخته است، هیچ‌گاه طعم آرامش را نخواهند چشید: «مَن كَان یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللّهُ فِى الدُّنیَا و الآخِرَة فلیَمدُد بسَبَب إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لیَقطَع فَلَینظُر هَل یُذهِبَنَّ كَیدَهُ مَا یَغیِظ.» [16] (حج/22، 15) واگذارى همه حوادث به علم و تدبیر الهى در عین كوشش كامل انسان، او را از اندوه محرومیّت‌ها و تأسف بر گذشته‌ها و نیز شادى بیهوده بر كام‌یابى‌ها رها مى‌سازد:«مَا أَصَابَ مِن مُصِیبَة فِى الأَرضِ و لاَ فِى أَنفُسِكُم إِلاّ فِى كِتب... * لِكَیلاَ تَأسَوا عَلَى مَا فاتَكُم وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ.» (حدید/57‌،22) انسان مؤمن با تسلیم مطلق در برابر خداوند، همواره از او خشنود بوده، هیچ حادثه‌اى را در جهان، ناخوشایند نمى‌بیند.[17] خداوند فقط در چنین حالتى است كه به طور كامل از بنده خویش راضى و خشنود مى‌شود: « یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * اِرجِعى إِلى رَبِّك راضِیَةً مَرضِیَّة.» (فجر/89‌،27)

قرآن براى درمان این حالت اضطراب و نگرانى و ایجاد حسّ آرامش و اطمینان، به تغییر بینش و گرایش انسان‌ها سفارش مى‌كند.

6‌. صبر:

بردبارى به تقویت شخصیّت و افزایش توانایى انسان در برابر سختى‌ها و بارهاى سنگین زندگى انجامیده، اعتدال روانى انسان را حفظ مى‌كند؛ از این‌روى خداوند در دو آیه به یارى جستن از صبر و نماز در مشكلات زندگى دعوت كرده است: «یَأَیَّهَا الّذینَ ءَامَنوا استَعِینوا بِالصَّبرِ‌و الصَّلَوةِ إنَّ اللّهَ مَعَ الصَّـبِرین» . (بقره/2،153) و نیز بقره/2،45. بردباران، هنگام بروز ناخوشایندى، اصل و مبدأ و بازگشت‌گاه خویش را یادآور شده، بدین وسیله امداد الهى و رحمت خداوندى را بر خویش سزاوار مى‌گردانند:«و‌لَنَبلُوَنَّكُم بِشَىء مِنَ الخَوفِ و الجُوعِ... و بَشِّرِ الصَّـبِرین * الّذِینَ إِذَا أَصبَتهُم مُصیبَةٌ قالوُا إِنّالِلّهِ و إِنّا إِلَیهِ رجِعُون *   أُولَئِكَ عَلَیهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ.» (بقره/2،155ـ157) [18]

7. تقوا:

سیطره‌انسان برخواسته‌هاى خویش، او را از پیامدهاى اندوه‌بار كارهاى زشت مصون ساخته: «یأَیُّها الَّذِینَ ءَامَنوا اتَّقُوا اللَّهَ و قُولُوا قَولاً سَدیداً * یُصلِح لَكُم أَعَمـلَكُم و یَغفِر لَكُم ذُنُوبَكم...» (احزاب/33،70 و 71) قدرت‌تشخیص و تصمیم‌گیرى او را در حوادث گوناگون زندگى افزوده: «یأَیُّها الّذِینَ ءَامَنوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجعَل لَكُم فُرقاناً وَ یُكَفِّر عَنكُم سَیِّئاتِكُم و یَغفِر لَكُم» (انفال/8‌،29) و روند زندگى را بر او آسان مى‌سازد:«و‌مَن یَتَّقِ اللّهَ‌یَجعَل لَهُ مِن أَمرِهِ یُسراً» (طلاق/65‌،4) و‌در‌پرتو این قدرت روحى و معنوى، به او آرامش‌مى‌بخشد: «یأیُّهَا الّذِینَ ءَامَنوا اتَّقوا‌اللَّهَ‌و ءَامِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤتِكُم كِفلَینِ مِن رَحمَتِهِ و‌یَجعَل‌لَكُم نُوراً تَمشونَ بِهِ و یَغفِرلَكُم» (حدید/57‌،28) از این‌روى در حدیثى،‌آرامش نشانه پرهیزگارى دانسته شده[19] و‌امام‌على(علیه السلام)بهره نیكوى این جهان را پرهیزكارى‌شمرده، روى گردانى از دنیاخواهى را موجب آرامش و ایمنى انسان مى‌داند و آرامش‌هاى مادّى را گذرا و نابود شدنى وصف‌مى‌كند.[20]

8‌. توبه:

بازگشت مستمر انسان به‌سوى خداوند، موجب تخلیه روان از فشار احساس گناه شده، حالت پاكى و طهارت نخستین را به او باز مى‌گرداند. اعتقاد انسان با ایمان به فضل و رحمت بى‌كران خداوند و امكان محو شدن تمام و كمال همه گناهان، در نهاد او آرامشى بى‌كران مى‌آفریند:«قُل یـعِبادِىَ الَّذینَ أَسرَفُوا عَلى أَنفُسِهِم لاَتَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغفِر الذُّنوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُور الرَّحیم.» (زمر/39،53)[21]

9. محبّت، تعاون و مهرورزى:

مؤمنان، همه انسان‌ها را هم‌زادان خویش دیده: «و‌هُو الَّذِى أَنشَأَكُم مِن نَفس وحِدَة فَمُستَقَرٌّ و مُستَودَع» (انعام/6‌،98) با دیگر مؤمنان احساس برادرى مى‌كنند: «إِنَّمَا المُؤمِنونَ إِخوَةٌ.» (حجرات/49،10) این احساس وابستگى مستمر به گروه، به انسان در زندگى آرامش مى‌بخشد: « یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا...‌.» (حجرات/49،13) تأكید فراوان آموزه‌هاى دینى بر هم‌یارى با دیگران و كمك مالى و معنوى به آن‌ها در قالب انفاق، صدقه، هدیه، ایثار، گذشت، عفو، بخشش و... در این جهت قابل فهم است. این اعمال افزون بر تقویت حسّ نوع دوستى در نهاد انسان، حالت‌هاى انفعالى نفرت و كینه‌توزى و انگیزه‌هاى ستم و تجاوز و تمایل به خودخواهى را ریشه كن مى‌سازند: «إِنَّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإِحسـنِ و إِیتاى ذِى القُرَبى و یَنهَى عَنِ الفَحشاءِ و المُنكَرِ و البَغىِ یَعِظُكمُ لَعَلَّكُم تَذَكَّرون.» (نحل/16،90)[22] پیامبر(صلى الله علیه وآله)در حدیثى قدسى از محبّت و تعاون میان مردم به صورت عامل جلب محبّت خدا و دست‌یابى به آرامش و اطمینان یاد‌مى‌كند.[23]

10. آداب و مراسم مذهبى:

تشریع احكام عبادى گوناگون از جمله نماز و روزه و حج و... حسّ انتساب و استناد به خداوند را همواره در انسان زنده كرده او را از احساس دردناك بى‌هویّتى مى‌رهاند: «  ذَلِكَ وَمَنْ یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ* و لِكُلِّ اُمَة جَعَلنَا مَنسَكاً لِیَذكُرُوا اسمَ اللَّه...» (حج/22، 32 و 34) برخى عبادت‌ها نیز مانند وضو و غسل در نقش نمادهایى از طهارت و پاكى روح عمل مى‌كنند. اجراى گروهى برخى از مراسم مذهبى در ایجاد هویّت جمعى و برقرارى روحیّه همبستگى و همكارى اجتماعى تأثیرگذار است.[24]

اعتقاد انسان با ایمان به فضل و رحمت بى‌كران خداوند و امكان محو شدن تمام و كمال همه گناهان، در نهاد او آرامشى بى‌كران مى‌آفریند:«قُل یـعِبادِىَ الَّذینَ أَسرَفُوا عَلى أَنفُسِهِم لاَتَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغفِر الذُّنوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُور الرَّحیم.»

11. نماز و نیایش:

نمازهاى پنج‌گانه كه رابطه‌اى میان انسان و پروردگار او است، نوعى تمدّد اعصاب و تخلیه روان از بارهاى منفى به شمار مى‌رود: «إِنَّنى أَنَا اللَّهُ لاَ إِلـهَ أَلاّ أَنَا فَاعبُدنِى وَ أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكرِى» (طه/20،14)[25] از این رو، پیامبر هنگام سختى‌ها براى كسب آرامش به نماز پناه مى‌برد.[26] اساساً دعا و نیایش به درگاه خداوند كه پاسخ‌سریع‌آن حضرت رادرپى‌دارد، آرامش‌دهنده مؤمنان در نگرانى‌ها است: «وَ إِذَا سَألَكَ عِبادِى عَنِّى فَإِنِّى قَریبٌ اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ إِذَا دَعانِ فَلیَستَجِیبُوا لِى وَ لیُؤمِنُوا بِى لَعَلَّهُم یَرشُدُون.» (بقره/2،186)

 

 


پی نوشت‌ها:

[1] نمونه، ج‌10، ص‌211‌ـ‌214.

[2] قرآن و روان‌شناسى، ص‌351‌ـ‌352.

[3] المیزان، ج‌2، ص‌345.

[4] فى ظلال، ج‌4، ص‌2060.

[5] قرآن و روان‌شناسى، ص‌347.

[6] مجمع البیان، ج‌10، ص‌742.

[7] كشف‌الاسرار، ج1، ص674‌؛ روح البیان، ج‌9، ص‌12 و 13 و 35.

[8] حاشیه شیخ‌زاده، ج‌5‌، ص‌122.

[9] مجمع‌البیان، ج‌5‌، ص‌773؛ الكشّاف، ج‌2، ص‌124.

[10] روح‌المعانى، مج‌8‌، ج‌13، ص‌214.

[11] صفة الصفوة، ج‌1، ص‌83‌.

[12] جامع البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌15.

[13] موسوعة اخلاق القرآن، ص‌82‌.

[14] جامع البیان، مج‌7، ج‌12، ص‌189.

[15] عیّاشى، ج‌2، ص‌211.

[16] فى ظلال، ج‌5‌، ص‌3054.

[17] فى ظلال، ج 4، ص 2413.

[18] قرآن و روان‌شناسى، ص‌343ـ344؛ موسوعة اخلاق القرآن، 81‌.

[19] قرآن و روان‌شناسى، ص‌368 ـ 372.

[20] صفة الصفوة، ج‌1، ص‌42.

[21] نهج‌البلاغه، خ‌11، ص‌213.

[22] قرآن و روانشناسى، ص‌376 ـ 379.

[23] قرآن و روانشناسى، ص‌349‌ـ‌351.

[24] الدرالمنثور، ج‌4، ص‌372.

[25] قرآن و روان‌شناسى، ص‌362‌ـ‌363 و 350.

[26] قرآن و روان‌شناسى، ص‌357‌ـ‌362.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:16 ] [ ]
دروغ و توریه

نشسته‌ام روی صندلی‌ای که آرم آرام تکان می خورد، کلیله و دمنه را دست گرفته ام ...؛ لذت می‌برم از خواندن داستان‌هایش که مرا به فکر فرو می برد، به دور دست‌ها ... .

"بازرگانی بود اندك مایه كه می خواست سفر كند. صد من آهن داشت. در خانه دوستی، بر سبیل ودیعت نهاد و برفت. چون بازآمد؛ امین، ودیعت را بفروخته و بها، خرج كرده بود.

بازرگان، روزی به طلب آهن، به نزدیك او رفت. و مرد گفت: «آهن تو، در بیغوله خانه بنهاده بودم و احتیاط تمام بكرده، آنجا سوراخ موش بود، تا من واقف شدم، تمام بخورده بود». بازرگان جواب داد: «راست می گویی! موش، آهن، سخت دوست دارد و دندان او بر خاییدن آن قادر باشد!».

امین راستكار، شاد شد؛ یعنی پنداشت كه بازرگان، نرم گشت و دل از آهن برداشت، گفت: «امروز به خانه من، میهمان باش». پس بازرگان به سوی خانه امین روان شد و چون به سر كوی رسید، پسری را از آنِ او ببُرد و پنهان كرد. چون بجستند و ندا در شهر دادند، بازرگان گفت: « من، بازی دیدم كه كودكی را در هوا می برد ». امین فریاد برداشت كه: «دروغ و محال چرا می گویی؟ باز، كودكی را چون برگیرد؟» بازرگان بخندید و گفت: «در شهری كه موش، صد من آهن بتواند خورد؛ بازی نیز، كودكی را به مقدار ده من، بر تواند گرفت». امین دانست كه حال چیست. گفت: «موش، آهن نخورده است، پسر، بازده و آهن بستان» ... " .

با خودم می اندیشم دل، وقتی ناپاک می شود؛ وقتی حب دنیا و ما فیهایش در آن جای می گیرد؛ تعفن دروغ هم به خود می گیرد ...

                             دل نـیــــــارامــد ز گفــــتـار دروغ                  آب و روغــــن هیچ نیفروزد فروغ

                             در حدیث راست، آرام دل است                   راستـی هـا، دانـه دام دل است

ابزار بسیاری از گناهان دروغ است. اینکه می بینی افراد دروغگو بدبینی و سوء ظن خاصی نسبت به همه کس و همه چیز دارند، با دروغ خود را بزرگ جلوه می دهند و با دروغ هزار گونه تملق می گویند ...؛ همه دروغ گویان باید بدانند که چه عواقب دردناک و آثار سوء معنوی و مادی ای متوجه آنهاست ... باید متوجه باشند که اگر چه دروغ در پاره ای از موارد نفع شخصی دارد، ولی نفعش آنقدر آنی و زودگذر است که به نفعش نمی رسد.

هر گناهى صورتى در پرده دارد كه در عالم بصیرت و حقایق، به آن نمایان مى‏شود؛ كسى كه شایستگى پس زدن این پرده و دیدن حقایق را داشته باشد، شاید بتواند چهره كریه و زشت پنهانى گناه را ببیند؛ چنان كه نیكوكارى‏ها نیز هر كدام صورتى بسیار زیبا در عالم مثال دارند، كه اگر چشم دل به آن عالم گشوده شود، آن چهره‏هاى زیبا را خواهد دید. دروغگو نیز در آن عالم، چهره‏اى زشت و صورتی منفور دارد كه یكى از خصوصیات آن، بوى تعفنی است كه از قلبش خارج مى‏شود كه آسمانیان و ملكوتیان‏ را از او بیزار و متنفر مى‏سازد.

دروغگو را مادامى كه دروغ مى‏گوید، در آن عالم قدس راهى نیست. عالم قدس، جهان آسایش و خوشبختى است. چگونه مى‏شود كسى را در آن جهان، بار باشد، در صورتى كه قدسیان از وجودش در عذاب باشند.

هر كلیدى با بسته ‏اى سنخیت دارد. بسته اى كلید فلزى مى‏خواهد. بسته ‏اى به‏ كلیدهاى چوبى نیاز دارد. پاره‏اى از بسته ‏ها كلید چرمى مى ‏خواهند، ‏مى‏ گویند كلیدهاى گنج‏ هاى قارون چرمى بوده است. رمز كلیدى مى ‏خواهد كه به ‏وسیله آن گشوده گردد. هر علمى كلیدى دارد. مسائل ریاضى، كلید ویژه خود را دارند. خردمندان براى گشودن دشوارى‏ هاى زندگى، در پى كلید آنها مى‏ گردند. زبان هر كس، كلید شخصیت علمى و عقلى اوست.

فکر کردی که زبان در دهان خردمند چیست؟كلید در گنج صاحب هنر... .

 چو در بسته باشد چه داند كسى                              كه گوهر فروش است ‏یا پیله ور

سخن، كلید پى بردن به ارزش یا بى‏ارزشى سخن گوست.

تا مرد سخن نگفته باشد                                            عیب و هنرش نهفته باشد

به هر حال، هر قفلى كلیدى دارد، خواه قفل سعادت و خوشبختى باشد، خواه قفل زیان و بدبختی؛ كلید، هم درِ سعادت و خوشبختى را مى‏ گشاید و هم‏ درهاى بسته زیان و بدبختى را باز مى‏ كند ...

گاهى در را می بندی تا اشیاى قیمتى و گران بها را محفوظ نگه داری كه‏ دزدى نرباید و گاهى موجودات خطرناك را مى‏بندی تا مردم را از خطر آنها محفوظ نگاه داری ... کسى كه با دروغ سر و كارى نداشته باشد، از خطر گناهان به دور است و به‏ نیكو كارى نزدیك، ولى وقتی با دروغ آشنا شد، درهاى گناهان به ‏رویش گشوده مى‏شود و در سیاه‏چال بدبختى خواهد افتاد و گاه چنان در آنجا مسكن خواهد گزید كه بیرون شدنش بسیار دشوار خواهد بود که زشتى‏ها را در خانه‏اى گذاشته‏اند و دروغ را كلید آن خانه قرار داده‏اند.(1)

دروغ

کمی با دقت تر به جهان اطرافت نگاه کن ... به آفریده های خدا ... در سراسر جهان هستی قانون صداقت و صراحت و حقیقت جاری است؛ هر چند به حسب ظاهر در عالم هستی تضادها و تعارض‌هایی دیده می شود، ولی دروغ و خیانت در طبیعت اصلاً وجود ندارد. حقایق ناب را اگر می‌خواهی، باید آنها را در طبیعت و هستی باید جستجو کنی و از زبان آفرینش باید بشنوی؛ مگر جز این است که تمام قوانین علمی و فلسفی، برداشتی است نسبی از جهان هستی و قوانین حاکم بر آن و طالبان حقیقت همه و همه در اسرار هستی می اندیشند و از آن الهام می گیرند و جز با هستی و قوانین حاکم بر آن سر و کاری ندارند؟ ... اما این انسان ظالم و ستمکار است که حق را با باطل به هم آمیخته و آن را وارونه جلوه می دهد؛ زیرا باطل محض را نمی شود به مردم ارائه داد که طبع حقیقت جوی مردم خود به خود آن را دفع می کند.

هر گناهى صورتى در پرده دارد كه در عالم بصیرت و حقایق، به آن نمایان مى‏شود؛ كسى كه شایستگى پس زدن این پرده و دیدن حقایق را داشته باشد، شاید بتواند چهره كریه و زشت پنهانى گناه را ببیند؛ چنان كه نیكوكارى‏ها نیز هر كدام صورتى بسیار زیبا در عالم مثال دارند، كه اگر چشم دل به آن عالم گشوده شود، آن چهره‏هاى زیبا را خواهد دید. دروغگو نیز در آن عالم، چهره‏اى زشت و صورتی منفور دارد كه یكى از خصوصیات آن، بوى تعفنی است كه از قلبش خارج مى‏شود كه آسمانیان و ملكوتیان‏ را از او بیزار و متنفر مى‏سازد.

ابزار بسیاری از گناهان دروغ است. اینکه می بینی افراد دروغگو بدبینی و سوء ظن خاصی نسبت به همه کس و همه چیز دارند، با دروغ خود را بزرگ جلوه می دهند و با دروغ هزار گونه تملق می گویند ...؛ همه دروغ گویان باید بدانند که چه عواقب دردناک و آثار سوء معنوی و مادی ای متوجه آنهاست ... باید متوجه باشند که اگر چه دروغ در پاره ای از موارد نفع شخصی دارد، ولی نفعش آنقدر آنی و زودگذر است که به نفعش نمی رسد ... دروغ گو اگر شخصیت خودش را متزلزل نبیند، اگر شخصیت خودش را پرورش بدهد، اگر پایه های ایمان را درون خودش تقویت کند، می تواند از این صفت رذیله رهایی یابد؛ که هر چه در منجلاب آن بیشتر و بیشتر فرو رود، راه نجاتش سخت تر و سخت تر و شاید هم هیچ باشد ... .

دل پاك و مهذّب و آزموده، آبدیده و پخته و صیقل خورده، راست را از دروغ و راست گو را از دروغ گو تمیز می دهد؛ این سرّ پذیرش دعوت پیامبران است و آنان که دل ناپاک دارند، نه دعوت قبول می کنند و نه هدایت می شوند ...

«فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ»(2)

 بنای خلقت و طبیعت از همان ابتدای آفرینش، بر حقیقت و راستی استوار شد تا آدمی دریابد که طریق کمال اگر بخواهد که بپیماید، همین راستی است و درستی و چه زیان کار است، انسان ظالم و ستمکار که حق را با باطل به هم می آمیزد و آن را وارونه جلوه می دهد... کلید گمراهی به دست می گیرد و همراه می طلبد برای گشودن صندوقچه تباهی ... بیچاره است و نگون بخت که خود را از رحمت الهی دور می کند و دورتر ... « إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب» (3)

نشسته ام به مردار روبه رویم نگاه می کنم، بوی تعفنش مشامم را آزار می دهد؛ به خودم نگاه می کنم در آیینه رو به رو ... نکند این بوی کلام من باشد ... نکند این روسیاهی از آن من باشد ... به دستانم نگاه می کنم، به کلید در دستانم ... نباشد که کلید باز گشایی پلیدی ها باشد ... .

چشمانم را می بندم و به خدا پناه می برم از

«لایَجِدُ عَبدٌ طَعْمَ الإیمانَ حتّی یَترُكَ الكذبَ هزلهُ وجدّهُ؛ هیچ بنده ای مزه ایمان را نچشد، مگر این كه دروغ را ترك كند، چه شوخی باشد و چه جدّی».(4)

                                 کسی را که عادت بود راستی                      خطا گر کند در گذارند ازو

                                 و گر نامـــــور شد به ناراستی                       دگر راست باور ندارند ازو

 

                                                                       


پی نوشت ها:

1. شعیری، جامع الاخبار، ص 418

2. توبه: 77.

3. غافر: 28.

4. بحارالانوار، ج72، ص249.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:15 ] [ ]

صحبت کردن

فروتنی و ادب در گفتار

یکی از ارزش های اخلاقی در گفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما» 1. منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است. 2

نمونه ادب در گفتار

روزی از عباس عموی پیامبر پرسیدند: انت أکبر أم رسول الله صلی الله علیه واله وسلم، شما بزرگتر هستید یا رسول الله صلی الله علیه واله وسلم؟ فرمود: هر اکبر و انا اسن. او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است. 3

این را می گویند ادب در گفتار. نگفت من بزرگترم، گفت او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است.

سوژه ندادن به دشمن در گفتار

از آن جائی که دشمن منتظر فرصت می باشد که به هر طریق ممکن به نفع خود استفاده کنند، خداوند به مومنان دستور می دهد که مراقب گفتار خوبش باشید که تا دشمن، از گفتار شما سوء استفاده نکند.

فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ» 4؛ ای افراد با ایمان هنگامی که از پیامبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می کنید نگویید «راعنا» بلکه بگوئید (انظرنا) و آن چه به شما دستور داده می شود بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی است.

شأن نزول: ابن عباس مفسر معروف نقل می کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهی می کرد، گاهی از او می خواستند کمی با تأنی سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سوالات و خواسته های خود را نیز مطرح نمایند، برای این درخواست جمله (راعنا) را از ماده (الرعی) به معنی مهلت دادن است. به کار می بردند ولی یهود همین کلمه (راعنا) را از ماده (الرعونه) که به معنای کودنی و حماقت است، استعمال می کردند. در صورت اول مفهومش این است «به ما مهلت بده» ولی در صورت دوم این است که (ما را تحمیق کن). در این جا برای یهود دستاویزی پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله ای که مسلمانان می گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کند، آیه فوق نازل شد و برای جلوگیری از این سوء استفاده به مومنان دستور داد به جای جمله (راعنا) جمله (انظرنا) را به کار برند که همان مفهوم را می رساند، و دستاویزی برای دشمن لجوج نیست. 5

اعراض از لغو در سخن گفتن

علی علیه السلام فرمود: «تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه 6؛ سخن گوئید تا شناخته شوید، همانا آدمی زیر زبانش نهان است.» 

یکی دیگر از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید .

بعضی ها خیال می کنند که از هر طریق ممکن می توان خود را به دیگران معرفی کنند، و به خاطر همین عقیده ناصواب متمسک به حرف های لغو و بیهوده می شوند، غافل از آن که، سخن لغو نه تنها بر شخصیت انسان نمی افزاید، بلکه ضربه ای سهمگین بر شخصیت انسان وارد می کند.

خداوند کریم به خاطر اهمیت این موضوع و ابطال این عقیده نادرست می فرماید: مومنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» 7 در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه ای نداشته باشد.8

نرمش در گفتار

این از مطالب روشن و بدیهی می باشد که برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده  قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشَى»9 ؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

از نکاتی که در مقام ارشاد و تعلیم دیگران، به خصوص در تربیت و تبلیغ مذهب صحیح، باید توجه داشته باشیم این است که رفتار و گفتارمان با هم توافق داشته باشد. نور به آرامی و ملایمت در دیگران اثر می گذارد، در حالی که نار می سوزاند و آزار دهنده است. در مقام ارشاد و هدایت دیگران، باید مثل نور بود نه نار. نباید طوری حرف بزنیم که مخاطب و شنونده اذیت شود. نباید با تندی و خشونت برخورد نمائیم، باید با ملایمت رفتار کنیم که حرف حق در شنونده اثر کند.10

قرآن، کتاب

سدید بودن کلام

سداد و سدید از ماده سد، به معنا استقامت و محکم بستن است. از آداب سخن، سدید بودن کلام است، هر چه کلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد، میزان استحکام آن بیشتر باشد، ثبات و بقاء آن بیشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دلیل آن که سخنش یا با عقل هماهنگ است و یا با فطرت، از استحکام و استقامت خاصی برخوردار است. 11 به همین خاطر می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا » 12؛ ای مومنان از خدا پروا داشته باشید و سخنی استوار گوئید.

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده  قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت.

گفتار علامه طباطبائی در ذیل آیه احزاب: کلمه سدید از ماده (سد) است که به معنای اصابت رای، و داشتن رشاد است. بنابراین قول سدید عبارت است از کلامی که هم مطابق واقع باشد و هم لغو نباشد پس بر مومن لازم است که به راستی آن چه می گوید مطمئن باشد و نیز گفتار خود را بیازماید که لغو یا مایه افساد نباشد. 13

بلیغ و رسا بودن گفتار

« وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِی أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا » 14؛ و آن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام 15.

امام علی علیه السلام فرمود: الا تتکلمن اذا لم تجد للکلام موقعا 16؛ البته نباید هنگامی که برای کلام زمینه نیست سخن گفت .

نیک بودن گفتار

«معروف» نامی است برای هر کاری که بواسطه عقل یا شرع، حسنش شناخته شده باشد و «منکر» آن است که به واسطه این دو مورد انکار قرار گرفته باشد. معروف گاه صفت فعل قرار می گیرد، آن گونه که از آیه (وامر بالعرف) 17 فهمیده می شود.

و گاه صفت کلام قرار می گیرد؛ یعنی یکی از آداب سخن آن است که کلام متکلم باید از نظر عقل و شرع تحسین شده باشد . آری یکی دیگر از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید 18؛ «و سخن شایسته به آن ها بگویید».

آسان گوئی در گفتار

«و َإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُورًا» 19؛ و هر گاه از آن ها (مستمندان) روی برتابی و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آن ها سخن بگو .

گفتن بهترین سخن

«وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» 20؛ به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

انصاف در گفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ» 21؛ زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 

 


پی نوشت ها:

1- اسراء آیه 23.

2- اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، ج3، ص 332.

3- اسرار عبادت، عبدالله جوادی آملی، ص.

4- بقره، آیه 104.

5- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج1، ص 382.

6- نهج البلاغه، کلمات قصار 292.

7- مومنون، آیه 3.

8- تفسیر نمونه، ج 14، ص 195.

9- 3طه، آیه 43.

10- پندهای امام صادق (علیه السلام) به ره جویان صادق، محمد تقی مصباح یزدی، ص 52.

11- بینات، سال ششم، ش1، ص 26.

12- احزاب، آیه، 7.

13- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج 16، ص 544.

14- نساء، آیه 63.

15- بینات، ش 21، ص 35.

16- میزان الحکمه، 17964.

17- اعراف، آیه 199.

18- نساء، آیه 5.

19- اسراء، آیه 28.

20- اسراء، آیه 53.

21- اسراء، آیه 152.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:13 ] [ ]

قرآن

قرآن خود را این چنین معرفى مى كند:

«إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» 1 ؛ به درستى که قرآن (مردم را) به راه و آئینى که مستقیم ترین و صاف ترین و پابرجاترین آئین هاست هدایت مى کند.

صاف و مستقیم از نظر عقائدى که عرضه مى کند، صاف تر و مستقیم تر از نظر ارائه کردن عقیده و عمل ، صاف تر و مستقیم تر از نظر قوانین اجتماعى و اقتصادى و نظامات سیاسى و برنامه هاى اخلاقى و عبادى و دینى که بر جامعه انسانى حکم فرماست .و بالاخره صاف تر و مستقیم تر از نظر نظام حکومتى که برپا دارنده عدل و درهم کوبنده ستم ستم گران است . آرى، روش هدایت قرآن صاف و مستقیم و ثابت است .

«لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکیمٍ حَمِیدٍم» 2 ؛ و این قرآن کتابى است قطعا شکست ناپذیر. که هیچ گونه باطلى ، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آید؛ چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش ، نازل شده است .

بلى قرآن کتابى است که هیچ کس نمى تواند همانند آن را بیاورد و بر آن غلبه کند، کتابى است بى نظیر، منطقش محکم و گویا، استدلالاتش قوى و نیرومند، تعبیراتش منسجم و عمیق ، تعلیماتش ریشه دار و پرمایه ، احکام و دستوراتش هماهنگ با نیازهاى واقعى انسان ها در تمام ابعاد زندگى است ؛ زیرا از سوى خداوند حکیم و حمید نازل شده است ، خداوندى که افعالش از روى حکمت و در نهایت کمال و درستى است .

«إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکرٌ لِّلْعَالَمِینَ»3 ؛ این قرآن براى همه عالمیان تذکر و بیدارى است .

آرى؛ مهم آن است که مردم از غفلت بیرون آیند و به تفکر و اندیشه بپردازند، چرا که راه ، روشن و نشانه هاى آن آشکار است ، در درون جان انسان فطرت پاکى به ودیعه نهاده شده که به او جهت مى دهد. به خط توحید و تقوى مى کشاند، اما تقوى بیدارى است و رسالت اصلى پیامبران و کتب آسمانى نیز همین بوده است .

براى مردم ، در این قرآن از هر نمونه اى از انواع معارف و حقائق را بیان کردیم با این حال اکثر مردم جاهل و نادان جز انکار حق ، و نادیده گرفتن دلائل هدایت ، عکس العملى نشان ندادند

«وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِن کلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَذَکرُونَ »4 ؛ ما براى مردم ، در این قرآن از هر نوع مثلى زده ایم (و هر نوع مثلى را مطرح کرده ایم ) شاید متذکر شوند (و از راه خطا به صراط مستقیم بازگردند).

آرى ، از سرگذشت دردناک ستمگران و سرکشان ، از عواقب هولناک گناه و نافرمانى ، از انواع پندها و اندرزها، از اسرار خلقت و نظام آفرینش ، از احکام و قوانین و خلاصه هر چه براى هدایت انسان ها لازم بود، در لباس مثل براى آن ها شرح دادیم .

«قُرآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» 5 ؛(این ) قرآن است فصیح و خالى از هرگونه کجى و نادرستى ، انحراف ، تضاد و تناقض شاید آن ها پرهیزکارى را پیشه کنند.

آرى ، در قرآن ، هیچ گونه کژى راه ندارد، آیاتش هماهنگ ، تعبیراتش گویا، و عباراتش مفسر یکدیگر است .

«قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا»6 ؛(اى پیامبر اسلام ) به آن ها بگو اگر تمام انسان ها و پریان اجتماع و اتفاق کنند تا همانند این قرآن را بیاورند قادر نخواهند بود هر چند یکدیگر را کمک کنند.

این آیه با صراحت تمام ، همه جهانیان را از کوچک و بزرگ ، عرب و عجم ، انسان و جن را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن کرده است و مى گوید: اگر فکر مى کنید این قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است ، شما نیز، همانند آن را بیاورید در حالى که هرگز نخواهید توانست. 7

«وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا» 8 ؛ما براى مردم ، در این قرآن از هر نمونه اى از انواع معارف و حقائق را بیان کردیم با این حال اکثر مردم جاهل و نادان جز انکار حق ، و نادیده گرفتن دلائل هدایت ، عکس العملى نشان ندادند.

 


1- سوره اسراء، آیه 9.

2- سوره فصلت ، آیات 42- 41.

3- سوره ص ، آیه 87.

4- سوره زمر، آیه 27.

5- سوره زمر، آیه 28.

6- سوره اسراء، آیه 88.

7- در آینده این موضوع بیان خواهد شد.

8- سوره اسراء، آیه 89.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:12 ] [ ]
عجله و شتاب

 وقتی مدرسه می رفتیم ، هرچند ماه یکبار کارنامه ای به ما می دانند که هم خودمان و هم خانواده هایمان از وضع درسیمان خبر دار شوند و نقایص کارمان را جبران کنیم .وقتی کارنامه ها را می دادند می دیدیم ریز تمام نمرات ریاضی ،زبان ،تاریخ و... در آن نوشته شده وچیزی از قلم نیافتاده ، بنابراین  همیشه سعی می کردیم درسها را خوب بخوانیم تا موقعی که کارنامه ها را می دهند روسفید و خوشحال باشیم .

گاهی وقتا فکر می کنم که روز قیامت با گرفتن کارنامه ی اعمالمان چه حالی خواهیم داشت ؟!

" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ  ؛ ای كسانیكه ایمان آورده‌اید تقوا پیشه كنید باید نظر كند هركسی آنچه را پیش فرستاده برای فردا تقوا پیشه كنید خداوند آگاه است به آنچه انجام می‌دهید  ."1

در جای دیگر خداوند می فرماید : " یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فی‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ "2 اگر ذره‌ای باشد « فِی الْأَرْضِ » در عمق زمین یا « فِی السَّماواتِ » در آسمانها یا در محكمترین جا « فی‏ صَخْرَةٍ »، « یَأْتِ بِهَا اللَّهُ » خداوند به حساب آن می‌رسد .

 

نمره زبان

 شاید در دنیا نمره ی زبان مدرسه مان 20شده باشد اما نمره ی زبانمان در قیامت چند خواهد بود ؟!شاید غافل باشیم طول عمرمان چه حرفهایی زده ایم ،چه حرفهایی می زنیم ، ولی قرآن می‌فرماید: " ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ "3

 قرآن می فرماید :لب تکان دهید ، فرشته می‌نویسد ؛ " وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ ؛ هرچه می‌فرستی از پیش می‌نویسیم 4 " إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون ؛ استنساخ می‌كنیم یعنی: می‌نویسیم ".5 " كِراماً كاتِبینَ  ؛ فرشته كاتب می‌نویسد. "6 " وَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ ؛ همه كارها از ریز و درشت ثبت می شود "7 و کارهایمان را خدا و پیامبر و امامان همه می دانند8

اگر ذره‌ای باشد « فِی الْأَرْضِ » در عمق زمین یا « فِی السَّماواتِ » در آسمانها یا در محكمترین جا « فی‏ صَخْرَةٍ »، « یَأْتِ بِهَا اللَّهُ » خداوند به حساب آن می‌رسد .

 

نمره ی ریاضی

 در قیامت نمره ی حساب و کتا بمان با مردم ،نحوه ی استفاده از بیت المال هم محاسبه می شود .

امیرالمؤمنین( ع) می فرمایند :" مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ ؛ هركس از خودش حساب بكشد سود كرده و هركس از آن غافل شود خسارت كرده "9 و " مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَى عُیُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَقَالَ الذُّنُوبَ وَ أَصْلَحَ الْعُیُوبَ  ؛ و هركس از خودش حساب بكشد عیوبش را می فهمد وبر لغزشهایش اطلاع  وعیوبش را اصلاح می کند واز گناهان استغفار می کند " .10

ما فکر می کنیم وقتی میگن محاسبه کنید ، باید سراغ پولهایمان برویم و آنها را محاسبه کنیم  ، اینجا حضرت می فرمایند : عمرت را محاسبه کن . انسان باید محاسبه كند كه برای فردا چه ذخیره كرده است؟ یك راننده اگر بداند پلیس سر راهش است مدارکش را کامل همراهش می برد ،هر باری را حمل نمی کند ،یعنی اگربداند در راه حساب و کتابی است در کارش دقت بیشتری می کند .

قرآن می‌ فرماید :  "وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ؛ روز قیامت پرونده‌ها باز می‌شود.11 انسان نگاه می‌كند و می‌گوید : عجب كتابی ! ریز و درشت را نوشتند . " إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخ‏ ؛ ما تمام كارها را استنساخ می‌كنیم .12  اگر كسی با خودش محاسبه نداشته باشد ، مصداق این آیه هست ، " إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء "13

 

زرنگترین مردم كیست؟

. معمولاً ما وقتی فردی از نظر مادی ترقّی می کند ،  می‌گوییم : فلانی زرنگ بود ، طلایش را زمین كرد. زمینش را طلا كرد. ما به اینها زرنگ می‌گوییم . ولی  درحدیث داریم از همه زرنگتر كسی است كه خودش را محاسبه كند . چگونه ؟

روایت داریم :  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)  " أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْیَسِ الْكَیِّسِینَ وَ أَحْمَقِ الْحُمَقَاءِ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَكْیَسُ الْكَیِّسِینَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ أَحْمَقُ الْحُمَقَاءِ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسُهُ هَوَاهُ وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّهِ الْأَمَانِیَّ فَقَالَ الرَّجُلُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ كَیْفَ یُحَاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهُ قَالَ إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَى رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ یَا نَفْسُ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْكِ لَا یَعُودُ إِلَیْكِ أَبَداً وَ اللَّهِ سَائِلُكِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ أَ ذَكَرْتِ اللَّهَ‌ام حَمِدْتِیهِ أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ كُرْبَتَهُ أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ أَ كَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ بِفَضْلِ جَاهِكِ أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ فَیَذْكُرُ مَا كَانَ مِنْهُ فَإِنْ ذَكَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَیْرٌ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِیقِهِ وَ إِنْ ذَكَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَزَمَ عَلَى تَرْكِ مُعَاوَدَتِهِ وَ مَحَا ذَلِكَ عَنْ نَفْسِهِ بِتَجْدِیدِ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَ عَرْضِ بَیْعَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى نَفْسِهِ وَ قَبُولِهَا وَ إِعَادَةِ لَعْنِ شَانِئِیهِ وَ أَعْدَائِهِ وَ دَافِعِیهِ عَنْ حُقُوقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْتُ أُنَاقِشُكِ فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَعَ مُوَالَاتِكِ أَوْلِیَائِی وَ مُعَادَاتِكِ أَعْدَائِی "14

این گونه حساب بكشیم : « یَا نَفْسُ » ای نفس « إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْكِ » امروز گذشت  « لَا یَعُودُ إِلَیْكِ أَبَدا ً» دیگر برنمی گردد « وَ اللَّهِ سَائِلُكِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ » و خدا هم از تو سوال می‌كند « أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ » مشكل مسلمانی را حل کردی؟! « أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ كُرْبَتَهُ » غمی را برطرف كردی؟! « أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ » آیا از حال کسی  وقتی سرپرستش نبود وکسی را نداشت ،جویاشدی؟! « أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً » مسلمانی را كمك كردی ؟!

 آیة الله العظمی بروجردی از خود حساب می‌كشید وقتی زود عصبانی  می شدند ، می‌گفتند : اگر عصبانی شوم یكسال روزه می‌گیرم . سر درس عصبانی شدند به یك طلبه‌ای پرخاش كردند، گفتند  من قول داده‌ام یكسال روزه بگیرم تا خود را تربیت كرده به كسی پرخاش نكنم...! و چنین کردند .

پس در یک نگاه اجمالی می توانیم به این نتیجه برسیم برای خوشحال بودن در قیامت ،در دنیا به تعبیر قرآن" فأین تذهبون" بدون حساب وکتاب جلو نرویم ودر شبانه روز حداقل اندک ساعتی را به محاسبه ی اعمال ،رفتار ،اعضای بدنمان اختصاص دهیم تا به یاری خدا "از روزی که به ریزترین کارهایمان رسیدگی می کنند" در امان باشیم .

 

 


1- حشر /18

2- لقمان /18

3- ق /18

4- یس /12

5- جاثیه /29

6- انفطار /11

7- قمر /52-53

8- توبه /105

9- نهج البلاغه /حکمت 208

10- غررالحکم /ص 236

11- تکویر /10

12- جاثیه /29

13- یوسف /53

14- بحارالانوار /ج 67 /ص69

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:11 ] [ ]
رنگها

خوانندگان جوان که با قرآن کریم مأنوس هستند، اطلاع دارند سوره بقره (گاو ماده) در بردارنده داستانی است که یکی از ارکان آن پیدا کردن گاوی با ویژگیهای خاص و رنگ مخصوص است. سپس کشتن آن گاو و زدن بخشی از آن را به بدن کسی که به ناحق کشته شده بود تا زنده شود و قاتل را معرفی کند.

همچنین می‌دانند که اصطلاحی به نام بهانه های بنی‌اسراییلی داریم. این اصطلاح به همین داستان ربط دارد که علاوه بر قرآن کریم در کتاب مقدس هم در دو سه جا آمده است. نگارنده این سطور در یکی از «نکات قرآنی» که در نشریه «بینات» نوشته است، اشارات مفصل‌تری به آن دارد. داستان گاو در میان قوم بنی اسراییل یعنی یهودیان قدیم در حدود عصر حضرت موسی (ع) رخ داده است. خداوند به پیامبر بنی اسراییل که وحی صریح و قاطع می فرستد که باید گاوی ذبح کنند. بنی اسراییل، شاید تحت تأثیر فشارهای پنهانی قاتل و همدستانش زیر بار ذبح گاو، که می‌توانست هر گاوی باشد، نمی‌رفتند و می‌پرسیدند: این گاو باید پیر باشد یا جوان؟ کاری باشد یا از کار افتاده؟ چه رنگی باشد؟ و غیره.

پیامبر هم از طریق دریافت وحی به آنان جواب می داد تا اینکه سرانجام وصف کاملی از آن به دست داد و به این بهانه‌های بنی‌اسراییلی خاتمه داد.

آنچه به بحث حاضر ارتباط دارد آیه 69 سوره‌بقره است که در میانه‌گیرو دار پاسخ دهی به بهانه‌های بنی‌اسراییلی است:‌« قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یبَینْ لَنا ما لَوْنُها قالَ اِنَّهُ یقُولُ اِنَّها بَقَرَة صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گفتند از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند که رنگ آن چیست؛ گفت: او می‌فرماید آن گاوی زرد است که رنگش زرد روشن است [و] بینندگان را شاد می‌کند.»

بحث ما در عبارت «صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گاوی است زرد، که رنگش زرد روشن است[و] بینندگان را شاد می‌کند.» است.

همه ما به حس و عیان، بعضی گاوها یا آهوها یا اشیاء زرد خوشرنگ را دیده‌ایم که دیدن آنه حال و حالت خوشی در انسان ایجاد می کند. اینکه رنگها هر کدام معنای خاص و اثر خاص دارند از مسلّمات فرهنگی و یافته‌های علمی است. در قدیم و از قدیم فی المثل رنگ سفید را نشانه‌صلح و صفا و تسلیم می‌شمردند و سیاه را نشانه عزا یا وقار چنانکه رنگ سیاه شعار عباسیان بود. یا سبز را نشانه‌معصومیت می‌انگاشتند (چنانکه شعار بنی هاشم یا سادات بود)، یا سرخ که نشانه انقلابی‌گری و خونخواهی بود.

این مسأله در ذیل دو مقوله بررسی می‌شود یکی سمبولیسم رنگها (نماد پردازی و معنای کنایی رنگها) و دیگری روانشناسی رنگ. بحث ما مربوط به روانشناسی رنگ است. از زمانی که قرآن مجید رنگ زرد روشن را شاد کننده بینندگان شمرد تا زمانی که روانشناسی رنگها در روانشناسی (و حتی نقاشی) مورد بحث و فحص علمی قرار گرفت، بیش از 12 ـ 13 قرن گذشته است.

امروزه روانشناسان به ارزش روانی گوناگون رنگها توجه و در آنها تحقیق دارند. مثلاً رنگ اتاق و اثاثیه آسایشگاههای روانی را زرد روشن می‌گیرند؛ زیرا این رنگ را شاد و شادکننده یافته‌اند که اثر آرامش دهنده و تسکین دهنده بر اعصاب و روان بیماران حسّاس و نازک طبع و زود رنج دارد. البته تأثیر این رنگ فقط بر بیماران روانی نیست، بلکه بر همه انسانهاست.

چیزی که مسلّم است این بینش و برداشت راجع به رنگها و این رنگ خاص در فرهنگ زمانه‌وحی و نزول قرآن نمی گنجد و فقط وحی الهی می‌توانسته است بیش از یک هزار سال بر پژوهش علمی رنگها سبقت بگیرد.

 

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:11 ] [ ]
دعا

انسان موجودی است کمال گرا و به دنبال این حس است که احساس نیاز میکند به موجودی برتر و والاتر از خود و به همین خاطر دعا که یک وسیله ارتباطی است  با آن موجود برتر  به عنوان یک نیاز فطری در وجود نوع بشر نهادینه شده است  برای اثبات این مدعا دلایل زیر را مطرح میکنیم :

 

دلیل عقلی:

دلیل عقلی این که واجب است انسان ضررها و بدی ها را در صورت امکان  از خود دور سازد. روبرو شدن با شرور و بدی ها در دوران عمر، بدیهی و حتمی است، زیرا هر فردی یا گرفتار بلیات جسمی و داخلی است مانند بیماری های گوناگون و مشکلات خانوادگی و یا گرفتاری های خارجی دارد مانند آزار رسانیدن ستمگران و یا همسایگان و امثال این امور، و گفته اند الدنیا دار بالبلاء محفوفه. و حاصل آن که انسان یا بالفعل گرفتار بلیات است یا ممکن است گرفتار گردد و بر طرف ساختن ضرر چه بالفعل و چه بالقوه در صورت تمکن واجب است و چون دعا دافع و رافع بلیات است و تلاوت آن برای همه کس میسر می باشد، بدین جهت مبادرت و ممارست آن لازم است و به همین معنی علی علیه السلام اشاره فرموده است: «ما من احد ابتلی و ان عظمت بلواه؛ هیچ کسی نیست که بلایی گرفتار گردد اگر چه آن بلا بزرگ باشد». پس این حدیث روشن می سازد که هر کسی نیاز به نیایش دارد چه گرفتار باشد یا نباشد و فایده نیایش یا بر طرف ساختن بلای حاضر است یا جلوگیری از بلایی که هنوز نازل نگشته است و یا به دست آوردن فایده ای که آرزوی آن را دارد یا دوام نعمت هایی که موجود است. چه آن ائمه علیهم السلام از دعا تعبیر به سلاح کرده اند و سلاح چیزی است که بوسیله آن ضرر را دفع و نفع را جلب نمایند. 1

 

دلیل نقلی :

فقر ذاتی انسان به اضافه ضعف و ناتوانی همه جانبه، او را به قدرت لایزال و بی نیاز می کشاند و از خودخواهی باز می دارد و انسان می فهمد که بدون مشیت خداوند کاری سامان نمی گیرد، چرا که انسان به مجرد صحت و ثروت و کسب قدرت مغرور می گردد و طغیان می کند و به تعبیر قرآن کریم: «كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى»2؛ به درستی که انسان وقتی خود را بی نیاز دید طغیان و سرکشی می کند.

 دعا و توحید افعالی به انسان می آموزد که عامل موثر و مسبب الاسباب خدا است و او را در همه جا حاضر و ناظر می شمارد: «وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ» 3؛و هر جا که باشید همراه شماست .

و باز قرآن این واقعیت را به ما می آموزد که: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» 4 ؛اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بى‏نیازِ ستوده است.

نیازمندی وجود انسان در حدوث و بقا و به هنگام بلا و مصائب جای تردید نیست. انسان گاهی از دفع پشه ای و مگسی ناتوان شده و در بیماری ها، تصادفات، سکته ها و مرگ و میرها بیمار و مضطر شده ، خدا را می خواند.5

دعا از مصادیق روشن ذکرالله است. یاد خدا باعث آرامش روح و روان می باشد« أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 6 ؛ آگاه باشید به یاد خدا قلب ها آرام می گیرد.

 

فایده نیایش یا بر طرف ساختن بلای حاضر است یا جلوگیری از بلایی که هنوز نازل نگشته است و یا به دست آوردن فایده ای که آرزوی آن را دارد یا دوام نعمت هایی که موجود است.
دعا

دعا برای جلب عنایت و رحمت الهی

«قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَكُونُ لِزَامًا» 7؛ بگو پروردگار من برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد.

 

نهی از خواندن غیر خدا

در آیاتی از قرآن خدا انسان را نهی فرموده که غیر از او را بخواند، چون انسان باید کسی را بخواند که اولا علم به حوادث حال و آینده داشته باشد و ثانیاً قدرت داشته باشد از انسان دفع بلا و ضرر بکند؛ غیر از خدا چه کسی است که عالم به خفیات و جلیات باشد«إِنَّ اللّهَ لاَ یَخْفَىَ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الأَرْضِ وَلاَ فِی السَّمَاء »8 ؛ به درستی که مخفی نمی ماند از خدا آنچه که در زمین و آسمان است.

 

اشکال

پس این همه نیاز و مشکلی که بوسیله انسان برای دیگران برآورده می شود، چگونه با این آیات قابل جمع است و جواب: اولا خدا دافع حقیقتی ضرر و بلا است و ثانیا عالم، عالم اسباب است و انسان فقط وسیله و واسطه برای دفع مشکل و ضرر می باشد، اگر خدا نخواهد انسان ها نمی توانند گره از کار و گرفتاری های هم دیگر بگشایند.

 

آیاتی از قرآن بر این ادعا

«وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُكَ وَلاَ یَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِّنَ الظَّالِمِینَ» ؛9 و جز خدا چیزی را که نه سود به تو می رساند و نه زیانی، مخوان که اگر چنین کنی از ستمکاران خواهی بود.

«وَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصَیبُ بِهِ مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » 10؛ و اگر خدا زیانی به تو رساند هیچ کس جز او آن را بر طرف نمی سازد و اگر اراده چیزی برای تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد آن را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند او غفور و رحیم است.

« یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُ وَمَا لَا یَنفَعُهُ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ » 10؛ او جز خدا کسی را می خواند که نه زیانی به او می رساند و نه سودی، این گمراهی بسیار عمیقی است.

«قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ یَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِیلاً» 11؛ بگو کسانی را که غیر از خدا می پندارید بخوانید، آنها نمی توانند مشکلی را از شما بر طرف سازند و نه تغییری در آن ایجاد کند.

 

 


1-  عده الداعی، جمال الدین ابن فهله حلی، باب اول، ص 2.

2- علق، آیه 7 و 8.

3- حدید، آیه 4.

4- فاطر، آیه 15.

5- ره توشه راهیان نور، محمد تقی شریعتی، ص 27 الی 29.

6- رعد، آیه 28.

7- فرقان، آیه 77.

8- آل عمران، آیه 6.

9- یونس، آیه 106.

10- یونس، آیه 107.

11- حج، آیه 12.

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 15:10 ] [ ]
سلام

تمام اقوام جهان هنگامى كه به هم مى‏رسند براى اظهار محبت به یكدیگر درود میفرستند. برخی از آنها از الفاظی ویژه و برخی دیگر از حرکاتی خاص استفاده میکنند تا شادی و سرور را در اولین لحظه ملاقات به یکدیگر منتقل کنند.

قرآن نیز این ادب پسندیده را با سلام دادن به یکدیگر به کمال رسانده است. یکی از دستورات زیبای قرآن این است که:

فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَیِّبَةً.( سوره نور، آیه 61)

هنگامى كه وارد مکانى شدید بر یكدیگر سلام كنید، درودى كه نزد خدا مبارک و پسندیده است.

بنابراین درود و شادباش قرآنی سلام دادن به یکدیگر است و هیچ درودی جای آن را نخواهد گرفت. متاسفانه برخی از مردم چنان از فرهنگ غرب تاثیر گرفتهاند که حتی سلام دادن به یکدیگر را به باد فراموشی سپردهاند. وقتی همدیگر را میبینند با یک لبخند و یا حداکثر یک «صبح بخیر» یا «عصر بخیر» خالی سر و ته قضیه را هم میآورند. یا اینکه یک «خوش آمد گویی» سرد و بیروح را هم چاشنیاش میکنند. احوالپرسی و چاق سلامتیهای معمول روزانه جای خود را دارد و بسیار هم پسندیده است. اما در ابتدای سخن هیچ شادباشی نباید جای سلام را پر کند.

جالب اینجا است که در دوران جاهلیت هم رسم بوده که هنگام دیدار یکدیگر بگویند: «أنعم صباحا» و «أنعم مساء» صبح بخیر و عصر بخیر. (تفسیرالقمی، ج 2، ص 35) برخی از مفسران گفتهاند به همین خاطر است که خداوند به پیامبر صلّی الله علیه و آله میفرماید: وَ إِذَا جَاءُوكَ حَیَّوْكَ بِمَا لَمْ یُحَیِّكَ بِهِ الله.

هنگامی که (برخی از منافقان و یهودیان) نزد تو میآیند، تو را خوشامدی مى‏گویند كه خدا (این گونه) به تو نگفته است.

بیایید خوش بینانه فکر کنیم و بگوییم شاید چنین افرادی نمیدانند که سلام دادن چه معنایی دارد و چه اثراتی را در پی خواهد داشت. پس با هم به معنا و اثرات این ادب زیبای قرآنی نگاهی بیاندازیم.

از این آیه میفهمیم که سلام رنگ و بویی خدایی دارد و از جانب او پشتیبانی میگردد. سلام دادن به یکدیگر یعنی درود پروردگار بر تو باد. یعنی خداوند تو را به سلامت بدارد و در امن و امان باشی. بنابراین سلام یک نوع دعا برای سلامتی یکدیگر است.

گذشتگان ما چه زیبا گفتهاند که «سلام، سلامتی میآورد». ممکن است کسی بگوید که چگونه سلام، سلامتی میآورد؟ مگر ممکن است که به زبان آوردن دو کلمه و پاسخدادن آن ایجاد سلامتی در جان انسانها کند؟

باید گفت که هر دعایی میتواند منشا خیر برای دیگران باشد. مخصوصا دعایی که همیشه بر سر زبانها باشد و هر روز بارها و بارها تکرار گردد. مگر میشود انسان پیاپی درِ خانه کریمی را بزند و نتیجه نگیرد؟ هر روز دعای سلامتی برای دوست و رفیق و آشنا کند و هیچ تاثیری نبیند؟

خداوند می فرمایند: هنگامى كه وارد مکانى شدید بر یكدیگر سلام كنید، درودى كه نزد خدا مبارک و پسندیده است

گذشته از آن، سلام نامی از نامهای خدا است (سوره حشر، آیه 23) و تکرار ذکر خدا هم ایجاد سلامتی میکند. همانگونه که خواندن هفتاد مرتبه سوره حمد بر هر دردی دوا است (الکافی، ج 2، ص 623)، فراخوانی پروردگار نیز با اسم «سلام» بر هر دلی صفا است. بنابراین سلام دادن باید ورد زبانها باشد و نقل ورود همه مجلسها.

دست دادن

سلام، به غیر از سلامتی ثمرات دیگری هم دارد. این آیه شریف قرآن به ما میآموزد که سلام، برکت زا است و خیر فراوان را به دنبال خواهد داشت. (مبارکاً) آری، سلام، به دوستیها و رفاقتها برکت میبخشد، ارتباطات خانوادگی را مستحکم میکند، روابط اجتماعی را میافزاید و سلامت روحی و روانی جامعه را به ارمغان میآورد. جامعهای که کوچک و بزرگش به یکدیگر سلام میدهند و با محبت فراوان برای هم آرزوی سلامتی میکنند، جامعهای شاداب و پرطراوت خواهد بود و افسردگی و مشکلات روانی در آن به حداقل خواهد رسید.

این آیه به ما می آموزد که سلام، خوشى و خرّمى زندگى را در پی خواهد داشت. چرا که سلام كردن یک نوع اعلام دوستى و صلح است و به نوعی ترک مخاصمه و جنگ به حساب می آید. بسیاری از گرفتاریها و ناخوشیها هم از همین دشمنی ها و کینه توزی هایی است که گاه ریش هاش به هیچ و پوچ بند است.

نکته لطیفی که در این آیه وجود دارد این است که هر کسی به هر جا که وارد میشود وظیفه دارد به دیگران سلام کند. اگرچه همه گمان می کنند «بیت» به معنای خانه است و مرادف «دار» میباشد، اما مراجعه دقیق به لغت، مفهوم لطیفی را در اختیار ما خواهد نهاد. «بیت» به معنای اطاق است و به هر جایگاه و ماوایی از هر جنس و شکلی اطلاق میشود. اما «دار» به معنای خانه یعنی مجموعه ای از بناء و عرصه است.( قاموس قرآن، ج‏1، ص 251)

 بنابراین این آیه به ما می آموزد که سلام دادن وظیفه آن کسی است که وارد میشود. فرقی هم نمیکند که وارد کجا میشود. قرآن می گوید به هر جایی که وارد شدید وظیفه دارید به اهالی آن سلام بدهید. وارد محیط کار که شدید به همکاران. وارد محیط اداری که شدید به کارپرداز بانک یا کارمند اداره پست. وارد تاکسی که شدید به راننده و دیگر مسافران. وارد کلاس که شدید به استاد و همکلاسیان. وارد آسانسور که شدید به همسایگان. وارد خانه که شدید به خواهر، برادر، مادر، پدر و یا همسر و فرزندان.

سلام، درودی الهی است و خداوند به بهترین موجودات عالم سلام و درود فرستاده است. بر نوح(سوره صافات، آیه 79)، ابراهیم(سوره صافات، آیه 109)، موسی، هارون(سوره صافات، آیه 120) و خلاصه به همه پیامبرانش.(پس چه درودی جالبتر از آن.

سلام، شعار اهل بهشت است. قرآن میگوید: در بهشت، درود بهشتیان سلام دادن به یکدیگر است. «تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلام.»( سوره یونس، آیه 10) پس چه شعار و درودی بهتر از آن.

سلام، هم آهنگ شدن با فرشتگان است. قرآن میگوید: فرشتگان از هر دری بر بهشتیان وارد میشوند و به آنان میگویند: «سَلَامٌ عَلَیْكمُ بِمَا صَبرَْتم‏.»( سوره رعد، آیه 24) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! نگهبانان دربهای بهشتی نیز به آنان مى‏گویند: «سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُم»( سوره زمر، آیه 73) سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها!

پس بیایید صبح و شام در هنگام ملاقات همدیگر با خداوند و پیامبران و فرشتگان و بهشتیان همراه شویم و بهترین آرزوها را که سلامتی دین و دنیا است، برای یکدیگر از خداوند بخواهیم.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 19:0 ] [ ]
یهود

در قرآن، سوره بقره، آیات 98_97 می خوانیم:

قُلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجِبْریلَ فَاِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِاِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهَ وَ هُدَىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنینَ.

97. [اى پیامبر!] بگو: «كسى كه دشمن جبرئیل است، [درحقیقت دشمن خداست.] چرا كه او، به فرمان خدا، آن [قرآن ] را برقلب [مصفّاى ] تو فرود آورده است؛ درحالیكه [آیاتش ]تصدیق كننده [كتابهاى آسمانى ]پیش از آن است، و رهنمود و مژده رسانى است براى ایمان آوردگان.

مَنْ كانَ عَدُوّاً لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میكالَ فَاِنَ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرینَ.

98. هر كه دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگانش و جبرئیل و میكائیل باشد، [كفر ورزیده است.] و راستى كه خداوند دشمن كافران است.

در شأن نزول این آیات شریفه، از ابن عبّاس نقل كرده اند كه:

هنگامى كه پیامبر گرامى(ص) وارد مدینه شد، گروهى از یهودیان فدك و پیشواى دینى آنان - «ابن صوریا» - به حضورش رسیدند و به پرسشهاى گوناگون پرداختند؛ ازجمله پرسیدند:

اى پیامبر خدا! خواب شما چگونه است؟

پیامبر(ص) فرمود: به وقت خواب، دو چشم من به خواب عمیق مى روند، امّا در همانحال قلبم بیدار و هوشیار است.

گفتند: شگفتا! ما در كتاب آسمانى خویش خوانده ایم كه خواب آخرین پیامبر خدا همینگونه است كه تو گفتى.

و نیز پرسیدند: به ما بگو كه فرزند از پدر است یا مادر؟

پیامبر(ص) فرمود: هر دو.

پرسیدند: چرا بعضى از كودكان به عموهاى خود شباهت دارند و برخى به داییهاى خویش؟

پیامبر(ص) فرمود: هركدام از نطفه زن یا مرد از دیگرى توانمندتر بود، كودك به آن سو شباهت پیدا مى كند.

پرسیدند: اى پیامبر! همه را درست گفتى. اینك پروردگارت را به ما معرّفى كن.

پیامبر(ص) با نام خدا سوره «قل هواللَّه» را خواند و براى آنان روشنگرى فرمود.

«ابن صوریا» گفت: اى پیامبر خدا! ما آماده ایم به شما بعنوان آخرین پیام آور خدا ایمان بیاوریم. تنها یك پرسش دیگر مانده است.

پیامبر(ص) فرمود: بپرسید.

گفت: كدامیك از فرشتگان، پیام خدا را به شما مى رساند؟

پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل.

«ابن صوریا» گفت: او دشمن ما است؛ اوست كه پیام جهاد و كشتار و سختیها را مى آورد. امّا میكائیل پیام آور آسایش و گشایش و راحتى است. اگر میكائیل آورنده وحى به سوى تو بود، ما به تو ایمان مى آوردیم؛ ولى اینك كه آورنده وحى جبرئیل است، به تو ایمان نخواهیم آورد.

هر كه دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگانش و جبرئیل و میكائیل باشد، [كفر ورزیده است.] و راستى كه خداوند دشمن كافران است

تفسیر

در نخستین آیه شریفه این بحث، به پندارهاى بى اساس یهود پاسخ داده مى شود.

«قل من كان عدوّاً لجبریل فانّه نزّله على قلبك باذن اللَّه»

آنان مى گویند: چون فرشته اى كه پیام خدا را بر تو فرود مى آورد، همان جبرئیل است و ما هم با او دشمن هستیم، به تو ایمان نمى آوریم. اى پیامبر! بگو: كسى كه دشمن جبرئیل باشد، درحقیقت دشمن خداست؛ چرا كه او این آیات قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو فرود آورده است. 

در این آیه شریفه، از آن جهت فرود آیات به قلب پیامبر(ص) عنوان شده كه آیات، بعد از فرود، در قلب حفظ مى شوند. و درمورد «باذن اللَّه» نیز برخى گفته اند:

منظور از اذن خدا، علم خدا و یا اعلام او به فرشته وحى است.

فرشته

«مصدّقاً لمابین یدیه و هدىً و بشرى للمؤمنین»

درحالیكه این قرآن، كتاب آسمانى شما تورات را تأیید مى كند و گواهى مى دهد كه آن كتاب ازجانب خدا فرود آمده، و رهنمود و مژده رسانى است به ایمان آوردگان.

دلیل اینكه آیه شریفه، رهنمود كتاب را از امتیازات مردم باایمان مى شمارد، این است كه تنها آنان از رهنمود كتاب بهره مى برند و برطبق مقرّرات آن عمل مى كنند؛ گرچه قرآن در اندیشه راهنمایى همه بشریت است.

بعضى گفته اند: منظور از «هدایت» در این آیه شریفه، رحمت و پاداش است، كه آن هم ویژه مردم باایمان است؛ و معناى «بشرى» نیز این است كه در این كتاب، نعمت جاودانه به آنان مژده داده شده است.

ممكن است وصفهاى سه گانه «مصدّقاً»، «هدىً» و «بشرى» از اوصاف جبرئیل باشد، نه قرآن شریف. در اینصورت، معناى آیه شریفه چنین مى شود كه: فرشته وحى، كتابهاى پیشین را گواهى مى كند و رهنمود و مژده رسانى براى مردم باایمان است.

«من كان عدوّاً للَّه و ملائكته و رسله»

هركه دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگانش و جبرئیل و میكائیل باشد، كفر ورزیده است

زیرا دشمنى با خدا، نافرمانى از مقررّات و شریعت اوست و جز این نیست.

عدّه اى گفته اند: منظور، دشمنى با بندگان شایسته كردار خدا است؛ كه قرآن مى فرماید:

«اِنَ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ اَعَدَّ لَهُمْ عَذابَاً مُهینَاً.»(197)

بى گمان كسانى كه خدا و پیامبرش را اذیت مى كنند، خدا آنان را در این جهان و جهان دیگر لعنت كرده و عذابى خفّت بار برایشان فراهم ساخته است.

 

«و جبریل و میكال»

دلیل آمدن نام این دو فرشته گرانقدر پس از واژه «فرشتگان» در آیه شریفه، این است كه این دو فرشته مقام و منزلت خاصّى در میان آنها دارند.

عدّه اى گفته اند: نام این دو فرشته بدان جهت در آیه شریفه ذگر شده كه یهود با آنها اظهار دشمنى كردند.

گروهى نیز برآنند كه علّت ذكر نام آنان در آیه شریفه، این است كه همه بدانند آن دو، از فرشتگان گرانقدر خدا هستند و پندارهاى یهود درمورد آنها بى اساس است.

«فانّ اللَّه عدوٌّ للكافرین»

و راستى كه خدا دشمن كافران است

 

چگونه؟

برخى گفته اند: چگونه ممكن است انسان خردمندى خود را دشمن جبرئیل بداند و این دشمنى را اعلان كند؟

 

پاسخ

این حكم درمورد یهود بسیار طبیعى است؛ زیرا هم آنان بودند كه پس از نظاره بر شكافته شدن دریا و تماشاى دیگر نشانه ها و معجزات موسى (ع)، احمقانه از او تقاضا كردند كه براى آنان خدایى نظیر خداى بت پرستان برگزیند، و یا خواستند خداى یكتا را بطور آشكار برآنان بنمایاند، و نیز گوساله پرستى و جنایات شرم آور دیگرى را مرتكب شدند؛ پس، دور از ذهن نیست كه با جبرئیل دشمنى كنند و آن را اعلام دارند.
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:59 ] [ ]
نگاه حرام

روابط دختر و پسر در جامعه دینی                        

روابط دختر و پسر از نگاه قرآن   

  

چشم مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است: می‌گویند 75 درصد آموزش، یادگیری و تأثیرپذیری انسان از راه چشم و 25 درصد از طریق بقیه حواس پنج گانه صورت می‌گیرد. چشم از اصلی‌ترین شاهراه‌های ورودی به پایتخت وجودمان؛ یعنی قلب و روحمان می‌باشد. چه خوب گفته‌اند شنیدن کی بود مانند دیدن .

با عنایت به ارزش و عظمت این نعمت و موهبت الهی، مدیریت و کنترل آن از اصلی‌ترین پیش نیازهای تربیت، تزکیه و رسیدن به آرامش و نشاط روحی، روانی و حفظ امنیت و ثبات اجتماعی به شمار می‌آید.

به همین دلیل اسلام عزیز توجه و تأکید ویژه‌ای به این امر مهم داشته و عاقبت و سرنوشت شومی را برای کسانی که نگاه خود را تحت کنترل و مدیریت خود ندارند پیش بینی نموده است.

این بحث مهم و کلیدی در حوزه روابط گروههای غیر همجنس بویژه روابط دختران و پسران از محوری‌ترین مباحث به شمار می‌آید که نباید مورد غفلت و فراموشی واقع شود، لذا در این بخش از مطالب بجاست نگاهی قرآنی و روانی را هر چند به اختصار مورد تأمل و توجه قرار دهیم، امید است، آنان که بدنبال روابط دینی و روانی سالم و آرام می‌باشند، مستندات محکمی را در اختیار داشته و با انگیزه و آگاهی بیشتر و تجربه مدیریت این شاهراه مهم کشور وجود خود همت گمارند.

در قرآن کریم در مورد کنترل چشم؛ آیاتی صریح و روشن آمده است که جای هیچ شبهه و ایرادی را برای افراد مسلمان در حوزه ارتباط بصری با نامحرم باقی نمی‌گذارد، توجه کنید:

در سوره نور، آیه 30 چنین آمده است: «قل للمومنین یغصُّوا مِن ابصارهم»؛ به مردان مؤمن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشانند.

این آیات این روزها نیز باید برای ما و جوانان ما به کرّات تلاوت و مورد تأمل قرار گیرند که نگاه به نامحرم جان و جسم آدمی را می‌خراشد و روح و روان و جامعه را به شدت آلوده و مجروح می‌سازد.

و در همان سوره، آیه 31 تأکید شده است: «قل للمومنات یغضُضن مِن ابصارهِنَّ»؛ به زنان مؤمن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشانند.

در شأن نزول آیه از امام باقر(علیه‌السلام) چنین نقل شده است: جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوش‌ها قرار می‌دادند طبعاً گردن و مقداری از سینه‌ی آنها نمایان می‌شد. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت و هنگامی که زن گذشت، جوان همچنان با چشمان خود او را دنبال می‌کرد، در حالی که راه خود را ادامه می‌داد تا این که وارد کوچه تنگی شده و باز همچنان نگاه بر قامت و چهره زن دوخته بود و به پشت سر خود نگاه می‌کرد ناگهان صورتش با شیشه یا استخوان تیزی که از دیوار بیرون زده بود برخورد کرد و صورتش مجروح شد و خون بر گونه‌هایش جاری شد. جوان بلافاصله به خود آمد و به شدت ناراحت شد. نزد رسول خدا آمد(رهبر مسلمین همواره مرجع مراجعات مردم بوده و آرامشگر دلهای ناآرام آنان است) و ماجرا را بازگو کرد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد.

نگاه حرام

این آیات این روزها نیز باید برای ما و جوانان ما به کرّات تلاوت و مورد تأمل قرار گیرند که نگاه به نامحرم جان و جسم آدمی را می‌خراشد و روح و روان و جامعه را به شدت آلوده و مجروح می‌سازد.

علاوه بر آیات مذکور روایات زیادی را در منابع و متون دینی می‌خوانیم که در اینجا به چند نمونه اکتفا می‌کنیم:

امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: نگاه حرام پیشاهنگ فتنه‌هاست.» (غررالحکم، ج 1، ص 262)

امام صادق(علیه‌السلام) تصریح می‌کنند: نگاه کردن به نامحرم تیری است زهرآلود از ناحیه شیطان و چه بسیار نگاه‌هایی که حسرت و تأسف طولانی را به دنبال خود می‌آورد. (وسایل الشیعه، ج 14، ص 138)

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر کس چشمش به زنی (نامحرم) بیفتد و چشم خود را از او بگرداند و به طرف آسمان نگاه کند، یعنی رو به جانب لطف خدا نماید او را با حوریان بهشتی تزویج نماید.» (وسایل الشیعه، ج 1، ص 139)

و نیز حضرت علی(علیه‌السلام) در توصیف مؤلفه‌های متقیان می‌فرماید:

«متقین چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها حرام کرده فرو می‌گیرند و نظر را کوتاه می‌کنند و گوش‌های خود را وقف شنیدن علم و دانش سودمند می‌سازند.» (نهج البلاغه، خطبه متقین)

مگر زنانی که دست‌های خود را بریدند و در نظر زلیخا و ناظران مجلس رسوا شدند؛ بهای نگاه به اندام و چهره نامحرم نبود؟ مگر پیروزی یوسف بر نفس و وسوسه‌های شیطانی زلیخا محصول کرامت و مهار و مدیریت ارتباط با نامحرم نبود؟

زلیخا و عواقب تلخ یک نگاه

داستان واقعی و قرآنی یوسف و زلیخا را همه بارها خوانده و شنیده‌ایم. (لذا از آوردن آن خودداری می‌کنیم) داستانی که نویسنده آن خداوند متعال است. عبرتی برای تمامی آنان که کنترل چشم را در اختیار می‌گیرند و نه این که اختیار خود را در اختیار چشم این مهمترین عضو ارتباطی قرار می‌دهند. کوتاه سخن این که، آن هم رنج و عذاب و شکنجه‌ای که زلیخا تحمل کرد، و همه جوانی و ثروت و شخصیت خود را به حراج گذاشت و رسوای عالم و آدم شد و سالیانی متمادی در رنج دوری و دیدار یوسف سوخت و ساخت، مگر هزینه یک نگاه به اندام (و نه اندیشه) یوسف نبود؟

مگر زنانی که دست‌های خود را بریدند و در نظر زلیخا و ناظران مجلس رسوا شدند؛ بهای نگاه به اندام و چهره نامحرم نبود؟

مگر پیروزی یوسف بر نفس و وسوسه‌های شیطانی زلیخا محصول کرامت و مهار و مدیریت ارتباط با نامحرم نبود؟

 

ما کجا و یوسف صدیق کجا؟

البته مبادا همچون بسیاری از مخاطبان قرآن و سنت، خود را به دلیل پیامبر و امام معصوم نبودن، از مقامات معنوی معاف نموده و با این توجیه که ما کجا و یوسف صدیق کجا؟ خود را مخاطب آیات و روایات ندانیم.

در برابر توجیه این گروه از توجیه‌گران، مرور زندگی زنان و مردان جوانی که در این راه گام برداشتند بهترین و صریح‌ترین پاسخ است.

داستان زندگی بزرگانی چون رجبعلی خیاط ها و ابن سیرین‌ها و دهها نمونه دیگر از جمله مستنداتی هستند که مطالعه و مرور آنها برای کسانی که استعداد و قابلیت‌های خدادادی خود را ناچیز شمرده و نه بر دیده خود مهار می‌زنند و نه بر دل خود. دل و دیده را محل و میدان تاخت و تاز پرهزینه نامحرمان قرار داده و حاصلی جز اضطراب، استرس، احساس حقارت و تنهایی و در نهایت شکست در انتخاب همسر و ازدواج و ...

نگاه حرام

خالی از لطف و پیام نخواهد بود که بدانیم؛ امور اخلاقی و مؤلفه‌های ممتاز انسانی و فطری، اموری تجربی هستند. چیزی شبیه تجربیات پزشکی. به عبارتی روشن‌تر، همانطور که در عرصه بیماریهای جسمی، کارشناسان و متخصصان ذیربط با تجمیع تجربیات، به نتایج مشخصی می‌رسند و نسخه و دارو تجویز می‌کنند، در حوزه بیماری‌های اخلاقی نیز با نگاه و نظری به تجربیات و حوادث گذشته به نتایج روشن و واضحی می‌رسیم که مثلاً قمار و شراب و نگاه به نامحرم ... و بطور کلی ترک واجبات و مبتلا شدن به گفتار و رفتار غیر اخلاقی و نامشروع، نگاه و نظرهای آلوده، در طول تاریخ حاصلی جز انحطاط و انحراف و افسردگی و عقب ماندگی نداشته و نخواهد داشت.

حضرت علی(علیه‌السلام) در توصیف مؤلفه‌های متقیان می‌فرماید:

«متقین چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها حرام کرده فرو می‌گیرند و نظر را کوتاه می‌کنند و گوش‌های خود را وقف شنیدن علم و دانش سودمند می‌سازند.»

عمر ما آنقدر طولانی نیست که همه آنچه را که دیگران تجربه کرده‌اند و به بانک اطلاعات و تجربیات بشری اندوخته‌اند، ما نیز به تکرار آنها بپردازیم تا خود به تمام وجودمان حس و لمس کنیم که ارتباط عاطفی و بصری و حسی با نامحرم چه عواقب و عوارض تلخ و ناگواری دارد.

پس بیاییم به آنچه خالق هستی در قرآن کریم تعیین و تبیین فرموده و آنچه که حاصل تجربیات بشری است عمل کنیم تا به چاهی و راهی نیفتم که هزاران دختر و پسر، و زن و مرد جوان گرفتار شده و خود، خانواده و جامعه را در گرداب و دور باطل ناآرامی، پژمردگی و انحطاط فرو انداخته‌اند.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:58 ] [ ]
حضرت محمد(ص)

واژه ى «أُمّى» به شكلهاى «أُمّى»، «أُمّیّون» و «أُمیّین» شش بار 1 در قرآن وارد شده و در همه جا مقصود از آن یك چیز بیش نیست و آن انسان یا انسانهایى است كه به همان وضع كه از مادر متولّد شده اند، باقى بمانند و مقصود از بقاء به همان كیفیت، این است كه وضع او نسبت به خواندن و نوشتن تغییر نكند و اگر در روزهاى نخستین قادر به خواندن و نوشتن نبود به همان حالت باقى بماند و وضعش دگرگون نگردد; در زبان عرب به چنین وضع دست نخورده و دگرگون نگشته اى، «امّیة» وبه شخص آن «امّى» مى گویند و مفهوم «امّى» در زبان فارسى «درس نخوانده» و مفهوم دور از واقع آن در زبان عامیانه «بى سواد» است از آنجا كه تعبیر اخیر، دور از مفهوم واقعى آن مى باشد، و تا حدّى اهانت به شمار مى رود، باید از به كار بردن آن جدّاً خوددارى كرد و در تفسیر معناى «امّى» وترجمه ى آیات، لفظ «درس نخوانده» را برگزید.

قرآن در دو مورد، پیامبر گرامى را، به لفظ «امّى» توصیف مى كند ومى رساند كه او پیش از بعثت تا لحظه ى نزول آیات «امّى» بوده است آنجا كه مى فرماید:

«آنان كه پیروى مى نمایند از فرستاده ى خدا، پیامبر «أُمّى» كه نبوت وصفات ونشانه هاى او را در تورات وانجیل كه نزدشان هست مى یابند، آنان را به نیكى فرمان مى دهد و از بدیها باز مى دارد، پاكیزه ها رابر آنها حلال وپلیدیها را بر آنان تحریم مى كند ، بارهاى سنگین (تكالیف شاق) وزنجیرهایى را كه بر آنها بود بر مى دارد، آنها كه به او ایمان آورده اند و او را گرامى داشته اند ویارى نموده اند و از نورى كه به او نازل شده پیروى كرده اند آنان رستگارانند».2

خداوند در این آیه پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) را با صفات «دهگانه 3 كه بخش اعظم از دلایل نبوت وگواه صدق ادعاى او را تشكیل مى دهد توصیف مى كند، ویادآور مى شود كه او صفاتى به شرح یاد شده در زیر دارد:

1. رسول 2. نبى 3. اُمّى 4. نشانه هاى او در تورات وانجیل نوشته شده 5. به نیكیها فرمان مى دهد.6. از بدیها باز مى دارد. 7. پاكیزه ها را حلال مى شمرد. 8.پلیدیها را تحریم مى كند.9. بارهاى سنگین را برمى دارد. 10. زنجیرها را مى شكند.

این اوصاف دهگانه، جز دو وصف نخست، همگى دلائل صحّت نبوّت او به شمار مى روند ودر هیچ یك از آیات قرآن، گواههاى حقانیت او، یكجا بسان این آیه مورد بحث، وارد نشده است. كه گویى آیه مى خواهد جهانیان را با براهین ادعاى او آشنا سازد وبگوید كه دلایل نبوت او این است كه:

1. او یك فرد امّى ودرس نخوانده است وبا این حال كتابى آورده است كه جهانیان را یاراى مقابله با آن نیست و احدى در عظمت تعالیم وكتاب او شك وتردید ندارد و از نظر محاسبات عقلى محال است انسان درس نخوانده وپرورش یافته در محیط جهل ونادانى، از نزد خود ـ بدون استمداد از غیب ـ خلاّق یك چنین تعالیم و پدید آورنده ى یك چنین كتاب با عظمتى باشد.

2. صفات و خصوصیّات و نبوّت او در كتابهاى تورات و انجیل كه هم اكنون نزد پیروان آنها موجود است نوشته شده است و آورندگان آن دو كتاب از رسالت او گزارش داده اند. چنانكه مى فرماید:

«اى مردم من فرستاده ى خدا به سوى همگى شما هستم، خدایى كه حكومت آسمانها و زمین از آن او است وخدایى جز او نیست، زنده مى كند ومى میراند، به خدا وفرستاده ى او ـ پیامبر «امّى» اى كه به خدا وكلمات او ایمان دارد ـ ایمان بیاورید و از او پیروى كنید تا هدایت یابید».4

گواه روشن بر اینكه مقصود از «امّى» فرد درس نخوانده است آیه زیر  مى باشد:

( وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ ) .5

«برخى از آنان (یهود) امّى هستند كه از كتاب «تورات» جز یك مشت آرزو 6 چیزى نمى دانند بلكه فقط گمان مى كنند (كه مى دانند)».

جمله «لا یعلمون» كه پس از «امّیون» وارد شده. مفسّر كلمه قبلى مى باشد، یعنى گروهى از یهود درس نخوانده اند كه از واقعیت تورات ومحتواى آن آگاه نمى باشند وكتاب واقعى را از محرَّف آن تمیز نمى دهند.و چون«امّى» هستند آگاهى آنان از كتاب به صورت آرزو درآمده است. در آیه بعد مى فرماید:

( فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وََوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَكْسِبُونَ ).7

«واى بر كسانى كه كتاب (تورات محرّف) را با دست خود مى نویسند(سپس آن را به خدا نسبت داده ومى گویند) این كتاب از جانب خدا است، تا آن را به بهاى كمى بفروشند، واى بر آنان از آنچه كه دستهاى آنان نوشته وواى بر آنها از چیزى (عذابى) كه كسب مى كنند».

مطالعه ى این دو آیه جاى شك وتردید باقى نمى گذارد كه امّى در آیه به معنى كسى است كه قادر به خواندن ونوشتن نیست وقرآن امّت یهود را بر دو گروه تقسیم مى كند:

1. گروه درس نخوانده كه از تورات چیزى نمى دانند.

2. . گروه درس خوانده كه از سواد خود سوء استفاده كرده و به تكثیر تورات محرَّف مى پردازند، تا از این طریق پولى به دست آورند واگر گروه نخست، قدرت خواندن ونوشتن داشتند فریب تحریف گروه دوّم را نمى خوردند وصحیح را از باطل تمیز مى دادند.

تو هرگز(از دوران كودكى تا لحظه نزول وحى) نه كتابى را مى خواندى» ونه با دست چیزى را مى نوشتى، (زیرا اهل خواندن ونوشتن نبودى) در این صورت باطل گرایان در كتاب تو به شك مى افتادند(و آن را محصول تراوش فكر تو ویا نگارش از كتابهاى پیشینیان مى انگاشتند

فلسفه امّى بودن پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم)

جامعه ى «اُمّى» ودرس نخوانده ى عرب جاهلى، در برابر معجزه ى بزرگ پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)(قرآن ) شگفت زده شده وگیج ومبهوت گشته بود، او هرگز باور نمى كرد كه به فردى از آنان از جانب خدا، كتاب با عظمتى وحى گردد كه به مردم بیم ونوید دهد، چنان كه قرآن از آنان نقل مى كند.

( أَكانَ لِلنّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلى رَجُل مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْق عِنْدَ رَبِّهِمْ... ) .8

«آیا براى مردم مایه ى شگفتى است كه به یكى از آنها وحى فرستادیم كه مردم را بیم وافراد با ایمان را بشارت دهد كه براى آنها نزد پروردگارشان سابقه نیكو ویا منزلت نیك است».

حضرت محمد(ص)

تلاش عرب جاهلى این بود كه معجزه ى قرون واعصار (قرآن) را به گونه اى توجیه كنند كه ارتباطى به جهان غیب وآموزش الهى نداشته باشد ودر این مورد به تفسیرهایى پرداخته اند كه در محل خود خواهد آمد.

یكى از پندارهاى خام آنان در باره قرآن این بود كه آیات، ذیل آن را بیان مى كند:

( وَقالَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَریهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُوا ظُلْماً وَ زُوراً ).9

«گروه كافر گفتند كه این قرآن دروغى بیش نیست كه به دروغ آن را به خدا بسته است و گروهى او را در این كار یارى كرده اند حقّاً كه سخن بى اساس وناروایى گفته اند».

( وَقالُوا أَساطِیرُ الأَوَّلینَ اكْتَتَبَها فَهِیَ تُمْلى عَلَیْهِ بُكْرَةً وَ أَصِیلاً ).10

«گفتند:قرآن افسانه هاى پیشینیان است كه آنها را نوشته (ویا براى او نوشته اند) واین داستانها صبح وشام بر او القا مى گردد».

در این آیات دو نوع تهمت به پیامبر زده شده است:

1ـ این كتاب از آن خدا نبوده وافترایى است كه به او بسته شده و او در تنظیم آن در برخى قسمتها از دیگران كمك گرفته است ( إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَریهُ وَأَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ ) .

2ـ این كتاب را از روى كتابهاى پیشینیان نوشته است ومطالب آن صبح وشام بر او القا مى گردد.

این آیات وهمچنین آیات مشابه، حاكى است كه برخى از مشركان مكّه تلاش مى نمودند كه قرآن را تراوش فكر پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) قلمداد كنند وبه دیگران القا كنند كه او به كمك گروهى (لابد پریها و كاهنان) دست به تألیف آن زده است ویا آن را مجموعه اى بدانند كه از روى عهدین وغیره تنظیم شده است.

در چنین شرایطى قرآن به تكذیب این نسبت پرداخته وبه طور اجمال مى فرماید:

( قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمواتِ وَ الأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحیماً ).11

«بگو قرآن را آن كسى فرو فرستاده كه از نهان آسمانها وزمین آگاه است. او آمرزنده ومهربان مى باشد».

قرآن در سوره عنكبوت به طور تفصیل به ردّ این اندیشه پرداخته وبا لحن قاطع مى گوید:«تو اى پیامبر تا نزول وحى هرگز نه كتابى مى خواندى ونه خطّى مى نوشتى در این صورت چگونه مى توان گفت كه این كتاب تراوش فكر تو است، یا آن را از كتابهاى پیشینیان نوشته اى»، چنانكه مى فرماید:

( وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ ).12

«تو هرگز(از دوران كودكى تا لحظه نزول وحى) نه كتابى را مى خواندى» ونه با دست چیزى را مى نوشتى، (زیرا اهل خواندن ونوشتن نبودى) در این صورت باطل گرایان در كتاب تو به شك مى افتادند(و آن را محصول تراوش فكر تو ویا نگارش از كتابهاى پیشینیان مى انگاشتند».

اگر پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) مدّتى در دوران كودكى گرد كتاب مى گشت و همچون كودكان نوآموز ودانش آموز، مشق مى كرد، آیا مى توانست پس از نزول قرآن چنین ندایى را در مكه در میان گروهى كه از تمام خصوصیات زندگى وى آگاهى داشتند، سردهد؟ و با نداى رسا بگوید: مردم همه شما مى دانید كه من پیش از بعثت اصلاًكتابى نخوانده ام و خطّى ننوشته ام، چگونه مى گویید من مضامین آیات قرآن را از كتابهاى دیگران گرفته ام؟

در زبان عربى اگر كسى بگوید: «ما جائَنی مِنْ أَحَد» ولفظ «مِنْ» را كه زائد است بكار ببرد منظور تأكید شمول نفى است، یعنى هیچ كس نیامد و فرق میان جمله مزبور و جمله «ما جائَنی أَحَدٌ» این است كه در دوّمى مى توان احتمال داد كه یكى دو نفر آمده، ولى متكلّم روى مسامحه آمدن آنها را به حساب نیـاورده است. عرب براى نفى این احتمال سر لفظ «احد» لفظ «مِنْ» مى آورد تا نفى، واقعى وحقیقى باشد.

اتّفاقاً آیه یاد شده از این قبیل است، براى رفع هرنوع احتمال لفظ «مِنْ» آورده شده تا نفى به صورت استغراق واقعى باشد، یعنى:«هیچ نوع كتابى را نمى خواندى ونمى نوشتى».

حضرت محمد (ص)

خلاصه یكى از قواعد زبان عربى این است كه نكره در قلمرو نفى موجب عموم وگستردگى است مانند «ما جائنى أحد» و«ماكنت تتلوا من كتاب» خصوصاً اگر، با «مِنْ» همراه باشد.

قرآن نه تنها در این مورد به ردّ این اندیشه پرداخته، بلكه در آیه دیگر به پیامبر دستور مى دهد كه زندگى خود را به رخ مردم بكشد و بگوید:«مردم! من عمرى در میان شما بوده ام و كیفیت زندگى من براى شما روشن است، چگونه به من مى گویید این قرآن را عوض كنم!»

چنانكه مى فرماید:

( قُلْ لَوْ شاءَ اللّهُ ما تَلَوتُهُ عَلَیْكُمْ وَ لا أَدْریكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فیكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ ).13

«بگو: اگر خدا مى خواست من آیات را بر شما نمى خواندم وشما را از آن آگاه نمى كردم، من مدّتها پیش از این در میان شما زندگى كرده ام، آیا نمى اندیشید».

یعنى:

اگر فكر مى كنید قرآن از تراوشهاى فكر من است ودر سایه آشنایى با خواندن ونوشتن و ارتباط با علما ودانشمندان دست به تألیف چنین كتابى زده ام وهم اكنون به درخواست شما باید آن را تبدیل كنم، چه بهتر به زندگى پیشین من بنگرید اگر من داراى چنین قدرتى بودم، باید بسیارى ازمطالب این كتاب را در دوران قبل از بعثت، گفته باشم ودر محافل ومجالس نمونه هایى از آن تراوش كرده باشد،. در حالى كه چهل سال در میان شما زندگى كرده ام و از من چیزى در این رابطه مشاهده نكرده اید; چرا درست نمى اندیشید!؟

در این جا به روشنى ثابت گردید كه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) روى یك رشته مصالح اجتماعى قبل از بعثت با مسأله خواندن ونوشتن آشنایى نداشت و او یك فرد امّى بود، وهرگز نه نزد كسى براى آموزش زانو نزده بود، ونه از طریق غیب نیز، با خواندن ونوشتن آشنا گشته بود. زیرا اگر از ناحیه غیب هم با آن دو آشنا بود، هرگز قرآن او را به لفظ «اُمّى» توصیف نمى كرد، زیرا در این صورت (هرچند از ناحیه غیب) در پیامبر تحوّل رخ داده واز كیفیت روز نخست، به كیفیت دیگر متحول شده است. در حالى كه قرآن مى گوید: «او «امّى» است، وبه همان حالت نخست باقى است».14

مفهوم «امّى» در زبان فارسى «درس نخوانده» ومفهوم دور از واقع آن در زبان عامیانه «بى سواد» است از آنجا كه تعبیر اخیر، دور از مفهوم واقعى آن مى باشد، وتا حدّى اهانت به شمار مى رود، باید از به كار بردن آن جدّاً خوددارى كرد و در تفسیر معناى «امّى» وترجمه ى آیات، لفظ «درس نخوانده» را برگزید.

 


[1] . به سوره هاى اعراف آیه هاى 157 و158 و بقره آیه 78 و آل عمران آیه هاى 20 و75 و جمعه آیه 2 مراجعه فرمایید.

[2] . ( اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَوراةِ وَالإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهیهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغلالَ الَّتی كانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوْهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) . (اعراف/152)

[3] . رازى در تفسیر خود مفاتیح الغیب، ج4، ص 309، صفات موجود در آیه را به نه تا مى رساند و در حالى كه اگر « اصر» و « اغلال» را دو چیز مختلف بشماریم، تعداد آن به ده تا مى رسد.

[4] . ( قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْكُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْكُ السَّمواتِوَ الأَرْضِ لاإلهَ إِلاّ هُوَ یُحْیی وَیُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِىِّ الأُمِّىِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِماتِهِ وَ اتَّبَعُوهُ لَعلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ) .(اعراف/158).

[5] . بقره/78.

[6] . مقصود از آرزو پندارهاى سست است كه یهودیان درباره خود داشته و دارند، مانند امّت برگزیده و غیره.

[7] . بقره/79.

[8] . یونس/2.

[9] . فرقان/4.

[10] . فرقان/5.

[11] . فرقان/6.

[12] . عنكبوت/48.

[13] . یونس/16.

[14] . منشور جاوید، ج7، ص 248 ـ 260.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:57 ] [ ]
خوش قول

قول داده که سر ساعت بیاید، اما نیم ساعتی است که منتظرش هستم و هنوز نیاده است ... طول و عرض خیابان را می روم و بر می گردم و هنوز نیامده است ... کلافه شده ام ... دوست ندارم کسی با من اینگونه بد قولی کند ... .

تا به حال چند نفر با تو اینگونه بدقولی کرده اند؟ ... قولی داده اند و به آن عمل نکرده اند؟ یا دیرتر از موعد مقرر به آن عمل کرده اند؟ ... خودت چه؟ ...

وفا به پیمان ها، قراردادها، عقود و عهود یک فضیلت اخلاقی و حقی اجتماعی است؛ به گونه ای كه شرافت مردم به قول و قرارهایشان سنجیده و ارزیابی می شود. بعضی مردم را دیدی که برای تبیین شخصیت درست و سالم خودشان به وفای عهدشان اشاره می كنند و مردم هم موقع داوری درباره وجوه شخصیتی افراد، بر این نكته پافشاری می كنند كه: سرش برود، قولش نمی رود ... در حقیقت بدقولی، به عنوان ناهنجاری و ضداخلاق شناخته و معرفی می شود؛ زیرا بنیاد اجتماع را سست و شخصیت آدمی را تحلیل می برد و به سوی رذالت و پستی سوق می دهد و به بی اعتمادی اجتماعی دامن می زند.

اگر به عهدی که با دیگران می بندی، اگر به قراری که با دیگران می گذاری، پایبند باشی؛ یعنی انسان مؤمنی هستی ... «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیل * لِیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ إِن شَاء أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِیماً»1 ... که اگر به قولی که دادی وفا نکنی؛ به عهدی که بسته ای پایبند نباشی؛ گویی که فسق کردی و فاسق شده ای ... «الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»2

یادت باشد عهدی که با دیگری می بندی یا قولی که به دیگران می دهی، نوعی امانت در نزد آن شخص است كه باید رعایتش كنی و به اهلش بازگردانی ... «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»3 ... یادت باشد که وقتی با دیگری عهد و پیمان می بندی به هر شكلی، چه قولی و چه نوشتاری نه تنها مسئولیتی اجتماعی و حقوقی بر عهده توست؛ بلكه مسئولیتی بزرگ هم از سوی خداوند بر گردن توست که در قیامت باید پاسخ گوی آن باشی ... «سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً كَبِیراً»4

یادت باشد که قول و قرار و پیمان با دیگری، از نظر دین من و تو این اندازه ارزشمند است و مهم که كسی را که به پیمان خودش پای بند نباشد، دیندار نداند5 ... اگر به قول و قرارهایت پای بند نیست، نمی توانی مدعی ایمان باشد؛ چون قول و عملت با هم تطابق ندارد و عدم مطابقت قول و عمل هم یكی از مهم ترین نشانه هایی نفاق است که نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شكنی و خیانت در امانت 6 ... .

یادت باشد که وقتی با دیگری عهد و پیمان می بندی به هر شكلی، چه قولی و چه نوشتاری نه تنها مسئولیتی اجتماعی و حقوقی بر عهده توست؛ بلكه مسئولیتی بزرگ هم از سوی خداوند بر گردن توست که در قیامت باید پاسخ گوی آن باشی

وقتی بدقولی می کنی، چه در امور كوچك و چه در امور بزرگ، در حقیقت اعتماد دیگران را نسبت به خودت از بین می بری و دیگر کسی به حرف هایت و قول و قرارهایت اعتماد نمی کند ... حالا فکر کن اگر این اپیدمی و بیماری بین همه افراد سرایت پیدا کند، دیگر سوءظن و بدگمانی در جامعه تقویت می شود و هر كسی نسبت به قول و قرارهای دیگری به دیده شك و تردید نگاه می کند ... بدقولی نکردن و پیمان نشکستن این اندازه مهم است که امام علی علیه السلام به مالک

ساعت مچی ها همیشه دروغ می گویند...

اشتر این گونه دستور بدهد ... « اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد کردی که به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهّدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یک از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست که مردم جهان با تمام اختلافاتی که دارند نسبت به آن اینچنین اتفاق نظر داشته باشند و حتّی مشرکان زمان جاهلیت آن را مراعات می کردند، چرا که عواقب پیمان شکنی را آزموده بودند. بنابراین، هرگز پیمان شکنی مکن و در عهد خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، کسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را که بنام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند»7...

داستان آن مرد یهودی را شنیدی که در جنگ خیبر از پیامبر صلی الله علیه و آله امان خواست و گفت: «اگر بدانم جان و مال و فرزندانم در امان هستند، راه تسخیر این سنگر را به شما نشان می دهم». حضرت فرمود: «تو در امان هستی». گفت: «دستور دهید اینجا را حفر کنند تا به راهی که آب آشامیدنی مردم از آن تأمین می شود، دست یابید؛ آنگاه آب را به روی مردم ببندید تا وادار به تسلیم شوند». پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله فرمود: «تو در امان هستی، اما من چنین کاری نمی کنم تا اینکه خداوند ما را از راه دیگری بر دشمن پیروز کند».8 اگر چه آن مردشیوه صحیحی برای فتح قلعه به پیامبر صلی الله علیه و آله ارائه نداد، اما رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز قولش را نشکست و او همچنان در امان رسول خدا صلی الله علیه و آله ماند ...

به هر که قولی دادی یا عهدی با او بستی، از انجام دادنش سر باز نزن و به آن پایبند باش؛ زیرا آنقدر اهمیت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد آن چنین بفرماید: «نزدیک ترین افراد روز قیامت نسبت به من کسانی هستند که در سخن راستگوتر، در ادای امانت کوشاتر و در عهد و پیمان از یکدیگر با وفاتر باشند».9

یادت باشد که اگر قولی دادی یا عهدی بستی، ساده از کنارش عبور نکنی و نسبت به آن بی اهمیت نباشی؛ چرا که روز حساب رسی که می شود در مورد آن هم از تو سؤال می کنند و پرسش ... «وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً» ... .

 


1. احزاب: 24-23.

2. بقره: 27.

3. مؤمنون: 8.

4. اسراء: 43.

5. سفینة البحار، ج 2، ص 576.

6. المستطرف، ج 1، ص 891.

7. نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53.

8. بحارالانوار، ج ،21، ص 30.

9. تحف العقول، ص 32.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:56 ] [ ]
جهنم شیطان آتش

قسمی از روایات كه ظاهرش مخالف اصول است ولی توجیه‌‌پذیر و تأویل‌پذیر است، این است كه وجود مبارك حضرت ختمی مرتبت (ص) وارد بهشت شد، از نزدیك از جهنم بازدید كرد، یك عده را در حال تنعّم دید، یك عده را در حال عذاب دید. پرسید: اینها چه كسانی‌‌اند؟

گفتند: اینها بی‌‌حجابند كه اینطورند، لذا با مو آویخته می‌‌شوند؛ یا آنها كه دارند عذاب می‌شوند، رباخوارند كه با این وضع عذاب می‌‌شوند.

مرحوم امین‌‌الاسلام می‌فرماید كه اینها را ما قبول می‌كنیم، ولی با تأویل؛ یعنی صفت رباخواری این است، اسم رباخواری این است، نه شخص رباخوار؛ برای اینكه شخص رباخوار هنوز در دنیا هست؛ هنوز نمرده كه بیاید در جهنم و با این وضع عذاب بشود.

اما اگر این را طبق آن آیاتی كه در اوایل سوره مباركه «نساء» گذشت، آنطور معنا بكنیم، این شخص هم‌اكنون در جهنم است منتها نمی‌بیند؛ «الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» یعنی گناهكار هم‌اكنون دارد آتش می‌خورد. بعضی از بزرگان گفته‌اند اینها كه فتنه‌گرند، داعیه اختلاف دارند؛ وقتی اینها حرف می‌زنند، ما می‌بینیم از دهانشان آتش می‌آید.

خب اگر كسی این نگاه را داشته باشد، می‌گوید: هم‌اكنون او در جهنم است دیگر. این‌طور نیست كه ما بگوییم این باید توجیه بشود؛ یعنی صفتِ رباخواری آن است، خیر. خود رباخوار هم‌اكنون در جهنم است؛ این فرد همین كه بدنش سرد شد و قلبش ایستاد، خودش را شعله‌‌ور می‌بیند. هزاران راز و رمز در قیامت است كه ما به آن دسترسی نداریم.

ما یك جهنم منقولی در قرآن داریم، یك جهنم غیرمنقول. جهنم غیرمنقول همین است كه در سوره قاف فرمود «أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِیدٍ» و مانند آن، همان جهنم معهود. یك جهنم منقولی را هم قرآن كریم مشخص كرده كه نقل و انتقال می‌كنند، جهنم را می‌آورند، جهنم را می‌برند. در سوره مباركه فجر «وَ جِی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ»... آن روز جهنم را می‌آورند.

وجود مبارك حضرت ختمی مرتبت (ص) وارد بهشت شد، از نزدیك از جهنم بازدید كرد، یك عده را در حال تنعّم دید، یك عده را در حال عذاب دید. پرسید: اینها چه كسانی‌‌اند؟ گفتند: اینها بی‌‌حجابند كه اینطورند، لذا با مو آویخته می‌‌شوند؛ یا آنها كه دارند عذاب می‌شوند، رباخوارند كه با این وضع عذاب می‌‌شوند

در روایاتی كه ذیل این آیه كریمه وارد شده است، ملاحظه بفرمایید كه فرشتگان الهی با زنجیر، جهنم را كشان‌كشان می‌آورند. این چه جهنمی است كه منقول است، با زنجیر آن را می‌آورند؟ ما كه دلیلی بر نفی این مطلب نداریم؛ آمنّا و صدّقنا. آن جهنم غیرمنقول سرِ جایش محفوظ است؛ ما هیچ راهی نداریم كه بگوییم جهنم إلا و لابد واحد است، همان‌طوری كه بهشت متعدّد است. در سوره الرحمن می‌خوانیم «وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ» و «وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ»؛ وقتی چندین بهشت هست، خب چندین جهنم هم هست!

اگر قرآن كریم در سوره اعراف فرمود «أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» این (معاذ‌الله) تشبیه است یا واقعاً حیوانند؟ واقعاً حیوانند؛ یعنی در قیامت به‌ صورت حیوان درمی‌آیند. اما الآن چه؟ الآ‌ن هم اگر كسی دارای چشم برزخی باشد، می‌بیند اینها حیوانند.

وجود مبارك امام باقر(ع) این كار را كرده، وجود مبارك امام سجاد(ع) این كار را كرده؛ این دو امام در صحنه عرفات همین كار را كردند. آن سائل كه عرض كرد: «ما أكثر الحجیج» و أقل الضجیج. فرمود: خیر، بگو: «ما أكثر الضجیج و أقل الحجیج»؛ حاجی كم است، ناله زیاد است. عرض كرد: این همه جمعیت در صحنه عرفات، شما می‌گویید حاجی كم است؟ حضرت اشاره كرد، چشم برزخی باز شد؛ دید خیلی‌ها حیوانند. خب كسی كه در برابر امام زمانش بایستد، همین است دیگر.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:56 ] [ ]
قیامت

"  الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ " 1

این آیه ی کریم بیان کننده ی گوشه ای از دادگاهی است که روز قیامت بر پا خواهد شد و شاهدان نسبت به اعمال انسان شهادت می دهند . این را باید دانست که نظام و دادگاه  آخرت ، نظام و دادگاه ویژه ای است و غیر از نظام دنیایی می باشد .

به گفته ی قرآن ؛ " آن روز روزی است که همه چیز متحوّل می شود ." 2 زمین غیراز این زمین است وآسمان غیر این آسمان . در دادگاه دنیا مدّعی ، منکر ، قاضی شاهد داریم که همه از هم جدا هستند و برای هریک پرونده ای جدا تشکیل می شود اما در آخرت همه یک شخص هستند . شاهد ، مدّعی ، منکر و حتی گاهی حاکم هم خود انسان است . پرونده هم وجود خود انسان است واین ها جدای از یکدیگر نیستند .

دردنیا تمام اعضاوجوارح تابع انسان هستند امادر آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود ، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به  انجام ندادن احکام الهی ا ز جانب او می دهند . همین دست وزبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند ، درعالم آخرت  برخلاف خواست ومیل من ، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید : " امروز بر دهانهایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد .3

 

مراحل شهادت و گواهی در روز قیامت

بعد از مشاهده ی آیات قرآن ، معلوم می شود که اعضا و جوارح ما هم اکنون در حال حمل شهادت هستند تا در روز قیامت ادای شهادت نمایند .

شاهد باید هنگامی که جرمی واقع می شود ، آن را ببیند ( حمل شهادت )و از وقوعش آگاه شود تا بتواند آن را نزد قاضی شهادت دهد (بیان وادای شهادت ) .

پس امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند ، یعنی  حضور دارند ، ومی بینند که ما چه کار می کنیم  . این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت ، آن را بیان کنند .

 نه تنها اعضا و جوارح بلکه زمین زیر پای ما نیز حمل شهادت می کند و روز قیامت نیز ادای شهادت می نماید .4

آری ! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است ، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد .5

نکته ی جالبی که در آیه ی 65 یس مشاهده می شود این است که در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند ، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند ، قدرت تکلّم داده می شود. 6

 

 


1- یس /65

2- ابراهیم /48

3- یس /65

4- زلزال / 1-4

5- فصّلت /20

6- نور /24

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:54 ] [ ]
تأثیر آیات قرآن در قلب ظالم

آیات قرآن نه تنها در دل افراد پاک و مومن اثر مى گذارد، بلکه گاهى وقت ها، در قلب ظالمان از خدا بى خبر نیز اثر مى کند. به داستان ذیل توجه کنید.

مردى صالح ، قبل از مردنش ، شخصى را وصى خود قرار داد و سرپرست فرزندان خود نمود. در حالى که مبلغ هزار درهم ارث براى وارثان خود گذاشته بود.

یکى از حاکمان ظالم ، نزد وصى او فرستاد و پیغام داد: شنیده ام فلانى مرده و هزار درهم از او باقى مانده است . تقاضا مى کنم دویست درهم از آن پول ها را به عنوان قرض به من بده ، بعدا مى پردازم .

وصى مرد صالح نامه اى نوشت و با کیسه اى پر از سکه ، محتواى دویست درهم در دامن یکى از فرزندان یتیم آن مرد گذاشت و نزد حاکم ظالم فرستاد. در آن نامه چنین نوشته بود.

«إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا»1؛ کسانى که اموال یتیمان را از روى ظلم و ستم مى خورند، در حقیقت آنان در شکم خود آتش فرو مى برند و به زودى به آتش فروزان قهر خدا خواهند افتاد.

حاکم ظالم ، وقتى آن نامه را خواند و آیه را نیز مطالعه نمود از تهدید خداوند ترسناک شد، اشک از چشمانش جارى گشت و از کودک یتیم پرسید: آیا به مکتب مى روى ؟ گفت : آرى ، پرسید: در مکتب قرآن هم مى خوانى ؟

کودک گفت : آرى ، حاکم گفت : آیا قرآن را حفظ مى کنى ؟ گفت : آرى ، ظالم گفت : یکى از آیاتى که حفظ کرده اى برایم بخوان . کودک یتیم گفت :

«وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»2 ؛ نزدیک مال یتیم نشوید جز در مواردى که به صلاح یتیم باشد.

حاکم ظالم ، بیشتر تحت تاثیر قرار گرفت و بى اختیار گریست . بعد گفت : بر خلاف فرمان خدا، کارى انجام نمى دهم . کیسه پول را برنداشت و در عوض ، لباس و جایزه اى نیز به کودک داد و براى وصى هم خلعتى فرستاد.3


1- سوره نسا، آیه 10.

2- سوره اسرا، آیه 36.

3- عدد السنه سبزوارى ، (ص ) 124 و داستانها و پندها، ج 10،ص 99

 

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:54 ] [ ]

تواضع

تعریف تواضع

در قرآن کریم برای بندگان خدا اوصافی ذکر شده که یکی از آن ها تواضع و فروتنی می باشد، در این گفتار، نکاتی پیرامون این موضوع بیان می شود. تواضع عبارت از فروتنی و تسلیم در برابر دستورات خدای سبحان، که در روایت هم اسلام به معنای تسلیم آمده است: الاسلام هوالتسلیم 1 و تسلیم بودن در برابر دستورات پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و خود را برتر از دیگران ندانستن می باشد.

صاحب کتاب معراج السعاده می فرماید: ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را برتر از دیگران ببیند. 2

 

تواضع در قرآن

1- در سوره فرقان آمده: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» 3؛ بندگان خدا آن کسانی هستند که با تواضع و فروتنی راه می روند.

معنی کلمه هون: هون به طوری که راغب در مفردات گفته به معنای تذلل و تواضع است و بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگی کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.4

در مجمع البیان در ذیل آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایتی آمده است که فرمود: کسانی هستند که وقتی راه می روند، همان طور که طبیعت ایشان است، قدم برمی دارند؛ در راه رفتن تصنع نمی کنند و غیرطبیعی و با تکبر راه نمی روند.

2- «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً» 5؛ و با غرور بر زمین راه مرو که خداوند متکبران را دوست ندارد و در راه رفتن اعتدال  را رعایت کن.

3- « وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» 6 ؛ و روی زمین با تکبر راه مرو؛ نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد .

 

دعوت پیامبر اسلام به تواضع در برابر مومنین

1- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 7 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر.

2- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 8 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر،

 

دستور تواضع به فرزندان در برابر پدر و مادر

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» 9

سوال: چرا قرآن کریم در آیه سوره فرقان و لقمان در مورد راه رفتن همراه با تواضع و فروتنی تاکید کرده است؟

پاسخ: صفات و روحیات بد و نیک انسان غالباً از خلال کارهای جزئی او آشکار می شود؛ چه بسا نحوه سیگار کشیدن شخصی، کیفیت امضای فردی، نمایانگر روحیات او باشد از این جهت قرآن مجید می خواهد با روحیات بد، هنگام بروز نخستین جوانه آن مبارزه کند و هرگز نباید نسبت به این نوع کارهای جزئی با دیده بی اعتنایی بنگریم، زیرا چه بسا کار جزئی و کوچک، نشان دهنده کانون فساد در درون آدمی می باشد جوش های مختصر و یا دمل های کوچکی که در اطراف بدن نمایان می گردند، هر چند جزئی و کوچکند، اما همین ها از نظر یک پزشک نشان دهنده چرک های عظیم درونی است که در میان خون لانه گزیده اند و خود را از این طریق نشان می دهند. 10

 

اوصاف متواضعین در قرآن

به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها  عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد.

 

خداوند می فرماید: «الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» 11؛ و بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را همان ها که وقتی نام خدا برده می شود دل هایشان مملو از خوف خدا می گردد و آن ها که در برابر مصائبی که به آنان می رسد شکیبا و استوارند و آن ها که نماز را بر پا می دارند و از آن چه  روزیشان داده ایم اتفاق می کند. در این آیه چهار ویژگی متواضعین ذکر شده که عبارتند از 1- خوف از پروردگار 2- صبر و شکیبایی 3- اقامه نماز 4- انفاق

 

سوال: چرا صفت تواضع پیش از هر صفت دیگری در وصف بندگان خدا ذکر شده است؟
تواضع صفتی که شیطان نداشت

پاسخ: در درون انسان دو نیروی متضاد وجود دارد و تکامل انسان بر اثر همین دو نیروی مخالف است که در درون او در حال کشمکش اند و اگر این تضاد نبود، تکامل وجود نداشت. یکی از این دو نیرو، عقل است که انسان را به سوی صفات عالی انسانی سوق می دهد، و از رذائل اخلاقی باز می دارد، و دیگری غرائز و خواسته های نفسانی است که جز لذت چیزی نمی خواهد و برای عمل و کار خود، هیچ حد و مرزی نمی شناسد در حقیقت این غرائز حکم موتور ماشین را دارند که به انسان تحرک و جنبش می بخشد، در حالی که عقل، حکم ترمز را دارد  که آن ها را محدود می کند و انسان را از سقوط در دره بدبختی باز می دارد، و از طرفی دیگر سقوط انسان به طور تدریجی انجام می گیرد و اولین نقطه لغزش او کبر است که لغزش های دیگری را به دنبال می آورد شیطان با آن همه عبادت طولانی خویش، بر اثر روح خودخواهی و کبر لغزید، که فرمود: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ12 ؛ و به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید ، همه سجده کردند جز ابلیس ،، که سرباز زد و برتری جست و او از کافران بود.

اگر شیطان به صورت بدبخت ترین موجودات جهان درآمده، علتش این بوده که غرور خودخواهی، پرده ای ضخیم در برابر دیدگانش پدید آورد، به طوری که با کمال جرأت چنین گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک» 13

از این سرگذشت می توان نتیجه گرفت که نخستین پایه کفر، همان کبر و سرکشی است چنانچه در روایت آمده: «اصول الکفر ثلاث، الکبر، الحسد، و الحرص» . و نخستین پایه سعادت و پیمودن راه بندگی و پیروزی بر قوای شیطانی و اهریمنی، تسلیم در برابر آفریدگار جهان است.14

 

شبهه ای در تواضع و پاسخ آن

برخی از روانشناسان معتقدند، اگر انسان خویشتن را کمتر و بی ارزش تر از دیگران بداند، به عقده حقارت مبتلا شده، در نتیجه نمی تواند  با دیگران ارتباط برقرار کند، نمی تواند به خوبی صحبت کند و دچار خجلت و شرم زیاد می شود و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهد، از اجتماع گریزان شده، گوشه گیر می شود؛ حال چگونه می توان بین تواضع و اعتماد به نفس جمع کرد.

پاسخ: به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها (بدون این که بخواهیم نقش خانواده و محیط را ندیده بگیریم) عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد؛ اما اگر همه کنش ها و واکنش های خویش را با موازین آسمانی تنظیم کند، از بسیاری از آلام روانی نجات می یابد، از این جهت در روایات تواضع «به خدایی بودن»، مقید گشته است (من تواضع لله رفعه الله). اگر انسان در برابر دیگران، فقط به فکر خوشنودی خدا باشد و عمل او برای خداوند خالص گردد، هیچ حقارتی احساس نخواهد کرد پس تواضعی پسندیده است که ناشی از اخلاص برای خداوند باشد و تواضعی که ناشی از ضعف، شکست و خود کم بینی باشد، ارزشی و ثوابی ندارد.

طبق این تحلیل باید گفت: اگر تواضع انسان، در برابر دیگران، تنها به دلیل عبودیت و اطاعت از فرمان الهی باشد، نه تنها موجب تضعیف نفس نخواهد شد که موجب افتخار انسان نیز می گردد، یعنی انسان تواضع را عبادت خدا می داند و بر آن افتخار می کند همان گونه که بر خاک افتادن و در مقابل ذات مقدس خداوند، پیشانی بر خاک سائیدن و سجده کردن، موجب احساس حقارت و کوچکی در هیچ مومنی نمی شود، بلکه موجبات افتخار و عزت او را فراهم می آورد. همین طور تواضع انسان در برابر دیگران، در صورتی که برای خداوند و برای اجرای فرمان او باشد، افتخار آفرین است. 14

 

 

 


1- بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 68، ص 210.

2- معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 212.

3- فرقان، آیه 63.

4- تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 15، ص 345.

5- لقمان، آیه 18 و 19.

6- اسرا، آیه 37

7- حجر، آیه 88.

8- شعرا، آیه 215.

9- اسرا، آیه 24.

10- مربی نمونه (تفسیر سوره لقمان) جعفر سبحانی، ص 162.

11- سوره حج، 34، 35.

12- بقره 37.

13- سوره ص، 77و 78.

14- همان، آیه 202.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:53 ] [ ]
مراحل تقوا

اشاره:

نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط مراجع عظام تقلید، آقا مجتبی تهرانی(سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران)، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله  مظاهری شرح و بسط یافته اند.

 

رُوِیَ عَنْ مُحمَّدِ بن علیٍ الجَواد علیهماالسلام قال:

لَا تَكُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ

بحارالانوار جلد75، صفحه 365

ترجمه حدیث: در ظاهر و آشكار،‌ خودت را دوست خداوند نشان مده، (‌در حالی كه)‌ در پنهان و در درون، دشمن خدا باشی.

شرح حدیث: گاهی در مقابل عَلَن، خِفاء است. معنای خفاء و علن، عرفی است. خفاء، جایی است که انسان تك و تنها باشد و كس دیگری نباشد. علن، یعنی غیر از خودِ شخص، كس دیگری هم حضور داشته باشد. گاهی در مقابل علن، سرّ است؛ كه این با قبلی متفاوت است. سرّ، یعنی درون؛ یعنی در دلت یك چیزی باشد، اما به زبانت چیز دیگری بگویی.

ما در روایات هر دو را داریم؛ هم «‌علن در مقابل خفاء» و هم «علن در مقابل سرّ»، که در این روایت، علن در مقابل سرّ مطرح شده است. و آن این است كه پیش روی مردم، خودت را دوست خدا و فردی متشرّع و متدیّن جلوه دهی ‌ولی در آنجایی كه كسی نیست، معصیت کنی؛ یعنی كارهایی انجام دهی كه مورد رضای خدا نیست.

در اینجا نكته ای را تذکّر بدهم كه «حفظِ ظاهر» با «ظاهرسازی» تفاوت دارد و عدّه‏ای هم اینها را با هم اشتباه می‏كنند. حفظِ ظاهر، یعنی كسی كه از نظر درونی، آدم معتقدی است،‌ امّا ایمانش به آن درجه ای نرسیده كه بر روی تمام اعضاء و جوارحش، اثر بگذارد تا به تمام دستورات ظاهری اسلام مقیّد شود، ظاهر خود را اصلاح نماید و كارها و اعمالش را بر طبق دستورات شرع تنظیم كند. به این سنخ از افراد گفته می‏شود که: حفظ ظاهر كن! تویی كه از نظر درونی انسان معتقدی هستی، ولی ضعف ایمانی داری، از نظر ظاهر، اعمالت را درست كن تا با این كارهای خوب، درونت هم خوب شود و ایمانت قوی گردد. این كارِ بسیار خوبی است و بر روی انسان، نقش سازندگی دارد. انسانی كه معتقد و مؤمن است ولی ایمانش ضعیف است، می تواند از راه حفظِ ظاهر، باطنش را هم اصلاح كند.

اما «ظاهرسازی» یعنی چه؟ معنای ظاهرسازی این است که انسان، صورت ظاهرش را متشرّع جلوه بدهد، ‌ولی در همان ظاهر، خلاف شرع هم مرتكب شود. در جایی متشرع است و در جایی دشمن خدا است. او دارد «ظاهرسازی» می کند نه «حفظ ظاهر»! این با آن مورد قبلی تفاوت دارد. این فرد ظاهرسازی می كند؛ مثلاً ‌دعا می خواند و... ولی می‏بینی در یك جاهایی خلاف شرعِ بیّن هم مرتكب می شود؛ مال مردم می خورد،‌ دروغ می گوید، غیبت می كند. این را می‏گویند ظاهرسازی.

در این روایت از «حفظِ ظاهر» نهی نشده است. بلكه كسی مورد نظر است که در باطن به این كارها اعتقاد ندارد ولی در ظاهر، ‌ظاهرسازی می كند و خودش را متشرّع جلوه می دهد. او ادّعا می کند که خدا و ‌قیامت سَرَم می شود، اما باطناً ‌اینطور نیست. لذا می بینیم از نظر ظاهر، گاهی خلاف شرع هم مرتكب می شود.

 «لَا تَكُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ» یك چنین آدمی نباش؛ چون راه به جایی نخواهی برد. این را هم بدان که این رفتار، از شاخه های نفاق است! چه بسا كسانی كه از نظر باطن مشكل دارند و ‌ظاهرشان هم مثل باطنشان است،‌ از این آدم بهتر هستند. چه بسا ‌اگر اینها توبه كنند، بیشتر مورد ‌مغفرت الهی قرار بگیرند، (نسبت به کسانی که ظاهرسازی می کنند و با ظاهرسازی دیگران را فریب می دهند.)

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:52 ] [ ]

اهمیت شب

دعا به معنای واقعی

در قرآن به شب هفت بار سوگند یاد شده است، و می دانیم سوگند به امور مهم یاد می شود، و این خود نشانه اهمیت پرده ظلمت شب است. (1)

شب بهترین وقت برای راز و نیاز

شب منافع جنبی نیز دارد چرا که سحر گاهانش، بهترین وقت برای راز و نیاز به درگاه محبوب و عبادت و خودسازی و تربیت نفوس است، همان گونه که قرآن شریف در توصیف پرهیزگاران می گوید: «وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (2)؛ آنها در سحر گاهان استغفار می کنند.

نیایش در شب چرا؟

1-نیایش در شب، از هر نوع ربا و تزویر دور بوده و نمی تواند انگیزه ای داشته باشد.

2- نیایش به هنگام تاریکی شب، سبب می شود که انسان در اعماق عبادت و پرستش حق فرو رود، و اساس یک نوع خودسازی را پی ریزی کند که او را برای فعالیت روزانه، و تحمل در برابر حوادث آماده سازد.

3- شب، موقع آرامش است و موانع فکری وجود ندارد و طبعا توجه انسان به مقام ربوبی بیشتر خواهد بود. انسان احساس می کند که در حالی که تاریکی همه جا را فرا گرفته در خانه دل چراغی روشن است.(3)

پیامبر و مقام محمود

«وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا» (4) ؛ پاسی از شب را از خواب برخیز و قرآن و (نماز) بخوان، این یک وظیفه اضافی برای تو است، تا پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد. این مقام را خدا به خاطر سحرخیزی و نافل شب به پیامبر داده است.

معروف در میان مفسرین این است که این مقام همان شفاعت کبرای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم است. این تفسیر در روایات متعددی نیز وارد شده است: در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام می خوانیم که در تفسیر جمله « عسی ان بیعثک ربک مقاما محمودا» فرمود: هی الشفاعه.(5)

 

فضیلت نماز شب در روایات

1- پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم، می فرماید: «خیر کم من اطاب الکلام و اطعم اطعام و صلی باللیل و الناس نیام؛ بهترین شما کسانی هستند که در سخن گفتن مؤدبند، گرسنگان را سیر می کنند و در شب هنگام که مردم خوابند نماز می خواند». (6)

2- امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود: «لا تدع قیام اللیل فان المغبون من حرم قیام اللیل؛ دست از قیام شب بر مدار، مغبون کسی است که از قیام و عبادت شب محروم گردد.»(7)

3- پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم به جبرئیل فرمود: مرا پند ده، جبرئیل گفت: « یا محمد عش ما شئت فانک مبت، و احیب ما شئت فانک مقارقه، و اعمل ما شئت فانک ملافیه، و اعلم ان شرف المومن صلوته باللیل، و عزه کفه عن اعراض الناس؛ ای محمد آن گونه که خواهی زندگی کن اما بدان که سرانجام خواهی مرد، و به هر چه خواهی دل ببند اما بدان سرانجام از آن جدا خواهی شد، و هر عملی می خواهی انجام ده ولی بدان سرانجام عملت را خواهی دید، و نیز بدان که شرف مومن نماز شب او است، و عزتش خودداری از ریختن آبروی مردم است. (8)

 زیباترین و بهترین موقع برای برقراری ارتباط و گرفتن فیض از جانب خدا، وقت سحر است و اگر یک بررسی اجمالی در زندگی اولیای الهی و علماء ربانی بنماییم خواهیم دید که اغلب اهل نافله شب و بیداری در هنگام سحر بوده اند.

فواید و آثار نماز شب در روایات

دعا

1- صحت بدن 2- خشنودی پروردگار 3- در معرض رحمت خدا قرار گرفتن 4- بوی انسان را پاکیزه می کند 5- گشایش روزی 6- بدهکار را ادا می کند 7- بر طرف کننده هم و غم 8- جلاء دهنده دیده 9- از بین برنده گناهان 10- سفید کننده چهره 11- اخلاق را نیکو می کند.

عن ابی عبدالله علیه السلام: نماز شب چهره را زیبا و اخلاق را نیکو و بوی بدن را خوش و پاک، روزی را فراوان، بدهکاری را ادا و هم و غم را بر طرف می سازد و دیده را جلاء می دهد. (9)

 

سحر، وقت گرفتن فیض

در تمام شبانه روز اگر با خدا ارتباط معنوی برقرار کنیم، به فیوضات و الطاف الهی نائل خواهیم شد، اما زیباترین و بهترین موقع برای برقراری ارتباط و گرفتن فیض از جانب خدا، وقت سحر است و اگر یک بررسی اجمالی در زندگی اولیای الهی و علماء ربانی بنماییم خواهیم دید که اغلب اهل نافله شب و بیداری در هنگام سحر بوده اند.

 

نمونه ای از نماز شب بزرگان

در حالات مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطا که از بزرگان علما در قرن سیزدهم و ساکن نجف اشرف بوده آمده است: در یکی از شب ها که برای خواندن نماز شب برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و فرمود برخیز به حرم مطهر مشرف شده و آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت من فعلا مهیا نیستم شما منتظر من نشوید بعد مشرف می شوم فرمود: اینجا ایستاده ام، برخیز مهیا شو که با هم برویم. آقازاده به ناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم به راه افتادند کنار درب صحن مطهر که رسیدند، آنجا مرد فقیری را دیدند نشسته و دست سؤال از برای گرفتن پول از مردم باز کرده است. آن عالم بزرگوار ایستاد و به فرزندش فرمود: این شخص در این وقت شب برای چه این جا نشسته است؟ فرزند گفت: برای گدایی از مردم. مردم چه مقدار ممکن است از رهگذران عائد او گردد؟ گفت: احتمالا مثلا یک تومان ( به پول فعلی ما). فرمود: درست فکر کن، ببین این آدمی برای یک مبلغ ناچیز و کم ارزش دنیا، آن هم متحمل، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلل به سوی مردم باز کرده است، آیا تو به اندازه این شخص اعتماد به وعده های خدا در باره شب خیزان نداری؟ که فرموده است«قلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاءا بما کانوا یعلمون؛ هیچ کس نمی داند که برای پاداش نیکو کاری اش چه نعمت و لذت های بی نهایت که روشنی بخش دل و دیده است در عالم غیب بر او ذخیره شده است». گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار از آن دل زنده و بیدار آن چنان تکان خورد که تنبه یافت که تا آخر عمر از سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد.(10)

               مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول                             ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید

 

 


پی نوشت ها:

1- تفسیر نمونه، ج 26، ص 23

2- ذاریات، آیه 18

3- سیمای انسان کامل، ص4 22

4- سوره اسرا، آیه 79

5- تفسیر نمونه، ج 12، ص 231

6- همان، ص 228 و 229 و 230

7- همان، ص 228 و 229و 230

8- همان، ص 228 و 229و 230

9- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 96و 97 و 98

10- منش طلبگی، سید کاظم رافع، ص 29 و 490

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:51 ] [ ]
روش نوین در عرفان شیعى

معنای عشق و عاشق

تا انسان عاشق نشود، عشق را به نحو حضوری درک نمی‌کند؛ پس عشق یافتنی است، نه بافتنی و امر صرف و خالص و بسیط تحت اسم و رسم و لقب و وصف در نیاید؛ از این رو عشق قابل تعریف نیست. سنایی چنین سروده است:

                     ای بی خبر از سوخته و سوختنی                           عشق آمدنی بود، نه آموختنی

مولوی نیز چنین انشاد کرده است:

                  گرچه تفسیر زبان روشنتر است                             لیک عشق بی‌زبان، روشنتر است

مفهوم آن هم یک امر ذهنی است، پس آن خود عشق نیست. آنچه مهم است این که انسان باید به خود عشق برسد.

لغت‌نویسان عشق را اینگونه معنا می‌کنند: درگذشتن از حد دوستی ، اعم از اینکه در پارسایی باشد یا در فسق و آن مأخوذ از "عشقه" است و ‌آن گیاهی است که بردرختی بپیچد و آن را خشک کند و خود با طراوت باقی بماند؛ لذا اگر گیاه عشق روح انسان، درخت تن او را احاطه کند، او را نسبت به زرق برق دنیا خشک و بی‌حرکت و نسبت به محبوب و معشوق شیفته و بی‌قرار می‌کند.

اگر عشق انسان به شهوات به فعلیت درآید، روح تابع تن می‌گردد و اگر روح انسان و عشق معنوی او رشد کند، جسم و تن بناچار تابع روح می‌گردد و تن به زحمت و رنج می‌افتد. مولوی در این بابت می‌‌گوید:

خشم و شهوت،‌ وصف حیوانـــی بـــود                   مهر و رقّت،‌ وصــــف انســـانــی بــود

این چنین خاصیتی در آدمـــی اســـت                  مهر، حیوان را کم است،‌آن از کمی است

عرفا معتقدند: بنیاد هستی ، بر عشق به یک مرکز به نام خدا نهاده شده است و آن یک نوع جنب و جوششی است که سراسر وجود را فراگرفته است(1).

              در ازل پرتـو حسنـــت زتجلـی دم زد                   عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

روایت می‌کنند: مَنْ عَشَقَ وعفّ و کتم و مات، ماتَ شهیدا(2). هرکه عاشق شود و عفت نفس پیش بگیرد و رازدار باشد و بمیرد، شهید مرده است.

عشق جنون الهی است که بنیان بدن را ویران می‌سازد، یعنی زندان و قفس تن انسان را می‌شکند و با معشوق مطلق، اتصال برقرارمی‌کند؛ درنتیجه، تن عاشق گم و متلاشی، روح او، منور می‌گردد و در آخرالامر با معشوق اتحاد پیدا می‌کند که این همان وحدت عشق و عاشق و معشوق است.

ابن فارض می‌فرماید: میان من و تو ، «من» نزاع می‌کند ،‌ خداوندا به لطفت ، «من»‌ را از میان بردار

بعضی، خود خدا را عشق می‌دانند، بر این اساس توحید در نظر عرفا عشق است و در نظر فلاسفه بهترین عاشقان و هنرمندترین هنرمندان و زیباترین موجودات خداست؛ زیرا دارای جمیع کمالات است؛ چه او بسیط مطلق و عین هستی است. به این ترتیب او مصداق اتم عشق و عاشق و معشوق صرف و خالص است.

از فروغ عشق، جذب و انجذاب طبیعی یا عزیزی یا فطری است که خداوند درمیان موجودات قرار داده است که جلوه‌های آن درصنایع ظریف و هنر و عشق به تشکیل خانواده، جهت بقای نوع و تعلیم و تعلم و به طور کلی روابط انسان ها باهم به چشم می‌خورد؛ حتی در حرکات کرات و ترکیب اجسام، جاذبه عمومی و کشش فراگیر وجود داردکه همه بر پایه پرمایه عشق است.

ذره ذره کانــدر این ارض و سماست                           جنس خود را همچو کاه و کهرباست

نقل می‌کنند که وقتی حضرت ختمی (صلی الله علیه واله) از کوه احد می‌گذشت با چشمان پرفروغ و نگاه از محبت لبریزش، کوه احد را مورد عنایت قرار داده، فرمود: «جَبَلٌ یحِبُّنا ونُحبئُه، یعنی کوهی است که ما را دوست دارد و مانیز آن را دوست داریم»(3).

اهل عرفان و سیر و سلوک، به جای پویش راه عقل و استدلال، راه محبت و ارادت را پیشنهاد می‌کنند و می‌گویند: شخص کاملی را پیدا کن و رشته محبت وی را به گردن دل بیاویز که از راه عقل و استدلال بی‌خطرتر و سریعتر و با ثمرتر است.

قرآن و عشق

تجلی عرفان در ادب فارسی

در قرآن کلمه عشق استعمال نشده است. شاید به این دلیل که در زمان نزول کلمه عشق، به وسیله شعرا تنها در خدمت فسق و فجور و شهوترانی قرارگرفته بود؛ چنانکه اشعار شعرای آن زمان محتوایی جز دنیاپرستی و زرق ‌و‌ برق زندگی زودگذر دنیای دنی نداشت که نمونه آن اشعار سبعه معلقه است و همین باعث شدکه خداوند شعرای آن زمان و زمین را گمراه معرفی کند و در سوره شعرا می‌فرماید: « وَالشُّعَرَاء یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ *أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی كُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ ، *وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَات» (4)؛ گمراهان از شعرای(بی ایمان) پیروی می‌کنند. آیا ندیدی که آنها درهر وادی سرگشته می‌روند و آنچه را عمل نمی‌‌کنند می‌گویند؛ مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.

در روایات،کلمه عشق آمده است. درحدیث معروف قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی عشقنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته ومن قتلته فعلی دیتَهُ و من علی دیتَهُ فانا دیته(5)؛(خداوند فرمود: هرکس مرا طلب کند، مرا می‌یابد و هرکه مرا بیابد،‌ مرا می‌شناسد و هرکه مرا بشناسد، عاشقش می‌شوم و هرکس که به گردن من دیه دارد ، من خودم دیه او هستم.

در قر‌آن به جای کلمه عشق«حب» آمده است: وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا ؛ کسانی که ایمان آوردند،‌ شدیدترین محبت(آنها) برای تنها حضرت رب‌العالمین است.

بنابراین اساس پرستش، عشق است؛ چنانکه دین هم جز محبت چیزی نیست و ازامام باقر(ع) روایت شده است: هل الدین الا الحب(6)؛ آیا دین جز عشق است .

علامه طباطبائی درمورد نکات آیه مذکور می‌فرماید:

1.حب یک نوع ارتباط وجودی و جاذبه خاص میان علت معلول است؛ لذا مثلاً دانشجو استادش را که علت با‌سواد شدنش است، دوست می‌دارد و استاد هم شاگرد خود را که درس می‌خواند،‌ دوست می‌دارد و از همه مهمتر خداوند است که چون خالق و رازق است و مدبر ماست، همه آگاهانه یا نا‌آگاهانه به او علاقه داریم چنانکه خداوند هم مخلوقاتش را دوست می‌دارد؛ چون آنها آثار اویند.

2. محبت دارای شدت و ضعف و دریک نظام طولی است،‌ نه عرضی.

3. خداوند از هر جهت شایسته و بایسته محبت ذاتی و حقیقی و خالص و شدید و دائمی موجودات نسبت به او است.

4. اساس محبتها، به حب ذات برمی‌گردد و اگر غیر خود را هم دوست داریم، برای این جهت است که به ما وابسته است؛ لذا خداکه خود را دوست می‌دارد، مخلوقاتش را هم که از آثار اوست، دوست می‌دارد.

5. محبت اعم از آگاهانه و ناآگاهانه است؛ بنابراین هر موجودی بهره‌ای از عشق و محبت دارد»(7).

بعضی، خود خدا را عشق می‌دانند، بر این اساس توحید در نظر عرفا عشق است و در نظر فلاسفه بهترین عاشقان و هنرمندترین هنرمندان و زیباترین موجودات خداست؛ زیرا دارای جمیع کمالات است؛ چه او بسیط مطلق و عین هستی است. به این ترتیب او مصداق اتم عشق و عاشق و معشوق صرف و خالص است.

جلوه‌های عشق به مادیات و معنویات

عشق آدمی به هر چیزی اعم از امور مادی و معنوی جلوه‌ها و آثاری دارد که اینک برخی از مهمترین آنها ذکر می‌شود:

1.عشق به مادیات، عشق حقیقی و دائمی و کلی و عمیق نیست؛ زیرا آن، معشوق واقعی انسان نیست؛ بلکه آن مربوط به قوای غضبی و خواهش های نفسانی و حیوانی است؛ لذا وقتی انسان در شهرت و شکم غرق شد، یک حالت تنفر ودلزدگی و خستگی و سستی به او نسبت به آنها دست‌ می‌دهد؛ ولی عشق به امور معنوی مثل عشق به خدا و معصومین(ع) و مردان ربانی و علم و فلسفه،‌ عامل شور وشوق و گرمی و امید است و هرچه در این موارد ترقی کند، عشق قوی‌تر می‌گردد؛ چون روح انسان با این امور سنخیت دارد؛ به همین دلیل در فلسفه اثبات شده است:‌علت پیوند و اتصال انسان به خدا اولیای او سنخیت و مناسبت داشتن حقیقت روح انسان با آنهاست.

عرفان الحج

از امام حسین(علیه السلام) روایت شده است:‌ ان الله یحب ممعالی الامور و یبغض سفسافها، خداوند کارهای بلند و گرامی را دوست و کارهای پست و زبون را دشمن دارد(8).

2.انسان از کسی که به او ارادت و محبت داشته باشد، الگو می‌پذیرید: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [احزاب/22]؛ بدون شک رسول خدا برای شما که به خدا و روز قیامت امید دارید و خدا را بسیار یاد می‌کنید، اسوه و مقتدا و الگو و انگاره خوبی است.

3. عشق به خدا و اولیای او انسان را وارسته می‌کند و تابع پیر و مراد می‌گرداند: قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ  [آل عمران/29]؛ پیامبر(به کفار) بگو اگر خدا را دوست می‌دارید، از من(پیامبر) اطاعت کنید تا خدا دوستتان بدارد.

اطاعت خدا به نسبت عشقی است که انسان دارد؛ همچنانکه امام صادق فرمود: [9]

خدا را نافرمانی می‌کنی و اظهار دوستی او می‌کنی؟ به جان خودم، این رفتاری شگفت است. اگر دوستیت راستین بود، اطاعتش می‌کردی؛ زیرا دوستدار، مطیع کسی است که او را دوست دارد.

نتیجه این که شخصی در اثر عشق به کسی، ناخودآگاه، در تفکر و تغذیه و پوشش و رفتار و حتی قیافه ظاهری و صدا و... مثل او می‌شود[10].

البته ممکن است برای عشق معایبی هم ذکر کنند؛ از جمله آنها این که در اثر استغراق در حسن معشوق، عیب او از طرف عاشق مورد غفلت واقع شود؛ به همین رو است که گفته‌اند:« حب الشیء یعمی و یصم؛ حب هر چیزی عاشق را کور و کر می‌کند» یا گفته‌اند:« و من عشق شیئاً اعمی بصره و امرض قلبه[15]؛ هر کس چیزی را دوست داشته باشد، چشمش را کور و قلبش را بیمار می‌کند».

4. عشق انسان به خدا باعث می‌شود که از او تقاضای مرگ کند: قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [جمعه/77]؛ ای کسانی که یهودی شده‌اید، اگر تنها شما اولیای خدا هستید، آرزوی مرگ بکنید.

                 این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست                    روزی رخش ببینیم و تسلیم وی کنم.

5.گاهی عشق چند برابر عقل اثر دارد؛ مثلاً ممکن است با یک محبت و عمل عاطفی عده‌ای را به مقصر مطلوبی دعوت کرد.

اهل عرفان و سیر و سلوک، به جای پویش راه عقل و استدلال، راه محبت و ارادت را پیشنهاد می‌کنند و می‌گویند: شخص کاملی را پیدا کن و رشته محبت وی را به گردن دل بیاویز که از راه عقل و استدلال بی‌خطرتر و سریعتر و با ثمرتر است[11].

6.عشق و محبت کینه‌ها را از سینه‌ها بیرون می‌برد و تلخ ها را شیرین، می‌کند.

قرآن می‌فرماید:

«یادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَصِفُونَ» [فصلت/34]؛ با اخلاق نیکوتر دفع شر کن! آنگاه آنکه بین تو و او دشمنی است، گویا دوستی یکدل شده است. مولوی گوید:

از محبت تلخهای شیرین شود                                   از محبت مسها زرین شود

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:49 ] [ ]
فضیلت سوره بقره

در ابتدا  لازم است که این حقیقت مهم را بیان کنیم ، که ثواب ها و فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت اوراد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند.

بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن ، و فهمیدن براى اندیشیدن ، و اندیشیدن براى عمل است .اتفاقا هر فضیلتى درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد.

مثلا در فضیلت سوره نور چنین مى خوانیم که هر کس بر آن مداومت کند خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به زنا حفظ مى کند .

این به خاطر آنست که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد: دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد دستور به حجاب ، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و بالاخره دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زناکار.بدیهى است اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانوادهاى پیاده شود آلودگى به زنا نخواهد بود.

همچنین سوره بقره در زمینه توحید و ایمان به غیب ، و خداشناسى و پرهیز از وسوسه هاى شیطانى است ، اگر کسى بخواند و محتواى آنرا در عمق جانش پیاده کند، مسلما آن فضائل را خواهد داشت .

درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و اساس و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدم هاى براى اندیشه و عمل باشد. 1

 

شناسنامه سوره بقره :

شماره سوره :2 

ترتیب نزول :87

تعداد آیه:286

معانی سوره :بقره به معنای ماده گاو است

نامهای دیگر : فُسْطاط القرآن، سنام القرآن، به دو سوره بقره و آل عمران "زهراوان و زهراوین" نیز گفته میشود.

ویژگی های سوره : بزرگترین سوره قرآن 5/2 جز - بلند ترین آیه 282 - بیشترین احکام فقهی در این سوره است آیت الکرسی در این سوره است.

موضوعات کلی سوره: مسائل اعتقادی اسلام - تشریح قانون گذاری و احکام فقهی - مسائل معنوی و اخلاقی فردی - داستان بنی اسرائیل -حضرت آدم - هاروت و ماروت - جالوت و مالوت

 

محتوا سوره بقره:

جامعیت این سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست. چه اینکه در این سوره: 1- بحث هائى پیرامون توحید و شناسائى خدا مخصوصا از طریق مطالعه اسرار آفرینش آمده است. 2- بحث هائى در زمینه معاد و زندگى پس از مرگ، مخصوصا مثال هاى حسّى آن مانند داستان ابراهیم و زنده شدن مرغ ها و داستان عزیر 3- بحث هائى در زمینه اعجاز قرآن و اهمیت این کتاب آسمانى. 4- بحث هائى بسیار مفصل در باره یهود و منافقان و موضع‏گیری هاى خاص آنها در برابر اسلام و قرآن، و انواع کارشکنی هاى آنان در این رابطه. 5- بحث هائى در زمینه تاریخ پیامبران بزرگ مخصوصا ابراهیم و موسى علیهما السّلام. 6- بحث هائى در زمینه احکام مختلف اسلامى از جمله نماز، روزه، جهاد، حجّ و تغییر قبله، ازدواج و طلاق، احکام تجارت، و قسمت مهمى از احکام ربا و مخصوصا بحثهائى در زمینه انفاق در راه خدا، و همچنین مسأله قصاص و تحریم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احکام وصیت و مانند آن.

 

هر کس هنگام خواب، آیة الکرسی را تلاوت کند، به خواست خدا، به مرضی که او را فلج کند، گرفتار نشود، و هر کس پس از هر نماز، آن را بخواند، گزنده‏ای به وی آزار نمی‏رساند

فضیلت سوره بقره

فضیلت سوره بقره

در فضیلت این سوره روایات پر اهمیتى در منابع اسلامى نقل شده است :

پیامبر اکرم (ص): صلوات خدا بر قاری سوره بقره باد و ثواب یک سال نگهبانی در راه خدا به او اعطا میشود. 2

 مرحوم طبرسى در مجمع البیان از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین نقل مى کند که پرسیدند: اى سوره القرآن افضل ؟ قال : البقرة ، قیل اى آیة البقرة افضل ؟ قال آیة الکرسى ؛ کدامیک از سوره هاى قرآن از همه برتر است ؟ فرمود: سوره بقره ، عرض کردند کدام آیه از آیات سوره بقره افضل است ؟ فرمود: آیة الکرسى .

افضلیت این سوره ظاهرا به خاطر جامعیت آنست ، و افضل بودن آیة الکرسى به خاطر محتواى توحیدى خاص آن مى باشد .و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند، چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است .

و نیز از امام على بن الحسین (علیهماالسلام ) از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده است که فرمود کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوشایندى نخواهد دید، و شیطان به او نزدیک نمى شود، و قرآن را فراموش نخواهد کرد.3

 

فضیلت سوره بقره

علی بن الحسین (ع) روایت کرده که فرمود رسول خدا (ص) فرمودند:کسی که 4 آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسی را با دو آیه بعد از آن و 3 آیه آخر آن سوره را بخواند هیچگونه بدی و ناراحتی در جان و مال خویش نبیند و دیو لعین به وی نزدیک نشود و قرآن را فراموش نکند.

علی بن حمزه البطائنی روایت میکند از حسین بن ابی علا و وی از ابی بصیر و او از امام جعفر صادق (ع)که فرمودند:هر کس سوره بقره و آل عمران را بخواند روز قیامت این دو سوره بر او سایه افکنند مانند دو قطعه ابر یا دو عبا یا دو سایه بان.

امام سجاد(ع) فرمودند:رسول خدا (ص)فرمود:هر کس از سوره بقره آیة الکرسی و دو آیه بعد از این آیه و سه آیه نیز از جای دیگر سوره بقره بخواند،نه به او کراهتی رسد و نه شیطان به او نزدیک گردد.

رسول اکرم، صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، فرمود: برای هر چیز، قلّه‏ای است و قلّه ی قرآن، سوره ی بقره است. چنانچه در خانه‏ای خوانده شود، اگر در روز باشد تا سه روز شیطان وارد آن خانه نخواهد شد و اگر در شب باشد، تا سه شب از داخل شدن شیطان به آن، در امانند.4

هنگام صدقه دادن مستحبّ است، بخوانند:

«رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» 5 ؛  پروردگارا، از ما بپذیر که توئی شنوای دانا .

هنگام مواجهه با دشمن، سفارش شده بخوانند:

«و َلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ»6 ؛ پروردگارا، بر ما - باران - صبر فرو ریز و گام های ما را استوار بدار و ما را بر خدانشناسان پیروز گردان.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: صلوات رحمت خداوند بر قاری سوره بقره باد و ثواب نگهبانی که یک سال بدون آرامش در راه خدا نگهبانی کرده، به او عطا می شود. 7

 که ثواب ها و فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت اوراد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند.
فضیلت سوره بقره

امیر مؤمنان، علیه السّلام، فرمود: اگر بدانید که این آیه (آیه الکرسی) تا چه اندازه اهمیت دارد، در هیچ حالی آن را ترک نمی‏کنید. 8

رسول خدا، صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، می‏فرمود: آیة الکرسی از گنجی که زیر عرش است به من بخشیده شده، و پیش از من به هیچ پیامبری داده نشده است.9

حضرت علی، علیه السّلام، فرمود: از آن وقتی که این سخن را از پیغمبر شنیدم، شبی بر من نگذشت که این آیه را نخوانم.10

حضرت رضا، علیه السّلام، می‏فرمود: هر کس هنگام خواب، آیة الکرسی را تلاوت کند، به خواست خدا، به مرضی که او را فلج کند، گرفتار نشود، و هر کس پس از هر نماز، آن را بخواند، گزنده‏ای به وی آزار نمی‏رساند.11

رسول خدا، صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، فرمود: - هر گاه مؤمن آیة الکرسی بخواند و ثواب آن را به اهل قبور اهدا کند، خداوند در برابر هر حرف از آن، برای او، فرشته‏ای می‏آفریند که تا روز قیامت برای او تسبیح گوید. 12

 

خواص سوره بقره:

 آیه الله کشمیری می فرماید : خواندن سوره بقره برای رزق اثر دارد .

از امام صادق (ع) منقول است که اگر این سوره را بنویسند و با خود دارند همه دردها زائل شود و اگر بر محموم بندند تب او از بین برود و اگر بر کودک بندند از شیر به آسانی گرفته شود .

 از امام صادق (ع) منقول است که اگر این سوره را هفت بار بر مصروع یا دیوانه بخوانند یا بنویسند و بر گردنش ببندند شفا یابد.

از حضرت علی (ع) منقول است که هرگاه چشم کسی آزرده باشد ، با اعتقاد کامل آیه الکرسی را بخواند البته شفا یابد .

آیه الله کشمیری فرمود : خواندن آیه الکرسی روزی 21 مرتبه برای حافظه خوب است .

 امام صادق (ع) می فرماید : سفرت را با صدقه دادن آغاز کن و هنگامی که خواستی سفرت را آغاز کنی آیه الکرسی را بخوان .در هنگام شدائد و سختی ها و در مهمات بزرگ خواندن دوازده بار آیه الکرسی نافع است و تخلف ندارد.

 

 


1- تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 60.

2- آشنائی با سور قرآن کریم ص2.

3- تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 60.

4- فضائل القرآن و آثاره فی النشأتین، ص  58.

5- سوره بقره آیه 127 .

6- سوره ی بقره، آیه ی 250.

7-  مجمع البیان، ج 1، ص 111.

8- تفسیر نمونه، ج 2، ص 191.

9- همان

10- تفسیر المیزان، ج 2، ص 476 - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 133.

11- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 222.

12- بحار الانوار، ج 79، ص 63.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:48 ] [ ]
قرآن کریم

این سوره سومین سوره قرآن کریم است که 200 آیه دارد . یکی از مشخصات بارز این سوره، که در قریب به پنجاه آیه ( یعنی آیه 121 تا 165) جلب نظر می کند عبارت است از:

توصیف غزوه احد، و ثبت و ضبط رویدادهای مربوط به آن، و ارائه درس ها وعبرت ها در لابلای آن.

به دنبال توصیف از غزوه احد، بیان و گزارشی راجع به فضیلت شهادت و منزلت شهداء در پیشگاه پروردگار- طی آیاتی – جلب نظر می کند، و قضیه و داستانی از غزوه " حمراء الاسد" و دعوت مردم به صبر و ثبات و پایداری نیز ضمن آیاتی از این سوره مطرح شده است.

در پایان سوره تصویر و تابلوی جالبی از دعاء مومنین و استجابت این دعا از سوی پروردگار جهان ترسیم گردیده است. این سوره در سال سوم هجرت پس از جنگ احد ، در مدینه نازل شد .

 

وجه تسمیه سوره آل عمران

عمران نام سه نفر از اشخاص مشهور بوده است : نام پدرحضرت موسی (ع) ، پدر حضرت مریم (ع) و پدر حضرت علی (ع )که بیشتر به ابوطالب مشهور بوده است. ولی در این سوره ببیشتر منظور از آل عمران ، پدر حضرت مریم و همسرش و حضرت مریم (ع)  و حضرت عیسی (ع) است . این کلمه دو بار در این سوره به کار رفته است .

سوره آل عمران یاد آور طبقات و رده هائی از انسان ها است که خداوند متعال آنها را از میان جامعه بشری گزینش و انتخاب کرده است، و اینان عبارتند از: آدم، نوح ، آل ابراهیم و آل عمران.

 

محتوای سوره

 در این سوره مطالب زیادی از جمله : ماجرای جنگ احد ، مطالب فراوانی راجع به جهاد ، مباهله ، دعوت یهود به اسلام ، امر به صبر و پایداری ، بیان فضیلت شهدا و چند دعای زیبا آمده است. به طور كلی می توان محتوای سوره را به چند بخش تقسیم کرد :

1- بخش مهمی از این سوره از توحید و صفات خداوند و معاد و معارف اسلامی بحث می کند .

2- بخش دیگری پیرامون جهاد  و دستورات مهم آن و حیات جاویدان شهیدان در راه خدا ، همچنین درس های عبرتی که در دو غزوه بدر و احد بود سخن می گوید .

سوره آل عمران یاد آور طبقات و رده هائی از انسان ها است که خداوند متعال آنها را از میان جامعه بشری گزینش و انتخاب کرده است، و اینان عبارتند از: آدم، نوح ، آل ابراهیم و آل عمران.

3- در قسمتی از این سوره ، به یک سلسله احکام اسلامی در زمینه لزوم وحدت مسلمین ، خانه كعبه ، فریضه حج ، امر به معروف و نهی از منکر ، تولی و تبری ، مسأله امانت ،  انفاق در راه خدا ، ترك دروغ، مقاومت و پایمردی در مقابل دشمن ، صبر در مقابل مشکلات و آزمایش های مختلف و خداوند در هر حال، اشاره شده است.

4- بخشی از تاریخ انبیا از جمله آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و داستان مریم و مقامات این زن بزرگ نیز ذکر شده است.

 

اهداف و مقاصد سوره آل عمران

سراسر آیات سوره " آل عمران"، مدنی است، اما نباید آن را از سوره های نخستینی دانست که در مدینه نازل شدند، چرا که این سوره پس از گذر مدتی طولانی- که مسلمین طی این مدت در مدینه به سر بردند- نازل گردید. ضمن همین مدت طولانی بود که رویدادهای مربوط به فتح و پیروزی و یا هزیمت و شکست مسلمین، دگرگونی مطلوبی در حالاتشان به ارمغان آورده ، و اوضاع را متحول ساخت. مسلمین آشکار با اهل کتاب حشر و نشر داشتند و میان آنها در زمینه دعوت اسلامی و احکام و تعالیم اسلام منازعات و احتجاجاتی جریان یافت.

قرآن حکیم

در سوره آل عمران - همانطور که در آغاز امر یادآوری شد- از غزوات " بدر"  و "احد" و "حمراء الاسد" و "بدر اخیر" که در شعبان سال چهارم هجری روی داد ، سخن رفته است. سوره مزبور پس از سوره انفال نازل گردید .

 

 فضیلت قرائت سوره

نبی اکرم (ص) فرمودند :« هر کس سوره آل عمران را بخواند به تعداد آیات آن ، امانی بر پل دوزخ به او می دهند.» 1

حضرت امام صادق (ع) فرمودند : هر کس سوره آل عمران را بخواند روز قیامت همراه او و روی سرش سایه ای خواهد بود2

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند : هر کس سوره آل عمران را در روز جمعه بخواند تا وقتی که خورشید غروب کند خدا و فرشتگان برای او درود می فرستند.

و نیز فرمودند: هر کس در شب آیات آخر سوره آل عمران را بخواند این گونه است که همه آن شب را عبادت کرده است .

و نیز در روایتی دیگر از ایشان آمده است : هر کس شب جمعه سوره آل عمران را بخواند فردای قیامت او را دو پرده دهند تا چون برق از پل صراط بگذرد .

 

اثرات شفا بخش سوره

-  اگر  آیه 8 این سوره را بجای دردناک بخوانند شفا یابد: « ربنا لا تزغ قلوبنا ...»

- چون کسی از خانه خارج شود آیات آخر سوره آل عمران و قدر و حمد و آیة الکرسی را بخواند که موجب بر آمدن حاجت های دنیا و آخرت است .

 - برای گشایش کارها باید هر روز 350 بار آیه 73 «قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ » ؛ بگو : فضیلت به دست خداست ، به هر کس خواهد آن را عطا می کند ، که او بخشاینده و دانا است.

حضرت امام صادق(ع) فرمودند : اگر سوره آل عمران را با زعفران بنویسد و به گردن کسی که می خواهد بچه دار شود آویزان کند به اجازه خدای متعال بچه دار می شود و اگر حامله شد ولی با سختی فرزند او متولد می شود ، این کار موجب آسانی زایمان او می شود3

 

 


1- برگزیده تفسیر نمونه ج1 ص259.

2- نور الثقلین ج1ص 26.

3- برهان ج1 ص269.

 

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:47 ] [ ]
سوره‏هایی که با یک نوع حروف مقطعه آغاز می‏شوند، مطالب مشترکی دارند.برای مثال در سوره‏هایی که با«حم»شروع می‏شوند، بلافاصله بعد از آن جمله‏ی‏«تنزیل الکتاب من اللّه» یا چیزی که به معنای آن نزدیک است، قرار گرفته، در سوره‏هایی که با«الر»شروع می‏شوند، بعد از آن«تلک آیات الکتاب»و یا شبیه آن و در سوره‏هایی که با«الم»آغاز می‏شوند، به دنبال آن‏«ذلک الکتاب لا ریب فیه»یا مفهوم آن آمده است.
از این جا می‏توان حدس زد که میان حروف مقطعه و محتوای این سوره‏ها ارتباط خاصی وجود دارد؛تا آن جا که مثلا سوره‏ی اعراف که با«المص»شروع شده، مضمون و محتوایش جامع میان مضمون سوره‏های«الم»و سوره‏ی «ص»است.البته این ارتباط ممکن است بسیار عمیق و دقیق باشد و افهام عادی به آن راه نیابند. 2
مؤلف کتاب علوم قرآنی، زیر بنای اساسی آرا و نظریات دانشمندان اسلامی را به سه دسته تقسیم کرده است:
دسته‏ی اول:حروف مقطعه از متشابهات قرآن هستند که هرگز قابل حل نبوده‏اند، از جمله مجهولات مطلق محسوب می‏شوند و راه علم به آن‏ها کاملا بر مردم بسته است.ولی اهل کلام این باور را مورد نکوهش قرار داده‏اند و جهل مطلق را به گونه‏ای که حتی پیامبر و دیگر اولیای الهی از آن بی‏خبر باشند، در هیچ کجای قرآن نمی‏پذیرند؛زیرا چگونه ممکن است در کتابی که با وصف«مبین»آراسته شده، چیزی یافت شود که کاملا رو پنهان داشته است.خداوند می‏فرماید:کتاب انزلناه الیک مبارک لیدّبّروا آیاته و لیتذکّر اولوا الالباب 3
دسته‏ی دوم:حروف مقطعه رموزی هستند میان خدا و رسول او«ص»که جز اولیای مقرب الهی کسی به آن‏ها راه ندارند.«لا یمسّه الاّ المطهّرون» 4 :جز پاک شدگان به آن دسترسی ندارند.
ارباب ذوق گفته‏اند:سخن گفتن با رمز و اشاره، شیوه‏ی احباب است که در راه و روش دوستی به کار برند.حبیب را بر آن آگاه و رقیب را از آن بیگانه می‏دارند:
میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آن که اشتر می‏چراند
سید رضی الدین بن طاووس متوفای 664، از کتاب «حقائق التفسیر»، نوشته‏ی ابو عبد الرحمان محمد بن الحسین سلمی، متوفای 412، روایتی از امام جعفر بن محمد صادق«ع» آورده است که فرموده:«الم»رمز و اشارتی است میان خدا و حبیب او محمد«ص».خواسته تا کسی جز او بر آن آگاه نگردد، آن را به صورت حروف درآورده تا آن رموز را از چشم اغیار دور نگه دارد و تنها بر دوست روشن و ظاهر سازد.
علامه بلاغی گوید:جای شگفتی نیست که در قرآن گفت و گوهای رمزی و اشارت به اسرار خصوصی باشد که تنها با رسول گرامی«ص»و امنای وحی انجام گرفته باشد.
ابن بابویه ابو جعفر صدوق، متوفای 381 گوید:سبب دیگر در فرو فرستادن اوایل برخی سوره‏ها به حروف مقطعه آن است که شناخت آن‏ها ویژه‏ی اهل عصمت و طهارت باشد تا به وسیله‏ی آن‏ها دلیل اقامه کنند و معجزات به دست آنان ظاهر شود و اگر شناخت آن برای همه میسر بود، هر آینه بر خلاف حکمت و موجب فساد در تدبیر شمرده می‏شد.
دسته‏ی سوم:حروف مقطعه صرفا حروف مجرده هستند با همان خاصیت آوایی.چیزی جز آن در بر ندارند، نه رمز و اشاره‏اند و نه معنایی جز خاصیت آوایی دارند و حکمت آوردن این حروف در اوایل این سوره‏ها، از محدوده‏ی الفاظ و اصوات تجاوز نمی‏کند. 5

1.حروف مقطعه، رمز و اشاره به مدت عمر امت مسلمان

محدث بحرانی از محمد بن قیس روایت می‏کند که امام باقر«ع»می‏فرمود:
حی بن اخطب و ابو یاسر بن اخطب و عده‏ای از یهودیان نجران به محضر پیامبر«ص»رسیدند و سؤال کردند:آیا در میان آیات نازله، کلمه‏ی«الم»نیز وجود دارد؟ فرمودند:بلی.سپس گفتند:آیا جبرئیل آن را از نزد خدا آورده:فرمودند:بلی.آن گاه گفتند:در انبیا کسی نبوده است که مدت حکومتش معین شده باشد، جز حکومت تو که مدت آن بیان شده.
پس حی بن اخطب متوجه اصحابش شد و اظهار کرد:
الف در«الم»یک، «لام»سی، و«میم»چهل محسوب می‏شوند.پس جمعا 71 سال است و گفت:عجب است از کسی که در امتی وارد می‏شود که عمر و مدتش 71 سال است(مراد از عمر، عمر امت است).سپس پرسیدند:آیا کلمه‏ی دیگری هست؟فرمودند:بلی.و با نزول حروف دیگری مانند:الر، المر، المص و...به این نتیجه رسیدند که مدت حکومت پیامبر«ص»طولانی‏تر است. 6
طبق عقیده‏ی گروهی، این حروف رمزی است به مدت بقای امت مسلمان.چنان که مقاتل بن سلیمان ازدی گفته است:ما این حروف را محاسبه نمودیم که با اسقاط مکررات به 744 سال رسید که رقم بقیه‏ی مدت این امت است.
طبرسی می‏نویسد:من نیز به محاسبه‏ی این حروف پرداختم و به همان رقمی که علی بن فضائل مجاشعی 693 به دست آورده بود، رسیدم. 7
خویبی نیز روایت کرده است که برخی از پیشوایان دینی از آیه‏ی‏«الم غلبت الرّوم»چنین استخراج کرده بودند که مسلمین، بیت المقدس را در سال 583 میلادی فتح خواهند کرد و همان گونه که با این حروف پیش‏بینی شده بود، این واقعه اتفاق افتاد. 8

2.حروف مقطعه، رمز و اشاره به اسما و صفات خداوند

مثلا در مورد«الم»می‏گویند:الف اشاره به«انا»و لام اشاره به«الله»و میم اشاره به«اعلم»هستند که مجموعا به جای«انا اللّه اعلم»است.یا«الص»اشاره به «انا اللّه اعلم و افصّل»است. 9
چنان که از ابن عباس روایت شده که در«الم»، الف بر «الله»و لام بر اسم«جبرائیل»و میم بر نام«محمد»دلالت دارند.و همچنین«الر»بر«انا اللّه اری»دلالت دارد. 10
ابو اسحق ثعلبی، روایتی از علی بن موسی الرضاع دارد که فرمود:از امام جعفر صادق«ع»راجع به«الم» سؤال شد.آن حضرت در پاسخ فرمود:الف ناظر به شش صفت از صفات خداوند است:
1.ابتداء، زیرا خداوند است که آفرینش همه‏ی مخلوقات را آغاز کرد؛
2.استواء، چون خداوند عادل و مستوی و راست است و الف نیز راست بود و میل و انحرافی در آن وجود ندارد.
3.انفراد، خداوند فرد و تنها است.
4.اتصال خلق با خداوند
5.انقطاع خداوند از غیر.
6.الفت 11 توضیح دیگر این که، برخی در مورد«طسم» گویند:منظور از آن«طور»سینا و موسی است، زیرا در دو سوره‏ی قرآن که با این حروف آغاز شده‏اند، داستان حضرت موسی علیه السلام در طور سینا آمده است. 12

3.حروف مقطعه، رمزی به اسم اعظم الهی

در صورتی که بتوانیم این حروف جداگانه را به هم بپیوندیم، اسم اعظم خداوند از آن‏ها استخراج می‏شود. مثلا«الر»و«حم»و«ن»به صورت«الرحمن»در می‏آیند؛ همچنین سایر حروف مقطعه‏ی قرآن.در حالی که سعید بن جبیر می‏گوید:ما قادر بر جمع و پیوند حروفی که اسم اعظم از آن‏ها استخراج می‏شود، نیستیم. 13
سیوطی هم در اتقان می‏نویسد:گفته می‏شود، این حروف اسم اعظم خدا هستند، ولی ما ترکیب آن‏ها را نمی‏دانیم.

4.حروف مقطعه‏ی قرآن، سوگندهای خداوند به نام‏های خود

هر یک از حروف مقطعه اسامی خداوند هستند.اخفش
حروف مقطعه، رموزی هستند میان خدا و رسول او«ص»که جز اولیای مقرب الهی کسی به آن‏ها راه ندارند.«لا یمسّه الاّ المطهّرون» 4
جز پاک شدگان به آن دسترسی ندارند
گوید:حکمت سوگند خداوند به حروف مقطعه‏ی قرآن این است که حروف مذکور از جهت آن که مبانی کتاب آسمانی و نیز مبانی اسمای حسنی و صفات علیای پروردگارند، شرف و فضیلت دارند.گویا به خاطر این امر به این حروف سوگند یاد کرده که قرآن کتاب و کلام اوست. 14

5.حروف مقطعه‏ی قرآن، از متشابهات

آقای سید ابو الفضل میر محمدی زرندی، نگارنده‏ی کتاب«تاریخ و علوم قرآن»می‏گوید:هر گاه دلیلی نباشد که دلالت کند بر مقصود از این حروف و اجماعی هم در بین نباشد تا تعیین کننده‏ی مفهوم این حروف باشد و عرف و لغت نیز چیزی از این حروف درک ننموده باشند، پس طبعا باید گفت:این حروف از متشابهات هستند، مانند سایر متشابهات قرآن مجید و جز خداوند و علمای خاص، کسی بر تأویلات و معانی آن‏ها واقف نیست.
شاهد مدعی شیخ طبرسی، در مجمع البیان در تفسیر آیه‏ی اول سوره‏ی بقره فرمود:این حروف بنابر آنچه از ائمه‏ی ما علیهم السلام نقل شده است، از متشابهاتند.
سیوطی می‏نویسد:از جمله متشابهات قرآن، همین حروف اول سوره‏ها هستند و مختار ما این است که این‏ها از اسرار خداوندی هستند و جز خداوند کسی به تأویل و مفهوم آن‏ها آگاه نیست. 15
صبحی صالح از علمای معاصر نیز این حروف مقطعه را از متشابهات می‏داند و می‏نویسد:ورع اجازه نمی‏دهد که درباره‏ی این حروف رأی صریح اختیار نماییم، بلکه این‏ها از متشابهات قرآن کریم هستند که جز خداوند کسی به آن‏ها عالم نیست. 16
مرحوم علامه طباطبایی، از تفسیر مجمع البیان یازده قول در معنای حروف مقطعه نقل کرده است، از جمله این که:حروف مقطعه‏ی قرآن از متشابهات قرآن هستند و خداوند علم به آن‏ها را به خود اختصاص داده است. «تأویل متشابهات را جز خدا کسی نمی‏داند. 17 توضیح این که خود علامه طباطبایی، حروف مقطعه را از متشابهات نمی‏دانند. 18

6.حروف مقطعه، ساده و عادی

حکمت افتتاح بعضی از سوره‏ها به حروف مقطعه این است که قرآن از حروفی فراهم آمده است که مردم آن‏ها را می‏شناسند.اما این حروف در برخی موارد به صورت مقطع و جدای از هم، «مانند فواتح سور»و در برخی موارد به صورت کلمه، جمله، آیه و سوره با هم ترکیب یافته‏اند تا دلیل عجز و ناتوانی عرب و تازیان به آوردن و پرداختن مانند آن‏ها باشند. 19
طبرسی نیز در این باره می‏نویسد:قرآنی که نمی‏توانید به معارضه و مبارزه با آن قیام کنید، از جنس همان حروفی است که در محاورات و سخنرانی‏ها از آن‏ها استفاده می‏کنید.وقتی نمی‏توانید با قرآن تحدی کنید، پس به این حقیقت می‏رسید که قرآن از جانب خداست و تکرار این گونه حروف در اول بعضی سوره‏ها، به منظور تأکید و تأئید همین نکته است.چون عرب وقتی می‏خواهد مطلبی را درست به مخاطب بفهماند، آن را تکرار می‏کند. 20
طبق این نظریه، بیان حروف مقطعه‏ی قرآن اشاره به این است که کتاب آسمانی قرآن با آن عظمت و اهمیتی که تمام سخنوران عرب و غیر عرب را متحیر ساخته و دانشمندان را از معارضه با آن عاجز کرده است، از همین حروفی شکل گرفته است که در اختیار همگان قرار دارد. در عین این که قرآن از حروف الفبا و کلمات معمولی ترکیب یافته است، به قدری کلمات آن موزون هستند و معانی بزرگی در بردارد که در اعماق دل و جان انسان نفوذ می‏کند، روح را مملو از اعجاب و تحسین می‏سازد و افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظیم می‏سازد. جمله‏بندی‏های مرتب و کلمات آن در بلندترین پایه قرار گرفته‏اند و معانی بلند را در قالب زیباترین الفاظ می‏ریزد که همانند و نظیر ندارند.

7.حروف مقطعه، از اسرار و رازهای نهانی

چون برخی از محققان اسلامی به ازلیت و قدیم بودن این حروف معتقد بوده و هستند، بنابر احتیاط، از تفسیر و توضیح آن‏ها و در نتیجه از اظهارنظر صریح و قاطع درباره‏ی آن‏ها خودداری می‏کنند.چنان که شبعی حروف مقطعه را به عنوان«سرّ هذا القرآن»معرفی کرده است: فی کلّ کتاب سرّ و سرّه فی القرآن سائر حروف الهجاء المذکورة فی اوائل السّور 21 .
و نیز از طریق روایات اهل سنت نقل شده است که علی علیه السلام فرمود:
لکلّ کتاب صفوة، و صفوة هذا الکتاب حروف التهجّی:هر کتابی گزیده‏ای شاخص و مرموز دارد و شاخص رمزی قرآن، همین حروف مقطعه است.نیز ابن مسعود گفته است:انّ هذه الحروف علم مستور و سرّ محجوب استأثر اللّه به این حروف حقیقتی نهان و رمزی پوشیده‏اند که خداوند آن‏ها را برگزیده است. 22

8.حروف مقطعه، عامل جلب توجه

کافران و مشرکان به همدیگر می‏گفتند به قرآن گوش ندهید.آن‏ها به هنگام قرائت قرآن سر و صدا می‏کردند، کف می‏زدند و سوت می‏کشیدند.و قال الّذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه لعلّکم تغلبون:کفار گفتند، به این قرآن گوش فرا ندهید و یاوه‏گویی کنید تا شاید چیره و غالب شوید. 23
خداوند متعال این حروف را در اول بعضی از سوره‏ها نازل کرد تا مشرکان با سخنان غریب و نامأنوس مواجه شوند و در نتیجه به قرآن گوش فرا دهند و درباره‏ی این حروف بیندیشند. 24
وجود حروف مقطعه در آغاز برخی از سوره‏ها چون امری بدیع و بی‏سابقه‏اند.بنابراین توجه حاضران را جلب می‏کنند و سکوت و آرامشی فراهم می‏آورند.
یکی از محققان اسلامی به نام خوئی یا خویبی معتقد است:حروف مقطعه‏ی قرآن صرفا برای تنبیه و به منظور جلب توجه پیغمبر«ص»در آغاز سوره‏ها به کار رفته است، چون ممکن بود در برخی اوقات، رسول خدا «ص»در عالم بشریت ذهنش مشغول و سرگرم مسائل عالم ناسوت باشد.به همین دلیل، برای تنبیه و آگاهی‏ دادن به پیغمبر«ص»، جبرائیل«ع»مأمور شد به هنگام نزول وحی، سوره‏هایی از قرآن را با حروفی از قبیل: «الم، الر و حم»بر پیغمبر بخواند تا آن حضرت به گفتار جبرائیل با تمرکز حواس گوش فرا دهد. 25
در حالی که محمد رشید رضا یکی از مفسران معاصر، این نظریه را که حروف مقطعه برای جلب نظر پیغمبر «ص»و تنبیه او باشد، بعید می‏شمرد و می‏گوید:رسول خدا«ص»همیشه حالت آگاهی داشته است به مجرد نزول وحی و نزدیک شدن جبرائیل«ع»، و جنبه‏ی روحانی و ملکوتی بر طبع پیامبر«ص»مستولی می‏شد. 26

9.حروف مقطعه، بیش‏ترین حروف واقع شده در سوره‏ها

شخصی به نام دکتر رشاد خلیفه، اهل مصر و مقیم در آمریکا، با استفاده از رایانه به این نتیجه رسید که حروف مقطعه‏ی قرآن در سور متعدد، این حقیقت را نشان می‏دهند که این حروف در هر سوره‏ای آمده‏اند، بیش از سایر حروف دیگر تهجی در آن به کار رفته‏اند.مثلا در سوره‏ی بقره که با«الم»آغاز شده است، حرف«الف» بیش از«لام»و حرف«لام»بیش از«میم»و حرف میم بیش‏تر از سایر حروف تهجی به کار رفته است.به همین ترتیب، در سایر سوره‏های قرآنی، حروف مقطعه‏ی قرآن نمایانگر استعمال فزون‏تر آن حروف در آن سوره‏هاست. نام برده با تغذیه‏ی رایانه، تمامی حروف قرآن را در مدت دو سال مورد بررسی قرار داد و با گرفتن آمارهای متعدد، چنین نتیجه گرفت که حروف واقع در اوایل سوره‏ها، بیش‏ترین حروف واقع شده در آن سوره‏ها هستند.مثلا حرف«ق»در سوره‏ی«ق»و همچنین حرف«ص»در سوره‏ی«ص»بالاترین آمار را دارند. 27

10.حروف مقطعه مأخوذ از اسما و نام‏ها

عجیب‏ترین و سخیف‏ترین نظر درباره‏ی حروف مقطعه، نظر نولدکه 28 مستشرق آلمانی است که ابتدا آن را اظهار کرد و سپس متوجه اشتباه خود شد، و آن این که: حروف مقطعه‏ی قرآن مطالبی بیگانه از نص قرآن هستند و مردم آن‏ها را به قرآن اضافه کرده‏اند.
وی می‏نویسد، حروف نخستین قرآن مأخوذ از اسما و نام‏های برخی از صحابه هستند که نسخه‏هایی از سوره‏های معینی از قرآن نزد آن‏ها بوده‏اند.مثلا:«سین»از سعد بن ابی وقاص، «نون»از عثمان بن عفان، «هاء»از ابی هریره.و بدین سان، حروف دیگر، از دیگر صحابه مأخوذ هستند. 29

زیر نویس

(1).سوره‏ی مؤمن نخستین سوره از«حوامیم»است.حوامیم هفت سوره از قرآن هستند که با«حم»شروع می‏شوند و پشت سر هم قرار گرفته و همگی از سوره‏های مکی هستند.
(2).تفسیر المیزان، ج 18، ص 5 و 6.
(3).«این»کتاب مبارک است که آن را بر تو نازل کردیم تا درباره‏ی آیات آن بیندیشید و خردمندان پند گیرند.سوره‏ی ص، 29.
(4).سوره‏ی واقعه، 78.
(5).علوم قرآنی، ص 335.
(6).تفسیر برهان، ج 2 و مجمع البیان، ج 1، ص 33.توضیح این که به نظر سیوطی این گونه محاسبه، در شریعت اصل و اساسی ندارد.الاتقان، ج 1، ص 16.
(7).مجمع البیان، ج 1، ص 33.
(8).الاتقان، ج 2، ص 16.
(9).جامع البیان، ج 4، ص 177 و مجمع البیان، ج 1، ص 32.
(10).مجمع البیان، ج 1، ص 32.
(11).مجمع البیان، ج 1، ص 32 و 33.
(12).پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، ص 123.
(13).مجمع البیان، ج 1، ص 33.
(14).مجمع البیان، ج 1، ص 33.
(15).الاتقان، ج 2.
(16).مباحث فی علوم القران.
(17).سوره‏ی آل عمران، 7.
(18).تفسیر المیزان، ج 18، ص 6 و 7.
(19).الکشاف، ج 1، ص 16.و الاتقان، ج 3، ص 17.
(20).مجمع البیان، ج 1، ص 33.
(21).مجمع البیان، ج 1، ص 32.و تاریخ قرآن کریم، ص 120.
(22).پژوهشی در تاریخ قرآن، به نقل از مجمع البیان، ج 1، ص 32.
(23).سوره‏ی فصلت، 26.
(24).پژوهشی در تاریخ قرآن، به نقل از مجمع البیان، ص 128.
(25).پژوهشی در قرآن کریم، ص 131، به نقل از الاتقان، ج 2، ص 17.
(26)همان سند، به نقل از تفسیر المنار، ج 8.
(27).علوم قرآنی به نقل از هفته نامه‏ی اخبار العالم، صادره مکه 24.
(28).Noldke.
(29).پژوهشی در قرآن کریم، ص 127، به نقل از مباحث فی علوم القران.
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:43 ] [ ]
جنگ یکی از پدیده‏هایی است که جامعه‏شناسان و متفکران اجتماعی پیرامون آن به اظهار نظر پرداخته و جنبه‏های گوناگون آن را از دیدگاههای مختلف مورد مطالعه قرار داده‏اند، اگرچه این عطف توجه بسان سایر پدیده‏ها و مسائل اجتماعی نبوده است و جامعه‏شناسان به این پدیده نسبت به سایر جوانب زندگی اجتماعی کمتر توجه کرده‏اند.اندکی تأمّل در تاریخ جامعه‏شناسی بخوبی بیانگر این امر می‏باشد، به همین دلیل گفته‏اند که در مورد جنگ از لحاظ جامعه‏شناسی مجموعه نظری قابل قبول عامّی وجود ندارد.
با این همه، مطالعاتی که جامعه‏شناسان درباره جنگ انجام داده و نظریاتی که در این زمینه ارائه داده‏اند شامل جوانب گوناگون این پدیده می‏باشد از قبیل:علل ایجاد جنگ، اثرات اجتماعی-اقتصادی جنگ، عواملی که منجر به پیروزی یا شکست در جنگ می‏شود و مانند اینها.مادر این مقاله پس از ذکر مختصر برخی از این نظریات به مطالعه دیدگاه قرآن پیرامون جنگ خواهیم پرداخت.
گروهی از محقّقان و صاحب‏نظران، جنگ را جزء طبیعت آدمی دانسته و سرچشمه ستیزه‏جویی انسان را در سرشت او جستجو می‏کنند، گروهی دیگر بر عکس، جنگ و ستیزه را جزء طبع آدمی ندانسته و معتقدند که بروز این پدیده، علت‏ اجتماعی دارد و زندگی اجتماعی است که انسانها را وادار به جنگ می‏نماید.از این گذشته تکرار جنگ در ادوار تاریخ زندگی بشر، موجب شده که عده‏ای گمان کنند که جنگ یک عنصر پایدار و لازمه زندگی انسان می‏باشد و نظریات خود را بر پایه ضرورت و اجتناب‏ناپذیری مبارزه و کشمکش قرار می‏دهند، نویسندگانی مانند اشتاینمتز (ztemnietS) و گومپلوویچ‏ (zciwolpmuG) از این دسته‏اند 1 ، وعده‏ای را نیز عقیده بر این است که جنگ عنصری پایدار در زندگی انسان نبوده و سرانجام از زندگی بشر حذف خواهد شد.
از جمله کسانی که توجه نسبتةزیادی به جنگ کرده و آراء تقریبا مفصلی در این زمینه ارائه نموده است، ابن خلدون متفکر بزرگ اسلامی و پایه‏گذار واقعی جامعه‏شناسی علمی است، او یک فصل از مقدمه ارزشمند کتاب خود«کتاب العبر...»را مستقلا به بررسی این پدیده اختصاص داده است، یعنی فصل سی و هفتم از باب سوم کتاب اوّل تحت عنوان«در جنگها و روشهای ملتهای مختلف در ترتیب و چگونگی آن»، اگرچه در سایر فصول نیز به‏طور پراکنده به اقتضای بحث، مطالبی راجع به جنگ ابراز نموده است.
ابن خلدون از جمله کسانی است که جنگ را جزء طبیعت آدمی دانسته و می‏نویسد:«باید دانست که انواع جنگها و زد و خوردها از نخستین روزگاری که خداوند مردم را آفریده است پیوسته در میان آنان روی می‏داده است و اصل آن از کین‏توزی و انتقام گرفتن یکی از دیگری سرچشمه می‏گیرد و آن‏وقت وابستگان و خداوندان عصبیّت هریک از دو دسته پیکارکننده به هواخواهی و تعصّب وی بر می‏خیزند.پس هنگامی که بدین سبب دو گروه به نبرد با یکدیگر برانگیخته شوند
و در برابر هم بایستند، یکی از آن دو به قصد انتقامجویی برمی‏خیزد و دیگری آماده دفاع می‏شود و در نتیجه جنگ روی می‏دهد.
و این خوی در میان بشر طبیعی است، چنان‏که هیچ ملت و طایفه‏ای دیده نمی‏شود که از آن بی‏بهره باشد و سبب این انتقامجویی غیرت و رشک و تفاخر یکدیگر یا تجاوز یا خشم گرفتن بر گروهی در راه خدا و دین او و یا برانگیخته شدن در راه حفظ تاج و تخت و کوشیدن برای بنیان نهادن و استحکام آن است».
ابن خلدون چهار نوع جنگ مشخص می‏کند:انتقامجویی قبایل همجوار و دشمنی در بین ملتهای وحشی، این دو نوع جنگ، ستمگرانه و فتنه‏آمیزند، به خشم- آمدن برای خدا که در شریعت اسلام از آن به کلمه«جهاد»و«جنگ مقدس»تعبیر می‏کنند و نوع چهارم، جنگهای عادلانه و جهاد یا«جنگ مقدس»هستند 2 .
از جمله کسانی که جنگ را در جوامع انسانی طبیعی ندانسته و آن را ناشی از شرایط اجتماعی و اقتصادی دوران خاصی می‏شمارند، مار کسیست‏ها هستند، این گروه جنگ را نیز بسان سایر مسایل اجتماعی تبیین می‏کنند یعنی در چهار چوب نظریه طبقاتی و تضاد طبقاتی مارکسیستی.نمونه نوعی تجزیه و تحلیل مارکسیست‏ها از جنگ این‏گونه است:«مهمترین علت(جنگ)را باید در اختلافات طبقه‏ای جست.فرادستان جامعه معمولا برای تاراج جامعه‏های دیگر، دست به جنگ می‏زنند و به قصد آن‏که اکثریت مردم جامعه خود را به جنگ بکشانند، ندا در می‏دهند که جنگ آنان جنگی سودجویانه نیست، بلکه جنگی است محض مصالح وطن یا دین یا حتی انسانیت.طبقه حاکم به این شیوه، خودخواهی و سودجویی خود را در لباس شرافت و افتخار می‏پوشاند ومردم ساده‏دل را به جان‏فشانی بی‏دریغ برمی‏انگیزد» 3 .
بی‏پایگی منطقه مارکسیسم در تبیین جنگ بنا بر شواهد عقلی و تاریخی واضح است و چون هدف ما در این مقاله تجزیه و تحلیل نظریات و آراء مربوط به جنگ نیست از این امر می‏گذریم.
برخی از نویسندگان و متفکران اجتماعی علت جنگ را در ازدیاد جمعیت و یا اختلاف فشار جمعیتی جستجو می‏کنند، اگرچه این عقیده در برخی از صاحب‏نظران دارای اعتبار است ولی با محک تجزیه، صحیح از آب درنمی‏آید.در همین زمینه گفته شده است:«جنگ نیز مانند باد وطوفان، در نتیجه اختلاف فشار جمعیتی رخ می دهد نه در اثر فشار جمعیتی، جنگ 1914 و جنگ 1940 در نتیجه انحطاط جمعیتی فرانسه در برابر رشد جمعیت آلمان زمینه مساعدی پیدا کرد.و بالاخره این‏که فشار جمعیتی در صورتی که با فقر توأم باشد کمتر از فشار متعادل به جنگ رخصت خودنمایی می‏دهد، چرا که در جمعیت متعادل امکان فراهم آوردن ذخایر ضروری و تسهیلات لازم برای تولید تسلیحات و مواد غذائی که از ضروریات عملیات جنگی است وجود دارد» 4 .
در مورد اثرات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جنگ نیز نظریاتی اظهار شده است، عده‏ای بر خدمات ناشی از جنگ اصرار می‏ورزند و برخی صدمات و لطمات ناشی از آن را درخور توجّه می‏دانند، برخی جنگ را باعث تحریک جامعه و تسریع تکامل اجتماعی دانسته و آن را موجب یگانگی جوامع می‏دانند.از این میان می‏توان به نظریات اگوست کنت‏ (etmoC.A) و هربرت اسپنسر recnepS.H که از جامعه‏شناسان مشهور غربی هستند اشاره نمود.طبق نظر کنت:«در مراحل اوّلیه، هیچ وسیله دیگری نبود که هم گسترش ناگزیر جامعه انسانی را ممکن سازد و هم در داخل جامعه، از شوق بی‏حاصل جنگ‏طلبی که با رشد عادی کار تولیدی ناسازگار بود جلوگیری کند، مگر این‏که همه جمعیتهای متمدن در قالب یک ملّت فاتح ادغام شوند»به همین نحو اسپنسر استدلال می‏کرد که در مراحل نخستین توسعه، جامعه‏هایی بیشتر احتمال بقا داشتند که مؤثرترین سازمان جنگی را ترتیب داده بودند:«آن نوع اجتماعی که از طریق بقای انسب به وجود خواهد آمد، نوعی خواهد بود که در سازمان آن، بخش جنگاوران، هم کسانی را که می‏توانند اسلحه حمل کنند و از این حیث مورد اعتماد باشند در برخواهد گرفت و بخش باقیمانده به صورت یک بخش تدارکاتی دایمی درخواهد آمد» 5 .
درباره اثرات اجتماعی جنگ از جمله گفته شده است که جنگ عامل انتخاب اجتماعی است و معلوم می‏کند چه کسانی باید باقی بمانند، پاره‏ای این امر را موجب اصلاح نژاد بشر و جمعی باعث فاسد شدن آن می‏دانند.گفته‏اند که جنگ آزمایش لیاقت و سازگاری گروهها و ملتهاست، برخی این آزمایش را به دیده تحسین می‏نگرند و برخی دیگر نتیجه آن را کاملا زیان‏بخش می‏دانند.جمعی مدعی هستند که جنگ عالی‏ترین صفات را در انسان زنده می‏کند و بعضی دیگر می‏گویند فرومایگی و بی‏رحمی در آدمی پدید می‏آورد.عده‏ای می‏گویند که جنگ داروی تقویت‏کننده اخلاق ملتها و شفابخش بی‏حسّی جانکاه ناشی از صلح است، عده‏ای دیگر بدانها پاسخ می‏دهند که اگر ما در پی بی‏حسّی اجتماعی باشیم در دوره پس از جنگ آسانتر می‏توانیم آن را بیابیم تا پیش از آن.برخی جنگ را سرچشمه بزرگ همبستگی اجتماعی قلمداد می‏کنند و می‏گویند که جنگ مردم را در کوره فداکاری یک‏رنگ می‏سازد اما پاسخ اینان نیز این‏طور داده شده است که جنگ عامل بزرگ تفرقه نیز هست.گذشته از این موارد، سخنان دیگری نیز درباره خدمات جنگ گفته شده است از آن جمله سخنان حماسه مانند هگل است که می‏گوید دولت باید اساس جامعه را در جنگ زیرورو کند زیرا«جنگ روح و قالبی است که در آن جلوه اساسی جوهر اخلاق، یعنی آزادی مطلق خودآگاهی از قید تمام هستی و از هر نوع هستی، کاملا تأیید می‏شود و تحقّق می‏یابد» 6 .
همانطورکه ملاحظه می‏شود در نظریاتی که درباره اثرات جنگ ابراز شده است عده‏ای فواید آن و برخی مضارّ آن را متذکر شده‏اند.البته ایجاد این فواید یا مضار بستگی به ماهیّت جنگ در جوامع مختلف دارد، به نظر ما جنگ با ماهیّتی خاص می‏تواند موجب بروز فواید و خدمات ذکر شده گردد، اگرچه همین جنگ با ماهیّتی دیگر قادر است مضارّ فوق الذکر را در برخی از جوامع ایجاد نماید.
اسلام در مورد جنگ دیدگاه خاص خود را دارد-اگرچه هدف اصلی ما در این مقاله ارائه این دیدگاه به طرز نسبة مفصّل‏تری می‏باشد-قبل از پرداختن به این امر، ابتدا دیدگاه کلی اسلام را نسبت به جنگ ذکر کرده و سپس به مطالعه مفصّلتر آن می‏پردازیم.در بیان دیدگاه کلی اسلام نسبت به جنگ مرحوم علامّه طباطبائی در تفسیر گرانقدر المیزان می‏فرماید:مسأله جنگ و جدال و اختلافاتی که منجر به جنگ‏های خسارت‏زا می‏شود امری است که در مجتمعات بشری گریزی از آن نبوده و خواه ناخواه پیش می‏آید و اگر این امر قهری نبود انسان در خلقتش به قوایی که جز در مواقع دفاع به کار نمی‏رود از قبیل غضب و شدّت و نیروی فکری مجهّز نمی‏شد.پس این‏که می‏بینیم انسان به چنین قوایی در بدن و در فکرش مجهز است خود دلیل بر این است که وقوع جنگ اجتناب‏پذیر نیست، و چون چنین است به حکم فطرت، بر جامعه اسلامی واجب است که همیشه و درهرحال تا آن جا که می‏تواند و به همان مقداری که احتمال می‏دهد دشمن مجتمع صالحش مجهّز باشد، خود را مجهّز کند 7 .
*** اکنون می‏پردازیم به بحث اصلی خود، یعنی جنگ از دیدگاه قرآن:
همزمان با فرا رسیدن پنجمین سال جنگ تحمیلی رژیم کافر عراق علیه ایران و گذشت چهار سال مداوم از این پیکار که به عنوان جهادی مقدس و دفاعی مشروع نه تنها برای ملت مسلمان ایران، بلکه برای تمامی امّت مسلمان جهان به شمار می‏رود، جنگی که در حقیقت یکی از چهره‏های معاصر مقابله و مبارزه همیشگی«نور»و «ظلمت»و«اسلام»و«کفر»در تمامی طول تاریخ بشریت و اسلام می‏باشد، جنگی که ضمن آن استکبار جهانی به صف آرایی در مقابل انقلاب اسلامی پرداخته و به مقابله خصم‏آمیز با جرقه مشتعل نور امیدی که مژدگانی ایجاد جامعه انسانی اسلام و محور نابودی امپریالیسم و استکبار جهانی را به ارمغان آورده است، برخاسته، درصدد آنیم تا در مقاله‏ای-هرچند به‏طور مختصر و گذرا-تا اندازه‏ای مبانی ایدئولوژیک این جنگ را از دیدگاه اسلام به بحث بگذاریم.
هدف ما از این بحث این است، تا با بیان دیدگاه قرآن در مورد شرایط ایجاد جنگ و خصائص دشمنان اسلام که قرآن در آیات مختلف آنها را مشخص نموده و طی آن آیات، جهاد را واجب دانسته و مسلمین را امر به پیکار و مبارزه علیه آنان فرموده است، روشن نماییم که رژیم فعلی عراق و شرایطی که آن رژیم بر ایران اسلامی و سایر مسلمانان تحمیل نموده، بخصوص جنگی را که علیه اسلام آغاز کرده و دفاعی که ایران چهار سال مداوم بدان اشتغال داشته است، مصداق بارز و آشکار جهاد مقدّسی است که اسلام متصور ساخته است.
می‏خواهیم روشنگر این مطلب باشیم که رژیم کنونی عراق و موضع‏گیری‏های آن طی جنگ تحمیلی مصداق بارز کفار و مشرکینی است که خداوند مسلمانان را به مبارزه با آنان امر فرموده و جمهوری اسلامی ایران و موضع‏گیری‏های آن طی این جنگ، مصداق آشکار جامعه اسلامی و خط مشیی است که از طرف خداوند متعال برای دفاع از خویش و امر جهاد بر مسلمانان مقرر گشته است.
روشن است که از راههای مختلف می‏توان به این مهم پرداخت، ما در این مقاله از میان این طرق، مهمترین و مستندترین آن، یعنی قرآن مجید را برگزیده‏ایم که اینکه بدان می‏پردازیم.
در متون اسلامی نسبت به امر پیکار و مبارزه که با تعابیری همچون«جهاد»و «قتال»مشخص شده، توجه فراوانی مبذول گشته و از آن جا که این امر به عنوان یکی از واجبات دینی به شمار می‏رود و در اسلام دارای اهمیت شایان توجهی است، مباحث فراوانی درباره آن از دیدگاههای مختلف به عمل آمده، قرآن وکتب حدیث اعم از عامه، و خاصه، مکررا در مناسبات مختلف به بیان جنبه‏های گوناگون«جهاد» از قبیل:اهمیت آن، شرایط ایجاد جنگ و صلح ومسائلی از این قبیل پرداخته‏اند.ما در این نوشته-هرچند به‏طور مختصر-به مطالعه دیدگاه قرآن در مورد جنگ از راه مطالعه آیاتی که در این زمینه وجود دارد می‏پردازیم.این آیات را از این لحاظ که هر- کدام به بیان جنبه‏ای از امر جهاد پرداخته‏اند، می‏توان به چند دسته تقسیم کرد.برای انتظام در بحث، از طریق این دسته‏بندی بحث خویش را شروع می‏کنیم.
1-یک دسته از آیات، آنهایی هستند که مسلمانان را امر به جهاد و کارزار کرده و آن را به عنوان یکی از وظایف آنان شمرده و گروههایی را که مسلمین باید با آنان مبارزه کنند مشخص می‏نمایند.این آیات عبارتند از:
1-1-آیاتی که پیامبر و مسلمین را امر به جهاد کرده و آن را واجب ساخته است:
اگرچه این مطلب در آیات دیگر نیز به چشم می‏خورد ولی آیات زیر به‏طور اخص شامل این موضوع می‏باشد:
کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی أن تکرهوا شیئا وهو خیر لکم و عسی أن تحبّوا شیئا وهو شرّ لکم، و اللّه یعلم و أنتم لا تعلمون 8 .
حکم جهاد برای شما مقرر گردید و حال آن‏که بر شما ناگوار و مکروه است ولیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی بحقیقت خیر و صلاح در آن بوده و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند بر مصالح امور داناست و شما نادانید.
یا ایّها النّبیّ حرّض المؤمنین علی القتال. 9 .
ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ و کارزار تشویق کن.
و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنه و یکون الدّین للّه 10 .
و با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و همه را آیین، دین خدا باشد.
2-1-آیاتی که هدف کلی مبارزه و جهاد اسلامی را مشخص می‏نماید، یعنی«سبیل الله»، بنابراین آیات، مسلمین باید برای رسیدن به این هدف و به منظور جلوگیری از ایجاد موانعی که در این راه وجود دارد، به مبارزه برخیزند:
و قاتلوا فی سبیل اللّه و اعلموا أنّ اللّه سمیع علیم. 11
و جهاد کنید در راه خدا و بدانید که خدا به گفتار و کردار خلق شنوا و داناست.
الّذین آمنوا یقاتلون فی سبیل اللّه و الّذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطّاغوت 12 .
اهل ایمان در راه خدا و کافران در راه شیطان جهاد می‏کنند.
فقاتل فی سبیل اللّه لا تکلّف الاّ نفسک و حرّض المؤمنین 13 .
(ای پیامبر)تو خود تنها در راه خدا به کارزار برخیز که جز شخص تو بر آن مکلف نیست و مؤمنان را نیز ترغیب کن.
فلیقاتل فی سبیل اللّه الّذین یشرون الحیوة الدّنیا بالاخرة 14 .
مؤمنان باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آخرت گزیدند جهاد کنند.
3-1-آیاتی که دشمنان اسلام را با بیان خصائص و ویژگی‏های عمده آنان مشخص نموده است.براساس این آیات، مسلمانان موظف شده‏اند تا با گروههایی که دارای ویژگی‏ها و صفات زیر می‏باشند، به جنگ برخیزند:
1-3-1-گروههای محارب و مفسد:
إنّما جزاء الّذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فی الارض فسادا أن یقتّلوا أو یصلّبوا او تقطّع أیدیهم و أرجلهم من خلاف، أو ینفوا من الارض، ذلک لهم خزی فی الدّنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم. 15
همانا کیفر آنان که با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در زمین به فساد بکوشند، جز این نباشد که آنها را به قتل رسانیده یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف ببرند یا به نفی بلد و تبعید از سرزمین صالحان دور کنند، این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست، امّا در آخرت به عذابی بزرگ معذب خواهند بود.
2-3-1-گروههای بی‏ایمان که به محرمات اسلام وقعی نمی‏نهند(تا زمانی که تسلیم قوانین اسلام نشده‏اند):
قاتلوا الّذین لا یؤمنون باللّه و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرّم اللّه و رسوله و لا یدینون دین الحقّ من الّذین اوتوا الکتاب، حتّی یعطول الجزیة عن ید وهم صاغرون.{P16
(ای اهل ایمان)با هرکس که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه خدا و رسولش حرام کرده، حرام نمی‏دانند و به دین و آیین اسلام نمی‏گروند، قتال و کارزار کنید تا آن‏گاه که با ذلت و تواضع به اسلام جزیه دهند.
3-3-1-دوستان و هواداران شیطان:
فقاتلوا أولیاء الشّیطان، إنّ کید الشّیطان کان ضعیفا. 17
(این اهل ایمان)با دوستان شیطان بجنگید که مکر شیطان بسیار سست و ضعیف است.
4-3-1-مادی گرایان:
فلیقاتل فی سبیل اللّه الّدین یشرون الحیوة الدّنیا بالاخرة و من یقاتل فی سبیل اللّه فیقتل أو یغلب، فسوف نؤتیه اجرا عظیما. 18
(مؤمنان)باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آخرت گزیدند جهاد کنند و هرکس در جهاد به راه خدا کشته شد یا فاتح گردید، زود باشد که او را اجرای عظیم دهیم.
5-3-1-کافران، مشرکین و منافقین:
فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهادا کبیرا. 19
پس تو هرگز تابع کافران مباش و با آنها(چنانچه مخالفت قرآن و دین حق کنند) سخت جهاد و کارزار کن.
یا ایّهاالنبّی جاهد الکفاّر و المنافقین واغلظ علیهم و مأویهم جهنّم و بئس المصیر. 20
ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد و مبارزه کن و بر آنها بسیار سخت گیر، جایگاه آنها دوزخ است و بسیار بد منزلگاهی خواهد بود. در سوره توبه پس از آنکه شرایط اسلام را برای مصالحه با کفار بیان می‏فرماید، در مورد آنان که با این شرایط موافقت ننموده و با اسلام به ستیزه‏جویی می‏پردازند، دستور جهاد و مقاتله داده و می‏فرماید: و قاتلوا المشرکین کافّة کما یقاتلونکم کافة. 21 . و متفقا همه با مشرکان قتال و کارزار کنید چنانکه مشرکان نیز همه متفقا با شما به جنگ و خصومت برمی‏خیزند. یا ایهّا الذّین آمنوا قاتلوا الذّین یلونکم من‏الکفّار ولیجدوا فیکم واعلموا أنّ اللّه مع المتّقین. 22
ای اهل ایمان، با کافران از هرکه به شما نزدیکتر است شروع به جهاد کنید و باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و قوّت و پایداری حس کنند و بدانند که خدا همیشه یار پرهیزکاران است.
فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم واقعدوا لهم کلّ مرصد فإن تابوا و أقاموا الصّلوة و اتو الزّکوة فخلّوا سبیلهم إنّ اللّه غفور رحیم. 23
پس از آنکه ماههای حرام(که مدت امان است)در گذشت، آنگاه مشرکان را هر جا بیابید به قتل رسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید، چنانچه از شرک توبه کرده و نماز بر پای داشتند و زکات دادند، پس از آنها دست بدارید(و توبه آنان را بپذیرید)که خدا آمرزنده مهربان است. و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم والفتنة أشدّ من القتل، و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتیّ یقاتلوکم فیه، فإن قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزآء الکافرین. 24P
هرجا مشرکان را دریافتید به قتل رسانید و از شهرهایشان برانید چنانکه آنان شما را از وطن آواره کرده و فتنه‏گری که آنها کنند سخت‏تر و فسادش بیشتر از جنگ است و در مسجد الحرام با آنها قتال نکنید مگر آنکه آنها پیشدستی کنند، در این صورت رواست که در حرم آنها را به قتل رسانید، این است کیفر کافران. دوآیه فوق علاوه بر این‏که مسلمانان را امر به جهاد و مبارزه با مشرکین می‏فرماید، شرایط حاکم بر این کارزار را نیز مشخص فرموده است.چنانکه در آیه 5 سوره توبه ادامه پیکار را تا توبه مشرکین و قبول اسلام از طرف آنان مجاز دانسته است و در آیه 191 سوره بقره امر به نوعی«مقابله به مثل»می‏نماید، بدین ترتیب که نفی بلد مشرکین در مقابل مؤمنین از مواطنشان مجاز دانسته شده و کارزار با آنها با آن‏که در خانه خدا حرام است ولی اگر به صورت مقابله به مثل باشد و مشرکین در این مکان مقدس شروع به کشتار مؤمنین کنند، مسلمانان نیز اجازه دارند به مقابله به مثل پرداخته و از خویش دفاع نمایند.بنابر این می‏توان چنین استنتاج کرد که اگر هدف مسلمانان از کارزار دفاع باشد در هرگونه شرایط زمانی و مکانی-ماههای حرام و اماکن مقدسه-انجام این امر برای آنها مجاز بوده و به عنوان وظیفه‏ای دینی بر عهده‏شان گذاشته شده است. 6-3-1-ظالمین و ستمگران: اذن للذّین یقاتلون بانهّم ظلموا و انّ اللّه علی نصرهم لقدیر. 25
رخصت(جنگ با دشمنان)به جنگجویان اسلام داده شده زیرا آنها از دشمن ستم کشیده و خدا بر یاری آنها قادر است. قرآن کریم در آیه بعد، نوع ظلم و ستمی را که بر اهل ایمان برفته و به موجب آن کارزار بر آنها جایز شده است را چنین بیان می‏فرماید: الّذین اخرجوا من دیارهم بغیر حقّ الاّ ان یقولوا ربّنا اللّه ولولا دفع اللّه الناّس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اللّه کثیرا و لینصرن‏اللّه من ینصره انّ اللّه لقویّ عزیز. 26
آن مؤمنانی که(به ظلم کفار)به ناحق از خانه‏هاشان آواره شده و جز آن‏که می گفتند پروردگار ما خدای یکتاست(جرمی نداشتند)و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضی از مردم را به بعضی دیگر نکند، همانا صومعه‏ها و دیر و کنشتها و مساجدی که در آن نماز و ذکر خدا بسیار می‏شود همه خراب و ویران می‏شد و هر که را خدا یاری کند، البته خدا او را یاری خواهد کرد که خدا را منتهای اقتدار و توانایی است.
و مالکم لا تقاتلون فی سبیل اللّه و المستضعفین من الرّجال و النّساء و الولدان الّذین یقولون ربّنا اخرجنا من هذه القریة الظّالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیّا و اجعل لنا من لدنک نصیرا 27 .
چرا در راه خدا جهاد نمی‏کنید در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک دایم می‏گویند بار خدایا ما را از این شهری که مردمش ستمکارند بیرون آور و از جانب خود برای ما بیچارگان نگهدار و یاوری فرست.
و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا، فأصلحوا بینهما فإن بغت إحدیهما علی الاخری، فقاتلوا التی تبغی حتّی تفئ الی امر اللّه، فإن فاءت فأصلحوا بینهما بالعدل و أقسطوا إنّ اللّه یحبّ المقسطین. 28
و اگر دو طایفه از اهل ایمان باهم به قتال برخیزند البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا بازآید(و ترک ظلم کند)پس هرگاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت میان آنها صلح دهید و همیشه(با هر دوست و دشمنی)عدالت کنید که خدا بسیار اهل عدل‏وداد را دوست می‏دارد.
7-3-1-ملعونین و تبهکاران:
ملعونین أینما ثقفوا اخذوا و قتّلوا تقتیلا. 29
مردم پلید بدکار را هر جا یافت شوند باید آنان را گرفته و جدّا به قتل رسانید.
باتوجه به آیه ماقبل، منظور از این افراد پلید و بدکار منافقینی بوده‏اند که در مدینه بر ضد اسلام تبلیغ کرده‏اند که خداوند مسلمانان را امر به محاربه و پیکار با آنان فرموده است.
8-3-1-پیمان‏شکنان:
و ان نکثوا أیمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا أئمّة الکفر، إنّهم لا أیمان لهم لعلّهم ینتهون. 30
و هرگاه آنها سوگند و عهدی که بسته‏اند بشکنند و در دین شما تمسخر و طعن زنند در این صورت با آن پیشوایان کفر و ضلالت کارزار کنید که آنها را عهد و سوگند استواری نیست، باشد که بس کنند.
ألا تقاتلون قوما نکثوا أیمانهم و همّوا باخراج الرّسول و هم بدؤکم اوّل مرّة. 31
آیا با قومی که عهد و پیمان خود را شکستند و اهتمام کردند که رسول خدا را از شهر و وطن خود بیرون کنند قتال و کارزار نمی‏کنید؟در صورتی که آنها اول بار به دشمنی و قتال شما برخاستند.
4-1-آیاتی که شرایط ایجاد جهاد و کارزار را برای مؤمنین مشخص می‏نماید.
بدیهی است، اسلام دینی نیست که پایه و اساس آن بر جنگ و خونریزی گذاشته شده باشد، بلکه در حقیقت باید گفت که پایه و اساس این دین بر صلح و دوستی استوار گردیده است.طبق نص صریح قرآن، در اسلام، صلح و دوستی بهتر از جنگ و خونریزی می‏باشد. 32 امّا با توجه به رفتاری که افراد و گروههای مختلف غیر مسلمان با مسلمین و در مقابله با اسلام اتخاذ می‏کننند، مسلمین نیز ناچار باید با این‏گونه رفتارها، مقابله نموده و به جهاد برخیزند.این مطلب اگرچه در برخی از آیات قبل مشخص شده است، اما به منظور تعیین دقیق‏تر این شرایط که در قبال مسلمانان ایجاد می‏شود و خداوند به هنگام بروز این شرایط آنان را امر به جهاد و مبارزه نموده است که اینک به مطالعه آنها می‏پردازیم.
1-4-1-متجاوزین به اسلام و جامعه اسلامی(سیاست مقابله به مثل و دفاع): یکی از عمده‏ترین مواردی که خداوند مسلمین را امر به جهاد فرموده، مقابله به مثل و دفاع از امّت اسلامی می‏باشد، به این معنا که اگر دشمنان اسلام با مسلمین به ستیزه‏جویی برخیزند مسلمانان موظفند با آنها به جهاد برخاسته و در مقابل رفتار خصمانه دشمن از خود دفاع نمایند.این معنا قبلا در برخی از آیات مورد مطالعه مشخص شده بود یعنی آیات:بقره:191 و توبه:36، علاوه بر این در آیات دیگری نیز این اصل بیان شده‏است:
و قاتلوا فی سبیل اللّه الذین یقاتلونکم ولا تعتدوا أن اللّه لا یحب المعتدین. 33 در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی برخیزند جهاد کنید، لیکن ستمکار نباشید که خدا ستمگر را دوست ندارد.
لا ینهیکم اللّه عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا ألیهم أن اللّه یحب المقسطین. 34
خداوند شما را از دوستی آنان که با شما در دین قتال و دشمنی نکرده و شما را از دیارتان بیرون ننموده‏اند، نهی نمی‏کند تا بیزاری از آنها جویید، بلکه با آنها به عدالت و انصاف رفتار کنید که خدا مردم با عدل و داد را بسیار دوست می‏دارد. در آیه بعد نیز این امر تأکید شده و دستور قتال با کسانی صادر شده که به جنگ با مسلمین برخاسته‏اند:
انما ینهیکم اللّه عن الذین قاتلوکم فی الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی أخراجکم أن تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون. 35
تنها شما را از دوستی کسانی نهی می‏کند که در دین با شما قتال کرده و از وطنتان بیرون کردند و بر بیرون کردن شما همدست شدند تا آنها را دوست نگیرید کسانی از شما که با آنان دوستی و یاوری کنند بحقیقت ظالم و ستمکارند. 2-4-1-مخالفت با دین خدا:
مسلمانان با آن دسته از مشرکینی که علیه اسلام و تعالیم عالیه آن به مبارزه برخاسته و در صدد ایجاد موانعی در راه اجرای اهداف عالیه اسلام باشند مبارزه و پیکار کنند و در صورتی که این گروهها به زندگی مسالمت‏جویانه پرداخته و به مخالفت با اسلام برنخیزند و در جامعه اسلامی، قوانین این دین را محترم شمرند، مورد تعرّض مسلمانان قرار نخواهند گرفت.این معنا در آیه 9 سوره توبه که قبلا مطالعه شد، مشهود است بعلاوه در آیه زیر نیز همین معنا را بیان فرموده است: فلا تتخذوا منهم اولیاء حتی یهاجروا فی سبیل اللّه فأن تولوا فخذوهم واقتلوهم حیث وجدتموهم ولا تتخذوا منهم ولیا ولا نصیرا. 36
پس آنان(کافران)ترا تا در راه خدا هجرت نکنند دوست نگیرید و اگر مخالفت کردند آنها را هر کجا یافتید به قتل رسانید و از آنها یاور و دوستی نباید اختیار کنید. 3-4-1-نفاق با مؤمنین و اذیت و آزار آنها:
ستجدون اخرین یریدون أن یأمنوکم و یأمنوا قومهم کلما ردوا ألی الفتنة ارکسوا فیها فأن لم یعتزلوکم و یلقوا ألیکم السلم و یکفوا أیدیهم، فخذوهم واقتلوهم حیث ثقفتموهم و اولئکم جعلنا لکم علیهم سلطانا مبینا. 37
گروهی دیگر را خواهید یافت که می‏خواهند از شما(به اظهار اسلام)و از قوم خود(به اظهار کفر)ایمنی یابند و هرگاه که راه فتنه‏گری و شرک بر آنها باز شود به کفر خود باز گردند، پس اگر از(فتنه‏انگیزی و نفاق)با شما کناره نگرفتند وتسلیم نشدند و از آزار شما دست نکشیدند، در این صورت آنها را هر جا یافتید گرفته و به قتل رسانید، ما شما را بر جان و مال این گروه تسلطی کامل بخشیدیم.
4-4-1-کسانی که جنگ با آنها جایز نیست،
همان طور که قبلا گفتیم یکی از شرایطی که مسلمین را وادار به جهاد با کافران می‏کند، پیمان‏شکنی آنها می‏باشد بنابر این اجازه جنگ با آن دسته از کافران که به مسلمانان پناهنده شده و یا با آنان عهد و پیمان بسته‏اند داده نشده است و خداوند مسلمانان را سفارش به صلح و همزیستی با این دسته از غیر مسلمانان فرموده است: ألا الذین یصلون ألی قوم بینکم و بینهم میثاق او جاؤکم حصرت صدورهم أن یقاتلوکم او یقاتلوا قومهم ولوشاءاللّه لسلطهم علیکم فلقاتلوکم فأن‏اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و ألقوا ألیکم السلم فما جعل اللّه لکم علیهم سبیلا. 38
مگر آنان، به قومی که میان شما با آنها عهد و پیمانی است پیوسته باشند یا این که بر این عهد نزد شما آیند که از جنگ با شما و با قوم خودشان که دشمنان شما هستند هردو خودداری کنند و از جنگ دلتنگ باشند، با این دو طایفه از کافران که در حقیقت به شما پناهنده‏اند نباید قتال کنید واگر خدا می‏خواست آنها را بر شما مسلمین مسلط می‏کرد تا با شما قتال می‏کردند.پس هرگاه از جنگ با شما کناره گرفتند و تسلیم شدند در این صورت خدا برای شما علیه آنها راهی نگشوده(جان و مالشان را بر شما مباح نکرده).
و أن احد من المشرکین استجارک فأجره حتی یسمع کلام اللّه ثم ابلغه مأمنه، ذلک بانهم قوم لا یعلمون. 39
و هرگاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد که از دین آگاه شود به او پناه ده تا کلام خدا بشنود و پس از شنیدن سخن خدا او را بی هیچ خوف به مأمن و منزلش برسان زیرا که این مشرکان مردمی نادانند(اگر ایمن شده و آیات خدا بشنوند، باشد که ایمان آورند).
بنابراین خداوند مسلمانان را با گروههایی از مشرکان و کافران امر به مصالحه و همزیستی مسالمت‏آمیز فرموده است، این گروهها عبارتند از:کسانی که به مسلمانان حمله و تجاوز نمی‏کنند، کسانی که با دین خدا به مخالفت بر نخیزند، آنهایی که به اجرای سیاست نفاق و اذیت و آزار مسلمین نپردازند، کسانی که با مسلمانان پیمانی بسته و بر پیمان خود استوار مانده و یا به آنها پناهنده شده‏اند، آنها که به قوانین اسلامی احترام گذاشته و به پرداخت جزیه می‏پردازند و کسانی که توبه کرده و تسلیم دین خدا شده 40 و دست از کفر و نفاق بردارند.
2-یک دسته دیگر از آیات قرآن کریم، آنهایی هستند که مسلمانان را به جهاد تشویق کرده و این امر را به عنوان یکی از صفات برجسته مؤمنین و یکی از ملاکهای علوّ درجه در اسلام می‏دانند.این‏جا به بیان این قبیل آیات می‏پردازیم:
أن اللّه یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کأنهم بنیان مرصوص. 41
خدا آن مؤمنان را که در صف جهاد کافران مانند سدّ آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست می‏دارد.
در دو آیه ذیل خداوند مجاهدین را نه تنها مؤمنین حقیقی دانسته بلکه آنان را نزد خداوند متعال دارای مقامی والا معرفی می‏نماید:
والذین آمنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه والذین آووا ونصروا أولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفره و رزق کریم. 42
وآنان که ایمان آوردند و هجرت گزیدند و در راه خدا کوشش و جانفشانی کردند و هم آنان که مهاجران را منزل دادند و از آنها یاری کردند، آنها بحقیقت اهل ایمانند و هم آمرزش خدا و روزی نیکوی بهشتی مخصوص آنهاست.
الذین آمنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه بأموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون. 43
آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.
در این آیه جهاد و کشته شدن در راه خدا را سبب چشم‏پوشی از گناهان مسلمانان و دخول آنها در بهشت جاودان دانسته است:
و قاتلوا و قتلوا لا کفّرنّ عنهم سیئاتهم ولادخلنّهم جنّات تجری من تحتها الأنهار ثوابا من عنداللّه، واللّه عنده حسن الثواب. 44
(آنهایی که)جهاد کرده و کشته شدند همانا بدیهای آنان را بدیهای آنان را بپوشانیم و آنها را به بهشت‏هایی در آوریم که زیر درختانش نهرها جاری است، این پاداش از جانب خدا و نزد خداست پاداش نیکو.
در آیه دیگر خداوند خود را به عنوان خریدار جان و مال مؤمنین در قبال بهشت جاودان معرفی کرده و می‏فرماید:
أن اللهّ اشتری من‏المؤمنین انفسهم و اموالهم بأن لهم‏الجنة، یقاتلون فی سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون. 45
خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده، آنها در راه خدا جهاد می‏کنند که دشمنان دین را به قتل برسانند و یا خود کشته شوند.
و در آیه زیر، قرآن بین خدا، رسول و جهاد در راه خدا با جوانب مادی زندگی دنیا و دلبستگی‏های آن مقایسه کرده و آنها را بر تمامی لذّات دنیوی مرحّج دانسته است: قل إن کان آباؤکم و أبناؤکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من اللّه و رسوله و جهاد فی سبیله، فتربصوا حتی یأتی‏اللّه بأمره واللّه لا یهدی القوم الفاسقین. 46
بگو ای مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود را و اموالی که جمع آورده‏اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‏دارید، منتظر باشید که امر نافذ(و قضای حتمی)خدا جاری گردد و خدا فاسقان و بدکاران را هدایت نخواهد کرد.
آیاتی از قرآن کریم، کشته‏شدگان در راه خدا را زنده دانسته و شهادت را بر تمامی تنعّمات مادی ترجیح می‏دهد و از این طریق مؤمنان را به جهاد و شهادت تشویق می‏فرماید، از آن جمله است:
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. 47
البته مپندارید که شهیدان راه خدا بمردند، بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.
و لئن قتلتم فی سبیل اللّه او متم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر مما یجمعون. 48
(ای اهل ایمان)اگر در راه خدا کشته شده یا بمیرید در آن جهان به آمرزش و رحمت خدا نایل شوید و آن بهتر از هر چیزی است که در حیات دنیا برای خود فراهم توان آورد.
در آیاتی که در این قسمت تا این‏جا مورد مطالعه قرار گرفت، نوعا خداوند مؤمنین را تشویق به جهاد و مبارزه در راه خویش فرموده است، در آیه زیر این امر به صورت دیگری متجلّی است و آن نسبت دادن غضب و خشم خداوند به کسانی است که در صحنه کارزار از دشمن ترسیده و از او روی برگردانند.
یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم‏الذین کفروا زحفا فلا تولوهم‏الادبار.ومن یولهم یومئذ دبره ألا متحرفا لقتال او متحیزا ألی فئة فقد باء بغضب من اللّه و مأویه جهنم و بئس المصیر. 49
ای اهل ایمان، هرگاه با تهاجم و تعرض کافران در میدان کارزار روبرو شوید، مبادا از بیم آنها پشت کرده و از جنگ بگریزید.هرکه در روز جنگ به آنها پشت نمود و فرار کرد به طرف غضب و خشم خدا روی آورده و جایگاهش دوزخ که بدترین منزل است، خواهد بود.
3-گروهی از آیات قرآن کریم بیانگر امدادهای غیبی در پشتیبانی از مسلمین در جنگ بوده و مژده نصرت و یاری خداوند را به مؤمنین می‏دهند.امدادهای غیبی و نصرت و یاری خداوند به صور مختلفی می‏باشد که خداوند این صور را در آیات متعددی از قرآن مجید بیان فرموده است، ما در این‏جا به مطالعه عمده‏ترین اشکال امدادهای غیبی می‏پردازیم.
خداوند در آیات متعددی بشارت و وعده پیروزی نهائی به مؤمنین را داده و کفار (49)-انفال:16 و 15.
و مشرکین را نهایتا ذلیل و شکست خورده، این امر به عنوان یکی از سنن الهی قلمداد شده، سننی که تغییر ناپذیرند.نمونهای از این نوع آیات عبارتند از:
لن یضروکم الا أذی و ان یقاتلوکم یولوکم الادبار ثم لا ینصرون. 50
هرگز(دشمنان اسلام)آسیب و زیان سخت به شما نتوانند رسانید مگر آن که از نکوهش و یاوه‏سرایی اندکی شما را بیازارند و اگر به کارزار شما آیند از جنگ خواهند گریخت و از این وقت هیچ وقت پیروز نخواهند بود.
ولو قاتلکم الّذین کفروا لولوالادبار ثم لا یجدون ولیا ولا نصیرا.سنة اللّه التی قد خلت من قبل ولن تجد لسنة اللّه تبدیلا. 51
و اگر کافران با شما مسلمین به جنگ برخیزند، از قتال شما پشت برگردانیده و فرار کنند و دیگر هیچ یاور و ناصری برای خود نیابند.سنت الهی و قانون نظام الهی بر این بوده(که حق بر باطل پیروز شود)و ابدا در این سنت خدا تغییری نخواهی یافت.
در آیه‏ای دیگر، خداوند پیروزی نهایی را با وجود کمی تعداد مجاهدین، برای مؤمنین مسلم دانسته و فرموده در صورتی که تعداد شما نصف کافران باشد، بازهم بر آنها غلبه خواهید کرد.بنابراین مشخص می شود که عامل پیروزی در جهاد تنها کمیّت و تعداد نفرات نبوده بلکه عامل اصلی، صبر و ایمان مؤمنان است که دشمنان اسلام فاقد آن هستند.
فأن یکن منکم مائة صابره یغلبوا ماتین وان یکن منکم الف یغلبوا الفین بأذن اللّه، واللّه مع‏الصابرین. 52 پس اگر صد نفر صبور و پایدار باشید بد دویست نفر واگر هزار نفر بردو هزار نفر به اذن خدا غالب خواهید شد، و خدا با صابران(اهل ایمان)است.
با در نظر داشتن این‏که خداوند در آیه ماقبل آیه فوق، این تفاوت تعداد مؤمنین با کافران را ده‏برابر دانسته و صد نفر مسلمانان مؤمن را قادر به غلبه بر هزار نفر کافر می‏داند، و پس از آن که مؤمنین ضعف از خود نشان دادند، این نسبت را به صورت آیه فوق به دو برابر تقلیل داده است، کاملا نقش ایمان به خدا و پای‏بندی به احکام اسلامی در پیروزی بر دشمنان به عنوان اصلی‏ترین و اساسی‏ترین عامل روشن می‏گردد.
در آیه دیگری خداوند امر کارزار مؤمنین با کافران را به خویش نسبت داده و آن را در ظلّ تأییدات خویش قلمداد می‏فرماید:
فلم تقتلوهم ولکن اللّه قتلهم و ما رمیت اذرمیت ولکن اللّه رمی. 53
(ای مؤمنان)نه شما بلکه خدا کافران را کشت(ای رسول)چون تو تیرافکندی نه تو بلکه خدا افکند.
نوع دیگر امدادهای غیبی که در آیات قرآن بیان شده است، کم جلوه دادن مشرکین و کفار در نظر اهل ایمان است تا خداوند بدین وسیله ترس از دشمن را از دل مؤمنان بیرون کرده و در مقابل با ایجاد جرأت و شهامت و شجاعت بیشتری آنان را وادار به جهاد و مبارزه علیه دشمنان اسلام نماید:
اذ یریکهم اللّه فی منامک قلیلا ولو اریکهم کثیرا لفشلتم ولتنازعتم فی‏الامر ولکن اللّه سلم.انه علیم بذات‏الصدور. 540
و یادآور(ای رسول)آن‏گاه که دشمنان را در چشم تو(و اصحابت)اندک نشان دادیم(تا قوی دل شوید)و اگر سپاه دشمن را بسیار به چشم شما نشان داده بودیم کاملا هراسان و بد دل شده و در امر(رفتن به جنگ)جدل و مخالفت می‏کردید، لیکن خدا(شما را از آسیب دشمن)به سلامت داشت که او دانا و متصرف در اندیشه‏های درونی دلهای خلق است.
و أذ یریکموهم أذالقیتم فی اعینکم قلیلا و یقللکم فی أعینهم، لیقضی اللّه امرا کان مفعولا، و الی اللّه ترجع الامور. 55
و یاد آور زمانی که خدا دشمنان را هنگامی که مقابل شدید در چشم شما کم نمودار کرد(تا قوی دل شده از آنها نیندیشید)و شما را نیز در چشم دشمن کم بنمود(تا تجهیز کامل و تهیه مهمات جنگ نکنند)تا خداوند آن را که در قضای حتمی خود مقدر نموده(غلبه اسلام)اجرا فرماید و بازگشت امور به سوی اوست.
و بالاخره شکل دیگر امدادهای غیبی الهی به صورت فرستادن ملائکه و فرشتگان به مدد و یاری مؤمنین، به منظور دلگرمی آنان در امر مبارزه و جهاد می‏باشد، این امر در آیاتی از قرآن کریم به صورت شخصی بیان شده است:
لقد نصرکم اللّه فی مواطن کثیرة و یوم حنین أذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل اللّه سکینته علی رسوله و علی المومنین و انزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا، وذلک جزاء الکافرین. 56
خدا شما مسلمانان را در مواقعی بسیار(سخت و دشوار)یاری کرد ونیز در جنگ حنین که فریفته و مغرور بسیاری لشکر اسلام شدید و آن لشکر بسیار اصلا به کار شما نیامد و زمین بدان فراخی بر شما تنگ شد(دشمن بر شما چیره و قوی پنجه گردید)تا آن که همه رو به فرار نهادید.آن‏گاه خدای قادر مطلق وقار و سکینه خود را بر رسول خود و بر مؤمنان نازل فرمود و لشکرهایی از فرشتگان که شما نمی‏دیدید به مددتان فرستاد و کافران را(پس از آن که غالب و قاهر بودند)به عذاب وذلت افکند و این است کیفر کافران.
ولقد نصرکم اللّه ببدر و انتم اذلة فاتقوااللّه لعلکم تشکرون.اذ تقول للمؤمنین ألن یکفیکم أن یمدکم ربکم بثلاثة آلاف من الملائکة منزلین.بلی أن تصبروا و تتقوا ویأتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة آلاف من الملائکة مسومین.و ما جعله‏اللّه الا بشری لکم ولتطمئن قلوبکم به و ماالنصر الا من عنداللّه العزیز الحکیم. 57
و همانا شما را بحقیقت در جنگ بدر یاری کرد وغلبه بر دشمن داد با آن که شما از هر جهت در مقابل دشمن ضعیف بودید، پس راه خداپرستی و تقوی پیش گیرید باشد که شکر نعمتهای خدا به جا آرید.ای رسول به یادآر آن‏گاه که مؤمنان را گفتی آیا خداوند به شما مدد نکرد که سه هزار فرشته به یاری شما فرستاد؟بلی اگر صبر و مقاومت در جهاد پیشه کنید و پیوسته پرهیزکار باشید چون کافران بر سر شما شتابان و خشمگین آیند خداوند برای حفظ و نصرت شما پنجهزار فرشته را با پرچمی که نشان مخصوص سپاه اسلام است به مدد شما می‏فرستد.و خدا آن فرشتگان را نفرستاد مگر برای این که به شما مژده فتح دهد و دل شما را به نصرت خدا مطمئن کند و فتح و پیروزی نصیب شما نگشت مگر از جانب خدای توانای دانا. اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملائکة مردفین.و ما جعله اللّه الا بشری ولتطمئن به قلوبکم و ماالنصر الا من عنداللّه ان اللّه عزیز حکیم. 58 به یاد آر هنگامی را که به پروردگار خود استغاثه و زاری کردید(که شما را بر دشمن غلبه دهد)دعای شما را اجابت کرده(وعده داد)که من سپاهی منظم از هزار فرشته بر شما می‏فرستم.و این فرشتگان را خدا نفرستاد مگر آن که مژده پیروزی باشد و دلهای شما را(به وعده خدا)مطمئن سازد که نصرت و پیروزی نیست مگر از جانب خدا که خدا در کمال قدرت و حکمت است.
4-دسته‏ای دیگر از آیات آنهایی هستند که مسلمین را از هرگونه جنگ و خونریزی ناحق بازمی‏دارند.براساس مباحثی که تاکنون داشتیم، مشخص شد که خداوند جهاد و مبارزه را تحت شرایط خاصی علیه دشمنان اسلام جایز و واجب شمرده است و گرنه مسلمانان حق مقاتله با برادران ایمانی خویش و سایر کسانی که خواهان همزیستی مسالمت آمیز با مسلمین بوده و آیین اسلام را محترم شمارند، ندارند.اسلام سخت از برادرکشی و خونریزی به ناحق جلوگیری فرموده و آن را شدیدا مذموم داشته و محکوم فرموده است.این امر در آیاتی چند از قرآن مجید صراحت دارد:
ولا تقتلوا انفسکم ان اللّه بکم رحیما. 59
(ای مؤمنان)یکدیگر را نکشید که البته بسیار خدا به شما مهربان است(و هرگز به قتل و ظلم شما در حق یکدیگر راضی نیست).
و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها و غضب اللّه علیه و لعنه و اعدله عذابا عظیما. 60
هرکس مؤمنی را بعمد بکشد مجازاتش آتش جهنّم است که در آن جاوید، معذب خواهد بود و خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد.
و ما کان لمؤمن ان یقتل مؤمنا الا خطا و من قتل مؤمنا خطا فتحریر رقبة مؤمنة و دیة مسلمة الی اهله. 61
هیچ مؤمنی را نرسد که مؤمنی را به قتل رساند مگر به اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتی که به خطا هم مؤمنی را مقتول ساخت باید کفاره این خطا، بنده مؤمنی را آزاد کند و خونبهای آن را به صاحب خون تسلیم نماید.
در اسلام قتل نفس حرام است و به قدری مورد نکوهش قرار گرفته که خداوند کشتن به ناحق یک نفر را معادل فتل و از بین بردن تمامی انسانها دانسته و می‏فرماید:
من قتل نفسا تغیر نفس اوفساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا. 62
هرکس نفسی را بدون قصاص و یا بی‏آن‏که فساد و فتنه‏ای در زمین کند به قتل برساندمثل آن باشد که همه مردم را کشته است.
و لا تقتلوا النّفس الّتی حرّم اللّه إلاّ بالحق. 63
و نفسی را که خدا حرام کرده جز به حق(به حکم حق و قصاص)به قتل نرسانید.
و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطانا فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصورا. 64
و هرکس که خون مظلومی را به ناحق بریزد ما به ولی او تسلط بر قاتل دادیم پس در مقام انتقام آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکنید که او از جانب ما مؤیّد و منصور خواهد بود.
باتوجه به آیاتی که مورد بحث قرار گرفت کاملا مشخص می‏شود که مواضع کنونی ایران در جنگ تحمیلی مصداق بارز جهاد فی سبیل الله بوده و مواضع و عملکرد رژیم متجاوز عراق براساس همان معیارهایی است که خداوند متعال جنگ با آنها را جایز دانسته و مسلمین را امر به جهاد و مقاتله آنان کرده است.عملکرد رژیم بعث عراق در شروع جنگ تحمیلی و حمله به جامعه اسلامی ایران و نیز طی سالیانی که از شروع این جنگ می‏گذرد جای هیچ‏گونه شکی باقی نمی‏گذارد که ادعای ما امری کاملا بدیهی است.رژیم عراق نمونه عالی، محار بین و مفسدین، دوستان و هواداران شیطان، مادی گرایان، کافران مشرکین و منافقین، ظالمین و ستمگران، ملعونین و تبهکاران و پیمان شکنان می‏باشد یعنی همان گروههایی که براساس آیات ذکر شده جنگ با آنها بر مسلمین واجب و لازم است، گذشته از این، این رژیم مصداق کامل متجاوز به اسلام و جامعه اسلامی است و سیاست ایران در این جنگ سیاست مقابله به مثل و دفاع مشروع می‏باشد یعنی یکی دیگر از اصولی که بر جهاد اسلامی حاکم است کاملا در این جنگ وجود دارد.بنابراین می‏توان با توجّه به مواضع و عملکردهای رژیم بعث عراق و جمهوری اسلامی ایران در جنگ تحمیلی معیارهای کامل«باطل»و«حق»را مشاهده نمود و تمامی معیارهای باطل را بر رژیم بعث عراق منطبق دانست همان‏طور که همگی معیارهای حق بر جمهوری اسلامی ایران منطبق است، بنابراین باید با توجه به امدادهای غیبی که همواره متوجه مسلمین بوده و در این جنگ نیز در جبهه‏های ایران مشهود است-و این نیز خود یکی از نشانه‏های«حق»در مواضع ایران می‏باشد-با عزمی راسخ در انهدام و محو رژیم کافر بعث عراق از صحنه تاریخ کوشید و این لکه ننگ را از جامعه مسلمین پاک کرد.
«من الله التوفیق و علیه التکلان»

پی نوشت ها:

(1)-ر.م.مک آیور:جامعه و حکومت، ترجمه ابراهیم علی کنی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349، ص 442.
(2)-عبد الرحمن بن خلدون:مقدمه، جلد اوّل، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1362، ص 519-518.
(3)-ا.ح.آریانپور:زمینه جامعه‏شناسی، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی و کتابفروشی دهخدا، نشر هفتم، 1353، ص 388.
(4)-آلفرد سووی:مالتوس و دومارکس، ترجمه ابراهیم صدقیانی، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1357، ص 33-32.
(5)-تی.بی.باتومور:جامعه‏شناس، ترجمه سید حسن منصور و سید حسن حسینی کلجاهی، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ اول، 1355، ص 250-249.
(6)-ر.م.مک آیور:جامعه و حکومت، ص 446-445.
(7)-علاّمه سیّد محمد حسین طباطبائی:المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، تهران، کانون انتشارات محمّدی، چاپ سوّم، 1363، ص 179.
(8)-بقره:216.
(9)-انفال:65 و نیز نساء:84.
(10)-بقره:193 و نیز انفال:39.
(11)-بقره:244.
(12)-نساء:76.
(13)-نساء:84.
(14)-نساء:74.
(15)-مائده:33.
(16)-توبه:29.
(17)-نساء:76.
(18)-نساء:74.
(19)-فرقان:51.
(20)-توبه:73 و نیز تحریم:9.
(21)-توبه:36.
(22)-توبه:123.
(23)-توبه:5.
(24)-بقره:191.
(25)-حج:39.
(26)-حج:40.
(27)-نساء:75.
(28)-حجرات:9.
(29)-احزاب:61.
(30)-توبه:12.
(31)-توبه:13.
(32-والصلح خیر(نساء:128).
(33)-بقره:190.
(34)-ممتحنه:8.
(35-ممتحنه:9.
(36)-نساء:89.
(37)-نساء:91.
(38)-نساء:90.
(39)-توبه:6.
(40)-توبه:11.
(41)-صف:4.
(42)-انفال:74.
(43)-توبه:20.
(44)-آل عمران:195.
(45)-توبه:111.
(46)-توبه:24.
(47)-آل عمران:169 و نیز این آیات:محمد:4، حج:58، بقره:154، نساء:74 و حدید:10.
(48)-آل عمران:157 و نیز آل عمران:158.
(50)-آل عمران:111
(51)-فتح:23 و 22.
(52)-انفال:66.
(53)-انفال:17.
(54)-انفال:43.
(55)-انفال:44.
(56)-توبه 26-25.
(57)-آل عمران:126-123.
(58)-انفال:10-9.
(59)-نساء:29.
(60)-نساء:93.
(61)-نساء:92.
(62)-مائده:32.
(63)-انعام:151 و نیز فرقان:68.
(64)-اسراء:33.
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:42 ] [ ]
شیطان

سوال:

چرا خدا شیطان را آفرید؟ و اساسا علت تسلط شیطان بر ما چیست؟

 

پاسخ:

در جهان بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم نمی‏گردد؛ در جهان، آفریده‏ای كه نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد، همه چیز زیبا و به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.

شیطان از نظر قرآن مصداق: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»1 و همچنین مصداق: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی‏»2 است.

وجود شیطان و شیطنت و اِضلال او خود مبنی بر حكمت و مصلحتی است، و به موجب همان حكمت و مصلحت، شیطان شرّ نسبی است نه شرّ حقیقی و مطلق.

مرحوم علامه طباطبایی‏قدس سره درباره علت خلقت شیطان می‏فرمایند:

1. باید دانست تمامی اشیایی كه متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته و یا ممكن است قرار بگیرد، وجود نفسی شان (وجود شان بدون این كه اضافه به چیزی شود) خیر است. به طوری كه اگر به فرض محال، فرض كنیم شری از شرور، متعلق خلقت و ایجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال سایر موجودات خواهد بود، یعنی دیگر اثری از شر و قبح در آن نخواهد بود، مگر این كه وجودش اضافه و ارتباط به چیز دیگری داشته باشد، و در اثر این ارتباط، نظامی از نظامی‏های عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد، و یا باعث شود عده‏ای دیگر از موجودات از خیر و سعادت خود محروم شوند، اینجاست كه شرهایی در عالم پدید می‏آید.

و این كه در بالا گفتیم: «بدون این كه وجودشان اضافه به چیزی شود» مقصودمان همین معنا بود. بنابراین اگر موجودی از قبیل مار و عقرب دیدیم كه از نظر اضافه‏ای كه به ما دارند مضر به حال ما است باید بدانیم كه به طور مسلّم منافعی دارد كه از ضررش بیشتر است و گرنه حكمت الهی اقتضای وجود آن را نمی‏كرد و در این صورت وجود چنین موجودی هم خیر خواهد بود.

این آن معنایی است كه آیه شریفه «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»3 و آیه «تَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِینَ»4 و آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»5 نیز به آن اشاره دارد.

2. عالم خلقت با همه وسعتی كه در آن است تمامی اجزایش به یكدیگر مربوط و مانند یك زنجیر، اول و آخرش به یكدیگر متصل می‏باشد، به طوری كه ایجاد جزئی از آن مستلزم ایجاد و ساخت همه آن است (مانند ساخت ساعت)، و اصلاح جزئی از اجزای آن به اصلاح همه آن مربوط است، همچنان كه فرمود: «وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»6 و این ارتباط لازمه‏اش این نیست كه جمیع موجودات مثل هم و ربط شان به یكدیگر ربط تساوی و تماثل باشد، زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمی‏آمد بلكه تنها یك موجود تحقق می‏یافت، و لذا حكمت الهی اقتضا دارد كه این موجودات از نظر كمال و نقص، و مراتب وجود و فقدان آن، و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند.

آری، اگر در عالم، شر، فساد، تعب، فقدان، نقص، ضعف و امثال آن نبود به طور مسلّم خیر، صحت، راحت، كمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی شد، و عقل ما پی به معانی آن نمی‏برد؛ چون به طور كلی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع می‏كند.

اگر در عالم، مصداقی از شقاوت، معصیت، قبح، ذم و عقاب و امثال آن نبود، سعادت، اطاعت، حسن، مدح و ثوابی هم تحقق نمی‏یافت، و همچنین اگر دنیایی نبود آخرتی هم وجود نداشت، اگر معصیتی نبود یعنی نافرمانی امر مولی‏ به هیچ وجه ممكن نبود، قهراً انجام خواسته مولی امری ضروری و اجباری می‏شد، و اگر انجام دادن فعلی ضروری و غیر قابل ترك باشد، دیگر امر مولوی معنا ندارد، و خواستن مولی چنین فعلی را تحصیل حاصل است.

و وقتی امر مولوی معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت، و وقتی اطاعت و معصیتی نبود مدح و ذم، ثواب و عقاب، وعد و وعید و انذار و بشارتی هم نخواهد بود، و وقتی اینگونه امور نبود دیگر شریعت و دعوتی هم نخواهد بود، و وقتی دینی در كار نبود نبوت و رسالتی هم نخواهد بود، و وقتی نبوت و رسالتی نباشد قهراً اجتماع و مدنیتی هم نخواهد بود، اجتماع هم كه نباشد انسانیتی نیست و بر همین قیاس، فرض نبود یك چیز، مستلزم فرض نبودن جمیع اجزای عالم است.

خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد كه: «هر كه را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریكشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد.»

این معنا كه معلوم شد اینك می‏گوییم اگر شیطانی نبود نظام عالم انسانی هم نبود. وجود شیطانی كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند از اركان نظام عالم بشریت است، و او نسبت به صراط مستقیم، به منزله كناره و لبه جاده است؛ و معلوم است كه تا دو طرفی برای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمی‏شود. اینجاست كه اگر دقت شود معنای آیه «قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»7 و آیه قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (علیهم السلام) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِینَ»8 به خوبی روشن گشته و صدق ادعای ما معلوم می‏گردد. 9

شیطان

قلمرو فعالیت شیطان «تشریع» است نه «تكوین»، یعنی محدوده فعالیت‏های تشریعی و تكلیفی بشر. نفوذ شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. و نفوذ در اندیشه او نیز منحصر است به حد وسوسه كردن و خیالِ یك امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»، «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» «تسویل»، «وسوسه» و امثال این‏ها بیان می‏كند؛ و اما این كه [شیطان‏] چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا تسلط تكوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شكل یك قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و او را بر كار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است به این كه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ (علیهم السلام) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ...؛ همانا شیطان بر مردمی كه ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّكا می‏كنند تسلّطی ندارد، تسلط او منحصر است به اشخاصی كه خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند.»10

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏كند كه در جواب كسانی كه به او اعتراض می‏كنند و او را مسئول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید:

«وَ ما كانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛ من در دنیا قوّه اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت كردید، پس مرا ملامت نكنید، خویشتن را ملامت كنید كه به دعوت من پاسخ مثبت دادید.»11

فلسفه و حكمتِ این اندازه تسلط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه وجود انسان ایجاب می‏كند كه حرّ و آزاد و مختار باشد.

موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا كمال و فعلیت خویش را كه منحصراً از راه «اختیار» و «انتخاب» به دست می‏آید تحصیل كند.

 

از جهان دو بانگ می‏آید به ضد

 

تا كدامین را تو باشی مستعد

 

آن یكـی بـانگـش نشــور اتقیا

 

و آن دگــر بانـگش نفور اشقیا

 

 

در جهان بینی اسلامی، هیچ موجودی در آفرینش به صورت استقلال نقشی ندارد. قرآن برای هیچ موجودی استقلال قائل نیست. هر موجودی هر نقشی را دارد به صورت واسطه و مجرا برای مشیت و اراده بالغه الهیّه است. قرآن برای فرشتگان، نقش واسطه بودن برای اِنفاذ مشیّت الهی در خلقت قائل است؛ ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست، تا چه رسد به آن كه او را در خالقیّت مستقل بداند.

از همه شگفت‏تر این است كه بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُستِ «اضلال» و «گمراه سازی» را اعطاء فرموده است. در این باره قرآن كریم می‏فرماید:

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً» 12

در اینجا، خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد كه:

«هر كه را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریكشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد.»

گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می‏دارد آنجا كه می‏گوید:

«فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ (علیهم السلام) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِینَ؛ به این سبب كه مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان، و از راست و از چپشان خواهم آمد و بیشترِ آنان را سپاسگزار نخواهی یافت».

البته معنی و مفهوم اضلال و قلمروی شیطان در این پست همان است كه قبلاً اشاره شد و نه بیشتر؛ یعنی هیچگونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در كار نیست، هر چه هست «وسوسه» و «دعوت» و «تزیین» و «تسویل» است.

تذكر این نكته لازم است كه مقصود ما از این كه تكوین از قلمرو شیطان خارج است این نیست كه شیطان هیچ نقشی در تكوین ندارد. مگر ممكن است موجودی در عالم تكوین وجود داشته باشد و هیچ نقش و اثری نداشته باشد؟! مقصود این است كه شیطان نه خالق مستقل بخشی از موجودات و قطبی در برابر خداوند است، و نه در نظام طولی جهان مانند فرشتگان نقشی از تدبیر و اداره كائنات به او سپرده شده است، و نه تسلطش بر بشر در حدّی است كه بتواند او را به آنچه می‏خواهد مجبور نماید.13

 

 


1) سوره سجده(32): آیه 7.

2) سوره طه(20): آیه 50.

3) آن كسی كه هر چه آفرید نیكویش آفرید. سوره سجده(32): آیه 7.

4) بسیار پر خیر است خداوندی كه بر عالمیان یگانه پروردگار است. سوره اعراف(7): آیه 54.

5) و هیچ چیز نیست مگر این كه تسبیح گوی حمد خدا است، ولیكن شما تسبیح آن‏ها را نمی‏فهمید. سوری اسراء (17): آیه 44.

6) سوره قمر(54): آیه 50.

7) سوره اعراف(7): آیه 16.

8) سوره حجرات(49): آیه 42.

9) ترجمه تفسیر المیزان، ج 8 ، سوره اعراف، آیات 10 - 25.

10) سوره نحل(16): آیات 100 - 99.

11) سوره ابراهیم(14): آیه 22.

12) سوره اسراء(17): آیات 17 - 16.

13) عدل الهی، استاد شهید مرتضی مطهری، ص 74 - 71.

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:40 ] [ ]

شیطان

محتواى سوره بقره‏

این سوره بزرگترین سوره قرآن مجید است و دریایى از حقائق و معارف اسلامى در آن بیان گردیده است.

مطالب سوره بقره در چهل بخش تنظیم شده است:

بخش نخست مبادى و اصول اسلام است.

بخش دوم در باره آنها كه مى‏پندارند خدا را میتوانند بفریبند.

بخش سوم توصیه به پرستش خداوندى است كه آفرینش را گسترانیده است.

بخش چهارم سخن از جانشینى انسان براى خداوند در روى زمین است.

بخش پنجم حقایقى را به بنى اسرائیل گوشزد مى‏كند.

بخش ششم داستان حضرت موسى است.

بخش هفتم در باره دوازده چشمه آبى است كه خداوند براى موسى پدید آورد.

بخش هشتم موضوع كشتن گاو است به فرمان خدا.

بخش نهم سخن در این است كه چگونه خدا راز قاتل را فاش مى‏كند.

بخش دهم پیمانى است كه خدا از اسرائیلیان گرفت.

بخش یازدهم نقل سخن آنهاست كه گفتند: دلهاى ما از شنیدن سخن حق در پرده است.

بخش دوازدهم اشاره‏یى است به سلیمان و شیاطین.

بخش سیزدهم این مبحث است كه قرآن نسخ كتب آسمانى است یا تكمیل آنها؟

بخش چهاردهم سخن از گروهى است كه خدا را داراى پسرى مى‏شمردند.

بخش پانزدهم خدا ابراهیم را آزمود.

بخش شانزدهم در باره كیش حنیف ابراهیم است.

بخش هفدهم فرمان الهى است بر تغییر قبله.

بخش هیجدهم كلام خداست كه ما پیامبرى از خودتان فرستادیم.

بخش نوزدهم در تقویت نیروى بندگان است با یاد كسانى كه كشتگان راه خدا و زندگان ابدى هستند.

بخش بیستم گفتگو از دستگاه آفرینش و سر چشمه نیروهاست.

در كتاب ثواب الاعمال (طبق نقل نور الثقلین، ج 1، ص 26) از امام "على بن الحسین علیهماالسلام" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است كه فرمود: كسى كه چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الكرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش‏آیندى نخواهد دید، و شیطان به او نزدیك نمى‏شود، و قرآن را فراموش نخواهد كرد."

بخش بیست و یكم در باره خوردنى‏هاى حلال و حرام است.

بخش بیست و دوم نیكى و نیكوكارى و احكام جنائى را بیان مى‏كند.

قرآن

بخش بیست و سوم سخن از روزه‏دارى است و نهى از خوردن مال مردم.

بخش بیست و چهارم در دفاع از حق و دفع متجاوز است.

بخش بیست و پنجم در باره مناسك حج است.

بخش بیست و ششم در باره انفاق است.                      

بخش بیست و هفتم گفتگو از ماههاى حرام و حرمت قمار و شراب است.

بخش بیست و هشتم وظایف مرد و زن را پیش از طلاق یاد مى‏كند.

بخش بیست و نهم توصیه مى‏كند كه از حقوق زن چیزى مكاهید.

بخش سى‏ام رفتار نیك با زن طلاق داده را بیان مى‏دارد.

بخش سى و یكم باز توصیه مى‏كند كه مهریه زن را كاملا به او بدهید.

بخش سى و دوم در پیكار در راه حق و حقیقت است و وام بخدا.

بخش سى و سوم در انتقال حكومت بنى اسرائیل از شیوخ سبعین به حكومت سلطنتى.

بخش سى و چهارم سخن در این است كه در دین اجبار و اكراه نیست.

بخش سى و پنجم چگونه خداوند افراد و امم را زنده مى‏كند و مى‏میراند.

بخش سى و ششم در باره كسانى است كه مال خود را در راه خدا مى‏دهند.

بخش سى و هفتم خدا بگونه‏یى و شیطان بطورى دیگر وعده میدهد.

بخش سى و هشتم در تحریم رباست.

بخش سى و نهم در بیان اهمیت سند و پیمان است.

بخش چهلم گفتگو از این است كه خدا ظاهر و باطن شما را بحساب میگیرد.

در "مجمع البیان" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل مى‏كند كه پرسیدند:

كدامیك از سوره‏هاى قرآن از همه برتر است؟ فرمود: سوره بقره، عرض كردند كدام آیه از آیات سوره بقره افضل است؟ فرمود: آیة الكرسى."

فضیلت این سوره‏

در فضیلت این سوره روایات پر اهمیتى در منابع اسلامى نقل شده است:

از جمله: عبدالله بن عباس روایت كرده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: شب معراج مرا به آسمان بردند چون به سدرةالمنتهى رسیدم مرا سه تحفه دادند: اول پنج نماز در پنج وقت، دوم خواتیم سوره بقره، سوم آمرزش امت من آنان كه به خدا شرك نیاورند.

قرآن قدیمی

و نیز، ابىّ بن كعب از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل میكند كه فرمود: هر كسى این سوره را بخواند سلام و رحمت خدا بر او باد و به او اجر مرزبانان و فداكاران در راه خدا را میدهند.

او میگوید: پیامبر به من گفت: اى ابىّ به مسلمانان بگو كه سوره بقره را یاد گیرند كه فرا گرفتن آن بركت و ترك آن موجب حسرت است و ساحران توانایى آن را ندارند.

همچنین پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر چیزى یك بلندى دارد و بلندى قرآن سوره بقره است، هر كس آن را در خانه‏اش روزانه بخواند، شیطان تا سه روز به خانه‏اش داخل نمى‏شود و هر كس آن را در خانه‏اش شبانه بخواند تا سه شب شیطان به خانه‏اش داخل نمى‏شود.(مجمع البیان، ج 1، ص 111)

و نیز مرحوم "طبرسى" در "مجمع البیان" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل مى‏كند كه پرسیدند:

اى سورة القرآن افضل؟ قال: البقرة، قیل اى آیة البقرة افضل؟ قال آیة الكرسى؛ "كدامیك از سوره‏هاى قرآن از همه برتر است؟ فرمود: سوره بقره، عرض كردند كدام آیه از آیات سوره بقره افضل است؟ فرمود: آیة الكرسى."

و نیز خدا به رسولش(صلی الله علیه و آله) گفت: «به تو و به امّتت گنجى از گنجهاى عرش خودم را بخشیدم كه فاتحة الكتاب است و پایان سوره بقره.» (بحارالانوار، ج 89، ص 263)

و امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «هر كس سوره‏هاى بقره و آل عمران را بخواند، این دو، در روز بازپسین همچون دو ابر یا دو عبا بر سر او سایه خواهند افكند.» (بحارالانوار، ج 89، ص 265)

و  نیز از حضرت پیغمبر(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) روایت شده كه حضرت لشكرى را به جنگ مى‏فرستاد یك یك را نزد خود طلبیده فرمود: از قرآن چه مى‏دانى؟ عرض مى‏كرد: فلان سوره، تا جوانى پیش آمد كه در سن از همه كوچكتر بود، عرض كرد:

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر چیزى یك بلندى دارد و بلندى قرآن، سوره بقره است، هر كس آن را در خانه‏اش روزانه بخواند، شیطان تا سه روز به خانه‏اش داخل نمى‏شود و هر كس آن را در خانه‏اش شبانه بخواند تا سه شب شیطان به خانه‏اش داخل نمى‏شود.

فلان و فلان و سوره بقره. فرمود: بیرون روید، این جوان امیر شما باشد.

قرآن حکیم

گفتند: یا رسول اللّه جوانى را كه از همه كوچكتر است، بر پیرمردان امیر مى‏سازى؟ فرمود: او سوره بقره را مى‏داند.(تفسیر مجمع البیان، ج اوّل، ص 32)

(نكته: از فرمایش جواب حضرت در این حدیث معلوم مى‏شود كه منصب امارت و حكومت و ریاست بر مسلمانان به كثرت علوم و فضائل مى‏باشد، نه به زیادتى سنّ و شیوخیت. پس بنابراین حضرت امیرالمؤمنین على- علیه السلام- كه جامع علوم شریعت نبوى و حاوى تمام كتب سماوى و عالم به مغیبات و حلال مشكلات بوده، البته مسلما مقدم باشد بر تمام عالمیان بعد از پیغمبر آخر الزمان صلّى اللّه علیه و آله و سلّم.)

 و نیز در كتاب ثواب الاعمال (طبق نقل نور الثقلین، ج 1، ص 26) از امام "على بن الحسین علیهماالسلام" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است كه فرمود: كسى كه چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الكرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش‏آیندى نخواهد دید، و شیطان به او نزدیك نمى‏شود، و قرآن را فراموش نخواهد كرد."

پس مى توان نتیجه گرفت كه افضلیت این سوره ظاهرا به خاطر جامعیت آنست، و افضل بودن آیة الكرسى به خاطر محتواى توحیدى خاص آن مى‏باشد و این منافات ندارد كه بعضى از سوره‏هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند، چرا كه از دیدگاههاى مختلف به آنها نظر شده است. (نكته: در اینجا لازم مى‏دانیم كه این حقیقت مهم را تكرار كنیم، كه ثوابها و فضیلتها و پاداشهاى مهمى كه براى تلاوت قرآن یا سوره‏ها و آیات خاصى نقل شده هرگز مفهومش این نیست كه انسان آنها را به صورت اوراد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت كند، بلكه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.)

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:39 ] [ ]
قرآن

"یونس" نام یكى از پیامبران است. و نام دهمین سوره قرآن مجید است.درقرآن نام یونس چهار بار مذكور است و در سوره صافّات و سوره قلم داستان وى مندرج مى باشد.در سوره انبیاء هم به عنوان "ذو النّون" از او یا شده و همین سوره قرآن به مناسبت آیه نود و هشتم آن به نام یونس نامگذارى شده است.و در خلال دهمین آیه به قصّه یونس اشاره شده است.این سوره در مكّه نازل شده و 109 آیه دارد.

 

فضیلت و خواص سوره یونس

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: «هر که این سوره را قرائت نماید ده برابر تعداد کسانی که حضرت یونس علیه السلام را تصدیق یا تکذیب کردند حسنه به او عطا می شود و نیز به تعداد کسانی که با فرعون غرق شدند.»1

امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هر کس در هر دو ماه یا سه ماه یک بار سوره «یونس» را تلاوت نماید خوف این نمی رود که از گروه جاهلان باشد و در روز قیامت در زمره مقربان الهی خواهد بود.»2

 

آثار و برکات سوره

1) درمان درد پهلو، درد پا و ساق

برای درمان، قرائت آیه 12 این سوره مفید است و همچنین اگر در ظرفی تازه و پاک نوشته شود و روغنی پاک را در آن ریخته و با آتش آرامی آن را بجوشانند و با آن روغن بر جای دردها بمالند بهبود می یابد.3

2)برای شناسایی سارق

نقل از رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم: «هر کس سوره یونس را بنویسد و آن را در منزل خود قرار دهد و نام اعضای خانواده را ببرد، اگر در آنها عیبی باشد آشکار می شود و اگر سوره یونس را در طشتی بنویسد و با آب پاکی آن را بشویند و شخصی که متهم به سرقت است از آن بنوشد نمی تواند آن را قورت بدهد و در گلویش گیر کرده و به سرقت اقرار می کند.» 4

 

 


پی نوشت ها :

(1) مجمع البیان، ج5، ص150

(2) ثواب الاعمال، ص106

(3)المصباح كفعمی، ص454

(4) تفسیر البرهان ج3 ص9

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:38 ] [ ]
قرآن

سوره یوسف، و نام دیگرش «احسن القصص»1 دوازدهمین سوره قرآن که دارای 111 آیه و مكی می باشد.

نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: «سوره یوسف را به زیردستان خود آموزش دهید زیرا هر مسلمانی که این سوره را تلاوت کند و به خانواده و زیردستان آموزش دهد خداوند سختی های هنگام مرگ را از او برداشته و نیرویی به او عطا می کند تا به دیگران حسد نورزد2

 امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هرکس این سوره را در شب ها یا روزها تلاوت کند خداوند در روز قیامت او را در حالی مبعوث می کند که جمالش مانند حضرت یوسف علیه السلام زیباست و ترس و بی تابی در قیامت به او نمی رسد و از بندگان شایسته و خوب خداوند خواهد بود3

همچنین ایشان فرموده اند: «کسی که این سوره را قرائت می کند در روز قیامت از آنچه که موجب بی تابی مردم می شود در امان است و همسایه بندگان صالح خدا خواهد بود و نیز از ارتکاب زنا و زشتگویی در امان خواهد بود4

 

آثار و برکات سوره

1) آسان شدن روزی

اگر سوره یوسف را بنویسد و آن راشسته و بنوشد، خداوند راه دستیابی به روزی اش را آسان می کند.5

2) رفع حس حسد

امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند سوره یوسف را همچون مثالی ذکر فرمودند تا مردم نسبت به هم حسد نورزند، آنگونه که برادران یوسف با او کردند.6

3) برای عزیز و محترم شدن

هر که این سوره را بنویسد و سه روز در خانه نگهدارد و بعد از سه روز آن را در بیرون خانه دفن کند نزد پادشاه مملکت عزیز و مکرم گردد.7

 

 


(1) درمان با قرآن،ص 46

(2) مجمع البیان،ج5، ص354

(3) ثواب الاعمال، ص106

(4) تفسیرالعیاشی، ج2،ص166

(5) تفسیرالبرهان ج3 ص154

(6) بحارالانوار، ج1، ص78

(7) درمان با قرآن ص46

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:35 ] [ ]

آیة الکرسی

آیة الكرسى یكى از مهم‏ترین آیات قرآن‏

به مناسبت وجود كلمه‏ى «كرسى» در آیه، رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله این آیه  را «آیة الكرسی» نامید. در روایات شیعه و سنى آمده است كه: این آیه به منزله‏ى قلّه قرآن است و بزرگترین مقام را در میان آیات دارد.(تفسیر روح المعانى، ج 3 و تفسیر المیزان، ج 2)

همچنین نسبت به تلاوت این آیه سفارش بسیار شده است، از امام على علیه السلام نقل كرده‏اند كه فرمود:

بعد از شنیدن فضیلت این آیه، شبى بر من نگذشت، مگر آنكه آیة الكرسی را خوانده باشم. (تفسیر نمونه، ج 2، المیزان، ج 2)

در این آیه، شانزده مرتبه نام خداوند و صفات او مطرح شده است. به همین سبب آیة الكرسی را شعار و پیام توحید دانسته‏اند. هر چند در قرآن بارها شعار توحید با بیانات گوناگون مطرح شده است، ولى در هیچ كدام آنها مثل آیة الكرسی در كنار شعار توحید، صفات خداوند مطرح نشده است.

در اهمیت و فضیلت این آیه همین بس كه از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه از ابى بن كعب سؤال كرد و فرمود: كدام آیه برترین آیه كتاب اللَّه است؟ عرض كرد: اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ، پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست بر سینه او زد و فرمود: دانش بر تو گوارا باد، سوگند به كسى كه جان محمد(صلی الله علیه و آله) در دست او است این آیه داراى دو زبان و دو لب است كه در پایه عرش الهى تسبیح و تقدیس خدا مى‏گوید.

از امام على علیه السلام نقل كرده‏اند كه فرمود: بعد از شنیدن فضیلت این آیه، شبى بر من نگذشت، مگر آنكه آیة الكرسی را خوانده باشم.

در حدیث دیگرى از على (علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم كه فرمود:

"سید القرآن البقرة و سید البقرة آیة الكرسى یا على ان فیها لخمسین كلمة فى كل كلمة خمسون بركة"؛ برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیة الكرسى است، در آن پنجاه كلمه است و در هر كلمه‏اى پنجاه بركت است.

و در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) آمده است: "هر كس آیة الكرسى را یك بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوش آیند از امور ناخوش آیند دنیا، و هزار امر ناخوش آیند از آخرت را از او بر طرف مى‏كند كه آسان‏ترین ناخوش آیند دنیا فقر، و آسان‏ترین ناخوش آیند آخرت، عذاب قبر است".(مجمع البیان، جلد 1 و 2)

در دو حدیث دیگر رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمودند :

"اعطیت آیة الكرسى من كنز تحت العرش و لم یؤتها نبى كان قبلى"؛ "آیة الكرسى از گنجى زیر عرش الهى به من داده شده است و به هیچ پیامبرى قبل از من داده نشد." (تفسیر برهان جلد 1 - بحار الانوار جلد 89)

در حدیث دیگرى آمده است كه دو برادر به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدند و عرض كردند براى تجارت به شام مى‏رویم، به ما تعلیم دهید چه بگوییم تا از شر اشرار مصون بمانیم فرمود: هنگامى كه به منزلگاهى رسیدید و نماز عشا را خواندید، موقعى كه یكى از شما در بستر قرار مى‏گیرد، تسبیح فاطمه زهرا (علیه السلام) بگوید و سپس آیة الكرسى بخواند " فانه محفوظ من كل شى‏ء حتى یصبح"؛ مسلما او از همه چیز در امان خواهد بود تا صبح"، سپس در ذیل این حدیث آمده است كه در یكى از منزلگاهها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش كردند موفق نشدند.(بحارالانوار، جلد 89 صفحه 266)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: عروة الوثقى على و حسن و حسین و ائمه از فرزندان حسین میباشند هر كس اطاعت آنها كند خدا را اطاعت كرده و هر كس معصیت و نافرمانى آنها را بنماید معصیت خدا را نموده است و آنها وسیله معرفت خدا میباشند.

آیة الکرسی

و نیز امام رضا(علیه السلام)  فرمودند: هر كس یكصد مرتبه آیةالكرسى را بخواند مثل كسى است كه در طول حیاتش خدا را بندگى و عبادت كرده است.(نورالثقلین، ج 1)

 

عروة الوثقى، امیرالمؤمنین و فرزندانش میباشند

ابن بابویه از عبداللّه بن عباس روایت كرده گفت پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: هر كس دوست داشته باشد كه به ریسمان محكم خدا تمسك جوید كه هرگز بریده نشود باید توسل جوید به ولایت برادرم و وصی ام على بن أبی طالب(علیه السلام) زیرا هلاك نشود كسى كه دوست داشته باشد او را و نجات نیابد هر كه على(علیه السّلام) را دشمن بدارد.

و نیز به سند دیگر روایت كرده، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: عروة الوثقى على و حسن و حسین و ائمه از فرزندان حسین میباشند هر كس اطاعت آنها كند خدا را اطاعت كرده و هر كس معصیت و نافرمانى آنها را بنماید معصیت خدا را نموده است و آنها وسیله معرفت خدا میباشند.

 


منابع:

- تفسیر نمونه، جلد 2

- تفسیر نور، ج 1

- تفسیر جامع

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:34 ] [ ]
منافق

منافق همانند موش صحرایی است که برای لانه اش دو راه قرار می دهد و یکی از آن دو را باز می گذارد و از آن رفت و آمد می کند و دیگری را بسته نگه می دارد. هر گاه احساس خطر کند، با سر راه بسته را باز کرده و می گریزد. نام سوراخ مخفی موش « نافقاء » است که کلمه « منافق » نیز از همین واژه گرفته شده است .   

منافق کیست و نفاق به چه معناست؟

نفاق دارای معنای گسترده ای است و هر کس که زبان و عملش هماهنگ نباشد ، سهمی از نفاق دارد . در حدیث می خوانیم: اگر به امانت خیانت کردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعده های خود عمل نکردیم ، منافق هستیم؛ گر چه اهل نماز و روزه باشیم.1 تظاهر و ریاکاری نیز نوعی نفاق است.

 

برخی از ویژگی های منافقان در قرآن کریم

منافقان افرادی هستند که در ظاهر خود را مومن و مصلح نشان می دهند ولی در باطن ایمان ندارند ؛ با افراد بی دین ، رفت و آمد و خلوت می کنند ؛ نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است ؛ نسبت به مؤمنان عیب جویند ؛ از جبهه و جهاد فراری و از خدا غافل اند ریاکار، شایعه ساز و علاقه مند به دوستی با کفارند ؛ ملاک علاقه شان کامیابی و ملاک غضبشان ، محرومیت است ؛ نسبت به پیشرفت مومنان نگران ، ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمانان پیش می آید شادند.

خداوند بزرگ در سوره هایی از قرآن سیمای منافقان را به تصویر کشیده است .

 

1- دروغ گویی

" و گروهی از مردم کسانی هستند که می گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم . در حالی که مومن نیستند . " 2

 

2- فریبکاری

"منافقان به پندار خود با خداوند و مومنان نیرنگ می کنند در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند ، اما نمی فهمند!" 3

مراد از خدعه منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احکام خدا و دین الهی است که آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار می دهند و یا به معنای فریبکاری با پیامبر خداست ؛ زیرا خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خداست که روشن است این گونه فریبکاری در واقع فریب خود است. چنان که اگر پزشک، دستور مصرف دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آن را مصرف کردم ، به گمان خودش پزشک را فریب داده ، ولی به راستی خود را فریب داده است .

 

3- بیمار دل

در دلهای منافقان ، بیماری است ، پس خداوند بیماری آنان را بیفزاید. و برای آنان عذابی دردناک است ، به سزای آنکه دروغ می گویند . " 4

در حقیقت منافق ، بیمار است . همان گونه که بیمار، نه سالم است و نه مرده ، منافق نیز نه مؤمن است و نه کافر . بیماری منافق نیز رشد سرطانی دارد .

 

4- فسادگر در زمین

" هر گاه به آنان (منافقان) گفته شود در زمین فساد نکنید ، می گویند ؛ همانا ما اصلاح گرهستیم . "5

خداوند آنان را به استهزا می گیرد و آنان را چنان در طغیانشان مهلت می دهد که سرگردان می شوند. " امام رضا (ع) در تفسیر این آیه می فرماید: خداوند ، اهل مکر و خدعه و استهزا نیست ، اما جزای مکر و استهزای آنان را می دهد

5- بی خرد

" آگاه باشید! آنان خود اهل فسادند ، ولی نمی فهمند. " 6

 

6- تحقیر مومنان

" و چون به آنان گفته شود، شما نیز همان گونه که (سایر) مردم ایمان آورده اند ایمان آورید، (آنها با تکبر و غرور) گویند: آیا ما نیز همانند ساده اندیشان و سبک مغزان ایمان بیاوریم ؟ آگاه باشید ! آنان خود بی خردند ، ولی نمی دانند .»"7

 

7- دو چهره

" و چون با اهل ایمان ملاقات کنند گویند: ما (نیز همانند شما) ایمان آورده ایم . ولی هر گاه با (همفکران) شیطان صفت خود خلوت کنند ، گویند: ما با شما هستیم ، ما (اهل ایمان را) مسخره می کنیم . "8

 

8- سردرگم

" خداوند آنان را به استهزا می گیرد و آنان را چنان در طغیانشان مهلت می دهد که سرگردان می شوند. "9

امام رضا (ع) در تفسیر این آیه می فرماید: خداوند ، اهل مکر و خدعه و استهزا نیست ، اما جزای مکر و استهزای آنان را می دهد. 10

چنان آنان را در طغیان و سرکشی خود رها می کند تا سردرگم و غرق شوند.

 

9- دین فروش

" آنان کسانی هستند که به بهای (از دست دادن) هدایت ، خریدار ضلالت و گمراهی شدند . اما این داد و ستد ، سودشان نبخشید و راه هدایت نیافتند." 11

 

10- آتش افروز

قرآن سوزی

«" مثل آنان (منافقان) مثل كسی است كه آتشی افروخته ، پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت ، خداوند روشنایی و نورشان را برد و آنان را در تاریكی هایی كه (هیچ) نبینند ، رهایشان كرد. " 12

این آیه در مقام تشبیه روحیات و حالات منافقان است . آنان ، آتش می افروزند ، ولی خداوند نورش را می برد و دود و خاكستر و تاریكی اش را برای آنان وا می گذارد ..

منافقان برای آنكه به اهداف خود برسند، آتش افروزی می كنند .

 

11- باطل گرا

" آنان ( از شنیدن حق) كر و ( از گفتن حق) گنگ و (از دیدن حق) كورند ، پس (به سوی حق) باز نمی گردند . " 13

اگر بخواهیم به عمق و معنای عمیق این ویژگی (باطل گرایی) پی ببریم به آیه دیگری از قرآن كریم اشاره می كنیم كه در آن می خوانیم؛

" آنان دل دارند ، ولی نمی فهمند ، چشم دارند ولی نمی بینند ، گوش دارند ولی حق را نمی شنوند ، این گروه همچون چهارپایان ، بلكه از آنها پست تر و گمراه ترند ، ایشان غافل هستند ." 14

منافقان افرادی هستند که در ظاهر خود را مومن و مصلح نشان می دهند ولی در باطن ایمان ندارند ؛ با افراد بی دین ، رفت و آمد و خلوت می کنند ؛ نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است ؛ نسبت به مؤمنان عیب جویند ؛ از جبهه و جهاد فراری و از خدا غافل اند ریاکار، شایعه ساز و علاقه مند به دوستی با کفارند

12- ترس و وحشت

" یا چون (گرفتاران در) بارانی تند از آسمان اند كه در آن ، تاریكی ها و رعد و برقی است . آنان از ترس صاعقه ها و بیم مرگ، انگشتان خود را در گوش هایشان قرار می دهند ، و (لی) خداوند بر كافران احاطه دارد . "15

قرآن ، منافق را به شخص در باران مانده ای تشبیه كرده كه مشكلات باران تند ، شب تاریك ، غرش گوش خراش رعد ، نور خیره كننده برق ، و هراس و خوف مرگ ، او را فرا گرفته ، اما او نه برای حفظ خود از باران پناهگاهی دارد و نه برای تاریكی ، نوری و نه گوشی آسوده از رعد و نه روحی آرام از مرگ .

ترس و وحشت همیشه و در همه جا همدم و همراه منافقان است ؛ در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایی و ذلت دامنگیر منافقان می شود و هر لحظه كه خداوند بزرگ اراده فرماید، اسرار و توطئه های آنها افشا می شود .

 

13- در راه ماندگی

" نزدیك است كه برق آسمان ، نور چشمانشان را برباید ، هر گاه كه (برقی در آن صحرای تاریك و بارانی) برای آنان بدرخشد ، در آن حركت كنند ، ولی همین كه تاریكی ، ایشان را فرا گرفت بایستند . و اگر خداوند بخواهد ، شنوایی و بینایی آنان را (از بین) می برد ، همانا خداوند بر هر چیزی تواناست ." 16

 

 


1- سفینة البحار / ج 2 / ص 605

2 2-9-  بقره/ آیه 8 تا 15

10- 10 - تفسیر نورالثقلین / ج 1 / ص 30

11- بقره/ آیه 16

12- همان / 17

13- همان / 18

14- اعراف/ آیه 179

15- بقره / 19

16-  همان/ 20

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:33 ] [ ]

جنین شناسی در قرآن

جنین

برداشت یک دانشمند از نکته هایی در مورد جنین شناسی در قرآن

" او شما را در رحم مادران تان مرحله پس از مرحله تاریکی های سه پوشش می آفریند ." 1

تاریخ روشن نمی کند که از چه زمانی انسان ها به تولید و نمو انسان در رحم پی برده اند ، ولی اولین نقاشی در رحم به وسیله (لئوناردو داوینچی) در قرن پانزدهم میلادی ترسیم شده ، و در قرن دوم میلادی گالن (جالینوس) به شرح جفت و لایه های جنینی در کتابی به عنوان "تشکیل جنین" پرداخت .

آگاهی از این که جنین انسان به گونه ی مرحله ای ، رشد می کند تازه در قرن پانزدهم ،  برای اولین بار مورد بحث و نقاشی قرار گرفت .2

پس از این که در قرن هفدهم ، میکروسکوپ به وسیله (لوُن هوک) کشف شده ، مراحل رشد جنینی جوجه به مورد تشریح (میکروسکوپی) درآمد .

مرحله ای بودن نمو جنین انسانی برای اولین بار در قرن بیستم به وسیله (استرتر) در سال 1941 گزارش شد ، و در 1972 (اوراهیلی) به گونه ای دقیق تر آن را بیان نمود .

در این تحقیقات بیان شد که جنین در سه لایه تاریک قرار دارد .

1- جدار شکم 

 2- جدار رحم

3- جدار جفت و پرده جنینی توجه داشته است   

در قرآن به زیبایی در این زمینه نیز اشاره ای کرده است .3

" آنگاه ، که او را به مانند قطره ای در جای امنی قرار دادیم . " 4

تشکیل قطره و محل امن در این آیه ، اشاره به (زایگوت) نطفه ی سلولی مخلوط از تخم مادر و اسپرم پدر است ، که سپس تقسیم شده تا به (بلاستوسیست) تبدیل شود و در رحم "جای امن" کاشته شود .

این تفسیر با آیه ی دیگری از قرآن حمایت می شود که اظهار نماید ؛

.  وجود انسان از قطره ای مخلوط خلق می شود

در این برداشت ، (زایگوت) از به هم پیوستن (اسپرم) مرد و تخم (اووُم) زن درست می شود .

و در قرآن به عنوان " قطره مخلوط " ذکر شده است . 5

" ... " سپس آن قطره را بصورت موجودی زالو مانند می سازیم . 6

 واژه "علق" در این آیه اشاره به زالو یا خون آشام دارد.7

این شرحی مناسب از مرحله جنینی است که از روزهای 7 تا 24 که جنین به جدار داخل رحم چسبیده و آویزان است .

همان گونه که زالو به پوست می چسبد و از میزبان خون می مکد ، بسیار شگفت انگیز است که شباهت زیادی بین مرحله جنینی 23 – 24 روزه انسان و زالو وجود دارد .

در اوایل هفته چهارم جنین انسانی به زحمت با چشم دیده می شود ، چون از یک دانه گندم کوچک تر است .

سپس از حالت زالوچه ، مانند چیزی " شبیه تکه جویده شده می سازیم ." 8

واژه عربی "مضعه " به معنای شیء جویده شده یا تکه جویده شده است .

در انتهای هفته چهارم ، جنین انسانی شبیه یک تکه جویده شده است.

دکتر کیث مور بیان می کند که ؛بدون تردید در قرآن آیه های دیگری مربوط به رشد انسان وجود دارد که با پیشرفت های علمی آینده بهتر درک خواهند شد

این قیافه شبیه تکه جویده شده از کجاست ؟

 در واقع (سومایت) ها ، همان زوائد آغاز ایجاد ستون فقرات می باشد .

سپس از تکه جویده شده مانند ،" استخوان ها ساخته و استخوان ها را با ماهیچه و بافت نرم می پوشاند ."9

در این جا ، نمایش تشکیل استخوان ها و ماهیچه ها را بیان می کند .

ابتدا استخوان ها مانند غضروف می باشند ، سپس ماهیچه ها (گوشت) ، دور آنها را می پوشاند ، سپس از این موجودی دیگر می سازیم .

این به شکل شبیه انسان در جنین هشت هفته ای اشاره دارد .

قرآن

در این مرحله ، جنین ، مشخصات ویژه انسانی را با آغاز تولد اعضاء داخلی و خارجی دارا می شود و در همین مرحله پس از هفته هشتم ، جنین انسانی از نام علمی (امبریو) به (فتوس) نامگذاری می شود .

این احتمالاً همان موجود تازه ای هست که در این آیه به آن اشاره شده است . 

" و او (خداوند ، آفریدگار) به شما شنوایی و بینایی و احساس و  ادراک داده است . 10

ابتدای تولید گوش داخلی ، پیش از آغاز تولید چشم بوده و مغز (محل احساس ها) از همه دیرتر حالت ویژه می گیرد .

" سپس از تکه ای شبیه گوشت جویده ، بخشی به گونه ی بافت ویژه مشخص و بخشی هنوز ویژه نشده آفریدم ." 11

به نظر میرسد که این بخش از آیه اشاره به این نکته دارد

که در این مرحله ی جنینی ، بخشی از بافت ها (برای کاری ویژه) اختصاص داده شده و بخشی از بافت ها هنوز (کارشان) اختصاصی نشده است.  12

برای نمونه هنگامی که استخوان های غضروفی  شناخته می شوند ، بافت پیوندی  (مزن کایم) دور آ ن استخوان های غضروفی هنوز مشخص نشده است .

بعدها این بافت به شکل ماهیچه ها و زرپی ها و لیگامنت ها آشکار می گردند .

" ما مقرر می داریم هر که را خواسته باشیم تا مدتی معین در رحم بماند ."13

این بخش نیز اشاره به این نکته دارد که جنین ها تا زمان مقرر در رحم می مانند .

دانش پزشکی می داند که بسیاری از جنین ها در اولین ماه جنینی می افتند و فقط در حدود 30 در صد از تخم های جفت شده ،

 (زایگوت) ها تا پایان رشد جنینی و تولد زنده می مانند .

دکتر کیث مور بیان می کند که ؛بدون تردید در قرآن آیه های دیگری مربوط به رشد انسان وجود دارد که با پیشرفت های علمی آینده بهتر درک خواهند شد .

پزشکان بعد از کشف میکروسکوپ  حدود 300 سال پیش در داخل رحم مادر این پدیده را برای اولین بار دیدند که بچه در ابتدا در رحم مادرعینا مثل کرم کوچکی است که از دیواره آن آویزان است! و بعد (بعد از مرحله علقه)  بشکل گوشت کوچکِ نیمه جوئیده در میاید!  یکی از جراحان مشهور فرانسوی به نام " دکتر موریث " بعد از بررسی در این مورد و موارد دیگر، زبان عربی را یاد گرفت و قرآن را با کنجکاوی هر چه بیشتر خواند و مسلمان شد .

او نشریاتی درباره معجزات پزشکی قرآن نوشته و کتابی بسیار خواندنی در این مورد منتشر کرده است .

خواندن این کتاب را به یک یک جویندگان راه علم و حقیقت و تمام مسلمانان جهان توصیه می کنم. این کتاب را در این سایت بخوانید.  The Bible The Quran and Science 

لازم به یاد آوری نیست که مطالب نوشته شده توسط این فرد ، نظریات یک آدم معمولی نیست .

بلکه او یکی از مشهور ترین جراهان دنیاست که نظریاتش قابل قبول و احترام دانشمندان جهان می باشد .

 


1- زمر / 39

2- مترجم / هشت سال پس از نزول قرآن

3- زمر / 6

4- مؤمنون / 13

5- مترجم / در زیر میکروسکوپ مانند قطره ای است گرد با جدار.

6- مؤمنون / 14

7- مترجم / معنای دیگر علق یا علقه : زالوچه در حال آویزان (در رحم) می باشد.

8- مؤمنون / 14

9- همان

10- سجده / 9

11- حج / 5

12- مترجم / امروزه ما به عنوان بافت ویژه نشده (استم سلز) می شناسیم .

12- حج / 5

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 18:32 ] [ ]
در قرآن به زمان نماز و احکام مربوطه در آیات زیر اشاره شده است

۱- سوره: ۱۱ , آیه: ۱۱۴

و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار زيرا خوبيها بديها را از ميان مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است

۲- سوره: ۲۴ , آیه: ۵۸

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قطعا بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده‏اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند پيش از نماز بامداد و نيمروز كه جامه‏هاى خود را بيرون مى‏آوريد و پس از نماز شامگاهان [اين] سه هنگام برهنگى شماست نه بر شما و نه بر آنان گناهى نيست كه غير از اين [سه هنگام] گرد يكديگر بچرخيد [و با هم معاشرت نماييد] خداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است

۳- سوره: ۴ , آیه: ۱۰۳

و چون نماز را به جاى آورديد خدا را [در همه حال] ايستاده و نشسته و بر پهلوآرميده ياد كنيد پس چون آسوده‏خاطر شديد نماز را [به طور كامل] به پا داريد زيرا نماز بر مؤمنان در اوقات معين مقرر شده است

۴- سوره: ۱۷ , آیه: ۷۸

نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است

۵- سوره: ۲ , آیه: ۲۳۸

بر نمازها و نماز ميانه مواظبت كنيد و خاضعانه براى خدا به پا خيزيد

۶- سوره: ۵ , آیه: ۶

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد و اگر جنب‏ايد خود را پاك كنيد [=غسل نماييد] و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان نزديكى كرده‏ايد و آبى نيافتيد پس با خاك پاك تيمم كنيد و از آن به صورت و دستهايتان بكشيد خدا نمى‏خواهد بر شما تنگ بگيرد ليكن مى‏خواهد شما را پاك و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد كه سپاس [او] بداريد

۷- سوره: ۱۷ , آیه: ۱۱۰

بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد براى او نامهاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى

۸- سوره: ۴ , آیه: ۴۳

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد و [نيز] در حال جنابت [وارد نماز نشويد] مگر اينكه راهگذر باشيد تا غسل كنيد و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده‏ايد و آب نيافته‏ايد پس بر خاكى پاك تيمم كنيد و صورت و دستهايتان را مسح نماييد كه خدا بخشنده و آمرزنده است

۹- سوره: ۴ , آیه: ۱۰۱

و چون در زمين سفر كرديد اگر بيم داشتيد كه آنان كه كفر ورزيده‏اند به شما آزار برسانند گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد چرا كه كافران پيوسته براى شما دشمنى آشكارند

۱۰- سوره: ۶۲ , آیه: ۹

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون براى نماز جمعه ندا درداده شد به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است

[ چهارشنبه پنجم آبان 1389 ] [ 15:31 ] [ ]
قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند

۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵

و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گويم و كار شايسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم

۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴

و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است

۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸

و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند و[لى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مى‏داديد باخبر خواهم كرد

۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶

و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه‏مانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى‏دارد

۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳

و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى

۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳

و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد

۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱

بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مى‏رسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد

[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 15:19 ] [ ]
قرآن مشخصا توصيه به خوردن چيزهاي پاک مي کند. چيزهاي حلال و حرام در آيات زير شرح داده شده اند

۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۵

بگو در آنچه به من وحى شده است بر خورنده‏اى كه آن را مى‏خورد هيچ حرامى نمى‏يابم مگر آنكه مردار يا خون ريخته يا گوشت‏خوك باشد كه اينها همه پليدند يا [قربانيى كه] از روى نافرمانى [به هنگام ذبح] نام غير خدا بر آن برده شده باشد پس كسى كه بدون سركشى و زياده‏خواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد قطعا پروردگار تو آمرزنده مهربان است

۲- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۴

پس از آنچه خدا شما را روزى كرده است‏حلال [و] پاكيزه بخوريد و نعمت‏خدا را اگر تنها او را مى‏پرستيد شكر گزاريد

۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۵

جز اين نيست كه [خدا] مردار و خون و گوشت‏خوك و آنچه را كه نام غير خدا بر آن برده شده حرام گردانيده است [با اين همه] هر كس كه [به خوردن آنها] ناگزير شود و سركش و زياده‏خواه نباشد قطعا خدا آمرزنده مهربان است

۴- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۶

و براى آنچه زبان شما به دروغ مى‏پردازد مگوييد اين حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بنديد زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مى‏بندند رستگار نمى‏شوند

۵- سوره: ۵ , آیه: ۳

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده‏اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده‏اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است

۶- سوره: ۵ , آیه: ۴

از تو مى‏پرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر كه شما بعنوان مربيان سگهاى شكارى از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم داده‏ايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است

۷- سوره: ۵ , آیه: ۵

امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست‏خود بگيريد و هر كس در ايمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زيانكاران است

۸- سوره: ۶ , آیه: ۱۱۸

پس اگر به آيات او ايمان داريد از آنچه نام خدا [به هنگام ذبح] بر آن برده شده است بخوريد

۹- سوره: ۶ , آیه: ۱۱۹

و شما را چه شده است كه از آنچه نام خدا بر آن برده شده است نمى‏خوريد با اينكه [خدا] آنچه را بر شما حرام كرده جز آنچه بدان ناچار شده‏ايد براى شما به تفصيل بيان نموده است و به راستى بسيارى [از مردم ديگران را] از روى نادانى با هوسهاى خود گمراه مى‏كنند آرى پروردگار تو به [حال] تجاوزكاران داناتر است

۱۰- سوره: ۶ , آیه: ۱۲۱

و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخوريد چرا كه آن قطعا نافرمانى است و در قيقت‏شيطانها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستيزه نمايند و اگر اطاعتشان كنيد قطعا شما هم مشركيد

۱۱- سوره: ۵ , آیه: ۸۷

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چيزهاى پاكيزه‏اى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمى‏دارد

۱۲- سوره: ۵ , آیه: ۸۸

و از آنچه خداوند روزى شما گردانيده حلال و پاكيزه را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد

۱۳- سوره: ۵ , آیه: ۹۰

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند پس از آنها دورى گزينيد باشد كه رستگار شويد

۱۴- سوره: ۵ , آیه: ۹۶

صيد دريا و ماكولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران بهره‏اى باشد و[لى] صيد بيابان مادام كه محرم مى‏باشيد بر شما حرام گرديده است و از خدايى كه نزد او محشور مى‏شويد پروا داريد

۱۵- سوره: ۱۰ , آیه: ۵۹

بگو به من خبر دهيد آنچه از روزى كه خدا براى شما فرود آورده [چرا] بخشى از آن را حرام و [بخشى را] حلال گردانيده‏ايد بگو آيا خدا به شما اجازه داده يا بر خدا دروغ مى‏بنديد

۱۶- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۴

و اوست كسى كه دريا را مسخر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد و پيرايه‏اى كه آن را مى‏پوشيد از آن بيرون آوريد و كشتيها را در آن شكافنده [آب] مى‏بينى و تا از فضل او بجوييد و باشد كه شما شكر گزاريد

۱۷- سوره: ۷ , آیه: ۳۱

اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگيريد و بخوريد و بياشاميد و[لى] زياده‏روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد

۱۸- سوره: ۲۳ , آیه: ۵۱

اى پيامبران از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مى‏دهيد دانايم

۱۹- سوره: ۲ , آیه: ۱۶۸

اى مردم از آنچه در زمين است‏حلال و پاكيزه را بخوريد و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست

۲۰- سوره: ۴۰ , آیه: ۷۹

خدا [همان] كسى است كه چهارپايان را براى شما پديد آورد تا از برخى از آنها سوارى گيريد و از برخى از آنها بخوريد

[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 15:15 ] [ ]
ثمود نام يکي از اقوامي است که در قرآن ذکر شده است. اين قوم به سبب انکار پيامبرشان صالح, دچار عذاب خداوند شدند که به اين موضوع در آيات زير اشاره شده است

۱- سوره: ۷ , آیه: ۷۳

و به سوى [قوم] ثمود صالح برادرشان را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما معبودى جز او نيست در حقيقت براى شما از جانب پروردگارتان دليلى آشكار آمده است اين ماده‏شتر خدا براى شماست كه پديده‏اى شگرف است پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بخورد و گزندى به او نرسانيد تا [مبادا] شما را عذابى دردناك فرو گيرد

۲- سوره: ۱۱ , آیه: ۶۱

و به سوى [قوم] ثمود برادرشان صالح را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما هيچ معبودى جز او نيست او شما را از زمين پديد آورد و در آن شما را استقرار داد پس از او آمرزش بخواهيد آنگاه به درگاه او توبه كنيد كه پروردگارم نزديك [و] اجابت‏كننده است

۳- سوره: ۲۷ , آیه: ۴۵

و به راستى به سوى ثمود برادرشان صالح را فرستاديم كه خدا را بپرستيد پس به ناگاه آنان دو دسته متخاصم شدند

۴- سوره: ۱۱ , آیه: ۹۵

گويى در آن [خانه‏ها] هرگز اقامت نداشته‏اند هان مرگ بر [مردم] مدين همان گونه كه ثمود هلاك شدند

۵- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۷

و اما ثموديان پس آنان را راهبرى كرديم و[لى] كوردلى را بر هدايت ترجيح دادند پس به [كيفر] آنچه مرتكب مى‏شدند صاعقه عذاب خفت‏آور آنان را فروگرفت

۶- سوره: ۳۸ , آیه: ۱۳

و ثمود و قوم لوط و اصحاب ايكه [نيز به تكذيب پرداختند] آنها دسته‏هاى مخالف بودند

۷- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۳

پس اگر روى برتافتند بگو شما را از آذرخشى چون آذرخش عاد و ثمود بر حذر داشتم

۸- سوره: ۲۲ , آیه: ۴۲

و اگر تو را تكذيب كنند قطعا پيش از آنان قوم نوح و عاد و ثمود [نيز] به تكذيب پرداختند

۹- سوره: ۲۹ , آیه: ۳۸

و عاد و ثمود را [نيز هلاك نموديم] قطعا [فرجام آنان] از سراهايشان بر شما آشكار گرديده است و شيطان كارهايشان را در نظرشان بياراست و از راه بازشان داشت با آنكه [در كار دنيا] بينا بودند

۱۰- سوره: ۱۴ , آیه: ۹

آيا خبر كسانى كه پيش از شما بودند قوم نوح و عاد و ثمود و آنانكه بعد از ايشان بودند [و] كسى جز خدا از آنان آگاهى ندارد به شما نرسيده است فرستادگانشان دلايل آشكار برايشان آوردند ولى آنان دستهايشان را [به نشانه اعتراض] بر دهانهايشان نهادند و گفتند ما به آنچه شما بدان ماموريت داريد كافريم و از آنچه ما را بدان مى‏خوانيد سخت در شكيم

۱۱- سوره: ۴۰ , آیه: ۳۱

[از سرنوشتى] نظير سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آنها [آمدند] و [گرنه] خدا بر بندگان [خود] ستم نمى‏خواهد

۱۲- سوره: ۶۹ , آیه: ۴

ثمود و عاد آن حادثه كوبنده را تكذيب كردند

۱۳- سوره: ۶۹ , آیه: ۵

اما ثمود به [سزاى] سركشى [خود] به هلاكت رسيدند

۱۴- سوره: ۱۷ , آیه: ۵۹

و [چيزى] ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان آنها را به دروغ گرفتند و به ثمود ماده‏شتر داديم كه [پديده‏اى] روشنگر بود و[لى] به آن ستم كردند و ما معجزه‏ها را جز براى بيم‏دادن [مردم] نمى‏فرستيم

۱۵- سوره: ۵۴ , آیه: ۲۳

قوم ثمود هشداردهندگان را تكذيب كردند

۱۶- سوره: ۹ , آیه: ۷۰

آيا گزارش [حال] كسانى كه پيش از آنان بودند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و شهرهاى زير و رو شده به ايشان نرسيده است پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند ولى آنان بر خود ستم روا مى‏داشتند

۱۷- سوره: ۵۱ , آیه: ۴۳

و در [ماجراى] ثمود [نيز عبرتى بود] آنگاه كه به ايشان گفته شد تا چندى برخوردار شويد

۱۸- سوره: ۸۹ , آیه: ۹

و با ثمود همانان كه در دره تخته‏سنگها را مى‏بريدند

۱۹- سوره: ۹۱ , آیه: ۱۱

[قوم] ثمود به سبب طغيان خود به تكذيب پرداختند

۲۰- سوره: ۸۵ , آیه: ۱۸

فرعون و ثمود بر تو آمد

۲۱- سوره: ۵۳ , آیه: ۵۱

و ثمود را [نيز هلاك كرد] و [كسى را] باقى نگذاشت

۲۲- سوره: ۵۰ , آیه: ۱۲

پيش از ايشان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود

۲۳- سوره: ۲۵ , آیه: ۳۸

و [نيز] عاديان و ثموديان و اصحاب رس و نسلهاى بسيارى ميان اين [جماعتها] را [هلاك كرديم]

۲۴- سوره: ۲۶ , آیه: ۱۴۱

ثموديان پيامبران [خدا] را تكذيب كردند

۲۵- سوره: ۱۱ , آیه: ۶۸

گويا هرگز در آن [خانه‏ها] نبوده‏اند آگاه باشيد كه ثموديان به پروردگارشان كفر ورزيدند هان مرگ بر ثمود

[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 15:13 ] [ ]
در قرآن, اين ميوه ها و سبزيجات نام برده شده اند: خرما, انگور, زيتون, انار, موز, انجير, خيار, سير, عدس و پياز. تعدادي از آياتي که اين لغات در آنها تکرار شده اند, در اينجا آورده شده اند

۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۱

و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست و خرمابن و كشتزار با ميوه‏هاى گوناگون آن و زيتون و انار شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد از ميوه آن چون ثمر داد بخوريد و حق [بينوايان از] آن را روز بهره‏بردارى از آن بدهيد و[لى] زياده‏روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد

۲- سوره: ۱۳ , آیه: ۴

و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مى‏گردند و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مى‏دهيم بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند دلايل [روشنى] است

۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱

به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مى‏روياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مى‏كنند نشانه‏اى است

۴- سوره: ۵۶ , آیه: ۲۹

و درختهاى موز كه ميوه‏اش خوشه خوشه روى هم چيده است

۵- سوره: ۹۵ , آیه: ۱

سوگند به انجير و زيتون

۶- سوره: ۲ , آیه: ۶۱

و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‏روياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پست‏تريد پس به شهر فرود آييد كه آنچه را خواسته‏ايد براى شما [در آنجا مهيا]ست و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مى‏كشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند

۷- سوره: ۱۹ , آیه: ۲۵

و تنه درخت‏خرما را به طرف خود [بگير و] بتكان بر تو خرماى تازه مى‏ريزد

در قرآن, اين ميوه ها و سبزيجات نام برده شده اند: خرما, انگور, زيتون, انار, موز, انجير, خيار, سير, عدس و پياز. تعدادي از آياتي که اين لغات در آنها تکرار شده اند, در اينجا آورده شده اند

 

 

 

و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‏روياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پست‏تريد پس به شهر فرود آييد كه آنچه را خواسته‏ايد براى شما [در آنجا مهيا]ست و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مى‏كشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند

 

 

 

[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 15:8 ] [ ]
بر طبق قرآن, آفرينش اين جهان در شش روز يا شش هنگام صورت گرفته است. اين موضوع در ۱۰ آيه شرح داده شده است

۱- سوره: ۷ , آیه: ۵۴

در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

۲- سوره: ۲۵ , آیه: ۵۹

همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [كه مى‏داند]

۳- سوره: ۵۷ , آیه: ۴

اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى‏كنيد بيناست

۴- سوره: ۱۱ , آیه: ۷

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست

۵- سوره: ۳۲ , آیه: ۴

خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد

۶- سوره: ۱۰ , آیه: ۳

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد

۷- سوره: ۵۰ , آیه: ۳۸

و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم

اين شش روز, در آيات زير شرح داده شده اند

۸- سوره: ۴۱ , آیه: ۹

بگو آيا اين شماييد كه واقعا به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مى‏ورزيد و براى او همتايانى قرار مى‏دهيد اين است پروردگار جهانيان

۹- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۰

و در [زمين] از فراز آن [لنگرآسا] كوهها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه‏ گيرى كرد [كه] براى خواهندگان‏ درست [و متناسب با نيازهايشان] است

۱۰- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۲

پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [اين] دنيا را به چراغها آذين كرديم و [آن را نيك] نگاه داشتيم اين است اندازه‏ گيرى آن نيرومند دانا

بعضيها با توجه به سه آيه بالا, ادعا مي کنند که جمع آفرينش در هشت روز بوده است و نه در شش روز و در نتيجه قرآن را داراي تناقض مي دانند
اين در حالي است که مشخصا چهار روز اشاره شده در بالا , شامل دو روز اول نيز مي باشد و در نتيجه مجموع آنها باز هم شش مي ماند
بنابراين به طور خلاصه مي توان اشاره كرد كه آفرينش در شش مرحله يا روز صورت پذيرفته است. در دو روز اول زمين و دنياي مادي آفريده شده است و بعد مواد مورد نياز حيات در دو روز بعدي خلق شده است. در نهايت در دو روز نهايي آفرينش آسمانها و حيات معنوي صورت پذيرفته است

[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 14:57 ] [ ]
- سوره: ۵ , آیه: ۸۳

و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود مى‏گويند پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس

۲- سوره: ۹ , آیه: ۹۲

و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى چيزى پيدا نمى‏كنم تا بر آن سوارتان كنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشك فرو مى‏ريخت كه [چرا] چيزى نمى‏يابند تا [در راه جهاد] خرج كنند

[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 14:52 ] [ ]
مقاله قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجه پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي از مسلمين متخصص و صرف وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثر كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي ميكنند به كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروف قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.

متن مقاله :

در چهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار ادبي شامل كتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن برشته تحرير در آمده است . دراين نوشته ها فصاحت بيان ، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و حتي جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشريح شده است.
با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آن قلم فرسايي شده است . چون مط